برگزاری نمایشگاه لیتوگرافی های سالوادردالی درتهران اتفاق عجیب وغریبی است که این روزها هنردوستان درتهران شاهد برپایش درگالری آریا هستند، نمایشگاهی که ازهمان ابتدا مخاطب را با این پرسش روبرو می کند که مگرممکن است که کارهای سالوادردالی در تهران نمایش داده شود.
مریم آموسا
این گزارش در ضمیمه تجسمی روزنامه فرهنگ آشتی منتشر شده است.
دراین نمایشگاه که با نمایشگاه گردانی ویژه باوند بهپوردرگالری آریا برپا شد 14 لیتوگرافی سالوادردالی برروی دیوارهای گالری آریا رفتند.
به مناسبت برگزاری این نمایشگاه نشستی هم با حضورحمید سوری وباوند بهپوردرگالری آریا برپا شد که یکی ازمحورهای این نشست این بود که چه ربطی می توان میان سالوادر دالی و وضیعت دالی گونه تهران جستجو کرد.
درابتدای این نشست فیلم مستندی از«سالوادردالی» پخش شد که دراین فیلم «سالوادردالی» درپیک مسابقه تلویزیونی که چشمهای شرکت کنندگان با چشم بند بسته شده بود، حاضرشده بود وشرکت کنندگان باید شغل اورا حدس میزدند ودرطی این فیلم مستند با جنبههای مختلفی ازشخصیت سالوادردالی روبرو می شویم.
«باوند بهپور»که نمایشگاه گردانی این نمایشگاه را برعهده داشت درابتدا نشست گفت: «سالوادردالی» هنرمندی که است با همه شهرتش حاضرمیشود که دریک برنامه خیلی سطحی حاضرشود وهمچنان هم جذاب باشد. این فیلم درشماریکی ازبهترین فیلمهایی است که درباره هنرمندان مطرح وجود دارد.
به گفته او؛ نه تنها دالی بلکه بسیاری ازهنرمندان مطرح دنیا هم حاضرمیشوند که درچنین حرکتهای به ظاهرسطحی حاضرشوند. مثلا«جوزف ویس» گروه موسیقی راه میاندازاد و کنسرت میدهد و یا «اندی وارهول» گروه راکی راه میاندازد ودرآمریکا دوره میافتد.
وی افزود: سالوادردالی دراین مصاحبه تلویزیونی درپاسخ به شرکت کنندهها میگوید؛«هر کاری که بگوید به من میآید، نویسنده، نقاش، رهبریک حرکت، کاریکاتوریست، فیلم ساز و»....
شاید این نخستین باری باشد که سالوادردالی راست میگوید اودرمقامی ایستاده که درهر یک ازاین رشتهها کارکرده واتفاقا با روحیاتی هم که دارد می تواند یک جنبش را رهبری کند وهنریک دورهای متاثرازاوست. دالی هنگام پاسخ به پرسشها چنان با صداقت درباره خودش حرف میزند که نشان میدهد یک عمرهمین گونه زندگی کرده است وهمه چیز برایش درونی شده است.
بهپورادامه داد: به نظرمن هرگونه قضاوتی درباره سالوادردالی باید چنین فایلهایی را هم دربرداشته باشد، سالوادردالی را نمیتوان بدون جنبه نمایشی، فیلمهایی که درآن بازی کرده، کتابهایی که نوشته وسبیلش درنظرگرفت. دراین مصاحبه اوحتی جنبه نمایشی هم پیدا میکند ووقتی درباره سیبل ازاوپرسیده میشود، شرکت کننده متوجه میشود که اوسالوادر دالی است.
درادامه حمید سوری با بیان این مطلب که پیش ازاین که بخواهد وارد بحث نمایشگاه سالوادردالی درتهران، خودش و نمایشگاه گردانیاش بشود؛ باید مثال دیگری را که اتفاقا به بحث دالی بی ربط نیست را مطرح کند؛ گفت: چهارشنبه گذشته خانم «لئونورا کارینتون» یکی ازمهمترین زنان نقاش سورئال نسل اول درسن ۹۴ سالگی درمکزیک درگذشت. درمیان سورئالیستها عموما زن هنرمند بسیار داریم وزنان برای سورئالیست ها به یک باره تبدیل به سوژه میشوند..
