کارنامه شعری ˝ویسواوا شیمبورسکا˝ با حضور˝یولیوش گویو˝،˝ضیاء موحد˝ و˝چوکا
چکاد˝ دریکی دیگر از نشست های شهر کتاب مرکزی مورد نقد و بررسی قرارگرفت.
به گزارش خبرنگار هنرآنلاین،دریکی دیگر
ازنشست های هفتگی شهرکتاب کارنامه شعری "ویسواوا شیمبورسکا" با حضور
"یولیوش گویو"،"ضیاء موحد" و "چوکا چکاد" مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در
ابتدای این نشست فیلم مستندی از زندگی ویسواوا شیمبورسکا پخش شد که در این
فیلم که به زبان لهستانی و با زیر نویس فارسی بود، ابعاد مختلفی از زندگی
این شاعر نوبلیست لهستانی از جمله مراسم دریافت جایزه نوبل ادبیات، زندگی
شخصی و نشست های کوچکی که شیمبورسکا در آن به شعر خوانی می پرداخت و نظر
منتقدان درباره شعر او، به نمایش گذاشته شد.
"علی اصغر محمدخانی" معاون فرهنگی شهر
کتاب با بیان این مطلب که لهستان سه شاعر برجسته دارد که تاکنون در مرکز
فرهنگی شهر کتاب توانسته ایم برای دو تن از آنها مراسم بزرگداشتی برگزار
کنیم وبه بررسی شعر آنها بپردازیم و در برنامه های آتی شهر کتاب مرکزی قصد
داریم که به دیگر شاعر معاصر مهم لهستان بپردازیم و در برنامه های آتی به
بررسی آثار کارگردان های بزرگ جهان و بررسی کارنامه سینماگران لهستانی از
جمله کیشلوفسکی بپردازیم.
به گفته محمدخانی، کیشلوفسکی که یکی از مطرح ترین سینماگران لهستان و جهان است، فیلم "آبی " را متاثر از شعرهای شیمبورسکا ساخته است.
محمد خانی شمیبورسکا را شاعری معرفی کرد که مثل هیچ کس نیست و گفت:
شیمبورسکا از جمله شاعرانی است که کمتر در محافل عمومی شرکت می کرد واز
شهرت فرار می کرد از او در طول زندگی اش تنها چند گفتوگو بیشتر به جا
نمانده است.
وی با اشاره به گفت وگوی شیمبورسکا با
روزنامه گاردین گفت: شیمبورسکا در این گفت وگو عنوان می کند که در چند سال
اخیر بیشترین کلمه ای که به کار برده ام نمی دانم است. با این که من به سنی
رسیده ام که از نظر همه باید به جا افتادگی رسیده باشم اما من در این سن و
سال همچنان بر این باورم که چیزی نمی دانم. متاسفانه در جهان امروز همه
اظهار دانستن می کنند و باید از این گروه آدم ها ترسید.
محمد خانی ادامه داد: شیمبورسکا می گوید
در طول یک قرن شاید تنها سه بار حرف حسابی بشنویم و جهان را حرف پر کرده
است و من ترجیح می دهم به جای حرف زدن حداقل دو روز فکر کنم.
به گفته محمدخانی یکی از ویژگی های مشترک
میان شیمبورسکا و مولانا در خاموشی آنها است اما مولانا برخلاف شیمبورسکا
تنها از خاموش به عنوان تخلص استفاده کرده است و اتفاقا شاعر پرگویی یوده
است و مجموعه آثار او مدعای این گفته است اما شیمبورسکا هم در زندگی عمومی و
هم در شعرش اهل خاموشی و سکوت بوده است و از او تنها 250 قطعه شعر و یا به
روایتی 400 قطعه شعر به جا مانده است.
