تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 در باره خدمات زن ايراني کاري انجام نشده است
محمد گلبن نويسنده، پژوهشگر، فهرست نگارو شاعر متولد 1314 اردستان است. او پس ازگذراندن دوران دبيرستان در مدرسه دارالفنون به استخدام شركت ميتسوبيشي درآمد و در كنار آن به تحقيقات و پژوهش‌هایي درحوزه نسخ‌شناسي و فهرست‌نگاري پرداخت. او همچنين از 16 سالگي همكاري خود را با مطبوعات آغاز كرد و تا به امروز با مجلات «پيك نور»، «راهنماي كتاب»، «كتاب هفته»، «يغما»، «صنعت چاپ»، «فرهنگ آفرينش»، «بررسي‌هاي تاريخي»، «نگين»، «اميدايران»، «پيام نو»، «پيام بهارستان»، «كتاب ماه كليات»، «جهان كتاب» و «بخارا» همكاري كرده است و از وي تاكنون 150 مقاله در نشريات منتشر شده است.

 

 

| مريم آموسا |

محمد گلبن در گفت‌وگو با «ملت ما»:

از او تاكنون 64 عنوان كتاب منتشر شده و 11 عنوان كتاب او مراحل پيش از انتشار را طي مي‌كنند. محمد گلبن سال گذشته بخش عمده‌اي از كتابخانه‌اش را كه شامل 16 هزار جلد مي‌شود به كتابخانه آستان قدس رضوي و كتابخانه مجلس اهدا كرد كه دو سالن به نام وي در اين دو كتابخانه راه‌اندازي شده است.


چگونه به سمت كار فرهنگي گرايش پيدا كرديد؟

در سال ۱۳۱۴ در قريه كهياد اردستان بين كوير و كوهستان اردستان در خانواده فرهنگي متولد شدم. پدرم با اين‌كه دهقان بود علاقه خاصي به فرهنگ و هنر ايران داشت و پاي پياده 1500 كيلومتر را طي كرده بود كه به طوس و مزار فردوسي برسد تا به او اداي دين كند. او با اين‌كه ما را به مدرسه فرستاده بود اما براي من و سه برادرم معلم خصوصي گرفته بود تا به ما «تاريخ بيهقي»، «شاهنامه»، «بوستان» و «گلستان» درس بدهد.

خيلي جالب است بدانيد كه معلم خصوصي ما يك روحاني بود كه زبان فرانسه، عبري و انگليسي را هم به‌خوبي مي‌دانست و مفسر قرآن هم بود. دو برادر بزرگ‌ترم به تفسير قرآن گرايش پيدا كردند. اما من به ادبيات فارسي علاقه‌مند شدم. دوران دبيرستان را در مدارس جعفري علوي و دارالفنون تهران گذراندم.

در همان ايام عضو فعال انجمن‌هاي ادبي تهران از جمله حكيم نظامي بودم و همين موضوع موجب شد كه از نزديك با بسياري از بزرگان ادب فارسي آشنا شوم. اما تحصيلاتم را با همه علاقه‌اي كه به ادامه تحصيل داشتم تا مقطع ديپلم ادبي پي گرفتم. پدرم فوت شد و مسئوليت نگهداري مادر و دو خواهرم به عهده من گذاشته شد. اما پايه و اساس گرايش من به زبان فارسي از همان كلاس‌هاي خصوصي خانه پدرم گذاشته شد.


ورود شما به دنياي مطبوعات چگونه بود؟

من از۱۶ سالگي درمجلات ادبي فعاليتم را آغاز كردم و در روزنامه «اقليم» صفحه ادبيات را اداره مي‌كردم و براي آنها صفحه شعر و مطلب ادبي فراهم مي‌كردم. اما من همواره با مطبوعات ايران به عنوان مقاله‌نويس همكاري كرده‌ام و تاكنون بيش از 150 مقاله از من در نشريات تخصصي ادبي و فرهنگي منتشرشده است.

در آن دوران من با نام مستعار با مطبوعات كارمي‌كردم. علاقه‌ام به مطبوعات موجب شد كه هم در زمينه فهرست‌نويسي مطبوعات ايران چندين عنوان كتاب فهرست‌نويسي و مقالات منتشركنم و هم مجموعه‌اي از نشريات ايران را که گردآوري كرده بودم و مجموعه بي‌نظيري است به كتابخانه آستان قدس رضوي اهدا كنم كه اين نشريات در سالني كه به نام من نامگذاري شده است نگهداري مي‌شود و براي اين‌كه اين نشريات از گزند در آسيب بماند به صورت سي‌دي منتشر شده است كه به اين شكل در اختيار پژوهشگران نگهداري مي‌شود.


داستان ممنوع‌الخروج شدن شما  به واسطه كارمطبوعاتي چي بود ؟

جالب است بدانيد كه من به‌خاطرمقاله‌اي كه درسال 1332 در مجله يغما درباره وضعیت كتاب در دوره رضا شاه نوشته بودم محاكمه شدم و تا همين 10 سال پيش هم به همين دليل ممنوع الخروج بودم. پس از انتشار اين مقاله من را ممنوع‌الخروج كردند و سه بار من را در اداره راديو محاكمه كردند و در دادگاه من كساني چون «انجوي شيرازي» و «محيط طباطبايي» حضور داشتند. بالاخره آنجا معلوم شد كه شيطنتي كه در مقاله من صورت گرفته تقصير من نيست و هنگام صفحه‌بندي درآخرين لحظه حروف‌چين در آن دست برده است.

اين‌گونه بود كه من تبرئه شدم اما متاسفانه نامه‌اي كه براي رفع ممنوع‌الخروج بودن نوشته شده بود به زندان ارسال نشده بود و در پرونده من ذكر نشده بود. البته از ممنوع الخروج بودنم با خبر نبودم و وقتي كه مي‌خواستم براي شركت در بزرگداشت بهار كه در دانشگاه سوربن برپا شده بود براي سخنراني بروم از اين موضوع با خبرشدم و پس ازپيگيري‌های متعدد و پرداخت مبلغ 400 هزار تومان پرونده من پيدا شد و بالاخره معلوم شد كه من محكوميتي نداشتم و مشكل ممنوع الخروج بودنم برطرف شد.

اما متاسفانه زماني پرونده من مشكلش حل شد كه من در پاريس سخنراني داشتم و سفارت فرانسه هم به من گفتند كه شما لزومي ندارد كه ديگر پيگير اين سفر باشيد. اين طوري شد كه من سال‌ها ممنوع الخروج بودم و از آن بي‌خبر بودم و يك باري هم كه خواستم از ايران براي ارايه مقاله به كشور ديگري بروم نتوانستم. البته من 41 سال كارمند شركت ميتسوبيشي ژاپن بودم و بارها ازطريق شركت، من را براي سفر به ژاپن دعوت كردند اما من هيچ رغبتي نسبت به سفر خارجي از خودم نشان ندادم.


با توجه به اين که شما تاكنون چندين كتاب فهرست‌نگاري درباره مطبوعات ايران منتشر كرديد، تاريخچه توقيف و مميزي در مطبوعات ايران به چه دوره‌اي بازمي‌گردد؟


نخستين كسي كه سانسور را در مطبوعات ايران راه انداخت اعتضاد الملك در دوره ناصرالدين شاه بود كه براي خودش يك اساسنامه و قانون نوشته بود و براساس آن اجازه انتشار برخي مقالات را در نشريات مي‌داد و برخي را نه و بر اين اساس اجازه دخل و تصرف در مقالات را نيز براي خودش قائل شده بود.من كپي از اين قانون را دارم كه سيد فريد قاسمي نيز اين قانون را در كتابش منتشر كرده است و حبل المتين يكي از روزنامه‌هايي بود كه بيش از 43 بار در زمان انتشارش توقيف شد.


نخستين كتابي كه تاليف كرديد چه كتابي بود؟

نخستين كتابي كه از من منتشر شد «فردوسي نامه بهار» بود كه درسال 1345منتشرشد. اين اثرشامل تمام شعرها و مقاله‌هاي ملك الشعراي بهار درباره فردوسي است و جلد دوم آن متن‌هاي پهلوي است كه ملك‌الشعراي بهاراز زبان پهلوي دوره ساساني ترجمه كرده است.


با توجه به اين‌كه بخش عمده كارشما به واسطه فهرست نويسي است، چگونه وارد اين عرصه شديد؟

من با علاقه‌اي كه به متون ادبي داشتم مدتي روي چندين فهرستي كه تا آن زمان منتشرشده بود كاركردم و براساس اطلاعاتي كه كسب كردم وارد اين عرصه شدم و به مرور توانستم با كار مداوم تجربه كسب كنم. من بخش عمده وقت و زندگي‌ام را روي فهرست نويسي گذاشته‌ام.

در فرهنگ مان براي پيشرفت نياز مبرمي به منابع و مآخذ داريم و منبع‌شناسي يكي از راه‌هاي استخراج مطلب است كه بايد در اين زمينه كارهاي جدي و مهمي شود. با توجه به اين‌كه منابع فارسي بسيار پر بار و پراكنده هستند بايد اين منابع نظام مند شوند تا در وقت پژوهشگراني كه مي‌خواهند روي اين آثار كار كنند صرفه‌جويي شود.


نخستين كتابي كه فهرست نگاري كرديد چه كتابي بود؟

نخـستــين كتــابــي كــــه فهرست‌نگاري كردم؛ درباره صادق هدايت بود كه پس از 25 سال پس از درگذشت صادق هدايت منتشرشد. اين كتاب با استقبال زيادي در فرانسه و آلمان روبه‌رو شد. در آن مقطع تاريخي تيراژ كتاب1500 نسخه بود كه به دليل اهميت كتاب با تيراژ 5000 نسخه منتشر شد. اين كتاب چهارماه درانتظارمجوزمانده بود كه با نامه‌نگاري كه يكي از دوستان كرد چهارنام احسان طبري، كيانوري و نام همسرش و يك نام ديگر كه يادم نيست از اين كتاب حذف شد و كتاب مجوز انتشار گرفت و از سوي انتشارات طوس منتشر شد.

پس از انتشار اين كتاب يك دانشجو در دانشگاه تهران كتاب من را به‌عنوان پايان نامه‌اش ارايه كرده و قبول شده بود و استادش هم نفهميده بود. تا اين‌كه اين موضوع در مطبوعات انعكاس پيدا كرد و يك مقاله‌نويس در روزنامه حتي به استاد اين دانشجو كلي بد و بيراه نوشته بود كه چرا اين قدر دانش‌اش وسعت نداشته كه از اين موضوع بي‌خبر بوده.بالاخره اين مقاله كار خودش را كرد و استاد و دانشجو محكوم شدند و دانشجو مجبور شد كه دوباره رساله ليسانس‌اش را ارايه كند.


يكي از مهم‌ترين فهرستي كه درسال‌هاي اخير از شما منتشر شده «فهرست نويسي19 ساله مجله آيندگان» است، چرا اين كتاب عظيم را در يك جلد منتشر كرديد؟

فهرست نويسي مجله آينده كتاب پرزحمتي بود و قرار بود در موقوفات دكتر محمود افشار در دو جلد منتشر شود. آقاي افشارگفت: آقاي گلبن اين كتاب اگر در دو جلد منتشر شود هيچ دانشجو و دانشمندي امكان خريد دو جلد كتاب كه فهرست باشد را ندارد، بايد اين كارها را به صورت فشرده منتشر كني كه هم براي موقوفات مشكل نباشد و هم خريداران بتوانند اين كتاب را بخرند و از آن استفاده كنند.

به همين دليل من سعي كردم كه كار دوجلدي را به يك جلد برگردانم و كتاب ۱۶۰۰ صفحه‌اي در ۷۰۰ صفحه به صورت فشرده منتشر شد. و اين كتاب يكي از آخرين كتاب‌هايي بود كه آقاي افشار بعد از اين‌كه از سفر استعلاجي برگشت آن را ديد و آخرين نظراتش را درباره اين كتاب گفت.


در حال حاضر چه كتاب‌هايي را در دست انتشار داريد؟

درحال حاضر به‌طور همزمان روي 11 جلد كتاب كارمي‌كنم. مشغول غلط‌گيري كتاب تاريخ پنج جلدي تاريخ اردستان هستم. همچنين دو كتاب «مقالات سياسي و اجتماعي ملك‌الشعراي بهار» در سه مجلد و «خاطرات سياسي و اجتماعي عباس خليلي»، پدرسيمين بهبهاني را در دست دارم. همچنين مشغول تاليف جلد دوم كتاب « گلزار خاموش» (يادنامه بانو راضيه دانشيان)، همراه با مقالاتي درباره زنان هستم كه تاكنون 700 صفحه شده است. اميدوارم اين كتاب مورد پسند خانم‌ها قرارگيرد.


با توجه به اين‌كه شما از معدود مرداني هستيد كه درباره همسرشان كتاب نوشته‌اند و يادش را بزرگ داشته‌اند، آيا اين از عشق و علاقه شما به همسرتان ناشی مي‌شود؟


زنان ايراني انسان‌هاي بزرگي هستند و نقش بسيار مهمي را در حفظ و پاسداشت فرهنگي ايراني داشته‌اند و به نظر من هر كاري كه درباره آنها بكنيم باز هم كم است. متاسفانه در جامعه ما درطول تاريخ نسبت به زنان ظلم شده است و نتوانستيم حق مطلب را درباره آنها بيان كنيم. اگر در طول تاريخ به سرنوشت فداكاري‌هاي زن ايراني نگاه كنيد درمي‌يابيد كه زن ايراني چه خدماتي به فرهنگ و سرزمين ايران داشته و حتي هنگام جنگ‌ها و يورش چگونه از سرزمين ايران دفاع كرده است.

من به‌عنوان يك پژوهشگر وظيفه خودم مي‌دانم كه دينم را نسبت به زن ايراني و همسرم به جا آورم. متاسفانه درباره خدمات زن ايراني منابع بسياري كمي وجود دارد هر چند كه در بسياري از حوزه‌ها خدمات زنان از مردها بيش‌تر بوده است؛ اما به دليل فرهنگ غلطي كه در جامعه ما حاكم بوده عملا درباره زنان كاري انجام نشده است.

همسرم به معناي واقعي انسان بود. او نگارگر، نسخه شناس و خط شناس بي‌مانندي بود و تا زمان حياتش همواره يارو دستيار من در پژوهش‌هايم بود. مثلا ژاله قائم مقامي، مادر پژمان بختياري يكي از بهترين شاعران زن ايران بوده است كه اگر پسرش ديوان او را در مجله يغما منتشر نمي‌كرد، اسمي از او در جايي آورده نمي‌شد. يا شاعري به نام پروين اعتصامي كه در تاريخ ادبيات ما بسيار شناخته شده است او نمونه يك زن ايراني است كه از سوي همسرش به او ظلم شده و او تنها در يك شعر درباره اين موضوع سروده است.

چند سال پيش به كرمانشاه سفري كرده بودم و آنجا به‌طور اتفاقي از طريق يكي از دوستانم با آقايی آشنا شدم كه شاگرد همان مغازه‌اي بوده كه پروين اعتصامي در زمان اقامتش در كرمانشاه خريد مي‌كرده وقتي صحبت‌هاي او را درباره پروين و رفتارشوهرش با او مي‌شنيدم نمي‌توانستم جلوي اشك‌هايم را بگيرم ما درچنين جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم و از اين‌رو هر يك از ما وظيفه داريم ظلم‌هايي كه به زن ايراني شده را به گونه‌اي نشان بدهيم تا از پس آن بتوانيم چهره واقعي زن ايراني را معرفي كنيم.


چه شد كه تصميم گرفتيد كه كتاب‌هايتان را به كتابخانه مجلس و كتابخانه آستان قدس رضوي اهدا كنيد؟

من از دوران نوجواني به واسطه علاقه‌اي كه به كتاب داشتم خيلي روزها پول ناهارم را پس‌انداز مي‌كردم و با آن كتاب مي‌خريدم و در تمام اين سال‌ها مجموعه عظيمي از كتاب‌های مهم كه شامل نسخه‌هاي خطي بود گردآوري كرده بودم كه كتابخانه شخصي من پس از كتابخانه مجلس و كتابخانه آستان قدس رضوي و كتابخانه موسسه دهخدا غني‌ترين كتابخانه بود.

من به دليل اين‌كه نمي‌خواستم كه پس از درگذشتم كتابخانه‌ام دچار نابودي و سرقت شود تصميم گرفتم كه كتابخانه‌ام را اهدا كنم تا پژوهشگران ديگري كه قصد دارند روي اين آثاركاركنند با مشكلي مواجه نشوند و زمينه تحقيقات آنها فراهم شود. البته بخشي از كتابخانه‌ام را براي پسرم به يادگارگذاشته‌ام.


متاسفانه در چند سال گذشته چندين بار از كتابخانه من سرقت شد و اين سرقت‌ها من را واداشت كه كتاب‌هايم را اهدا كنم. سال گذشته 800 برگ سند كه‌ قيمتي بيش از 40 ميليون داشت توسط دانشجويي كه براي طبقه‌بندي كتابخانه‌ام از سوي يكي از دوستان به ظاهر ادبي‌ام معرفي شده بود سرقت شد و به‌خاطر اين كه نمي‌خواستم شخصيت كسي را زير سوال ببرم تصميم گرفتم شكايت نكنم اما در نهايت اين موضوع موجب شد كه ديگر به هيچ كسي اعتماد نكنم.