به گفته سوری؛ ما زنان را درمیان سورئالیستها نمیبینیم و یا کم میبینیم، اما همه ما نام«مرت اوپنهایم»، «فریدا کالدو» ویا اثرمشهور«زیرفنجانی وخزه» را شنیدهایم.
رابطه میان سورئالیسم وزنان تا سالهای اخیرچندان مورد توجه قرارنگرفته بود اما به دلیل فعالیت فمنیستها، به این موضوع توجه جدی دارد می شود.
زنان درجنبش سورئالیست نقش حیاتی داشتند اما نه به عنوان هنرمند؛ نه به عنوان مولف، نه عنوان دربردارنده موضوع، بلکه به عنوان موضوع. «سیمون دوبوار»می گوید: «زنان برای سورئا لیستها همه چیزبودند به جزخودشان».
به گفته سوری درسالهای اخیر به زنان سورئالیست توجه ویژهای دارد میشود. کارینتون که هفته گذشته درگذشت بیش از ۵۰ سال ازعمرش را درمکزیک زندگی کرد. اوبا اینکه هنرمندی انگیلیسی اصل است اما نه تنها خانوادهاش بلکه انگلستان هم اورا نپریرفت و او را دربرنگرفت وحتی هنرش را نپذیرف.
کارینتون برای مکزیک یک هنرمند شناخته شده ومهم است اما برای جهان باید تازه معرفی شود. اوجمله بسیارزیبایی میگوید که با مقدمه من بسیارهمخوانی دارد اومیگوید:« من وقت آن را نداشتم که الهام بخش مردان باشم. من باید دربرابرهمه چیزعصیان میکردم؛ خانوادهام، آموزش هنروفضایی که زندگی میکردم».
سوری، کارینتون را یکی ازدست اولترین هنرمندان قرن بیستم معرفی میکند و میگوید وقتی برای سالوادر دالی دورهم جمع شدهایم بهتراست که ادی دینی هم به این زن سورئالیست هم کنیم.
به گفته سوری؛ برای سورئالیستها زن بسیارمهم است برای اینکه زن درآزاد کردن تخیل آنها، پرداختن به بخش غیرخردگرایانه انسان وازمنظر امیال، نقش بسزایی داشت. سورئالیسم درابتدا درمیان ادبیان شکل گرفت بعد به هنرهای تجسمی راه پیدا کرد. سورئالیسم ادامه منطقی دادائیسم است. دادائیسمی که ضد هنربودن، ضد خردگرایی ومقابله با فرمالیست را دردستور کارخود دارد. سورئالیستها درسالهای نخست عموما ازروشها وتکنیکهایی بهره میگیرند که اتوماتیسم ناب روانی از مهمترین دغدغه آنها است. ازتصادف، فی البداهگی وتمام کارهایی که نقش خردگرایانه هنرمند درآن کمرنگ است..
هنرمندانی که سه بارازیک حلقه فیلم عکس میگیرند، تا هیچ یادشان نیاید که عکسهای قبلی چه چیزی بود؛ وچه چیزی روی چه چیزی افتاده..
وی افزود: با ظهوردالی با پیوستنش به سورئالیسم این تکنیکها ادامه پیدا میکند اما یک روش جدید دیگری برسر کارمیآید که به ظاهرهیچ ربطی به تکنیکهای سورئالیت ندارد. سورئالیست حداقل ۱۵ تکنیک درنقاشی دارند که براساس همین اتومایزم روانی شکل گرفته است.