وی ادامه داد : شیمبورسکا در گفت وگویی
عنوان می کند که برای من اصلا غیر قابل هضم است که خواننده شعر من کسی که
باشد که در یک ویلای رو به دریا که دو اتومبیل هم در آن پارک شده کنار
شومینه بنشیند و شعر من را بخواند. خواننده شعر من خاص است. خواننده شعر من
هنگامی که می خواهد کتاب بخرد اول کیف پولش را باز می کند ببیند که آیا
پول کافی دارد که کتاب من را بخرد با نه.
به گفته محمد خانی تاکنون شعرهای
شیمبورسکا به 40 زبان ترجمه شده اند و مخاطب شعرهای شیمبورسکا نه تنها آدم
های معمولی بلکه چهره بزرگ هنر جهان از جمله ودی آلن هستند.
در ادامه "گینوش گیو" سفیر کشور لهستان
گفت: شیمبورسکا پیش از دریافت جایزه نوبل ادبیات شاعر شناخته شده ای بود،
او پس از دریافت جایزه نوبل کمتر درانظار عمومی حاضر می شد. او پس از
دریافت جایزه نویل ادبیات به مدت دو سال حتی سطری هم شعر نسرود و از این
دوره به عنوان تراژدی استکهلم یاد می کند.
وی افزود: وقتی به شیمبورسکا نسبت به این
سکوت دو ساله خرده می گیرند؛ می گفت که هر کسی نیاز دارد که به دوران فطرت
خودش بازگردد و هر کسی نیاز دارد که مدتی سکوت کند.
به گفته سفیر کشور لهستان؛ هیات داوران
جایزه نوبل ادبیات؛ شیمبورسکا را مورسارت شعر نام نهاده اند و او در شعرش
با استفاده از ظرافت های زبانی و هیاهوی موسیقی بتهوون را با هم ادغام کند.
همچنین رئیس جمهور لهستان به او لقب فرشته نجان لهستان داده است.
وی افزود: شیمبورسکا توانایی این را داشت
که پوچی ، غم و اندوه زندگی را تسخیر کند و به شکل خوش آیند و به سبک خودش
ارائه کند. شعر او از بعد سیاسی و اجتماعی برخوردار است و او در همه اشعارش
سعی می کند که به سبک خودش طنز را وارد شعرش کند.
به گفته گینوش گیو شمبورسکا در گفت وگویی
عنوان می کند که از بچگی شعر می سروده و هر بار هم شعری می سروده آن را
برای پدرش می خوانده و بابت آن از پدرش وجه ای دریافت می کرده است. او در
ابتدا از مدافعان کمونیسم بود اما با گذشت چند سال به جرگه مخالفان کمونیسم
پیوست. او در یکی از اشعارش استالین را به آدم برفی تشبیه می کند.
پس از سخنرانی سفیر کشور لهستان؛ "چوکا
چکاد" یکی از سه مترجم مجوعه "شعر آدم ها روی پل" با اشاره به شعرهای طنز
آمیز شیمبورسکا گفت: شیمبورسکا در گفت وگویی عنوان می کند، بعضیها فکر
میکنند جایزه نوبل، نوعی مسابقه ملکه زیبایی است. شیمبورسکا روزی در صف
خرید میوه بودم و دو خانم پشت سرم ایستاده بودند و خبر نداشتند که جلوی
آنها ایستادهام. یکیشان، به دیگری گفت: میدونی چی شد؟ اون برنده نوبل
رو دیدم. ـ خب، چه شکلی بود. و اولی گفت: واه واه افتضاح بود!
به گفته چکاد شیمبورسکا فرصت خنده و تفکر
است. اندکی خنده و بسیار تفکر. از این لحاظ او بسیار شبیه زندگی است. در
این اسلوب هم او بیتردید یکه و منحصر به فرد است. استاد در ایجاد رابطه
بین چیزهایی است که رابطهشان را دیرگاهی است منطق قطع کرده است. او و تنها
او میتواند منظرهای را به همرا یک دانه شن در حال افتادن روی هره پنجره
را به ما نشان دهد. او میتواند در سنگی را بزند و ما را به تالارها و
اتاقهای تو در توی سنگ ببرد.