سندهايي كه از كتابخانه‌تان سرقت شد درباره چه موضوعي بود؟

اين سند‌ها مربوط به دوره قاجاريه بود كه من پيش از سرقت براساس اين سندها يك كتاب درباره تاريخچه درياي خزر و حواشي كه اين دريا در طول تاريخ داشته با تمام اسنادي كه مبني بر واگذاري اين دريا به روس‌ها بود تاليف كردم. يك جلد هم درباره مذاكرات مشيرالدوله با روس‌ها تاليف كردم و اسنادش را در اين كتاب منتشركردم كه متاسفانه اصل اين اسناد در اين سرقت از بين رفت. اما هنوزاين دو كتاب منتشر نشده است.

با توجه به دوستي و همكاري كه با ايرج افشار داشتيد ايشان را چگونه انساني ديديد؟

من قريب ۵۰ سال با آقاي افشار دوست بودم. ايشان انسان بسيار زحمتكش و شريفي بود. كسي را نمي‌شناسم با آقاي افشار رفت و آمد كند و از خرمن دانش او بهره‌اي نبرد. افشار خيلي جوانمرد بود. اگر كسي به او خوبي مي‌كرد هميشه آن را مدنظر داشت و هميشه با ديد باز و روشني به كار نگاه مي‌كرد. در كارها بسيار جدي بود و با كسي شوخي نداشت، به‌ويژه در كارهاي قلمي خيلي جدي بود و به هر شخصي هر كاري مي‌سپرد از او وظيفه‌شناسي و حقيقت مي‌خواست.

من سال‌ها با اين مرد همكاري و دوستي داشتم و به هم نزديك بوديم. گرچه آقاي افشار آن‌قدر گرفتار كار بود كه با همه‌كسي رفت و آمد نداشت، كم به منازل و محافل ديگران رفت و آمد مي‌كرد، مگر مجلس مهمي بود، مثلا جايي بود كه از ايشان دعوت مي‌كردند و ايشان مي‌دانستند آن محفل، محفل خوبي است و براي فرهنگ ما ارزش دارد، در آن صورت حتما شركت و سخنراني مي‌كرد.

افشارعاشق و شيفته ايران و فرهنگ آن بود. هيچ‌ چيزي در فرهنگ ايران از نظراو دور نمي‌ماند. بهترين كتابخانه را داشت كه امروز در دايره المعارف بزرگ اسلامي نگهداري مي‌شود، و بهترين كتاب‌هايي كه درباره ايران چاپ مي‌شد يك نسخه براي آقاي افشار مي‌آمد.

افشار بعد از خواندن و نگاه كردن آنها اغلب درباره آن كتاب يادداشتي مي‌نوشت و كتاب را نگهداري مي‌كرد. يادداشت‌هاي پراكنده و نامه‌هاي آقاي افشار اگر جمع‌آوري شود آن ‌وقت مشخص مي‌شود كه افشار چقدر در زمينه فرهنگ ايران كار كرده و چقدر زحمت كشيده است.


افشار سال‌ها با چندين مجله علاوه بر مجلاتي كه خودش منتشر مي‌كرد همكاري مي‌كرد مثل مجله مهر، سخن، دانشكده ادبيات تهران و... وي دوستاني داشت كه هميشه به آنها افتخار مي‌كرد و مي‌دانست كه وجود آنها براي فرهنگ ايران مثمرثمر بوده است. مثل آقاي مجتبي مينوي، دانش‌پژوه، زرياب خويي،زرين‌كوب، منوچهر ستوده... و بسياري از رجال معروف ايران كه همه در فرهنگ ما شاخصيت و نام و نشان والايي دارند.

درباره افشار مطلب زياد مي‌توان نوشت زيرا افشار هم آدم بزرگي بود و هم كارهاي بزرگي انجام داده بود. يكي از كارهاي مهمي كه آقاي افشار انجام داد و در فرهنگ ما هميشه خواهد ماند.تدوين فهرست مقالات فارسي است كه از كارهاي ارزنده آقاي افشار است و تا حال هفت جلد آن منتشر شده است. گويا دنباله كار آقاي افشار را دايره‌المعارف بزرگ اسلامي ادامه مي‌دهد كه كار افشار ناتمام نماند.

بنابراين كارهاي آقاي افشار اعم از مقالات و نقدها و يادداشت‌ها وقتي همه‌اش تدوين شود مشخص مي‌شود كه آقاي افشار چه زحمتي در زمينه فرهنگ ما كشيده است. هرچه زمان مي‌گذرد ارزش كار افشار و ارزش وجودي اين مرد بهتر شناخته مي‌شود. تا كسي با افشار دمخور نبود و آشنايي با او نداشت نمي‌توانست افشار را بشناسد.

افشار واقعا قله بزرگي بود كه همه‌جور خودنمايي مي‌كرد و همه‌جور در فرهنگ ما جا داشت. درباره يزد كارهايي كرده بود كه در نوع خودش بي‌نظير است. يادداشت‌هايي داشت كه هنوز چاپ نشده است. مجموعه تصاويري كه افشار از اقصي نقاط كشور، آنچه از بناهاي تاريخي، از ساختمان‌هاي بزرگ و رجال ملي و افراد گرفته اگر امروز جمع‌آوري و چاپ شود شايد با يك كتاب حدود ۳۰ جلدي برابري كند.


با توجه به اين شما روي منابع مختلفي كار كرده‌ايد نظرتان درباره برخي زمينه‌هاي هنري كه روي آن كار تحقيقي نشده چيست؟

متاسفانه در برخي زمينه‌هاي هنري كارهاي تحقيقي عميقي انجام نشده است كه مي‌توان به حجاري، چوب‌نگاري، كاشي‌كاري اشاره كرد كه اين وظيفه پژوهشگران است كه روي اين بخش‌ها متمركز شوند و اين هنرها را از گزند فراموشي حفظ كنند.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه پنجم دی 1390  |
 «لینا کجریوال»: به هیچ کس اجازه ندادم به قلبم آسیب برساند

من چیزی دیدم که ناشناخته مانده بود

لینا کجریوال عکاس وهنرمند چیدمانی متولد 1968 درکلکته هند است. «اوعکاسی را نوعی نگاه کردن می داند؛ یافتن چیزی جذاب درمکانی معمولی» به گفته «الویت ارویت» او ربط چندانی به چیزهایی که می بیند ندارد؛ ربط اوبه شیوه دیدنش است.

مریم آموسا

 کجریوال عضوموسسه بریتانیایی عکاسی حرفه ای وعضوصنف عکاسان هند است. اوبا بنیاد «دیویا چایا» که به ارتقا وضیعت دختران خردسال می پردازد همکاری کرده است.

این بنیاد جهت بزرگذاشت دو دهه خدمات اش دراکتبر2002 نمایشگاهی درمرکز لندن برپا کرد که شامل آثارلینا می شد.اوبه عنوان یکی از10 عکاس برترهند و یکی ازشش عکاس برترفوجی در سال 2005 انتخاب شده است.

 او با «آپنه آپ جهانی» سازمانی مردم نهاد که با قاچاق انسان مبارزه می کند؛ همکاری دارد که نتیجه آن تاکنون برپایی نمایشگاه چیدمان عکاسانه مهم اوبه نام «فضاهای بدون چهره ها» درسال 2006 است.

 او تاکنون چندین نمایشگاه درشهرهای مختلف جهان برگزارکرده است وآثاراو درقالب نوشته وعکس درنشریات مختلف منتشرشده است.همچنین عکس های او درکتاب هایی چون «شیوا دربمبی» و«درسایه» منتشرشده است.

 نخستین کتاب او به نام «کلکته تملک دوباره ی شهر» توسط انتشارات بین الملی «ام» به چاپ رسیده است. با انتشاراین کتاب زمینه همکاری او با نمایشگاه گذارمطرح هندی «شاهین میرعلی» که چهره شناخته شده ای درمنطقه و اروپا است فراهم شد. اودرسال هایی گذشته با همکاری میرعلی نمایشگاه های متعددی برپا کرده است.

این روزها نمایشگاهی ازچیدمان عکاسانه «لینا کجریوال» با نمایشگاه گردانی «شاهین میر علی» با عنوان «من چیزی را دیدم که نادیدنی بود»، برپا شده است. نمایشگاهی که ازسوم تا 15 تیرماه درگالری طراحان آزاد برپا است.

دراین نمایشگاه «کجریوال» به دغدغه وموضوع مهمی که درسال های اخیرمحور کارهایش بوده ؛ پرداخته است. او دراین نمایشگاه با استفاده ازعکس هایی که پیش ازاین از شهرکلکته گرفته وعکس های جدیدی که با نوع نگاه اش درسال های اخیرگرفته؛ سعی کرده که جایگاه مخاطره آمیز زنان را درمحیط های شهری به مثابه قربانیان آسیب پذیربه نمایش بگذارد. او چیدمان «من چیزی دیدم که ناشناخته مانده بود» را پیش ازاین با دو اجرای متفاوت وبا نمایشگاه گردانی «شاهین میرعلی» درهند به نمایش گذاشته است.

 این نمایشگاه چیدمانی موجب شروع همکاری او با موسسات مبارزه با تجارت انسان شده است موسساتی که با نگاه قرون وسطایی با برده داری و کارگری بدن مبارزه می کنند.

درچیدمان اخیراو رنگ قرمزغالب برفضای کارهای اواست و دراین نمایشگاه چیدمانی گویی پا به سرزمین هند با ادویه های تند و آفتاب تیز وعرق ریزان انسان روبرو می شویم.

او دراین نمایشگاه چیدمانی با تعدادی ازعکس هایش بخش عمده دیوارهای گالری را پوشانده است و تعدادی ازعکس ها اونیزکه تصویری اززنان ودختران خردسال را نشان می دهد بر روی دیواری از گالری نصب شده است.

 چهره این زنان یا به صورت فلو و بدون هویت دیده می شود و یا او با رنگ سیاه صورت آنها را با خط های ممتد پوشانده است.

دروسط گالری نیزاتاق با چوب ساخته شده که تمام دیوارهای آن با تصاویرزنان پوشانده شده است و دراین اتاق که اشاره دارد به دنیای خصوصی زنان که قربانیان تجارت انسان هستند که با بدن هاشان رفتاری چون کالا می شود، تخت خواب گذاشته شده که زیر این تخت آشفته تصاویری از زنان درقاب هایی که با نور روشن شده اند، دیده می شود.

 برروی یکی از دیوارهای این اتاق تصویری فلو ازیک زن دیده می شود که لباس ساری برتن دارد و با زیورآلات آراسته شده است اما درنگاه اوغم بزرگی دیده می شود غمی که شاید برای آن پایانی نیست.

همچین کجریوال برای این چیدمان ویدئویی ساخته است که درقسمت بالای تصویراین زن به صورت پیوسته پخش می شود. گویی این ویدئو از رویای این زن سخن می گوید که هیچ دلخوشی برای ادامه زندگی ندارد و امیدوار است که با ازدواج با مردی از زندگی و شرایطی که درآن دست و پا می زند، رهایی یابد.

دراین ویدیومخاطب با مراسم سنتی طبق کشی با ساز دهل برای عروس روبرو می شود که خیل مردان حاضر دراین مراسم داماد که را تک سواراین مراسم است همراهی می کنند اما درنهایت داماد به استقبال هیچ عروسی نمی رود و تنها به راه  خود ادامه می دهد.

همچنین دراین نمایشگاه یک مانکن که لباس ساری نارنجی برتن دارد گوشه ای ازنمایشگاه دیده می شود که آن قدرفضایی نمایشگاه برای مخاطبان جذابیت دارد و رنگ های شاد و قرمز حاکم بر فضای این نمایشگاه چیدمانی مانع این می شود که این مانکن دیده شود؛ گویی همه چیزدست به دست هم داده اند که تنها زنان درچنین فضایی به عنوان کالایی برای تجارت دیده شود.

لینا کجریوال دراین نمایشگاه به جای این که عکس های دیجتالش را به شیوه مرسوم چاپ کند؛ ابتدا آنها درفتوشاپ تبدیل به نگاتیو کرده است ونگاتیوها را چاپ کرده است وهمین موضوع موجب شده که درعکس های او چیزهایی که درحالت عادی کمتردیده می شوند؛ نظرمخاطب را جلب کنند.

 در این عکس چیزهایی که درحالت عادی دیده نمی شدند را زنان تشکیل می دهند؛ زنانی که دیده نمی شوند و یا اگر دیده می شوند؛ بیننده آنها را تنها به عنوان یک کالا عاری از عاطفه می بیند.

برای آغازگفت وگو بهتراست خودتان را معرفی کنید

من درسال 1368 درکلکته هند به دنیا آمدم. فرزند پنجم یک خانواده بزرگ، ثروتمند و سنتی هستم وهمین موضوع دشواری های زیادی را برایم به همراه داشت. فرزند چنین خانواده ای باید تلاش زیادی بکند تا بتواند روی پای خودش بیاستد.

 من دوران ابتدایی و راهنمایی را در شهر«جی پور» گذارندم و برای ادامه تحصیل ام در مقطع دبیرستان دوباره به کلکته بازگشتم. همین بازگشنم به کلکته موجب شد که ازآن پس به شهرکلکته به عنوان یک توریست نگاه کنم وهرگوشه آن هرلحظه برایم جذابیت خاصی پیدا کند.

درکلکته رسم است وقتی دختری وارد دبیرستان می شود و یا درنهایت تحصیلات این دوره اش را به پایان می رساند باید برای خودش تشکیل خانواده بدهد. با توجه به جوخانواده سنتی من ازدواج به من فرصت و آزادی این را داد که به علایقم بپردازم.

ورودتان به دنیای عکاسی چگونه بود

من همواره عکاسی را دوست داشتم و برایم یکی ازبهترین و با ارزش ترین کارهای دنیا بود؛ هیچ وقت هم برای پول و یا خوشایند کسی عکاسی نکردم. همان طورکه گفتم من از خانواده ثروتمند وسنتی کلکته ای هستم. درچنین خانواده ای شما با مجموعه اززنان آراسته با ساری های رنگی و جواهرات وزیورالات متنوع روبرو می شوید که هیچ کاری ندارند جزمشغول کردن خودشان با جواهرات. من از چنین زندگی متنفر بودم وهیچ وقت خودم را درگیرچنین دنیایی نکردم.

 درچنین شرایطی تصمیم گرفتم که خودم را با هنروعکاسی سرگرم کنم. اما درخانواده هایی ازاین جنس هرچند که تو راه ات درست باشد اما چون مخالف جریان آب هستی با مشکلات بسیاری روبرو می شوی. من مثلا حتی اجازه نداشتم که سوارتاکسی و یا وسائل نقلیه عمومی شوم درچنین شرایطی دوربین عکاسی دست گرفتن وعکاس شدن کاربسیاربزرگی بود.

چون من عکاسی را از صمیم قلبم دوست می داشتم، به هیچ کس اجازه ندادم که به قلبم آسیب برساند. البته ازدواج و تشکیل خانواده هم به من کمک کرد تا؛ اززیرسلطه چنین خانواده و فضایی خارج شوم.

من پس ازدبیرستان یک سال دردانشگاه عکاسی خواندم وپس ازآشنایی با تکنیک های عکاسی دریافتم که دانشگاه اطلاعات جدیدترو بیشتری نمی تواند دراختیارم بگذارد و بخش دیگرکارم مربوط می شود به نوع نگاه درعکاسی که آن هم با تجربه و ممارست بدست می آید.از همان زمان به طور جدی دوربین دست گرفتم.

دغدغه شما درعکاسی چیست

عکاسی برای من همواره یکی از دغدغه های مهم زندگی ام بوده؛ با عکاسی می توان لحظه ها را برای همیشه نگه داشت و این امکان بسیار خوبی است.

تعریف شما از نگاه در عکاسی چیست

برای من درعکاسی تاریخ و آدم ها مهم هستند که مثلا چه طوریک بنا در طول دوران به چنین وضیعتی رسیده است. در واقع من با نگاهی که دارم قصد دارم آن چیزی را ببینم که از دید سایرن بی اهمیت و پنهان مانده است و با چنین نگاهی انسان ها هم برایم جنبه مکانی پیدا می کنند که همواره درمعرض تغییروتحول هستند.

با توجه به اینکه شما در عکس هایتان شهر کلکته را نشان می دهید می شود درباره این شهر و جذابیتی که برای شما در عکاسی دارد بگوید

شهرکلکته شهری است که هنوز درآن آثارقدیمی انگلیسی ها به چشم می خورد این آثاررا می توان دربناها، نوع لباس پوشیدن دید. مثلا میدانی به نام «ویکتوریا» درکلکته وجود دارد که وقتی آنجا قدم می زنی؛ انگاردرمیدان یکی ازشهرهای انگلیس قدم می زنی.

من از سال 2000 عکاسی را به طورحرفه ای شروع کرده ام وازآن زمان تا امروزیعنی 11 سال است که شهرکلکته و مردم آنجا عکاسی می کنم و هنوزهم ایده برای عکاسی کردن دراین شهر را دارم؛ چون ترافیک آدم دراین شهر بسیاربالا ست و با اینکه بناها ثابت هستند اما همواره مردم در حال تغییر هستند وهمین موضوع باعث می شود که همواره با سوژه های نو و به روزی برای عکاسی کردن روبرو باشم.

آیا دراین 11 سال تنها ازکلکته عکاسی کردی و نسبت به شهرهای دیگربی اهمیت بودید

من در11 سال گذشته ن سفرهای بسیاری هم درداخل هند و درسطح بین الملی داشته ام و درهمه سفرها هم دوربیین به دست بوده ام و یک مجموعه خوبی ازعکس های سفرهایم دارم اما اگر قرارباشد که از این عکس ها؛ نمایشگاه بگذارم دوست دارم عکس های بمبی و پاریس را به نمایش بگذارم. البته طبق روال سفرهایی که داشتم؛ دوست دارم درمدت کوتاهی که درایران هستم ازتهران نیزعکاسی کنم.