دالی با یک روش بازنمایه دقیق که نمیتواند اتوماتیزم را میدان بدهد؛ میآید نقاشیهایی میکشد که همه میشناسیم. اگرچه موضوع آنها منطق معمول انسان را برنمیتاباند. موضوع آن ازناخودآگاه مسائل غیرخردگرایانه شهودی وبیرونی نشات میگیرد.
دالی دراین روش کارش؛ موضوعات متعدددی که مربوط به امیال، ذهنیات شخصی خیال پردازانه فردی، با ارجاع به اسطوره، روایتها، مذهب کهطبیعتامسحیحیت ویژه کاتالانی اسپانیا است و امثال هم بهره می گیرد.
سوری افرود: دالی همواره درپی مطرح کردن خودش به عنوان یک نابغه ونقاش است تا به عنوان نقاش به عنوان ستاره. ازدهه 80 هنرمندانی ستاره میشوند که بخشی ازهنر معاصرجهان را شکل دادهاند. از«جوف کنز» بگیرد تا «سالوادردالی» که میان آنها «اندی وارهال» است که اینچنین ویژگیها دارد.
آن چیزهایی که «سالوادردالی» برای مطرح کردن خودش وهنرش به کاربرده دربسیاری ازموارد با اخلاقیات مرسوم جهان هنروانسان که نرمال باشد، سازگاری ندارد. سالوادر دالی درنمره ایی که به خودش داده، نمره حقانیت را ۳ داده. او خودش محقق نیست. سوالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا باید محقق بود؛ آیا د فضائل اخلاقی باید درمورد اشخاص هنری صدق کند.
وی دالی را به عنوان هنرمندی جنجالی معرفی میکند که با کارهای جنجالی قصد داشت که نظرجهان را به سمت خودش جلب بکند
سوری ادامه داد: مورد توجه قرارگرفتن چگونه است و بیشترمختص به چه کسانی است. این فیلم سالوادردالی نشان داد که تا آنها فهمیدند که او سبیلهای عجیبی دارد، فهمیدند که او سالوادردالی است..
دالی درمیان عامه جهان هنرمند عمومی فوق العاده محکومی است. اما درمیان فلاسفه، تئوری پردازان وامثال هم آیا چنین جایگاهی دارد؛ یا نه و اینکه چقدرحضورهنری و نمایشش میتواند برای ما مثبت باشد؛ اینها مسائلی است که باید به آن توجه کنیم وچگونه میتوانیم اورا با هنرمندانی چون «جف کونز»و«اندی وارهول» مقایسه کنیم.
او با بیان این موضوع که بامقایسه «دالی» و «اندی وارهول» قصد دارد به این موضوع برسد که دالی یک نمونه خوب برای عصرما نیست..
او گفت: هرچه جوف کونزواندی وارهول قصد دادند که خودشان را به عنوان یک هنرمند به عنوان یک ستاره مطرح کنند؛ دالی به بخش غیرخردورزانه توجه میکند ووارهول برخلاف او. دالی به مذهب به عرفان وروایتهای متافیزیکی متصل میشود اما اندی وارهول به فرهنگ عامه، به صنعت، تجارت وآنچه انسان اکنون با آن مواجه میشود در آثارش توجه دارد
دالی درتکنیکاش مهارت فوق العاده وبالایی ازبازنمایی استراتژی استادان بزرگ رنسانس ازجمله «والاسکیسو» و «رافوئل» دارد. ازاین جهت کاردالی به لحاظ تکنیکی وجهت گیری یک نگاه ضد مدرنیستی که درآثارش وجود دارد؛ راه پیشرو به سمت آینده را پیش نمیگیرد.
در حالی که درنقد مدرنیسم؛ اندی وارهول یکی ازرویکرد های آغازین پست مدرنیستی است. هرچه که کاراندی وارهول با ارجاع به تاریخ هنر، سیاست هنرومسائل هنراست؛ ؛ آثاردالی ما را به سمت موضوعات روایاتهای بزرگ، مهارت و موضوعات غیرقابل فهم میکشاند. ازاین جهت دالی کسی است که برای دوره خودش یک نابغه وانقلابی به شمار میرفت .