وی با اشاره پروسه چاپ کتاب آدم ها روی پل
گفت: چاپ کتاب آدمها روی پل هم برای خودش طنز منحصر به فردی دارد که
برایتان میگویم: کتاب، با این طرح جلد و با دو هزار نسخه در سال ۱۳۷۶ چاپ
شد و به قدری از آن استقبال شد که یک ماه پرفروشترین کتاب و سه ماه بعد
جزو ده کتاب پرفروش بود و به فاصله چند ماه دوباره با همین طرح جلد و باز
در دو هزار نسخه به چاپ دوم رسید و چون اصرار داشتیم که چاپ سوم با این طرح
جلد نباشد، در آن سالها که خبری از گوگل و موتورهای جستوجوی اینترنتی
نبود با زحمت فراوان تصویری از تابلوی آدمها روی پل هیروشیگه اوتاگاوا
پیدا کردم و از ناشر خواهش کردم که این بار فرض کند کتابی از لئوناردو
داوینچی درباره مونالیزا دارد چاپ میکند و بهتر است تصویر تابلوی
مونالیزا را روی جلد بزند و این کتاب هم که اسمش آدمها روی پل است.
چکاد افزود: این خواهش باعث شد چاپ سوم
کتاب با شش سال فاصله در سال ۸۲ و باز هم فقط در دو هزار نسخه چاپ شود. و
باز هم مورد استقبال قرار گیرد. چاپ چهارم کتاب با حذف یک شعر و حذف تصویر
آدمها روی پل با این طرح جلد خنثی و دم دستی و کاغذ نامناسب و تنها در
۱۶۰۰ نسخه بعد از نه سال چاپ شد. با این روند احتمالا چاپ پنجم کتاب بعد از
۱۴۱۰، ۱۴۲۰ چاپ خواهد شد. و باز هم در هزار نسخه. از آن استقبال گرمی
خواهد شد. اینها را مثلا وقتی مقایسه کنید با کتاب کوری ساراماگو که سه ـ
چهار ترجمه متفاوت دارد و هر کدام تا چاپ دهم و بیستم رسیده، طنز قضیه
برایتان آشکارتر میشود.
چکاد با اشاره به همکاری اش با "مارک اسموژنسکی" و "شهرام شیدایی" که با هم
کتاب "آدم ها روی پل "را ترجمه کرده اند، گفت: من شانس این را داشتم که با
دو نفر از بهترینها در شعر و ترجمه، همکاری کنم. با شهرام شیدایی که
شعرهایاش همتراز بهترین شعرهای دنیاست و با مارک اسموژنسکی که ایرانشناس
و مترجمی دقیق بود که در کنار همسر ایرانیاش خانم هایده وامبخش زبان ما
را واژه به واژه میشناخت و نیز ادبیات کلاسیک و مدرن ما را.
وی افزود: مارک اسموژنسکی چند سال قبل از اینکه شیمبورسکا نوبل ادبیات
شود، تعدادی از شعرهای او و هربرت را ترجمه کرده بود و در یکی از جلسات شعر
برای ما خوانده بود. با اعلام جوایز نوبل ۱۹۹۶ با مارک و شهرام قرار
گذاشتیم یک مجموعه شعر از شیمبورسکا ترجمه کنیم. خوشبختانه شاعرانی از این
دست به زبانی جهانی در شعر دست یافتند و فقط برای مردم خود شعر نمیگویند و
این هم کار ترجمه را آسانتر میکند و هم اطمینان به اینکه شعر در زبان
مقصد تقریبا کامل به خواننده منتقل میشود.