 

در عکاسی برای شما شهرسوژه اصلی است یا آدم ها

به نظرمن شهرها وآدم ها دست دردست هم؛ سوژه ام  برای عکاسی هستند. درواقع این آدم ها هستند که دست دردست هم صورت شهرها را تغییرمی دهند.

دراین نمایشگاه قصد داری چه چیزی را به مخاطب نشان بدهید

همان طور که می دانید من نخستین کتابی که ازعکس هایم منتشرکردم «کلکته تملک دوباره شهر» بود و دراین کتاب ما شاهد تصاویری رنگی ازشهر کلکته هستیم. تا پیش ازاین تمام تصاویری که ازشهرکلکته دیده بودیم همه سیاه و سفید بود.

 درواقع درآن عکس ها و نمایشگاهی هم که برپا کردم با عکس های ساده ای روبرو بودیم که نوع نگاه من را درعکاسی درآن دوره نشان می داد. اما درعکس های این مجموعه من به جای این که عکس ها را چاپ کنم نگاتیوآنها را به صورت رنگی چاپ کرده ام. وقتی نگاتیورا چاپ کنید آن قسمت هایی ازعکس که سفید بوده اند ودرحالت عادی کمترمورد توجه قرارمی گیرند؛ بیشتردیده می شوند و دروضیعت کنونی گویی تمرکزعکاس روی همین نقاطی است که درنگاتیوسفید دیده می شوند.

تا پیش ازاین بیشترجنبه تاریخی کلکته، برایم اهمیت داشت اما به مرورجنبه اجتماعی شهر نیزبرایم اهمیت پیدا کرد وهمین موضوع موجب شد که درعکس هایم سعی کنم که لایه های پنهان شهررا نشان بدهم.

همان طورکه گفتم درشهر کلکته با ترافیک آدم ها روبروهستیم وهمین موضوع و فقرفرهنگی و مادی مردم موجب می شود که تعداد زیادی ازآنها به تن فروشی روی بیاورند.

 دراین شهر شما با انسان هایی روبرو می شوید که تعداد زیادی ازآنها را دختران خردسال تشکیل می دهند که حتی نه می دانی نامشان چیست و نه اینکه ازکجا به هند و کلکته آورده شده اند؛ انسان هایی که هر روز معامله می شوند و با اینکه درکلکته همه می دانند که تجارت انسان وجود دارد؛ اما همه به نوعی سکوت کرده اند.

با توجه به شرایط ایران وممنوعیت هایی که با آن روبروهستیم؛ طبعا بخش عمده ای از عکس های شما که اشاره به تن فروشی وتجارت انسان دارد؛ شرایط این را ندارند که نمایش داده شوند، از این رو طبعا من نمی توانم به درک درستی ازفضا ونگاهی که شما در عکاسی مد نظرتان هست برسم، می خواهم این نقصان را با پاسخ خود شما تکمیل کنم. در عکس هایتان به تجارت انسان و تن فروشی ازچه زاویه ای نگاه کرده اید آیا این موضوع درلایه بیرونی عکس ها خودش را نشان می دهد و یا باید آن را در لایه های درونی عکس جستجوکرد

من وقتی به عنوان یک زن به زندگی زنان نگاه می کنم هرچند که آنها درشرایط و موقیعت خوبی قرارنداشته باشند به آنها و شخصیت شان احترام می گذارم و چون دوربین به من قدرت می دهد و من نمی خواهم ازاین قدرت به نفع خودم و به ضررآنها سواستفاده کنم . من دراین مجموعه و کلا مجموعه هایی که ازتجارت انسان وزنان تن فروش کار کردم فقط سعی کردم جزییات را نشان بدهم و ازاین جزییات درواقع پرده اززندگی آنها بردارم.

با توجه به اینکه شما علاوه برعکاسی جزسازمان های مردم نهاد ازجمله بنیاد «دیویا چاپا» که درجهت حمایت وارتقای وضیعت دختران خردسال می پردازد وسازمان مردم نهاد «آپنه آپ جهانی» که با قاچاق انسان مبارزه می کند، همکاری می کنید چرا تمرکزتان را تنها بر روی عکاسی و نشان دادن این معضلات متمرکز نکردید

من خدا را شکرگذارم که درخانواده و شرایطی زندگی کرده ام که هم ازنظر روحی وهم مالی آرامش داشتم وهمواره حس رهایی و آزادی را حس کرده ام هرچند زندگی کردن در خانواده سنتی ممنوعیت های خاص خودش را دارد؛ اما این مانع ازاین نشد که من در زندگی احساس آزادی و آزادگی نکنم.

 همین موضوع موجب شد که من درمواجهه با این معضلات اجتماعی تنها ازنگاه یک زن عکاس وارد موضوع بشوم؛ بلکه تصمیم گرفتم که تا جایی که می توانم با امکانات و شرایطی که برایم فراهم است علنا با این نابسامانی های اجتماعی مبارزه کنم.

البته من دوستانی هم دارم که آنها هم با این موضوع سروکاردارند. یکی ازدوستان خیرم مدرسه ای برای آموزش این دختران خردسال راه اندازی کرده است که بدون هزینه ای ادامه تحصیل بدهند تا درشرایط بهتراجتماعی و فرهنگی قراربگیرند. دوست دیگرهم در سازمان مبارزه با تجارت انسان فعالیت می کند، همنیشنی وهمراهی با این دوستان موجب شد که من هم دغدغه بیشتری برای این مبارزه داشته باشم و فعالیت را فقط معظوف به عکاسی و سوژه قرار دادن این افراد نکنم.

آیا تاکنون با عکس هایتان توانسته اید روی محیط زندگی خودتان و این افراد تاثیر بگذارید

من هیچ نگاه منطقه ای ندارم با اینکه تمرکزکارم روی شهرکلکته است اما موضوعاتی که من درعکس هایم به آنها می پردازم درتمام جهان با آن روبروهستیم ازاین روعکس هایم را به گونه ای می گیرم که درتمام جهان بتواند؛ پیام من را منتقل کند و با نمایش گذاشتن عکس هایم درجای جای جهان قصد دارم همه را درجریان این معضلات بزرگ انسانی قراربدهم.

 

کاوه گلستان یکی ازعکاسان مطرح ایرانی که درسطح بین الملی هم چهره شناخته شده ای است؛ دردهه 50 مجموعه ازعکس های روسپی هایش را درقالب نمایشگاهی درگالری قند ریز به نمایش گذاشت اما درهمان دوران نیزبا ممنوعیت و برخی مشکلات روبرو شد آیا شما برای گرفتن این عکس ها و به نمایش گذاشتنش دچارمشکلی نشدید

من هرگزبا مشکلی روبرو نشدم. با اینکه تجارت انسان جرم محسوب می شود اما در هندوستان به راحتی شاهد این موضوع هستیم و کسی هم به کار کسی ندارد. من نمی دانم چرا دولت مردان برای مبارزه جدی با این موضوع کارجدیی انجام نمی دهند. چه طوردر چند سال گذشته توانستند این فرهنگ را درجامعه بوجود بیاورند که دربرخی محیط های عمومی سیگار کشیدن ممنوع است؛ اما چرا نمی تواند با تجارت انسان مبارزه کنند.

در نمایشگاهی که درسال 2006 با عنوان «فضاها بدون چهره ها» برپا کردید آنجا هم با تصاویرزنانی روبروهستیم که درعین حال که تمام جزییات لباس هایشان با رنگ های شاد به چشم می خورد اما صورت هایشان فلواست هدف تان ازبرپایی این نمایشگاه چه بود

درواقع برای من چهره زنان مهم نیست من دراین مجموعه هایی که کارکردم زنان را به صورت یک مکان دیدیم که با رنگ های شاد و زیبا خودشان را آراسته اند و درمحیط های فردی و اجتماعی شان همواره درمعرض خطرشکنجه و آسیب هستند.

 شاید برای شما هم عجیب باشد که این زنان درعین فقراما با زیورالات و لباس هایی با رنگ های شاد و گل وبته خودشان را آراسته اند. درواقع آنها چون درزندگی واقعی شان رنگ وشادی ندارند وهمه چیز تلخ است با استفاده از رنگ های تند وشاد سعی کرده اند که زندگی شان را زیبا کنند.

عکس های این مجموعه را با چه دوربینی عکاسی کرده اید

من تمام عکس هایم را با دوربین دیجتال کنون عکاسی می کنم وهرگزبرای گرفتن یک عکس فضا سازی نمی کنم وهنگامی که عکس را درفتوشاپ می برم هرگزروی نورآن تغییری نمی دهم وحذف و اضافه ای درعکس نمی کنم فقط عکس را به صورت نگاتیو چاپ می کنم.

وظیفه تک تک ما با انسان هایی که درمعرض خطرهستند؛ به ویژه تجارت انسان چیست

من وهمه دوستانی که درهندوستان برعلیه این موضوع مبارزه می کنیم سعی می کنیم که شرایطی فراهم کنیم که این افراد درموقیعت جدیدی قراربگیرند تا بتواند کارمناسبی پیدا کنند و با درآمد حداقلی که برای خودشان دارند نان وآبرو ازدست رفته شان را بخرند.

 این گفت وگو در ویژه نامه تجسمی فرهنگ و آشتی منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و پنجم آذر 1390  |
  شاهین میرعلی : باید در منطقه خودمان هنر را گسترش دهیم

«شاهین میرعلی» نمایشگاه گردان ونویسنده مطرح هندی است که سال های اخیردرمنطقه خاورمیانه نمایشگاه گردانی چندین نمایشگاه خوب را برعهده داشت است اودرسال های اخیربخشی ازتمرکزش را روی معرفی هنرمندان ایرانی وهندی گذاشته است.

مریم آموسا

او درلندن وبرلین زندگی می‌کند. میرعلی ازسال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ درخانه فرهنگ جهان برلین نقش سرپرست نمایشگاه‌ها، فیلم و رسانه‌های جدید رابرعهده  داشته است ونمایشگاه‌های متعددی را نمایشگاه گردانی کرده است. او تاکنون نه تنها دربرلین بلکه درتوکیو، بمبی، نیویورک و ایران به عنوان نمایشگاه گردان نمایشگاه‌های مهمی را برپا کرده است.

 او ازدو سال گذشته فعالیت مستمرش را با گالری طراحان آزاد آغازکرده است وتاکنون شاهد نمایشگاه گردانی وی برای دوهنرمندی هندی «ریاض کمو» و«لیلنا کجریوال» در گالری طراحان آزاد و نمایشگاه گردانی وی درنمایشگاه ایران در برلین بوده‌ایم.

او معتقد است که باید رابطه هنرمندان درمنطقه پررنگ شود واگرچنین اتفاقی نیفتد رابطه‌های مسنجمی که از قدیم میان هنرمندان منطقه وجود داشته ازمیان می‌رود و ما خیلی زود شاهد دنیایی هالیودی در منطقه خواهیم بود که هیچ چیزی با هم پیوند ندارد.

آخرین نمایشگاهی که با نمایشگاه گردانی او در ایران برپا شد نمایشگاه چیدمان عکاسانه «لینا کجریوال» درگالری طراحان آزاد بود.

شاهین میر‌علی هنرمند هندی آفریقایی است که درمنطقه گجرات تانزانیا که یک منطقه شیعه نشین است متولد شده. او از۱۲ سالگی به همراه خانواده‌اش راهی انگلستان شده ودر آنجا نقاشی خوانده است و سال‌ها برای افرادی که مشکل‌های اجتماعی داشته‌اند کارگاه‌های آموزش نقاشی برپا کرده .

به عنوان یک نمایشگاه گران برای برگزاری یک نمایشگاه چه نوع کارهایی را انتخاب می‌کنید

من با توجه به شرایط کاری که دارم سفرهای بسیاری درطول سال می‌روم ودرهمین سفر‌ها با آثارمختلف هنری به زبان‌های متنوع آشنا می‌شوم و درهمین سفر‌ها دریافتم که زبان چقدر دریک اثر هنری مهم وکلیدی است.

 چون زبان یک اثرهنری به خیلی موارد ازجمله فرهنگ آن منطقه تکیه دارد. مثلا در آثارهنری چینی می‌توان گوشه‌هایی ازفرهنگ چینی را دید ویا درآثارهنری ایرانی با زبان و فرهنگ ایرانی آشنا می‌شویم و من درنمایشگاه‌هایی که برگزارمی‌کنم همواره به این موضوع زبان درونی آثارتوجه ویژه‌ای دارم.

برای برپایی نمایشگاه بیشتربرایتان کدام رشته هنری شاخص می‌شود

برای من مدیوم اثرهنری که مجسمه باشد؛ یا عکس یا نقاشی فرق نمی‌کند. برای من در مواجهه با یک اثرهنری، آن چیزی که آن اثرهنری می‌خواهد بگوید مهم می‌شود. مخصوصا در آثار هنری هندی، چینی و ایرانی. برای من در مواجهه با یک اثر هنری موقیعت لحظه‌ها ومکان‌ها مهم می‌شوند.

 این فشاری که به واسطه شهرنشینی برهنرمند غالب می‌شده به خوبی درآثاربرخی از آنها به چشم می‌خورد. یکی ازمواردی که هنرمندان چینی و ایرانی را از سایرهنرمندان جهان متمایزمی‌کند حس قویی آن‌ها درمواجهه با جهان و رویداد‌های آن است؛ گویی تمام رویدادهای جهان با توجه به حس قویی هنرمندان ایرانی و چینی خودشان را نشان می‌دهند و این برایم بسیارجذابیت دارد.

زندگی در شهرهای بزرگ از جمله تهران موجب شده که فاصله مردم با هم بسیار کم شود و همه به نوعی با فشاراطلاعات و جمعیت روبرو شوند و این فشارموجب شده که در زندگی عادی نیزهمه چیز به هم نزدیک شود؛‌‌ همان طوردرنمای شهری آپارتمان‌های بزرگ در کنارهم دیده می‌شوند و درکنار یک مسجد و یا حتی درون آن با فروشگاه‌های متعددی روبرو می‌شویم درآثارهنری نیز چنین حسی را می‌بینیم و این پیچیدگی حس‌ها و فشارمحیطی خودش را به شکل‌های مختلف نشان می‌دهد و هنرمندان ایرانی به خوبی ازاین امکان استفاده کرده‌اند و همین موضوع موجب چند وجهی و ناب شدن اثرهنری آن‌ها شده است.

با توجه به تعاریفی که ازآثارهنری مورد توجه‌تان کردید؛ هنرایران را چگونه می‌بینید

مهم‌ترین چیزی که این روز‌ها بازارهنر را تحت شعاع قرارداده است، مساله «مارکت» آثارهنری است این موضوع به گونه‌ای بازارهنرایران و منطقه را تحت شعاع قرارداده است که موارد فرهنگی نادیده گرفته می‌شود.

 برای من همواره این سوال وجود دارد که هنرایران در کدام مرحله قراردارد اما پاسخی نمی‌یابم چون هنرایران درسال‌های اخیرخیلی متاثر این بازارهنر و مارکت شده است؛ پیش ازاین وقتی به یک اثرهنری نگاه می‌کردیم می‌توانستیم به راحتی دریابیم که چرا این اثر هنری مورد توجه ما بینیده قرارمی‌گیرد اما این بزارهای منطقه؛ موجب شده که اول ارزش دلاری این اثرهنری را بسنجیم و براساس این قیمت گذاری اثری برایمان جذابیت پیدا کند یا نه .

من به هر نوع حرکتی که موجب راه پیدا کردن آثارهنرمندان منطقه در غرب شود احترام می‌گذارم اما مارکت موجب شده که واقیعت مخدوش شود وهمه چیز را فقط پول تعیین کند.

چه عواملی می‌تواند کمک کند تا هنرایران جایگاه واقعی خودش را پیدا کند

من هیچ‌گاه اعتقاد ندارم که با این کلیت حرف بزنم چون من معتقدم که هنرمند‌ها هر کدام فردیت خودشان را دارند و نباید هنرآن‌ها کلی فرض کرد از این رو من می‌گویم هنرمند‌ها از ایران. هنرمندهای ایرانی تک تک شان فردیت خودشان را دارند و این موجب می‌شود که وقتی بخواهیم درسطح کلان درباره «هنرمندان ازایران» حرف بزنیم وهنرایرانی، این فردیت را مد نظر داشته باشیم.

 متاسفانه درایران شرایط اطلاعات رسانی آن قدردرست نیست؛ هنرمندی چون «سیاوش امرجان» که درسطح بین الملی شناخته شده است درایران ناشناخته مانده و افردای که سوار برموج مارکت شده‌اند؛ به عنوان هنرمندان حال حاضردیده شوند و ازآن‌ها صحبت به میان بیاید و باقی هنرمند‌ها به گونه‌ای نادیده گرفته شوند همه این عوامل دست به دست هم می‌دهند تا به جای آن هنری که اصیل و واقعی است؛ بازنمودی که تنها متاثرازمارکت است خودش را نشان بدهد.

شما همکاریتان را با گالری طرحان آزاد چگونه آغاز کردید و این همکاری چگونه ادامه پیدا خواهد کرد

من واقعا نمی‌دانم چه شد که به عنوان یک نمایشگاه گردان با گالری طراحان آزاد همکاری‌ام را شروع کردم. در واقع طبیعت من را به این سمت سوق داد. من باور دارم که قسمت خواست که من اینجا باشم و با طراحان آزاد همکاری کنم. ما نمایشگاه گردان‌ها درطول هفته ماه سال با گالری دار‌های بسیاری در سطح جهان آشنا می‌شویم اما دراین میان روابطمان را تنها با چند نفرحفظ می‌کنیم که یکی از این گالری‌ها؛ گالری طراحان آزاد بود.