اما پرسشی اینجا مطرح می شود که آیا روش او چقدر به کارامروزمیآید. این موضوع است مهم قابل بحث.
با مقایسه ایی که کردم اندی وارهول نسبت به دالی برای ما خیلی معاصرتراست و بیشتر به درد ما میخورد اما چرا این مقایسه را بکنیم
سوری ادامه داد:امروزهم هنرمندان برای مورد توجه قرارگرفتن کارهایی را مثل افرادی چون «سالوادردالی» انجام میدهند که ازنظر خیلیها چیزی جزیک نارسیسیم ویا در بدترین شکلاش شارلاتانیسم نیست.
هرحرکت این چنینی توسط عدهای نقد میشود و این امرربطی به ساحت مقدس هنرندارد از این جهت من پرداختن به این مسائل را وگذاشتن نمایشگاه این چنینی را من بسیارمهم میدانم.
در ادامه نشست نسبت به مقایسه دالی با اندی وارهول اعتراض کرد که چرا دو هنرمند از دو مکتب جداگانه با هم بررسی می شوند و چرا مثلا دالی را با مگریت که او هم یم سورئالیست است؛ مقایسه نمی کنید؟
سوری دریاسخ گفت: چیزی که درباره اندی وارهول مشهوراست انتخاب نام کارخانه برای کارگاهش است. براین اساس ما به راحتی متوجه تلقی اندی وارهول میشویم که اثرهنری ازنگاه اواین نیست که خودش آن را با مهارت تکنیکی انجام بدهد؛ بقیه همه میتواند آن را انجام بدهند.
اگراندی واهول دست قویی دارد آن دست قوی او را هنرمند نکرده است ایده اندی وارهال است که اورا اندی وارهول کرده است. بسیاری ازکارهایی که ازکارگاه اوبیرون آمده وهمه فکرمیکنند که محصول دست قویی اوست؛ سیلک اسکرینهایی است که ازطریق فتو سیلک اسکرین کارشده و پایه اصلی آن را آن عکسها ونه دستان قویی تشکیل داده اند..
یک زمانی کاریدی همه بود،می آمدیم نقاشی بکشیم که همه محو تکنیک ما بشوند؛ اما امروزاین مهمترین دغدغه هنرمندان تجسمی نیست واندی وارهول این تکنیک را دارد، اما تکنیک اوهم برای امروز پیشرو و پاسخگو نیست
دلیل اینکه من اندی وارهول را با دالی مقایسه کردم چیست؟
اینکه اندی وارهول هم شخصیتی مثل دالی دارد؛ مجله اینترویو راه میاندازد وخودش با خودش مصاحبه میکند، اندی وارهول کسی است که سلف پرتره هایش را به عنوان اثر هنری درگالری نمایش میدهد تمام رفتارش، یاداشتهایش را نری تلقی میکند اوازاین جهت ستاره پاپ است؛ مانند دالی. اما کسی مثل مارگریت سورئالیست است اما تا شما فلسفه، زبانشناسی و بحث تتوریک درباره بازنمایی ندانید نمیتوانید مارگریت را بفهمید
در ادامه «باوند بهپور» بحثی را که آقای سوری آغازکرده بود را ادامه داد و گفت این بحپ موجب شد که من چند نکنه ای را بیان کنم.
چندپین شاخه بحث در این نشست بازشد؛ که من چند نکته را یاداشت کردهام؛ که یکی از این موارد نرمال است که به نظرم باید وجه بزرگی اززندگی دالی را براساس مخالفتش با امرنرمال یا هنجاری بررسی کرد.
البته این موضوع ویژگی منحصربه دالی نیست؛ یعنی یک ویژگی کلی آوانگارهای اوائل قرن بیستم است که تا بعد ادامه پیدا میکند.