چکاد با اشاره به شیوه کارشان برای ترجمه
شعرهای شیمبورسکا گفت: ما به شیوه ترجمه کارگاهی و با تحلیل جامع مارک و
بازنوشت آن به زبان فارسی با کلنجار با واژهها و معناها هر روز یک شعر از
شمبورسکا ترجمه کردیم و کمکم به دنیای او وارد شدیم. درباره شیوه کار و
بررسی تحلیل ترجمه گروهی و مسائل کلی آن و به خصوص در مورد ترجمه "آدمها
روی پل"، به همراه شهرام شیدایی، سخنرانیای در سال ۲۰۰۲ در دانشگاه
یاگلونیان کراکف لهستان داشتم که ترجمه انگلیسی آن به همت مارک اسموژنسکی و
پروفسور آنا کراسنوولسکا در انتشارات آکادمی علوم در مجموعهای به نام
زبانهای شرقی در ترجمه چاپ شد.
وی افزود: با مارک اسموژنسکی و شهرام
شیدایی شعرهای دیگری از گروه برولیان که از شاعران جوان آوانگارد لهستان
بودند ترجمه کردیم که به مرحله چاپ نرسید. برنامههایی هم برای ترجمه
هربرت، میوش و روژهویچ که دگر مهلت نداد. ترجمه گروهی نیاز به همدلی و
شور و شوق خاصی دارد با وجود اشخاص فرهیخته و توانایی مثل پروفسور آنا
کراسنوولسکا و باربارا منکارسکا و هایده وامبخش و دانشجویان علاقهمند
رشتهایرانشناسی در کراکف و ورشو و با همکاری دوستان ایرانی میشود شاعران
و نویسندگان لهستان و ایران را به مردم دو کشور معرفی کرد.
وی در بخش پایانی سخنانش شعری از شیمبورسکا را با ترجمه مارک اسموژنسکی را برای حاضران خواند.
ضیا موحد گفت:امیدوارم اغراق نکرده باشم اگر بگویم شعر ویسواوا شیمبورسکا
در این سطر خلاصه میشود: که «من آدمها را بیشتر از بشریّت دوست دارم.»
این سطر برگرفتهای کوتاه شده از شعر «امکانات» شاعر است .
وی افزود: هر شاعر اصیلی معیارهای شعر خود
را خود میآفریند. شیمبورسکا چنین شاعری است. شعرش را در ترجمه هم که
میخوانی، بر خلاف بسیاری شعرها، شعر بودنش را حفظ میکند و حیرت میکنی
که مگر میشود با چنین تصویرها و حرفهای معمولی شعر گفت. اما به آخر شعر
که میرسی حس میکنی که واقعاً شعر خواندهای. گسستی آشکار از آنچه معمولاً
شعر میدانند.
ضیا موحد ادامه داد: در اغلب شعرهای
شیمبورسکا بندهای شعر با ارتباط معنایی دنبال هم میآیند. گاهی از خود
میپرسم: آیا نمیشود بعضی را حذف کرد؟ آیا نمیشود بندهایی را اضافه کرد؟
جوابی ندارم. اما شعر را که میخوانم میبینم انگار شعری است کامل و هر
سطرش لازم. بهویژه که استاد پایانبندی است. پیش از رسیدن به پایان شعر
نمیتوان حدس زد چگونه پایان مییابد. اما وقتی اتفاق افتاد تکانت میدهد.
به گفته موحد ؛ در شعر شیمبورسکا عاطفه و
اندیشه فلسفی در هم تنیده شدهاند. در شعر"هیچ چیز دوبار اتفاق نمیافتد"
این حکم معروف کتاب جامعه را که: هیچ چیز در زیر آفتاب تازه نیست، شاعرانه
نفی میکند. چه مثال نقضی بالاتر از اینکه شیمبورسکا نه پیش از خود وجود
داشته، نه پس از خود وجود خواهد داشت. وجود این شاعر تنها یکبار اتفاق
افتاده است.
موحد ادامه داد: شیمبورسکا فلسفهپیشه
نیست، اما شعرش عمیقاً فلسفی است. سیاست پیشه نیست، اما شعرش عمیقاً سیاسی
است. جنگ و استبداد و ترور را خوب میشناسد. در لهستان سالیانی با فاشیسم و
کمونیسم زندگی کرده است. شعرش ساده مینماید اما از کنار آن ساده نمیتوان
گذشت.