 برای من اسم این گالری و تاثیری که این اسم می‌تواند روی من داشته باشد چون من انسان آزاد اندیشی هستم ونوع برخوردش با هنرمند موجب شده است که بخواهم این همکاری را همچنان ادامه بدهم.

 به نظرمن وقتی با فرد یا موسسه همکاری می‌کنی این همکاری‌ها به مرور موجب نزدیک شدن سلیقه افراد می‌شود وهمین موضوع موجب همکاری بیشتر می‌شود. مثلا وقتی قرار شد که با همکاری گالری طراحان آزاد نمایشگاه برلین را راه اندازی کنیم برای من به عنوان نمایشگاه گردان و گالری طراحان آزاد که با همکاری هم مجموعه‌ای ازآثار هنرمندان ازایران را ترتیب دادیم این بود که چه آثاری را برای نمایش دراین نمایشگاه انتخاب کنیم که شرایط فعلی ایران را به خوبی نشان می‌دهند.

مثلا برروی دو کشور کوبا وکره شمالی فشار زیادی حاکم است همین موضوع موجب می‌شود که ما نتوانیم و ندانیم که درهنر آن‌ها چه اتفاقی می‌افتد مثلا اگرمن از شما بپرسم وضیعت کره شمالی به چه شکل است شما هیچ حرفی ندارید که بزنید حالا اگریک نمایشگاه از آثارهنرمندان کره شمالی برپا شود؛ بی‌شک با دغدغه‌های مردم این سرزمین محصور آشنا می‌شویم .

من برای انتخاب آثاری که با گالری طراحان آزاد برای نمایشگاه برلین داشتیم؛ سعی کردم به این موارد توجه کنم و در واقع آثاری را انتخاب کنم که انسان امروزی ایرانی را با دیدن آن بشود به گونه‌ای شناخت و درک کرد.

در نمایشگاه برلین هنرمند و چه اثرهنری حضورداشتند

دراین نمایشگاه از ۲۰ هنرمند ۱۱۰ اثر هنری را به نمایش و فروش گذاشتیم که با جذابیت خوبی هم روبرو شدیم.

با توجه به اینکه شما سالهاست دراروپا اقامت دارید چه شد که تصمیم گرفتید فعالیت کاریتان را روی منطقه خاورمیانه متمرکز کنید

این همیشه برای من عجیب بود که غربی‌ها علاقمند هستند که آثارهنرمندان شرقی را در غرب نشان بدهند ومثلا هنرمندان ایرانی برای دیدن آثارهنرمندان غربی به اروپا سفر می‌کنند و یک هنرمند ایرانی یا هندی و پاکستانی که د یک منطقه زندگی می‌کنند و ریشه‌های فرهنگی مشترکی دارند ازاحوال و آثار هم بی‌خبرهستند.

مثلا در گذشته درشعر حافظ و سعدی و دیگر شاعران ایرانی ازهند سخن به میان می‌آمد و یا هنرمندهای ایرانی و هندی به سرزمین هم سفرمی‌کردند و متاثرازادبیات وهنرهم بودند اما این ارتباط سالهاست که از بین رفته و درواقع هنرمندان ایرانی یا هندی ازاحوال هم بی‌خبرهستند همین موضوع موجب شد که من تمرکزم را شناسایی و معرفی هنرمندان منطقه درمنطقه و در ‌‌نهایت اروپا بگذارم.

 به نظرمن هنرمنطقه را باید به صورت یک مجموعه درکنارهم دید وگرنه اگرهنرمندان منطقه از آثارواحوال هنری هم بی‌خبر باشند به مرور با شبکه‌ای ازهنر روبرو می‌شویم که ارتباط واقعی با هم ندارند.

هنرایران را درمقایسه با هنراروپا چگونه می‌بینید

شاید خیلی‌ها فکرکنند که همه اتفافات هنری دراروپا رخ می‌دهد و آنجا خیلی فعال‌تر از ایران هستند من به عنوان یک نمایشگاه گردان که با گالری‌های زیادی در جهان درارتباط هستم هرگز با گالری‌هایی دراروپا روبرو نشده‌ام که به اندازه گالری‌های ایران؛ هنرمند داشته باشند و نمایشگاه برگزار کنند.

 مثلا هردوهفته یک بارگالری طرحان آزاد برای یک هنرمند نمایشگاه می‌گذارد و نمایشگاهش نیزاتفاقا با استقبال و فروش روبرو می‌شود؛اما دراروپا واقعا وضیعت گالری‌ها به این شکل نیست. متاسفانه درایران وقتی یک هنرمندی نمایشگاه می‌گذارد، برایش آن گونه که باید نمایشگاه اش اهمیت پیدا نمی کند حالا اگراین نمایشگاه  را دراروپا دریک گالری حتی پیش پا افتاده برگزارکند؛ اهمیت‌اش بیشتر می‌شود و این اصلا خوب نیست.

البته این موضوع نشات گرفته از تاریخ هنرما است که اگرهنرمندی فرانسوی برود در آمریکا نمایشگاه بگذارد انگار به آن آرمان‌هایش نزدیک‌ترشده است چون به غرب نزدیک‌تر شده است.

به نظر من این نگاه اصلا درست نیست و ما باید یاد بگیریم که درمنطقه خودمان به جریانات هنری بپردازیم و نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا نباشیم.

مثلا درایران گرافیست‌ها بسیار خوبی فعالیت می‌کنند و من آثاردرخشانی از آن‌ها دیده‌ام که درسطح جهانی نمونه‌ای برای آن نمی‌شود پیدا کرد. مثلا درهمین نمایشگاه ایران دربرلین من به آثار یک گرافیست به‌‌ همان اندازه که آثاریک نقاش برایم اهمیت پیدا می‌کند بها داده‌ام وآثار یک گرافیست درکنار نقاش‌ها به دیواررفت.

آقارهنرمندان فعلی ایران را چگونه می بینید

آثارهنرمندان فعلی ایران برایم اهمیت ویژه‌ای دارد چون فشاری که  درجهان ناشی از دیجتالی شدن و کم شدن فاصله‌ها وجود دارد؛ دراین آثار شاهد هستیم. مثلا وقتی فاجعه زلزله درژاپن رخ داد درعرض چند دقیقه ما از جریان آن باخبر شدیم وجهانی با چنین اطلاعاتی درآثار نسل جدید هنرمندان ایرانی خودش را نشان می‌دهد و این برای من جذابیت ویژه‌ای دارد. همین با حس و زنده بودن آن هنرمندان ایرانی موجب می‌شود که نتوانیم به راحتی متوجه شویم که درآینده به چه سمتی خواهد البته بی‌شک پیشرفت قابل توجه‌ای خواهد داشت.

با توجه به اینکه در یک سال گذشته شما تمرکز بیشتری روی معرفی هنرمندان هندی به ایرانی‌ها و ایرانی به هندی داشته‌اید؛ می‌شود درباره اهداف این فعالیت بگوید

من قصد دارم بین ایران و هند واروپا پیوند بزنم و دو سرزمین را ازطریق هنربهم نزدیک کنم و هر نمایشگاهی که از سرزمینی در سرزمین دیگری برپا می کنم گفت وگوی آن فرهنگ با فرهنگ میزبان و بالعکس است.

این گفت وگو در ویژه نامه تجسمی فرهنگ آشتی منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و پنجم آذر 1390  |
 میان تصویرسازی،انیمشن و نقاشی چرخ می خورم

راشین خیریه متولد 1358 خرمشهراست. او در رشته گرافیک درهنرستان گرافیک و دانشگاه الزهرا تحصیلات اش را تامقطع کارشناسی ارشد ادامه داده است وبا آغازسال تحصیلی جدید تحصیلاتش را در مقطع دکترای گرافیک دردانشگاه الزهرا آغازمی کند. او تصویرسازی را به طور جدی ازسال 1376 با «کیهان بچه ها» آغازکرده است و با برگزیده شدنش درپنجمین بینال تصویرگری؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با او به عنوان تصویرگر قرارداد همکاری امضا کرد.

مریم آموسا

اوتاکنون بیش از25 جایزه بین الملی برای تصویرسازی دریافت کرده است که مهمترین جایزه او دراین بخش «افق های تازه بولونیا» است. او درسال های اخیردرعرصه انیمیشن نیزوارد شده است که دراین عرصه نیزموفق به دریافت چندین جایزه بین الملی وعقد ساخت چندین مجموعه انیمشن برای شرکت های اروپایی شده است. او با اینکه نه تنها این روزها درایران بلکه درجهان نیزبه عنوان تصویرگر شناخته شده است؛ اما قصد دارد که درعرصه نقاشی نیزحضورجدی داشته باشد.

 او ازسال 1386 با شرکت در کلاس های نقاشی فیگوراتیو و ذهنی نصرالله مسلمیان وارد این عرصه شده و تاکنون درچندین نمایشگاه گروهی درایران و آمریکا و فرانسه شرکت کرده است.

نمایشگاه «گربه من» دومین نمایشگاه انفرادی راشین خیریه است که دراین نمایشگاه او 18 بوم بزرگ و کوچک را با تصاویرگربه و زن نقاشی کرده است. نقاشی هایی که درعین خلافیت این نقاش تازه کار ازدنیای ذهنی قصه های کودکی  با رنگ های قرمزوسیاه با ما سخن می گوید.

نقاشی هایی که هنوز حال و هوای تصویرسازی های موفق او را حفظ کرده اند؛ اما باید دید راشین خیریه ای که در 13 سال اخیر درشماربهترین تصویرسازان کتاب درحوزه کودکان و نوجوان بوده است؛ آیا درعرصه نقاشی نیزمی تواند، حضور جدی داشته باشد.

راشین خیریه ؛ پس ازپایان نمایشگاه نقاشی هایش درگالری «والی» راهی کشورآمریکا می شود تا یک دوره نقاشی و میکس مدیا را بگذارند و درخلال این دوره؛ نمایشگاهی ازمجموعه «گربه من» او در شهرنیویورک برپا خواهدشد.

با توجه به اینکه شما درشمار معروف‌ترین تصویرسازان ایران درسطح بین الملی به شمارمی‌روید چه شد که تصمیم گرفتید درعرصه نقاشی هم وارد شوید

من نقاشی را سال ۱۳۸۶ و با شرکت درکارگاه نقاشی نصرالله مسلمیان آغاز کردم و نخستین بارنیز نقاشی‌هایم درکنار ۳۰ نقاش دیگر الری مردین آمریکا به نمایش گذاشته شد. مدت پنج ماه هم درپاریس بورسیه بودم و درآنجا نیزدرقالب نمایشگاه گروهی تعدادی ازکار‌هایم به نمایش گذاشته شد.

همچنین درچندین نمایشگاه گروهی داخلی درانجمن نقاشان، گالری ماه مهر و جوانان پیشرو درگالری پردیس ملت شرکت داشتم و نخسنین نمایشگاه انفرادی‌ام با عنوان «محبوب من« سال ۱۳۸۹ درگالری دی برپا شد.

 

من همواره ازساختن شخصیت‌ها و تصویرسازی بدون سفارش لذت می‌برم وخیلی اوقات پیش آمده که اول تصاویر را کشیده‌ام و بعد براساس تصاویرنشسته‌ام و داستانی نوشته‌ام. مثل دوکتاب «جنگل سفید» و «پری‌های حسود» که در فرانسه منتشرشدند. درواقع همواره این میل با من هست که خودم را از محدویت‌های یک متن بیرون بکشم و فارغ  ازتمام اتهام‌هایی که ممکن است به یک تصویرگر کتاب کودک زده شود که دربرخی موارد؛ طبق متن کارنکرده‌ای، کارکنم.

 همیشه آن قدرتصاویر قدرتمند درذهن من هستند که مرا وادار می‌کنند که آن‌ها را با کشیدن بر روی کاغذ آزاد کنم. همین موضوع موجب شد که تصمیم گرفتم بدون دغدغه متن و سفارش به این تصاویری که در ذهنم جان می‌گرفتند؛ بر روی بوم نقاشی جان بدهم

با توجه به اینکه فضای بوم یک فضای بیشتری برای بیان به یک نقاش می دهد تا کاغذ ، آیا به خوبی توانستید با این امکان جدید روبرو شوید؛ چون خود من با نقاشانی روبرو شده‌ام که وقتی می خواستند دغدغه‌های ذهنی و یا داستانی خود را بر روی کاغذ تصویرسازی کنند با مشکل روبرو بودند؛ شما چه طور

به نکته خوبی اشاره کردید؛ من چون همواره بر روی کاغذهای ۲۰ در۴۰ تصویرسازی می‌کردم، اولین بارکه بوم ۱۰۰ در ۱۰۰ را جلوی خودم گذاشتم تا کارکنم با اینکه بسیارذوق زده بودم و کلی هم ایده داشتم، اما نمی‌دانستم که چگونه باید ازاین فضا استفاده کنم وایده‌هایم را اجرا کنم.

 درواقع من به کلاس‌های آقای مسلمیان نرفتم که نقاش بشوم، رفتم ببینم چگونه می‌توانم ایده‌هایم را بر روی بوم اجرا کنم و نقاشی برای من یک کار دلی بود که می‌خواستم ازآن لذت شخصی ببرم.

مشکلی که منتقدان با نقاشی‌های شما دارند؛ این است که شما دربوم‌های نقاشی تان هنوزنتوانستید از فضای تصویرسازی فاصله بگیرد، نظرخودتان دراین باره چیست

من اصلا این موضوع را عیب و ایراد نمی‌دانم. من سعی نمی‌کنم که خودم را درقالب و مدیای خاصی محدود نمی‌کنم؛ ذهن من همواره میان تصویرسازی، انیمیشن و نقاشی چرخ می‌خورد. ممکن است با کشیدن یک تابلو نقاشی؛ ایده یک کتاب به ذهنم خطورکند و یا انیمشین. اتفاقا هنگام کارکردن روی مجموعه نقاشی‌های نمایشگاه اخیرم؛ براساس همین شخصیت‌هایی که بر روی بوم‌های نقاشی‌ام خلق شدند، یک انیمشن کوتاه ساختم.

 من ۱۳ سال است که به صورت شبانه روزبه عنوان تصویرگرکار کرده‌ام؛ طبعا این موضوع روی تمام کارهای خلاقانه من تاثیرمی‌گذارد؛ البته اگرمنتقدان این موضوع را به عنوان یک نقص عنوان می‌کنند؛ من سعی خودم را می‌کنم و امیدوارم که در دوره ایی که در آمریکا طی خواهم کرد؛ این مشکل را برطرف کنم و از قالب تصویرسازی در نقاشی‌هایم بیرون بیایم.

چه شد که نام این نمایشگاه را «گربه من» گذاشتید

من با اینکه هیچ وقت گربه نداشتم؛ اما همیشه عاشق گربه بوده‌ام حس می‌کنم که شخصیت، حرکات و افکارگربه بسیارزنانه است و من میان گربه و خودم شباهت‌های زیادی می‌بینم و شخصیت گربه را خیلی شبیه به خودم می‌دانم. این گربه‌هایی که بر روی بوم‌های من جان گرفتند از دل خلوت و تنهایی‌های من درآتلیه‌ام شکل گرفتند.

 البته درتابلوهای این نمایشگاه با شخصیت زنی هم روبروهستیم که سیگار می‌کشد؛ شاید خیلی‌ها فکر کنند که این شخصیت خود من هستم اما این زن نسبت به من بسیارغریبه است و خودم هنوزاو را نمی‌شناسم.

رابطه میان گربه، زن و سیگار درمجموعه «گربه من» چگونه شکل گرفت

به نظرمن گربه و زن با هم رابطه تنگاتنگی دارند.‌‌ همان طورکه گفتم من گربه را بسیارزنانه می‌بینم. دنیای واقع و فیلم‌هایی که دیده‌ایم؛ کمترشاهد این بوده‌ایم که مردی گربه داشته باشد. گربه‌ها و زن‌ها همواره با هم رابطه مسالمت آمیزی داشته‌اند. گربه با شیطنت که دارد؛ حیوان متفکرومغروری است و وقتی زنی گربه دارد؛ نوع رابطه آن‌ها و حتی شخصیت آن زن خیلی ابهام برانگیزمی‌شود واین موضوع برای من بسیارجذابیت دارد.

درهمه تابلو‌های شما سیگاروجود دارد و شما با نقاشی کردن نام سیگاروینستون بیشتربرحضورش در کار‌هایتان تاکید کرده‌اید؛ چرا

سیگاربرای من همواره حکم ورود به دنیای محدودیت را داشته است ومن همیشه ازآن فرارکرده‌ام؛ در تابلوهای این مجموعه هم تصمیم گرفتم که به نوعی این محدودیت را نشان بدهم و درچنین فضایی بود که سیگار درکارهای من راه پیدا کرد. به نظرم هرچه که یک دنیایی ذهنی باشد؛ اما در‌‌همان دنیا هم با محدودیت روبروهستیم و من این محدودیت را من دراین مجموعه با سیگارایجاد کردم.

رنگ غالب برروی بوم‌های شما قرمزو سیاه است می‌شود درباره پلات رنگی این مجموعه بگوید

همواره رنگ‌های قرمزوسیاه به من فضای مورد علاقه‌ام را می‌دهد؛ هر بارکه درکار‌هایم این دو رنگ را استفاده می‌کنم حس و فضای جالبی را احساس می‌کنم و داستان برایم شکل جذابی پیدا می‌کند. قرمز یک رنگ پرانرژی است. به نظرم این قرمزی که من درکار‌هایم استفاده می‌کنم؛ از دنیای مدرنیته خبرمی‌دهد. رنگ سیاه هم همیشه برای من با حس صلابت و حقیقت همراه است. رنگی که هیچ ترحم وتعارفی ندارد وهمیشه بی‌سر و صدا در کارهای من سر و کله‌اش پیدا می‌شود.