وی ادامه داد:یکی دیگرازاین موارد شک کردن است؛ شک کردن ناشی ازرویکرد خردگرایی قرن ۱۷ به بعد هم است اما درجریان آوانگاردیسم؛ مخالفت با هنجارتبدیل به ارزش می شود واین اتفاق قبل ازاینکه شما بخواهید فکرکنید که این هنجارچیست، اتفاق می افتد وهنرمند درابتدا تنها به این فکرمی کند که این هنجاررا چگونه زیرسوال ببرید..
درجریانی که دالی خودش به خودش نمره داده؛ وقتی بحث مخالفت با هنجارها پیش میآید دالی نمره بسیارخوبی کسب میکند. درجامعهای که غیرمذهبی بودن مد است، سالوادردالی که تا آخرعمرش به عنوان یک آدم بیدین معروف شده است پس ازسالها که با گالی دوست است می رود ودرکلیسا با گالا ازدواج رسمی میکند..
مخالفت با نرمال فرمول حرفه ای است که دالی به نام خودش ثبت کرده است؛ ویژگی دیگر اوجنجال است. بیشک دالی یکی ازجنجالی ترین آرتیستهای قرن بیستم است.
باوند با بیان این مطلب که دالی هم مثل همه سورتالیستها، کارهای اولش دادایستی است،گفت: درآن زمان بیشترجنبش ها با ویژگیهایی که سالوادردالی درکارهایش دارد؛ مشترک هستند، اما دالی همواره سعی دارد که متفاوت باشد. اصلا اخراجش هم از میان سورئالیست ها به همین خاطر است. دالی ایگوش خیلی بزرگترازاین است که بخواهد همچنان زیرچترسورئالیسم بماند.
وی افرود: علاقه دالی برای من برابربا میل جاودانگی است. او می خواست نه تنها کارهایش ازهم دوره هایش گران ترباشد بلکه می خواست نسبت به گذشتگان وآیندگان هم همین وضیعت را داشته باشد.
کارعجیب دالی که درتاریخ هم کم نظیراست؛نمره دادن اوبه خودش ونقاشان همدوره وقبل خودش است؛ اوپایه نمره اش را 20 گذاشته است وبراین اساس به خودش داده ۱۳ به لاسکویز۱۸ وبه پیکاسو نه داده است.
این درحالی است که پیکاسوعشق سالوادردالی است. اودریکی ازجملههایش میگوید:« من نابغه هستم پیکاسوهم، من نقاش فوق العادهای هستم، پیکاسوهم، من آوانگاردهستم، پیکاسو هم اما پیکاسوکمونیست است، من نه».
دالی علاقه زیادی دارد که به عنوان یک اسم مطرح باشد نه عنوان یک جنبش. نمیخواهد که یک دررا به روی بقیه بازکند؛ اوقصد دارد که اتفاقا این دربه روی همه بسته باشد.
بهپورادامه داد: دالی درتعریف خودش جمله معروفی دارد که میگوید: «راز تاثیرگذاری من این است که فاش نشدهام». دالی دررفتارعادیش همیشه درباره خودش با ضمیرسوم شخص حرف میزند.
اوتوهمی برای خودش ساخته که باید اول برای خودش دالی؛ آدمی بزرگی باشد،این توهم آن قدربرایش بزرگ شده که خودش علنا میگوید که «من نمی دانم چه زمانی راست می گویم و چه زمانی ادا درمیآورم». این ادا آن قدرروی شخصیتاش نشسته که واقعا نمیتوانیم این ادا را از اوحذف کنیم.
جذابیت آدمهایی ازجنس دالی دراین است که تا یک جایی دنیا درخدمت آنهاست ازیک جای به بعد اینها درخدمتی تصویری هستند که ازآنها ساخته میشود. مثل یک دیکتاتورقدرت را بازنمایی میکنند. این قدرت درابتدا نیازبه مخاطب دارد، یک جا به بعد این مخاطب است که این قدرت را میخواهد. درچنین شرایطی است که دالی دیگرنمیتواند عادی باشد.