این شاعر با بیان این مطلب که زبان
لهستانی نمی داند گفت: اما حدس میزدم زبان شعرش زبان طبیعی روزمره باشد،
خالی از فضلفروشیهای ادیبانه و صنایع بدیع متداول و خلاصه خالی از حشو و
زوائد مرسوم. حدس میزدم از قافیه، جز در مواردی که از متن شعر طبیعی بروید
بهره نگیرد. حالا خوشبختانه دریافتهام که این حدسها درست بودهاند. اگر
جز این بود از شعر شیمبورسکا در ترجمه چیزی باقی نمیماند. گمان نمیکنم
شیمبورسکا با این درک عمیق از شعر، با این تعادل اندیشه و عاطفه، طنز و
تصویر و وسعت تخیل، نیازی به قافیهسازی و اوزان سنتی داشته باشد.
وی افزود: شعرهایی که با این شگردهایی که برشمردم سروده میشوند و
خوشبختانه هر چه پیشتر میرویم بیاهمیّتتر میشوند، در ترجمه چیزی از
آنها باقی نمیماند. اما شعر این شاعر در ترجمه نیز میدرخشد. در ایران،
کشور شعر، کتاب "آدمها روی پل" به چاپ چهارم رسیده است. این تنها به دلیل
جایزه نوبل نیست. این ترجمه هم ترجمه همه شعرهای شاعر نیست. بیشتر شعرها
از مجموعه ماقبل آخر شاعر انتخاب شده است. برخی از شعرهای مشهور او هم در
این مجموعه نیامده است. منظور اینکه استقبال خوانندگان از این دفتر خاسته
از جوهر شعری جاری در این شعرهاست. شیمبورسکا در قیاس با شاعرانی در تراز
خود شعر کمی دارد، چیزی حدود ۲۵۰ شعر چاپ شده. اما اگر یکدهم این شعرها
هم ماندگار باشد، مقام او در شعر، بهخصوص شعر لهستان تثبیت شده است.
موحد در پایان سخنانش گفت: شیمبورسکا به
گفته خودش از متن فاصله میگیرد و با ابزار طنز و انتخاب درست زاویه دید و
با تصویرها و ساختهای معمولی زبان روزمره تأثیری بر خواننده میگذارد که
با هیچ بیان پر گله و آه و ناله نمیتوان چنان تأثیری نهاد. این شگردها
را در دیگر شاعران لهستان نیز میتوان دید. شیمبورسکا در واقع ادامه سنّت
شعری لهستان است. او میگوید: ذوق شعری در خلاء کار نمیکند. چیزی به نام
روح شعر لهستانی وجود دارد. شعر لهستان تا اندازهای در جهان شناخته شده
است. اما شاعران نسل نو لهستان به حق گله میکنند که این کافی نیست.
شعرهاشان ترجمه نشده و چهرههایشان ناشناخته مانده است.
ویسواوا شیمبورسکا، شاعر برجسته لهستانی
است که در سال ۱۹۹۶ برنده جایزهی نوبل ادبیات شد و در فوریه ۲۰۱۲ در شهر
کراکف لهستان درگذشت.
شیمبورسکا بیش از 250 شعر نسرود، ولی با
این تعداد اندک جایگاه بسیار بلندی در شعر امروز جهان دارد و تاثیر
فراوانی بر سینما و ادبیات گذاشته است. یکی از دلایل پایین بودن تعداد
اشعار این شاعر نوبلیست را وسواس بیش از حد او برای انتشار شعرهایش عنوان
کرده اند.
اغلب آثار ویسواوا شیمبورسکا، به بیشتر
زبانهای دنیا، از جمله زبان فارسی منتشر شده است: "آدمها روی پل"، با
برگردان مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی و چوکا چکاد و "عکسی از یازده
سپتامبر" گزیده اشعار ویسواوا شیمبورسکا، به ترجمه نوویسکا و ایونا
دولتشاهی.