من درتصویرسازی‌ها همواره از رنگ طوسی شروع می‌کنم اما چون رنگ سیاه برای من رنگ قدرتمندی هست همواره با قدرت می‌آید و جای این رنگ طوسی می‌نشیند. من این صلابت و قدرت رنگ سیاه را دوست دارم و رنگ سیاه و قرمز درکنارهم پارادوکسی را می‌سازند که آن هم برای من لذت بخش است.

آیا تابلوهای این مجموعه با توجه به تکرار شخصیت گربه و زن؛ داستان هم دارند

کل تابلوهای این مجموعه نه. اما دراین نمایشگاه شش تابلو را درکنار هم می‌بینیم که با هم یک مجموعه را ساخته‌اند که من نام این مجموعه را «یک بعدازظهر» معمولی گذاشته‌ام. اما حالا که ازاین مجموعه دور‌ترشده‌ام فکرمی‌کنم که می‌توانم براساس این مجموعه هم داستانی بسازم.

با توجه به اینکه فضای نقاشی‌های شما اصلا با نقاشی‌های آقای مسلمیان همسو نیست چه طورشد که برای ورود به دنیای نقاشی سر از کلاس‌های وی درآوردید

به نظرمن؛ کارگاه نقاشی‌های آقای مسلمیان بسیارعالی است. درکارگاه اوهمواره بحث و نقد برپا است و من این موضوع را بسیار دوست دارم. وقتی من تصمیم گرفتم که نقاشی را شروع کنم درتصویرگری به شیوه شخصی خودم رسیده بودم آقای مسلمیان هم من را با چنین پیش فرضی پذیرفت دارم و من را در کارگاهش آزاد گذاشت و تا زمانی که من ۸۰ درصد یک تابلو را کار نکرده بودم، نسبت به کارم نظر نمی‌داد که نظرش روی کارهای من سلطه پیدا نکند؛ بعد کم کم نظراتش را می‌گفت و درمرحله آخر حذف‌ها برروی کارهای من آغاز می‌شد و حالا پس از کشیدن ۷۰ تابلو درکارگاه وی؛ قبل ازاینکه ایده‌هایم را بخواهم برروی بوم اجرکنم؛ ابتدا حذف‌ها را انجام می‌دهم.

این ایجازی که درتابلوهای شما می‌بینیم ناشی ازاین حذف هاست و یا ذهن خودتان گرایش به خلق فضاهایی فارغ ازپرداختن به هر نوع جزییات دارد

این ایجازاز‌‌همان دورانی که وارد هنرستان گرافیک شدم به کارهای من راه یافت. درابتدا شاید سخت بود اما الان این ایجاز جزیی از سلیقه شخصی من شده است و اتفاقا گریزی هم از آن ندارم. البته شاید بشود از این موضوع به عنوان سلطه گرافیک برروی نقاشی یاد کرد که قصد بیان هرچیزی را درکوتاه ترین زمان دارد.

درنقاشی‌های جدیدتان چقدرازنمایشگاه پیشین تان فاصله گرفتید

در مجموعه قبلی ما اصلا شاهد فیگوراهای زنانه نبودیم اما دراین مجموعه فیگور زن و گربه با اینکه فیگورهای مردانه هم درکارها دیده می‌شود؛ غالب هستند. دراین مجموعه آن قدرفیگور زن برایم مهم بود که حتی قصد داشتم فیگورهای مردانه را درنهایت تبدیل به زن کنم؛ اما درنهایت منصرف شدم.

 با توجه به اینکه نقاشی‌های نمایشگاه پیشین من از میان کارهایی که در کارگاه آقای مسلمیان اجرا کرده بودم؛ انتخاب شده بودند دراین مجموعه پراکندگی سوژه‌ها دیده می‌شد که درپاین مجموعه اصلا شاهد چنین چیزی نیستم و درمجموعه قبلی  من پالت رنگ‌ها من چون هر تابلو سازخودش را می زد تنوع بیشتری داشت.

آیا درنمایشگاه آینده‌ تان نیزقصد دارید کارهایی که دراین نمایشگاه ارائه کردید را ادامه بدهید

بله من ازاین فضای جدیدی که درمجموعه نقاشی‌های جدیدم بوجود آوده‌ام بسیار لذت می‌برم و قصد دارم همچنان این فضا و شخصیت‌های گربه و زن را در کار‌هایم تکرار کنم. البته بزودی درآمریکا نیز تعدادی از تابلوهای مجموعه «گربه من» را به نمایش خواهم گذاشت.

با توجه به اینکه شما درسال‌های اخیر درزمینه انیمشن هم فعالیت می‌کنید درحال حاضر کارجدیدی از شما ارائه خواهد شد

بله هم اکنون مشغول تدوین یک مجموعه انیمشن به نام «مولانا» برای یک شرکت فرانسوی هستم که هرقسمت این مجموعه ۱۰ دقیقه است. همچنین یک مجموعه جدید ۱۰ دقیقه‌ای با عنوان «پلیس در جستجوی دزد درخت» برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته‌ام.

با توجه به اینکه شما طراحی شخصیت‌های مجموعه انیمشن «شکرستان» را برپعهده داشتید؛ وبه تازگی شخصیت‌هایی که شما خلق کرده‌اید درپقالب عروسک نیزپساخته و وارد بازارپشده‌اند؛ فکرپمی‌کنید که چقدرپتوانسته‌اید با شخصیت‌هایی که خلق کرده‌اید با مخاطبانتان ارتباط برقرارکنید

من با سفرهای متعددی که درایران و خارج ازکشورداشتم و با ایمیل‌ها، نامه‌ها و برخوردهای حضوری که با مردم دارم؛ خیلی خوشحالم که شخصیت‌هایم توانسته‌اند به جامعه راه پیدا کنند و مردم آن‌ها را دوست داشته باشند. شاید برایتان جالب باشد که بگویم یک شیرینی فروشی درشهرنیویورک با نام ۱۲۲ براساس تصویرسازی‌های کتابم به من پیشنهاد یک همکاری را دارد و الان مدت هاست که مجموعه بسته بندی‌های این شیرینی فروشی با تصویرسازی‌های من وبا لگویی که برایشان طراحی کردم عرضه می شوند. اما درکشورخودمان هنوزبرخی  حقوق مولف را رعایت کنند؛‌‌ همان طورکه می‌دانید تمام ۵۰ شخصیت مجموعه شکرستان را من طراحی کردم اما برنامه ریزان این مجموعه هرجا که از شخصیت‌های جذاب این مجموعه یاد می شود، آن‌ها نامی از من نمی‌برند و می‌گویند ما برای این مجموعهگروه طراح داشتیم ؛ درصورتی که من به تنهایی شخصیت های این مجموعه را طراحی کرده ام . حتی در تیتراژهم درکنار نام من چند نام دیگررا اضافه کرده‌اند.

این گفت وگو در ویژه نامه تجسمی فرهنگ آشتی منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و پنجم آذر 1390  |
 ارزش نقاشی فیگوراتیو به اندازه علایق بشراست
نیلوفرقادری‌نژاد متولد ۱۳۳۶ تهران است اونقاشی را ازدوران کودکی وبا تحصیل درهنرستان بهزاد و دانشکده هنرهای زیبا پی گرفته است. او از30 سال گذشته به طورپیوسته درعرصه نقاشی فعالیت می‌کند. دغدغه اصلی اونقاشی فیگوراتیو و فرا خواندن اسطوره‌ها به دنیای حاضراست. او درمجموعه اخیرش که درگالری ماه مهربه روی دیواررفته‌اند؛ قصد دارد که با استفاده ازنقاشی و کلاژاسطوره‌های امروزرا تصویر کند. زن‌هایی که در گذرتاریخ تغییرشکل داده‌اند وگذرتاریخ را با تمام سختی‌هایی که پشت سرگذاشته‌ را می‌توان بر چهره وپیکره‌های آن‌ها که‌گاه درفرم هرکول،‌ گاه درفرم مینیاتوروگاهی باربی‌های آراسته‌،به تصویر کشیده شده اند دید. اتفاقا این رنج دوران ازهمه آن‌ها چهره‌ای مغموم ساخته است.

مریم آموسا

این گفت وگوم در ضمیمه تجسمی فرهنگ آشتی منتشر شده است

 

با توجه به اینکه یکی ازمهم‌ترین سوژه‌های شما زن درطول تاریخ است و این گذررا می‌توان درکارهای شما دید، می‌شود بیشتردرباره زن و حضورش درنقاشی‌هایتان توضیح بدهید

نمی‌شود گفت که من همیشه زنان را محورنقاشی‌هایم قرا می‌دهم؛‌‌ همان طورکه در نقاشی‌هایم زنان را به تصویرمی‌شوم؛ مردان را نیز اما چون من زن هستم همیشه مورد این اتهام قرارمی‌گیرم که چرا فقط زنان را نقاشی می‌کنم واین بهانه‌ای می‌شود که به من انگ فمنیست هم بزنند. البته باید به این موضوع اشاره کنم که من همواره درنقاشی‌هایم به نوعی زندگی خودم را می‌کشم. زن ایرانی در طول تاریخ رنج‌های بسیاری کشیده است وهمواره با تحمل وپایداری با صبراز مشکلات عبورکرده است. مثلا درتابلوی «گل اندام»، من زنی را کشیده‌ام که گاوی را بردوش کشیده است این‌‌ همان کنیزبهرام است که درکودکی گوساله را بر شانه‌هایش می‌گذاشت و حالا که زن شده گاو را بر دوش می‌کشد و با استفاده از خط میخی و سایه‌ای ازتکرارگل اندام کشیده ام، قصد داشتم که این تلاش او و گذر زمان را نشان بدهم که زن ایرانی نه تنها دیروزبلکه امروزهم همچنان هر روزگاوی را بر دوش می‌کشد و با خود حمل می‌کند.

البته این رنج وسختی که زن درطول تاریخ کشیده است را تنها مختص به او نمی‌کنم بلکه مرد نیزبه گونه‌ای با این رنج روبرو بوده است.

شما سوژه‌هایتان همواره ما به ازای بیرونی دارند

بله چیزی که من ازدوران دانشجویی یاد گرفتم ارتباط با مردم و قرارگرفتن درفضاهای عمومی بود. من برای کشف موقیعت‌ها وشخصیت‌های جدید ازهمان دوران جوانی، بار‌ها به کافه‌ها رستوران محله فقیرنشین، بیمارستان‌های معلولین سرزدم و با مردم ارتباط برقرارکرده‌ام. کارم این گونه نبوده که بوم‌ام را گوشه آتلیه‌ام بگذارم و ذهنی نقاشی کنم. من هیچ وقت ازسوژه‌هایی که ذهنم را درگیر می‌کنند، عکس نمی‌گیرم. مثلا اگرامروز حاجی فیروزی را درخیابان ببینیم به این اکتفا نمی‌کنم می‌روم و با اوچند کلمه‌ای حرف می‌زنم و بعد پس ازآشنایی و درگیر شدن با شخصیت‌اش او را می‌کشم.

چرا شما درتمام ۳۰ سالی که حرفه ایی کارمی‌کنید فقط نقاشی فیگوراتیو کار کرده‌اید

به نظرم من فیگوراتیو ارزش‌اش به اندارزه علایق بشراست و چون بشر و دغدغه‌های بشری همواره با من است تصمیم گرفتم که فقط نقاشی‌های فیگوراتیو بکشم. و درهمه کارهای فیگوراتیوم؛ قصد دارم که زیبایی‌های جهان را هم به گونه‌ای نشان هرچند که‌گاه همین زیبایی‌ها هم بیانی تلخ پیدا می‌کنند.

 

خودتان بیشتر نقاشی‌های فعلیتان را در چه سبک و سیاقی می‌دانید

من در۳۰ سالی که پشت سرگذاشته‌ایم همواره سبک‌های مختلفی را تجربه کرده‌ام دردوران انقلاب و پس ازآن تحت تاثیرجنگ، نقاش‌هایم حال وهوای اکسپرسیونیستی داشتند، دردوره‌ای هم کوبیست کارکرده‌ام. دوره‌ای هم نئورمانتیک کار کرده ام. اما حالا به نظرخودم نقاشی‌هایم پست مدرن هستند؛ البته باید ببینیم منتقدان آثارمرا با چه مترومعیارهای چه سبکی بررسی می‌کنند.

در نقاشی‌ها شما همواره شاهد فرا خواندن اسطوره‌ها بر روی بوم هستیم؛ اسطورهایی که در نقاشی مجموعه جدیدتان‌گاه برخورد امروزی تری با آن‌ها کرده‌اید این علاقه شما به اسطوره از کجا نشات می‌گیرد

من همواره درنقاشی‌هایم ازاسطوره‌ها استفاده کرده‌ام؛ اما درمجموعه جدیدم که درسه سال گذشته آن‌ها را نقاشی کرده‌ام تصمیم گرفتم که برخورد تازه‌ای با این اسطوره‌ها بکنم ودرواقع می‌خواهم ازطریق آناتومی فیگور‌ها، تکه‌های روزنامه ونگاه فیگور‌ها حرف تازه‌ای بزنم. مثلا قاشی «میترا» یا «هزارچشم» با فیگوری روبروهستید که ازهرطرف به اونگاه کنید اوبا نگاه نافذش دارد به شما نگاه می‌کند. درواقع او دیده بانی است که ازدل تاریخ آمده است و دارد همچون وجدان بیداری با توجه به رنج‌های بشرما را نظاره می‌کند.

ببخشید وجدان و میترا چه ربطی به هم داشته باشند

به نظرمن اسطوره‌ها نمرده‌اند و تمام نشده‌اند بلکه اسطوره دردرون هرآدمی در حال زندگی وادامه هستند و میترا که درنقاشی هزارچشم درواقع‌‌ همان وجدانی است که دروجود هر کسی به امانت گذاشته شده است ومن دراین اثراو را در مواجهه با جهان کشیده ام. یا ما همواره درداستان‌ها با اسطوره‌های خیروشر روبرو می‌شویم شاید به ظاهراین اسطوره‌ها امروزدردنیای کنونی به چشم نخورند اما ما با انسان‌هایی روبروهستیم که هریک شخصیت دوگانه‌ای دارند و‌گاه درمقام شرظاهر می‌شوند‌گاه خیر. در واقع من درمجموعه اخیرم قصد دارم که این اسطوره‌های کهن را دردنیای کنونی و وجود انسان امروزی جستجو کنم.

با توجه به اینکه درنمایشگاه اخیرتان با دو نوع فیگورروبروهستیم؛ فیگورهای امروزی شفق، تانیا، نوا و آوا‌ که با عروسک‌های باربی شباهت بسیاری دارند و‌گاه فیگورهایی چون میترا ویا شیرین که بسیار کلاسیک و فارغ ازهرگونه ظرافت‌های زنانه کشیده شده‌اند، دراین فیگور‌ها شما چگونه خواسته‌اید این انسان امروز و اسطوره‌ها را به تصویر بکشید

من این امروزی بودن را در این مجموعه به دو شکل اجرا کرده‌ام؛ مثلا درفیگورهایی چون تانیا، نوا وآوا من تصویر دخترانی کشیده‌ام که حالت باربی گونه دارند و دراطراف ما دیده می‌شوند و این دختر‌ها برای من شخصیت واقعی و حقیقی دارند که من تصمیم گرفتم با کشیدن آن‌ها به جهان فکری و ذهنیشان نزدیک شوم. این فیگور‌ها با اینکه بسیارامروزی آرایش کرده‌اند و لباس پوشیده‌اند؛ اما به نوعی هرکدام درتقابل اسطورها قرارمی گیرند.

درهرکار‌هایم به هیچ وجه قصد نداشتم که با نزدیک شدن به مینیاتورشخصیت شیرین را به همه رنج‌هایی که درطول تاریخ کشیده به تصویربکشم‌‌ شیرین درتابلو«رنج شیرین» به هیچ وجه جنبه زنانه ندارد من این زنانگی را کمپوزسیون این فیگوربه نمایش گذاشته‌ام.

دراین مجموعه تنها شاهد یک نقاشی هستیم که شما آن سه لته‌ای اجرا کرده‌اید؛ چرا این نقاشی که شکست نام دارد وهرلت می‌تواند موقیعت مستقلی پیدا کند را در یک مجموعه قرار دادید

من شکست که به تعبیری برایم‌‌ همان لیلی و مجنون  است را سه لته‌ای اجرا کرده‌ام که دراین موقیعت جدید شکست عواطف را درطول تاریخ نشان بدهم. شاید فیگور زن و مردی که در دو لت جداگانه تصویرشده‌ ،گاه جنبه مینیاتوری هم پیدا کرده باشند من درلت وسط ،خواستم که فضای هوسرانی و عصیلانی که درروابط انسانی میان زن و مرد وجود دارد را نشان بدهم. و برای ساختن این مثلث زن، مرد وهوسرانی فکر کرده‌ام که بهتر است این موضوع به صورت سه لته‌ای اجرا شود.

به نظر من لیلی و مجنون درهر دورانی سرنوشت محتوم و تراژیکی دارند و با استفاده از ورق پاسور درلت وسطی که نشان دهنده هوسرانی لیلی و مجنون است؛ قصد داشت به موضوع قمارکه در روابط انسانی به شکل‌های مختلف خودش را نشان می‌دهد؛ اشاره کنم.

در مجموعه نقاشی‌های پیشین شما همواره با تکرار اسطوره گاو نر روبرو بودیم؛ البته این اسطوره در مجموعه اخیرتان هم تکرار شده است، اما دراین مجموعه برای نخستین بار شاهد استفاده شما از موتیف‌هایی چون خط میخی، ورق پاسور، گربه، طوطی پرنده، سیگار وینستون، پرکلاغ، فال حافظ، آسفالت خیابان‌های تهران، بریده روزنامه و ماسک هستیم، آیا ازاین موتیف‌ها هم شما قصد دارید کارکردی اسطوره‌ای بدست بیاورید

نه من تنها قصد دارم با استفاده از این موتیف‌ها که درهرتابلویی کارکرد معنایی خاصی پیدا می‌کند به خلق فضاهای کار‌هایم بیشتر کمک کنم و درهر تابلو هم این موتیف‌ها کارکرد معنایی خاصی پیدا می‌کند مثلا درتابلو خیابان‌های شهر تهران که به همراه مجموعه‌ای ازپرکلاغ و کبوتروفال حافظ با هم کلیتی را برکف گالری ساخته‌اند، قصد داشتم تهران را درموقیعت جدیدی نشان بدهم و این ردپا‌ها و زنی که بر روی بوم به تصویرشده و پرطاووسی که بر روی زمین افتاده؛ حکایت ازاین موضوع می‌کند که دراین شهردرمیان هجوم نابرابری‌ها و رنج‌هایی که بشر می‌کشد چه زیبایی‌هایی نابود می‌شوند.

چرا اسطوره‌های شما حتی درشرایط جدیدی که آن‌ها را قرار دادید و حتی باربی‌ها و دلقکتان حالت مغموم و اندوهناکی دارند

به عنوان مثال بهتراست درباره دلقک صحبت کنم که صورتک‌اش به گوشه‌ای افتاده است، به نظر من در دنیای امروزی حتی اگراسطوره هم باشی وقتی می‌خواهی درجامعه صحیح و سلامت باشی و بتوانی دربرخورد‌ها و اتفافاتی که رخ می‌دهد، سلامت بمانی باید صورتک بزنی درتابلو دلقک وقتی شما با شخصیت دلقک با همه طنزکه شخصیت‌اش باید داشته باشد، باز با همین موقیعت روبرو می‌شوید و این غمباری و مغمومی تنها مختص به هزار چشم یا میترا نیست که در طول تاریخ شاهد رنج‌های بشربوده است.

آیا شما با به کارگیری رنگ‌ها به ویژه رنگ سبز درتابلو لیلی و مجنون؛ در پی یافتن معنای جدیدی بودید

نه درکارهای من به جستجوی رنگ‌ها نباشید من هرجا که احساس کرده‌ام که می‌خواهم شخصیت یا فضای گرمی را بسازم از رنگ گرم استفاده کرده‌ام البته درروزهای اخیربازدیدکنندگان به رنگ‌های تابلوهای من از مناظر دیگری نگاه کرده‌اند که دربرخی موارد هم بار جدیدی را از نگاه آن‌ها به کارهای من اضافه کرده است؛ مثل رنگ سبز درتابلو لیلی ومجنون که درتقابل با رنگ مشکی و فضای کاربار معنای جدیدی پیدا کرده است.

دراین مجموعه به ویژه درمیان باربی‌های شما خال کوبی براندام‌های فیگور‌ها به چشم می‌خورد؛ خال کوبی‌ها آیا برای شما تنها جنبه زیبایی‌شناسی و مد را داشته اند و یا درجستجوی بارمعنایی جدیدی هستید

برای من این خال کوبی‌ها اشاره‌ای به گذشته دارد و با استفاده از خال کوبی بر روی اندام فیگو‌‌رها  قصد داشتم که به بارگذشته که بشر درهرشرایطی آن را بر دوش می‌کشد اشاره کنم.

آیا برای فیگورهای شما می‌توان مابه ازای بیرونی فرض کرد

بله من همواره چیزهایی را می‌کشم که ذهنم را درگیر کرده‌اند و فیگورهایی که دراین نمایشگاه می‌بینید؛ همه کسانی هستند که من به نوعی با آن‌ها درگیرم و می‌خواهم بشناسمشان

شیوه اجرای ایده‌هایتان بر روی بوم چگونه است

من گاهی بی‌هدف یک کار را به صورت آبستره کارمی‌کنم و بعد به مرورایده‌هایی که درذهنم در طول کاربوجود می‌آیند،  را اجرا می‌کنم. البته هنگامی که یک کار را شروع می‌کنم بارها ممکن است تغییر کند و درنهایت فرم خودش را پیدا کند مثلا لیلی مجنون دراین مجموعه چنین وضیعتی داشت و پس از تغییر و تحول چنین شکل و شمایلی پیدا کرد.

 

آیا شما تمرکزخاصی برای مطالعه بر روی اسطوره‌ها دارید

نه من گذری اسطوره‌ها را مطالعه می‌کنم و به جزییات اسطور‌ها توجه‌ای ندارم و براساس نیازم در کار‌هایم آن‌ها را باز آفرینی می‌کنم.

با توجه به اینکه شما در ۳۰ ساله گذشته همواره تدریس کرده‌اید این موضوع چه تاثیری بر روی کارهای خودتان گذاشته است

تدریس وارتباط متداوم با جوان‌ها موجب شده که من هم همچنان مثل آن‌ها جوان و پرشور فعالیت کنم وبه گونه‌ای شاگردانم‌گاه نقش مدل‌های زنده من را ایفا می‌کنند

خودتان حرف خاصی دارید که در طول گفت‌و‌گو به آن اشاره نشده باشد

بله همواره منتقدان به من انتقاد می‌کنند که ۳۰ سال است به سراغ اسطوره‌ها رفته‌ای و ازآن‌ها گویی خلاصی نداری. من حتی اگر درنقاشی‌هایم به اسطوره‌ها اشاره نکنم؛ بازهم مورد اتهام قرار می‌گیرم که چرا اسطوره‌ها درآثارت به کار برده‌ای. چرا این منتقدان افرادی که تمام عمرشان را می‌گذارند و مثلا پرنده می‌کشند را نمی‌بینند و اتفاقا مجموعه دار همه کار‌هایشان را می‌خرند و درصفحات هنری روزنامه‌ها هم همیشه حرف آن‌ها منتشر می شود. من فکرمی‌کنم پشت پرده هنر تجسمی ایران باند بازی حاکم است و این قیمت‌های حراجی هااصلا واقعی نسیتند من چون به مخاطبم احترام می‌گذارم و می‌خواهم کار‌هایم به خانه‌های مردم راه پیدا کند، آن‌ها را با قیمت بسیارپایین می‌گذارم تا کارهایم را بر روی دیوارهای خانه ببینم.
|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه ششم تیر 1390  |
 سالوادر دالی درتهران؛ مگه می شه!
برگزاری نمایشگاه لیتوگرافی های سالوادردالی درتهران اتفاق عجیب وغریبی است که این روزها هنردوستان درتهران شاهد برپایش درگالری آریا هستند، نمایشگاهی که ازهمان ابتدا مخاطب را با این پرسش روبرو می کند که مگرممکن است که کارهای سالوادردالی در تهران نمایش داده شود.

مریم آموسا

این گزارش در ضمیمه تجسمی روزنامه فرهنگ آشتی منتشر شده است.

دراین نمایشگاه که با نمایشگاه گردانی ویژه باوند بهپوردرگالری آریا برپا شد 14 لیتوگرافی سالوادردالی برروی دیوارهای گالری آریا رفتند.

به مناسبت برگزاری این نمایشگاه نشستی هم با حضورحمید سوری وباوند بهپوردرگالری آریا برپا شد که یکی ازمحورهای این نشست این بود که چه ربطی می توان میان سالوادر دالی و وضیعت دالی گونه تهران جستجو کرد.

 

درابتدای این نشست فیلم مستندی از«سالوادردالی» پخش شد که دراین فیلم «سالوادردالی» درپیک مسابقه تلویزیونی که چشم‌های شرکت کنندگان با چشم بند بسته شده بود، حاضرشده بود وشرکت کنندگان باید شغل اورا حدس می‌زدند ودرطی این فیلم مستند با جنبه‌های مختلفی ازشخصیت سالوادردالی روبرو می شویم.

«باوند بهپور»که نمایشگاه گردانی این نمایشگاه را برعهده داشت درابتدا نشست گفت: «سالوادردالی» هنرمندی که است با همه شهرتش حاضرمی‌شود که دریک برنامه خیلی سطحی حاضرشود وهمچنان هم جذاب باشد. این فیلم درشماریکی ازبهترین فیلم‌هایی است که درباره هنرمندان مطرح وجود دارد.

به گفته او؛ نه تنها دالی بلکه بسیاری ازهنرمندان مطرح دنیا هم حاضرمی‌شوند که درچنین حرکت‌های به ظاهرسطحی حاضرشوند. مثلا«جوزف ویس» گروه موسیقی راه می‌اندازاد و کنسرت می‌دهد و یا «اندی وارهول» گروه راکی راه می‌اندازد ودرآمریکا دوره می‌افتد.

وی افزود: سالوادردالی دراین مصاحبه تلویزیونی درپاسخ به شرکت کننده‌ها می‌گوید؛«هر کاری که بگوید به من می‌آید، نویسنده، نقاش، رهبریک حرکت، کاریکاتوریست، فیلم ساز و»....

شاید این نخستین باری باشد که سالوادردالی راست می‌گوید اودرمقامی ایستاده که درهر یک ازاین رشته‌ها کارکرده واتفاقا با روحیاتی هم که دارد می تواند یک جنبش را رهبری کند وهنریک دوره‌ای متاثرازاوست. دالی هنگام پاسخ به پرسش‌ها چنان با صداقت درباره خودش حرف می‌زند که نشان می‌دهد یک عمرهمین گونه زندگی کرده است وهمه چیز برایش درونی شده است.

بهپورادامه داد: به نظرمن هرگونه قضاوتی درباره سالوادردالی باید چنین فایل‌هایی را هم دربرداشته باشد، سالوادردالی را نمی‌توان بدون جنبه نمایشی، فیلم‌هایی که درآن بازی کرده، کتاب‌هایی که نوشته وسبیلش درنظرگرفت. دراین مصاحبه اوحتی جنبه نمایشی هم پیدا می‌کند ووقتی درباره سیبل ازاوپرسیده می‌شود، شرکت کننده متوجه می‌شود که اوسالوادر دالی است.

درادامه حمید سوری با بیان این مطلب که پیش ازاین که بخواهد وارد بحث نمایشگاه سالوادردالی درتهران، خودش و نمایشگاه گردانی‌اش بشود؛ باید مثال دیگری را که اتفاقا به بحث دالی بی ربط نیست را مطرح کند؛ گفت: چهارشنبه گذشته خانم «لئونورا کارینتون» یکی ازمهم‌ترین زنان نقاش سورئال نسل اول درسن ۹۴ سالگی درمکزیک درگذشت. درمیان سورئالیست‌ها عموما زن هنرمند بسیار داریم وزنان برای سورئالیست ها به یک باره تبدیل به سوژه می‌شوند..

به گفته سوری؛ ما زنان را درمیان سورئالیست‌ها نمی‌بینیم و یا کم می‌بینیم، اما همه ما نام«مرت اوپن‌هایم»، «فریدا کالدو» ویا اثرمشهور«زیرفنجانی وخزه» را شنیده‌ایم.

 رابطه میان سورئالیسم وزنان تا سالهای اخیرچندان مورد توجه قرارنگرفته بود اما به دلیل فعالیت فمنیست‌ها، به این موضوع توجه جدی دارد می شود.

زنان درجنبش سورئالیست نقش حیاتی داشتند اما نه به عنوان هنرمند؛ نه به عنوان مولف، نه عنوان دربردارنده موضوع، بلکه به عنوان موضوع. «سیمون دوبوار»می گوید: «زنان برای سورئا لیست‌ها همه چیزبودند به جزخودشان».

به گفته سوری درسال‌های اخیر به زنان سورئالیست توجه ویژه‌ای دارد می‌شود. کارینتون که هفته گذشته درگذشت بیش از ۵۰ سال ازعمرش را درمکزیک زندگی کرد. اوبا اینکه هنرمندی انگیلیسی اصل است اما نه تنها خانواده‌اش بلکه انگلستان هم اورا نپریرفت و او را دربرنگرفت وحتی هنرش را نپذیرف.

کارینتون برای مکزیک یک هنرمند شناخته شده ومهم است اما برای جهان باید تازه معرفی شود. اوجمله بسیارزیبایی می‌گوید که با مقدمه من بسیارهمخوانی دارد اومی‌گوید:« من وقت آن را نداشتم که الهام بخش مردان باشم. من باید دربرابرهمه چیزعصیان می‌کردم؛ خانواده‌ام، آموزش هنروفضایی که زندگی می‌کردم».

سوری، کارینتون را یکی ازدست اول‌ترین هنرمندان قرن بیستم معرفی می‌کند و می‌گوید وقتی برای سالوادر دالی دورهم جمع شده‌ایم بهتراست که ادی دینی هم به این زن سورئالیست هم کنیم.

به گفته سوری؛ برای سورئالیست‌ها زن بسیارمهم است برای اینکه زن درآزاد کردن تخیل آن‌ها، پرداختن به بخش غیرخردگرایانه انسان وازمنظر امیال، نقش بسزایی داشت. سورئالیسم درابتدا درمیان ادبیان شکل گرفت بعد به هنرهای تجسمی راه پیدا کرد. سورئالیسم ادامه منطقی دادائیسم است. دادائیسمی که ضد هنربودن، ضد خردگرایی ومقابله با فرمالیست را دردستور کارخود دارد. سورئالیست‌ها درسال‌های نخست عموما ازروش‌ها وتکنیک‌هایی بهره می‌گیرند که اتوماتیسم ناب روانی از مهم‌ترین دغدغه آن‌ها است. ازتصادف، فی البداهگی وتمام کارهایی که نقش خردگرایانه هنرمند درآن کمرنگ است..

هنرمندانی که سه بارازیک حلقه فیلم عکس می‌گیرند، تا هیچ یادشان نیاید که عکس‌های قبلی چه چیزی بود؛ وچه چیزی روی چه چیزی افتاده..

وی افزود: با ظهوردالی با پیوستنش به سورئالیسم این تکنیک‌ها ادامه پیدا می‌کند اما یک روش جدید دیگری برسر کارمی‌آید که به ظاهرهیچ ربطی به تکنیک‌های سورئالیت ندارد. سورئالیست حداقل ۱۵ تکنیک درنقاشی دارند که براساس همین اتومایزم روانی شکل گرفته است.

دالی با یک روش بازنمایه دقیق که نمی‌تواند اتوماتیزم را میدان بدهد؛ می‌آید نقاشی‌هایی می‌کشد که همه می‌شناسیم. اگرچه موضوع آن‌ها منطق معمول انسان را برنمی‌تاباند. موضوع آن ازناخودآگاه مسائل غیرخردگرایانه شهودی وبیرونی نشات می‌گیرد.

دالی دراین روش کارش؛ موضوعات متعدددی که مربوط به امیال، ذهنیات شخصی خیال پردازانه فردی، با ارجاع به اسطوره، روایت‌ها، مذهب  کهطبیعتامسحیحیت ویژه کاتالانی اسپانیا است و امثال هم بهره می گیرد.

سوری افرود: دالی همواره درپی مطرح کردن خودش به عنوان یک نابغه ونقاش است تا به عنوان نقاش به عنوان ستاره. ازدهه 80 هنرمندانی ستاره می‌شوند که بخشی ازهنر معاصرجهان را شکل داده‌اند. از«جوف کنز» بگیرد تا «سالوادردالی» که میان آن‌ها «اندی وارهال» است که اینچنین ویژگی‌ها دارد.

آن چیزهایی که «سالوادردالی» برای مطرح کردن خودش وهنرش به کاربرده دربسیاری ازموارد با اخلاقیات مرسوم جهان هنروانسان که نرمال باشد، سازگاری ندارد. سالوادر دالی درنمره ایی که به خودش داده، نمره حقانیت را ۳ داده. او خودش محقق نیست. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا باید محقق بود؛ آیا د فضائل اخلاقی باید درمورد اشخاص هنری صدق کند.

وی دالی را به عنوان هنرمندی جنجالی معرفی می‌کند که با کارهای جنجالی قصد داشت که نظرجهان را به سمت خودش جلب بکند

سوری ادامه داد: مورد توجه قرارگرفتن چگونه است و بیشترمختص به چه کسانی است. این فیلم سالوادردالی نشان داد که تا آن‌ها فهمیدند که او سبیل‌های عجیبی دارد، فهمیدند که او سالوادردالی است..

دالی درمیان عامه جهان هنرمند عمومی فوق العاده محکومی است. اما درمیان فلاسفه، تئوری پردازان وامثال هم آیا چنین جایگاهی دارد؛ یا نه و اینکه چقدرحضورهنری و نمایشش می‌تواند برای ما مثبت باشد؛ این‌ها مسائلی است که باید به آن توجه کنیم وچگونه می‌توانیم اورا با هنرمندانی چون «جف کونز»و«اندی وارهول» مقایسه کنیم.

او با بیان این موضوع که بامقایسه «دالی» و «اندی وارهول» قصد دارد به این موضوع برسد که دالی یک نمونه خوب برای عصرما نیست..

او گفت: هرچه جوف کونزواندی وارهول قصد دادند که خودشان را به عنوان یک هنرمند به عنوان یک ستاره مطرح کنند؛ دالی به بخش غیرخردورزانه توجه می‌کند ووارهول برخلاف او. دالی به مذهب به عرفان وروایت‌های متافیزیکی متصل می‌شود اما اندی وارهول به فرهنگ عامه، به صنعت، تجارت وآنچه انسان اکنون با آن مواجه می‌شود در آثارش توجه دارد

دالی درتکنیک‌اش مهارت فوق العاده وبالایی ازبازنمایی استراتژی استادان بزرگ رنسانس ازجمله «والاسکیسو» و «رافوئل» دارد. ازاین جهت کاردالی به لحاظ تکنیکی وجهت گیری یک نگاه ضد مدرنیستی که درآثارش وجود دارد؛ راه پیشرو به سمت آینده را پیش نمی‌گیرد.

در حالی که درنقد مدرنیسم؛ اندی وارهول یکی ازرویکرد های آغازین پست مدرنیستی است. هرچه که کاراندی وارهول با ارجاع به تاریخ هنر، سیاست هنرومسائل هنراست؛ ؛ آثاردالی ما را به سمت موضوعات روایات‌های بزرگ، مهارت و موضوعات غیرقابل فهم می‌کشاند. ازاین جهت دالی کسی است که برای دوره خودش یک نابغه وانقلابی به شمار می‌رفت .

اما پرسشی اینجا مطرح می شود که آیا روش او چقدر به کارامروزمی‌آید. این موضوع  است مهم  قابل بحث.

با مقایسه ایی که کردم اندی وارهول نسبت به دالی برای ما خیلی معاصر‌تراست و بیشتر به درد ما می‌خورد اما چرا این مقایسه را بکنیم

 سوری ادامه داد:امروزهم هنرمندان برای مورد توجه قرارگرفتن کارهایی را مثل افرادی چون «سالوادردالی» انجام می‌دهند که ازنظر خیلی‌ها چیزی جزیک نارسیسیم ویا در بد‌ترین شکل‌اش شارلاتانیسم نیست.

هرحرکت این چنینی توسط عده‌ای نقد می‌شود و این امرربطی به ساحت مقدس هنرندارد از این جهت من پرداختن به این مسائل را وگذاشتن نمایشگاه این چنینی را من بسیارمهم می‌دانم.

در ادامه نشست نسبت به مقایسه دالی با اندی وارهول اعتراض کرد که چرا دو هنرمند از دو مکتب جداگانه با هم بررسی می شوند و چرا مثلا دالی را با مگریت که او هم یم سورئالیست است؛ مقایسه نمی کنید؟

سوری دریاسخ گفت: چیزی که درباره اندی وارهول مشهوراست انتخاب نام کارخانه برای کارگاهش است. براین اساس ما به راحتی متوجه تلقی اندی وارهول می‌شویم که اثرهنری ازنگاه اواین نیست که خودش آن را با مهارت تکنیکی انجام بدهد؛ بقیه همه می‌تواند آن را انجام بدهند.

اگراندی واهول دست قویی دارد آن دست قوی او را هنرمند نکرده است ایده اندی وارهال است که اورا اندی وارهول کرده است. بسیاری ازکارهایی که ازکارگاه اوبیرون آمده وهمه فکرمی‌کنند که محصول دست قویی اوست؛ سیلک اسکرین‌هایی است که ازطریق فتو سیلک اسکرین کارشده و پایه اصلی آن را آن عکس‌ها ونه دستان قویی تشکیل داده اند..

یک زمانی کاریدی همه بود،می آمدیم نقاشی بکشیم که همه محو تکنیک ما بشوند؛ اما امروزاین مهم‌ترین دغدغه هنرمندان تجسمی نیست واندی وارهول این تکنیک را دارد، اما تکنیک اوهم برای امروز پیشرو و پاسخگو نیست

دلیل اینکه من اندی وارهول را با دالی مقایسه کردم چیست؟

اینکه اندی وارهول هم شخصیتی مثل دالی دارد؛ مجله اینترویو راه می‌اندازد وخودش با خودش مصاحبه می‌کند، اندی وارهول کسی است که سلف پرتره هایش را به عنوان اثر هنری درگالری نمایش می‌دهد تمام رفتارش، یاداشت‌هایش را نری تلقی می‌کند اوازاین جهت ستاره پاپ است‌‌‌؛ مانند دالی. اما کسی مثل مارگریت سورئالیست است اما تا شما فلسفه، زبان‌شناسی و بحث تتوریک درباره بازنمایی ندانید نمی‌توانید مارگریت را بفهمید

 

 

در ادامه «باوند بهپور» بحثی  را که آقای سوری آغازکرده بود را ادامه داد و گفت این بحپ موجب شد که من چند نکنه ای را بیان کنم.

چندپین شاخه بحث در این نشست بازشد؛ که من چند نکته را یاداشت کرده‌ام؛ که یکی از این موارد نرمال است که به نظرم باید وجه بزرگی اززندگی دالی را براساس مخالفتش با امرنرمال یا هنجاری بررسی کرد.

البته این موضوع ویژگی منحصربه دالی نیست؛ یعنی یک ویژگی کلی آوانگارهای اوائل قرن بیستم است که تا بعد ادامه پیدا می‌کند.

وی ادامه داد:یکی دیگرازاین موارد شک کردن است؛ شک کردن ناشی ازرویکرد خردگرایی قرن ۱۷ به بعد هم است اما درجریان آوانگاردیسم؛ مخالفت با هنجارتبدیل به ارزش می شود واین اتفاق قبل ازاینکه شما بخواهید فکرکنید که این هنجارچیست، اتفاق می افتد وهنرمند درابتدا تنها به این فکرمی کند که این هنجاررا چگونه زیرسوال ببرید..

درجریانی که دالی خودش به خودش نمره داده؛ وقتی بحث مخالفت با هنجار‌ها پیش می‌آید دالی نمره بسیارخوبی کسب می‌کند. درجامعه‌ای که غیرمذهبی بودن مد است، سالوادردالی که تا آخرعمرش به عنوان یک آدم بی‌دین معروف شده است پس ازسال‌ها که با گالی دوست است می رود ودرکلیسا با گالا ازدواج رسمی می‌کند..

مخالفت با نرمال فرمول حرفه ای است که دالی به نام خودش ثبت کرده است؛ ویژگی دیگر اوجنجال است. بی‌شک دالی یکی ازجنجالی ترین آرتیست‌های قرن بیستم است.

باوند با بیان این مطلب که دالی هم مثل همه سورتالیست‌ها، کارهای اولش دادایستی است،گفت: درآن زمان بیشترجنبش ها با ویژگی‌هایی که سالوادردالی درکارهایش دارد؛ مشترک هستند، اما دالی همواره سعی دارد که متفاوت باشد. اصلا اخراجش هم از میان سورئالیست ها به همین خاطر است. دالی ایگوش خیلی بزرگترازاین است که بخواهد همچنان زیرچترسورئالیسم بماند.

وی افرود: علاقه دالی برای من برابربا میل جاودانگی است. او می خواست نه تنها کارهایش ازهم دوره هایش گران ترباشد بلکه می خواست نسبت به گذشتگان وآیندگان هم همین وضیعت را داشته باشد.

کارعجیب دالی که درتاریخ هم کم نظیراست؛نمره دادن اوبه خودش ونقاشان همدوره وقبل خودش است؛ اوپایه نمره اش را 20 گذاشته است وبراین اساس به خودش داده ۱۳ به لاسکویز۱۸ وبه پیکاسو نه داده است.

این درحالی است که پیکاسوعشق سالوادردالی است. اودریکی ازجمله‌هایش می‌گوید:« من نابغه هستم پیکاسوهم، من نقاش فوق العاده‌ای هستم، پیکاسوهم، من آوانگاردهستم، پیکاسو هم اما پیکاسوکمونیست است، من نه».

دالی علاقه زیادی دارد که به عنوان یک اسم مطرح باشد نه عنوان یک جنبش. نمی‌خواهد که یک دررا به روی بقیه بازکند؛ اوقصد دارد که اتفاقا این دربه روی همه بسته باشد.

بهپورادامه داد: دالی درتعریف خودش جمله معروفی دارد که می‌گوید: «راز تاثیرگذاری من این است که فاش نشده‌ام». دالی دررفتارعادیش همیشه درباره خودش با ضمیرسوم شخص حرف می‌زند.

اوتوهمی برای خودش ساخته که باید اول برای خودش دالی؛ آدمی بزرگی باشد،این توهم آن قدربرایش بزرگ شده که خودش علنا می‌گوید که «من نمی دانم چه زمانی راست می گویم و چه زمانی ادا درمی‌آورم». این ادا آن قدرروی شخصیت‌اش نشسته که واقعا نمی‌توانیم این ادا را از اوحذف کنیم.

جذابیت آدم‌هایی ازجنس دالی دراین است که تا یک جایی دنیا درخدمت آنهاست ازیک جای به بعد این‌ها درخدمتی تصویری هستند که ازآنها ساخته می‌شود. مثل یک دیکتاتورقدرت را بازنمایی می‌کنند. این قدرت درابتدا نیازبه مخاطب دارد، یک جا به بعد این مخاطب است که این قدرت را می‌خواهد. درچنین شرایطی است که دالی دیگرنمی‌تواند عادی باشد.

به گفته این کارشناس؛ بزرگترین توهینی که به سالوادردالی شده این است که منشی که خیلی به دالی نزذیک بوده در گفت گویی عنوان کرده که که دالی درخلوتش آدم نرمالی است و این حرف آن قدربه او برخورده بوده که اورا عادی تلقی کرده‌اند. برند دالی دیوانه است.

وی افزود :من با بیان این موضوع قصد دارم به این موضوع بپردازم که ایران چه شباهتی می‌تواند با وضیعت دالی گونه داشته باشد وچرا این اشتیاق نسبت به دالی هران وجود دارد وچگونه می‌توانیم آن را توجیه کنیم.

اشتیاق به دالی؛ اشتیاق به شخص نیست، اشتیاق نسبت به ظاهراست که هم برای خود دالی وهم برای هم دوره‌هایش اهمیت پیدا می‌کند.

اززمانی که ما تصمیم گرفتم این نمایشگاه را درتهران برپا کردیم، با این سوال بار‌ها روبرو شدیم «دالی درتهران مگه ممکنه!».

حالا اگرما قصد داشتیم که نمایشگاه «شگال» یا «پیکاسو» درتهران برگزارکنیم، کسی نمی‌آمد این سوال را ازما بکند. انگارکه دالی بربلندی آسمان ایستاده است و حالا قراراست که ازآسمان به روی زمین بیاید و ما لمس‌اش کنیم.

بهپور ادامه داد:به نظرمن هراتفاق ویا هرهنرمندی محصول یک دوره خاص است واگر تاریخ را می‌شد بالا وپایین کرد؛ نمی‌توانستم فرض کنیم که مثلا ناپلئون ۵۰ سال زود‌ترویا دیر‌ترمتولد می‌شد.

دالی هم درتاریخ هنرما چنین وضیعتی دارد، فقط بعد از«سزان» است که می‌شود کنار «ماتیس»، «پیکاسو» را داشت و یا بعد از«آندره برتون» و «مگریت»، «سالوادردالی» را.

این چه شباهتی میان یک وضیعت جغرافیایی و تاریخی است که این همه جذابیت را ایجاد کرده است من همیشه به این موضوع علاقه داشته‌ام. به نظرمن مگریت اتفاقا یک نقاش مساله دارتری نسبت به سالوادردالی است.

به گفته بهپور؛دالی برای مخاطب یک عالمه سوال ایجاد می‌کند؛ اما پیدا کردن جواب‌هایش هیچ فرقی برای شما نمی‌کند. مثلا این سگ ازکجا به این گوشه این نقاشی آمده است

ولی مگریت این گونه نیست. اوبه گونه‌ای است که میشل فوکورا برمی‌انگیزد تا کتابی درباره‌اش بنویسد، فوکوهیچ‌گاه کتابی درباره دالی چنین نخواهد کرد..

این چیزی نیست که فقط درسطح روشنفکرانه اتفاق بیفتد.

باوند معتقد است که تهران فضای بسیارسورئالیستی دارد و شهرداری تهران پس از مکزیک بزرگ‌ترین مشوق سورئالیم درجهان است. در هیچ کجایی جهان به اندازه تهران این قدر نقاشی دیواری رواج ندارد.

آیدین آغداشلو هم درسخنرانی که چندی پیش دردانشگاه آکسفورد داشت درباره این موضوع سخن گفت.

 

وی افزود:هیچ جای دنیا فضای به این شکل جدی را دراختیارتصویر سورئالیستی نمی گذارند، خیلی راحت‌تربخواهم بگویم دراختیار توهم نمی گذارند.

به نظرمن شهرداری تهران توهم دیوارخالی دارد، چرا یک دیوارزیبا باید تبدیل به دیوارزشت شود که مثلا دریک اتوبان یک قطار به سرعت به سمت شما بیاید.

قطعا اگرامکانات وآزادی وجود داشت، هیچ کس حاضرنبود این همه نقاشی رمانتیک بر روی درودیوار شهربکشد.

این موضوع یک گرایش بزرگ فرهنگی را نشان می‌دهد که درایران هراس فضای خالی وجود دارد وبه شهرداری فشارمی‌آورد. ازیک طرف شهرداری خودش دارد اتوبان‌ها ، ستون‌های بتونی را وسط شهرمی‌کارد واز سوی دیگر در پی پرکردن فضاهای خالی باقی مانده است.

  اتوبان بزرگترین نشانه مدرنیسست است که نشان می‌دهد سرعت جهان زیاد شده، این موضوع درجهان موجب می‌شود که هنرپیشرفت کند، و مثلا دالی سوپاپ اطمینان عوام همین دوران است که چون شهر‌ها ازهرگونه توهم ونا‌خودآگاه خالی شده‌اند، مردم می‌تواند این توهم را روی بوهم‌های دالی بیابند..

وی افزود: این موضوع اصلا شبیه ایران نیست و یک جورهایی هم قرینه است؛ ناخودآگاهی که اتفاقا همه جا زده بیرون، حالا باید دریک سطوحی سرکوب شود و طرف فکرکنند که اینجا سبزاست همه دارند گل بومی‌کنند.

حتی اگربخواهم ازنظرگاه کانت به مقوله هنرنگاه کنیم با این رویکرروبرومی‌شویم که هنر یا امرزیباست یا امروالاست.

 یک امری است که شما دوستش دارید اما به آن نمی‌رسید؛ یک امری که شما می‌ترسید اما پشت این ترس واقعی نیست؛ یک رابطه با فاصله است. من حس می‌کنم که زیبا سازی شهرمان ازامر زیبا به سمت امروالا رفته است. دیگرمردم بیشترازگلی که درمیدان کاشته شده لذت نمی برند آنها قطاری را دوست دارند که دارد به شدت ازپنجره خانه‌شان می‌آید داخل.

باوند درادامه درباره تاریخچه فرهنگی ایرانی‌ها گفت: پیش ازانقلاب بحث همه روشنفکر‌ها درحوزه سیاست بود؛ کسی که کارو، شریعتی مارکس و... نخواهنده بود؛ امل و عقب مانده بود. حتی اگریک سوال سیاسی ازیک دانشجوی فنی می‌پرسیدی پاسخی نداشت تا بدهد؛ کسی دیگراو تحویل نمی گرفت

کتاب ها ونقاشی‌ها هم همین موضوع را درخودشان بسط می دادند، اگرنگاهی گذرا به فرهنگ بصری، رمان، کاریکاتور‌ها و یا کتاب جمعه بینداریم به خوبی به این موضوع پی می‌بریم.

وی ادامه داد: دراین دوران همه رمان‌ها با رویکرد سیاسی نوشته می‌شدند اگررمانی چنین رویکردی نداشت کسی آن را دست نمی‌گرفت که بخواند؛اما پس ازانقلاب ناگهان کتاب‌های روانشاسی وکتاب‌های عرفانی به ویژه عرفان شرق درایران مد شد؛ گویی می‌خواستند آرامشی که درجهان بیرون خود نمی‌یافتند را درجهان درون جستجوکنند.

به گفته این مدرس هنر، در 10 سال گذشته هم؛ با رشد قارچ گونه کتاب‌های فلسفی روبرو هستیم، گویی چیزی را درگذشته گم کرده‌ایم که می‌خواهیم درکتاب‌های کانت، دکارت آن را جستجوکنیم. تیراژکتاب‌های فلسفی درایران ازیونان، هلند وفرانسه هم بیشتراست.

وی ادامه داد:به نظرمن این موضوع دارد ما را دروضیعت سورئالیستی سوق می‌دهد که این وضیعت برخلاف فیلمی که درباره دالی دیدیم؛ اصلا با مزه نیست واتفاقا خیلی هم نگران کننده است. برای اینکه مرزمیان واقیعت وتوهم درحال کمرنگ شدن است. الان تک تک ما تبدیل به یک سالوادردالی شده‌ایم که نمی دانیم که کی دروغ می‌گویم؛ کی راست.

به گفته این کارشناس ما دو جوردیوانگی داریم؛ دیوانگی‌ای که درساختارهایی وجود دارد؛ اززیررشد می‌کند؛ به عنوان امکان یک جوردیگر بودن. شما شیرجه می‌ری داخل آب برمی گردی ومی‌گویی من رفتم درناخودآگاهم یک چیزی را پیدا کردم. این حالت اگرشما یک ناخودآگاهی داشته باشید و بخواهید بین خود آگاه و ناخودآگاه آن را نوسان کنید فرق می‌کند.

فروید با اینکه همواره درپی یافتن ریشه هرچیزی و بیرون کشیدن ناخودآگاه است؛ اما همیشه سعی می‌کند که آدم منطقی باشد من فکرمی‌کنم این علاقه ما به دالی درتضاد با رابطه بی علاقه ما با فروید است.

 

درادامه نشست باوند بهپوردرباره اهمیت برپایی نمایشگاه دالی درتهران ونقش گالری دار خصوصی برای برپایی نمایشگاه دالی گفت: زمانی که چاپ هایی که قراربود برای نمایشگاه دالی به نمایش بگذاریم را کار‌شناسی کردیم؛ متوجه شدیم بخشی ازلیتوگرافی‌ها جعلی هستند. برسریک دو راهی ایستاده بودیم که یک نمایشگاه آموزشی برگزارکنیم ویا اعلام کنیم که با یک پروژه شکست خورده مواجه شدیم.

به گفته وی برگزاری چنین نمایشگاهی وظیفه یک گالری دارخصوصی نیست؛ بلکه باید موزه‌های دولتی ودرنهایت موزه‌های خصوصی چنین کاری بکنند؛ با توجه به اینکه وظایف نهادهای هم به هم منتقل شده است؛ یک گالری دارخصوصی هم می‌آید چنین نمایشگاهی برگزارمی‌کند و با استقبال هم روبرو می‌شود.

سوری درادامه گفت: دالی به هیچ وجه نمونه خوبی برای اکنون نیست او دردوره خودش می‌خواست برای متفاوت بودنعملا با هرچیزی مخالفت کند. درآن دوران که چپ بودن یک ارزش بود؛ دالی راست رادیکال شد وازهیتلروفرانکووسلطه پادشاهی حمایت کرد، وقتی همه این موارد را کنارهم می‌گذاریم به خوبی متوجه می‌شویم که دالی چرا ازجنبش سورئالیست طرد شد.

وی درباره عرفان که یکی ازموضوعات مورد توجه دالی بود، گفت: به نظرمن دردورانی که درایران خیلی بیشترازآن چیزی که فکرش را بکنید؛ عرفان ومنابع عرفانی وجود دارد. اگرنقاشان ما هم بخواهند به این سمت گرایش پیدا کنند با نمونه‌های دست چندمی «ایران دررودی» روبروخواهیم شد که سورئالیست عرفانی هستند واین با ذات سورئالیست منافات دارد؛ سورئالیست ها درذات خود برااندازهستند اما درایران فقط بهمن محصص وچند نفر دیگررا داریم که سورئالیست واقعی هستند.

وی گفت: سورتالیست‌ها عموما به غرب با نگاه مثبت نگاه کرده‌اند و به خاطرنگاه ضد جنگ و روشنفکرانه‌شان درمیان آمریکای لاتین جایگاه ویژه‌ای دارند درچنین شرایطی است که دالی خیلی ارتجاعی است

دالی تناقضات بسیارزیادی دارد گاهی به «مور‌های اسپانیا» افتخارمی‌کند و‌گاه عرب ستیز می‌شود واین موضوع را به خوبی درنقاشی‌هایش بیان کرده است..

باوند بهپورهم گفت: دالی درباره جنگ دیدگاه جالبی دارد اومی‌گوید: «جنگ جزبرای آنها‌هایی که می‌ میرند ضرری ندارد» وازاین حرف اودوگونه تعبی می‌توان کرد که هنرمند جاودانه است و مرگ وجنگ تاثیری برزندگی او ندارد و یا توکشته می‌شوی یا من وگرنه من قدرتمند می‌شوم.

 

بهپوردرباره جعلی بودن کارهای دالی گفت: دالی یکی ازبدنام‌ترین نقاشان تاریخ هنراست به خاطراینکه حتی کارهای چاپی اوهم شناسنامه ندارند. کارهای چاپی باید همه نسخه‌هایش شبیه هم باشند. این امکان وجود ندارد که یک چاپ درقطع کوچک و یکی درقطع بزرگ‌تر ارائه شود.

 وقتی مجموعه کارهای دالی به دست من رسید تمام لیتوگرافی را به «ماهان معلمی»که که کارشناس بسیاردقیقی است، سپردم تا ازنظرفیزیکی این آثار را بررسی کند او در‌‌‌همان ابتدا درپشت یکی ازچاپ‌ها یک لاک گرفتگی پیدا کرد که با این لاک گرفتگی که دربسیاری از کارهای دیگراین هم مجموعه بود به جعلی بودن برخی تابلو‌ها پی بردیم. متن این مهر لاک گرفته این بود که این کار‌ها جعلی هستند وهرنوع خرید وفروش آن براساس قانون آمریکا جرم است.

وی افزود: پس ازپیگیری‌هایی که کردیم متوجه شدیم که بخشی ازچاپ‌های این مجموعه مربوط به مجموعه‌ای است که دولت آمریکا آن‌ها را توقیف کرده است وبرای اینکه ضرری که به دولت وارد شده را جبران کنند؛ دوباره آن‌ها را با مهرجدیدی که پشت آن‌ها زده وارد بازارکرده اند.

 

بهپور ادامه داد: ازسال ۱۹۸۰بر روی کاغذهایی که کارهای دالی چاپ می‌شد یک علامت ‌‌نهایت اضافه کردند که جعلی بودن چاپ‌های بعدی مشخص شود.چون دالی درسال ۱۹۸۰ بیمارشد ودیگرتا آخرعمرش نقاشی نکرد؛ برای همین دیگرکارچاپی هم امضا نکرد. از این رو بسیاری ازچاپ‌های موجود که جعلی هستند با همین علامت بی‌‌‌نهایت مشخص می‌شوند..

برخی ازچاپ های این مجموعه هم این ویژگی را داشتند.

وی با بیان این مطلب که یکی ازمعروف‌ترین جاعل‌های آثاردالی فردی به نام «سخایی» ویک ایرانی است؛ گفت: وی درحدود ۱۵ سال مشغول به جعل آثارهنری نقاشان بزرگ دنیا بوده است و درنهایت به خاطرروشن شدن جعل یکی ازآثار«شگال» پلیس آمریکا پی به هویت وی می‌برد.

باوند بهپوردرادامه با بیان این مطلب که درجریان برگزاری این نمایشگاه با سایت جاعلی که تازه اززندان آزاد شده بود، آشنا شدیم که وی این سایت شیوه جعل آثارهنری را به خوبی آموزش داده بود، گفت: برای جعل یک اثرهنری به یک تابلوغیرمعروف ازیک هنرمند معروف داریم مثلا نمی‌توانیم «دوشیزگان آوینیون» پیکاسورا جعل کنیم چون همه می‌داند اصل این تابلو کجاست.

بعد دو تا چاپ ازروی کاراصل درست می‌کنیم ومهر کار اصلی را برروی کارتغلبی می‌گذاریم وبعد هردو کاررا با هم می‌فروشیم وچون این احتمال وجود دارد که کسی از وجود این دو تابلو با خبرنشود به راحتی می‌توانیم دو تابلو جعلی را عرضه کنیم..

سوری هم درادامه درباره اینکه چرا ازکارهای دالی به تعداد زیاد چاپ وجود دارد؛ گفت دالی علافه زیادی به تکثیر داشته او۱۷۰۰ اثرهنری خلق کرده است وازهراثرش ۱۰۰۰ نسخه چاپی اصل وجود دارد. او ازاین کار نفع اقتصادی می‌برده است ودردوران حیاتش چندین بنگاه فروش چاپ آثاراودردنیا راه افتاده بود که ازاین راه درآمد زایی می‌کردند. بخشی ازاین موضوع هم ناشی ازروحیه جلب توجه دالی است که به هرشیوه ممکن قصد  داشت خودش را بیان کند. او حتی درپی راه اندازی روزنامه به نام «دالی نیوز» بوده است تا خودش را به این شیوه بیشتربیان کند..

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه ششم تیر 1390  |
 من همچنان یک مجسمه سازم

این گفت وگویم در ضمیمه تجسمی روزنامه فرهنگ آشتی منتشر شده است.

مریم آموسا

نمایشگاه مجسمه «محمود بخشی» با عنوان «به من» از26 تا 30 اردی بهشت ماه در گالری شماره یک «آن» برگزارشد. دراین نمایشگاه که «محمود بخشی» آن را به «بهمن جلالی» تقدیم کرده بود، 60 تابلوبسته بندی سیگارکه برروی آن طرح ها وتکه هایی از سرود «ممد نبودی» را اجرا کرده بود به همراه یک دیواربزرگ با سیگاربهمن ودوویدیو به نمایش گذاشته شد.پوستراین نمایشگاه را «فرهاد فزونی» طراحی کرده است.

 درطول نمایشگاه نیزسرود «ممد نبودی» پخش می شد. با اینکه بسیاری این آثاررا ایستالیشن یا چیدمان می دانند اما محمود بخشی می گوید، حتی کارهای گرافیکی که دراین نمایشگاه بر روی دیوارجای گرفته اند، مجسمه هستند.

برخی به اشتباه این نمایشگاه را درمضرات سیگارعنوان کردند، اما به گفته محمود بخشی و بازید کنندگان؛ این نمایشگاه، هیچ ارتباطی با سیگارندارد.

 

 

محمود بخشی موخر یکی ازمجسمه سازان جوان ایرانی است که درسال های گذشته آثارش درسطح بین الملی نیزشناخته شده اند دریافت نخستین جایزه «افسون ایرانی» ازکالج لندن، برگزاری نمایشگاه درگالری ساچی وشرکت درچند دوره حراج کریستی خود دلیلی براین ادعاست.

اومتواد 1355 تهران ودانش آموخته گرافیک، هنرستان تجسمی و مجسمه سازی دانشگاه هنرهای زیبا است. وی درآثار خود ازمفاهیمی چون ملی گرایی، شهادت، آزادی، هرج و مرج و آلودگی هوا بهره برده است. اثراخیراومتشکل ازچهارپرچم ایران است که ازنقاط مختلف شهرتهران جمع‌آوری شده ‌است.

 

نمایشگاه «به من» چندمین نمایشگاه شما است

دقیقا یادم نمی آید چون من هیچ وقت نمایشگاه هایم را نمی شمارم اما فکرمی کنم پنج نمایشگاه داخلی مستقل وچند خارجی داشته ام و درچند نمایشگاه گروهی هم شرکت کرده ام. طراحي‌ها، مجسمه و فيلمي که در اين نمايشگاه به نمايش گذاشتم نیز همگي از آثار اخیرمن هستند که در دو سال گذشته خلق کرده ام. ضمن اين که در اين نمايشگاه هيچ چيزي براي فروش عرضه نشد.

چه شد که تصمیم گرفتید نمایشگاهی با موضوع «بهمن» وبا استفاده ازسیگاربهمن برپا کنید

من هیچ وقت تصمیم نمی گیرم که درنمایشگاه بعدی ام، چه اتفاقی بیقتد نم نم کارهایم را انجام می دهم وبعد کارهایم را نمایش می دهم.دلیل خاصی هم لازم نبود برای استفاده ازسیگاربهمن، سیگار بهمن هم مثل خودروی ملی، ملی است، دلیلی ندارد که من ازاین امکانات ملی استفاده نکنم.

دراین نمایشگاه چند بسته بندی به نمایش گذاشتید، آیا ازتعداد این بسته بندها هم هدفی را دنبال می کردید

کل بسته بندی ها 200 عدد است که به دلیل کمبود فضا 60 عدد را به نمایش گذاشتم وهیچ فلسفه ای هم برای انتخاب این تعداد نیست.

سرود «ممد نبودی ببینی» چه ارتباطی با این نمایشگاه دارد، و چرا برروی بسته های سیگارنقش بسته اند ومدام درنمایشگاه پخش می شود،البته درنمایشگاه پیشین شما هم شاهد چنین برخوردی با سرود «ازخون جوانان وطن» بودیم.

به نظرمن هرسرود زیبایی که وجود دارد باید ازآن استفاده کرد وسرود «ممد نبودی ببینی»  هم یکی ازبهترین سرود های نسل من است که جنگ را تجربه کردیم، حتی این سرود گاه ازسرود ملی هم برای من مهم ترمی شود. پخش این سرود درعین حال که نوعی اندوه را  را درذهن تداعی می کند، اما احساس خوبی برای آزادی وطن دردوران جنگ به همراه دارد.

چرا درتمام آثارشما ردپایی ازجنگ دیده می شود

 

من جنگ را ازنزدیک تجربه کردم درتهران ماندم، واین موضوع برای نسل من خیلی بزرگ است چون کل زندگی ما را تحت شعاع قرارداد. همان طورکه می دانید هنریک جامعه ازمحیط تاثیرمی پذیرد، هنرمن هم به نوعی رنگ و بوی جنگ را به خود را گرفت. البته من هیچ وقت چنین تصمیمی نگرفتم که جنگ درآثارم وجود داشته باشد یا نه.چون معتقدم که یک هنرمند نباید استراتژی داشته باشد، هرچند که این سال ها، خیلی ازهنرمندان اعلام استراتژی کرده اند.

 

اگر کسی نمایشگاه پیشین شما را دیده باشد به خوبی متوجه می شود که موتیف های کارهای گذشته ات را مدام تکرارمی شوند، مثلاهمین تکرارعلائم راهنمایی ورانندگی که در ویدئوهایی که دراین نمایشگاه پخش می شود، حتی تکرارپیوسته «ممد نبودی»، این کار دلیل خاصی دارد. 

دقیقا همین طوراست من درکارهایم به نوعی ایده تکرارشدنگی را دنبال می کنم ونمی دانم این موضوع تا چه زمانی درکارهایم خودش را نشان خواهد داد. مثلا ردپای این تکراررا می توانید برکارهای گرافیکی که برروی بسته های سیگارنقش بسته اند، دنبال کنید.

برخی معتقدند که شما دربرخی ازآثارتان ازجمله دیواری که با سیگاردرنمایشگاه اخیرتان به نمایش گذاشتید متاثرازپرویز تناولی هستید

به هرحال یک هنرمند ازخیلی چیزها می تواند تاثیر بپذیرد. پرویز تناولی هم پدرمجسمه سازی ایران ومهم ترین مجسمه سازمدرن ایران است. من هم سال ها شاگرد وی بوده ام و این تاثیرپذیری اصلا اتفاق عجیب،غریب و دورازذهنی نیست.

با توجه به اینکه شما دردانشگاه مجسمه سازی خواندید چه شد که درکارهایتان به چیدمان رسیدید

من نمایشگاه اخیرم را به هیچ وجه چیدمان نمی دانم و حتی گرافیک را هم مجسمه می بینم.به نظرمن این تقکرجذمی واشتباهی است که ما انتظارداشته باشیم کسی که مجسمه سازی خوانده یا مجسمه سازاست، اینستالیشن نتواند کار بکند. من خودم را همچنان یک مجسمه سازمی دانم ولی بی شک نوع برخورد من با مجسمه سازی تغییر کرده است وابعاد کارهایم فرق کرده است. البته اگربا همان نوع نگاه کلاسیک وحتی آکادمیکی که مجسمه را فقط کارها فیگوراتیومی دانند، بخواهیم به کارهای من نگاه کنیم، طبعا کارهایم را نمی توانیم مجسمه بدانیم.

به نظرمن مجسمه سازی تعریف مشخصی ندارد ومن اصلا مرزبندی برای هنررا قبول ندارم. علاوه برآن مجسمه سازی امروزاصلا آن چیزی نیست که دردانشگاه های ما تدریس می شود و جامعه هنری ما ازآن تلقی دارد. متاسفانه دربیشترموارد تلقی که ازمجسمه سازی درایران وجود دارد ازسال 1800 فراترنمی رود و این اصلا خوب نیست.

با توجه به اینکه شما نه تنها درایران بلکه درسطح بین الملی هم هنرمند شناخته شده ای هستید؛ بیشترترجیح می دهید آثارتان را درایران نمایش بگذاریم یا خارج ازکشور

ترجیح من این است که ابتدا کارهایم را درایران به نمایش بگذارم وبعد خارج از کشور. بزودی نیزنمایشگاه اخیرم را درخارج از کشور به نمایش خواهم گذاشت.

چرا این نمایشگاه را به بهمن جلالی تقدیم کردید

من تازه ساخت چند تکه ازکارهای این نمایشگاه را شروع کرده بودم که بهمن جلالی فوت کردند،وی استاد همه ما بوده‌‌اند، هرچند که من مستقيما شاگردشان نبوده‌ام؛ اين مي‌تواند اداي ديني به او باشد. همچنين عنوان اين نمايشگاه با نام کوچک –بهمن- ارتباطي بيروني دارد که لزوما دليل تقديم اين نمايشگاه به وی نيست.

 

با توجه به اینکه با کلمه «بهمن» به شکل های مختلف دراین نمایشگاه بازی کردید واین کلمه را به شکل های مختلفی شکستید، چه هدفی برای این کاردنبال کرده اید

من برای این کارهدفی را دنبال نکردم وبعد ازاجرای کارمتوجه بازی که می شود با این کلمه کرد، شدم.

نظرتان درباره بازارفروش آثارهنری درایران چیست

به نظرمن آثارهنری درایران بازارخودش را پیدا کرده است وکسانی که هنررا دوست دارند، طبعا اثرهنری هم می خرند اما این بازارمیانه ای با کارهای من ندارد چون ابعاد کارهای من خیلی بزرگ هستند. کارهایم دکوراتیو وقشنگ هم نیستند. ازاین رونباید انتظار داشته باشیم که آثارمن برای کسانی که با ذهنیت کلاسیک به سراغ آثارهنری می روند، مقبولیت داشته باشد

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390  |
 
 
بالا