به گفته این کارشناس؛ بزرگترین توهینی که به سالوادردالی شده این است که منشی که خیلی به دالی نزذیک بوده در گفت گویی عنوان کرده که که دالی درخلوتش آدم نرمالی است و این حرف آن قدربه او برخورده بوده که اورا عادی تلقی کردهاند. برند دالی دیوانه است.
وی افزود :من با بیان این موضوع قصد دارم به این موضوع بپردازم که ایران چه شباهتی میتواند با وضیعت دالی گونه داشته باشد وچرا این اشتیاق نسبت به دالی هران وجود دارد وچگونه میتوانیم آن را توجیه کنیم.
اشتیاق به دالی؛ اشتیاق به شخص نیست، اشتیاق نسبت به ظاهراست که هم برای خود دالی وهم برای هم دورههایش اهمیت پیدا میکند.
اززمانی که ما تصمیم گرفتم این نمایشگاه را درتهران برپا کردیم، با این سوال بارها روبرو شدیم «دالی درتهران مگه ممکنه!».
حالا اگرما قصد داشتیم که نمایشگاه «شگال» یا «پیکاسو» درتهران برگزارکنیم، کسی نمیآمد این سوال را ازما بکند. انگارکه دالی بربلندی آسمان ایستاده است و حالا قراراست که ازآسمان به روی زمین بیاید و ما لمساش کنیم.
بهپور ادامه داد:به نظرمن هراتفاق ویا هرهنرمندی محصول یک دوره خاص است واگر تاریخ را میشد بالا وپایین کرد؛ نمیتوانستم فرض کنیم که مثلا ناپلئون ۵۰ سال زودترویا دیرترمتولد میشد.
دالی هم درتاریخ هنرما چنین وضیعتی دارد، فقط بعد از«سزان» است که میشود کنار «ماتیس»، «پیکاسو» را داشت و یا بعد از«آندره برتون» و «مگریت»، «سالوادردالی» را.
این چه شباهتی میان یک وضیعت جغرافیایی و تاریخی است که این همه جذابیت را ایجاد کرده است من همیشه به این موضوع علاقه داشتهام. به نظرمن مگریت اتفاقا یک نقاش مساله دارتری نسبت به سالوادردالی است.
به گفته بهپور؛دالی برای مخاطب یک عالمه سوال ایجاد میکند؛ اما پیدا کردن جوابهایش هیچ فرقی برای شما نمیکند. مثلا این سگ ازکجا به این گوشه این نقاشی آمده است
ولی مگریت این گونه نیست. اوبه گونهای است که میشل فوکورا برمیانگیزد تا کتابی دربارهاش بنویسد، فوکوهیچگاه کتابی درباره دالی چنین نخواهد کرد..
این چیزی نیست که فقط درسطح روشنفکرانه اتفاق بیفتد.
باوند معتقد است که تهران فضای بسیارسورئالیستی دارد و شهرداری تهران پس از مکزیک بزرگترین مشوق سورئالیم درجهان است. در هیچ کجایی جهان به اندازه تهران این قدر نقاشی دیواری رواج ندارد.
آیدین آغداشلو هم درسخنرانی که چندی پیش دردانشگاه آکسفورد داشت درباره این موضوع سخن گفت.
وی افزود:هیچ جای دنیا فضای به این شکل جدی را دراختیارتصویر سورئالیستی نمی گذارند، خیلی راحتتربخواهم بگویم دراختیار توهم نمی گذارند.
به نظرمن شهرداری تهران توهم دیوارخالی دارد، چرا یک دیوارزیبا باید تبدیل به دیوارزشت شود که مثلا دریک اتوبان یک قطار به سرعت به سمت شما بیاید.
قطعا اگرامکانات وآزادی وجود داشت، هیچ کس حاضرنبود این همه نقاشی رمانتیک بر روی درودیوار شهربکشد.
این موضوع یک گرایش بزرگ فرهنگی را نشان میدهد که درایران هراس فضای خالی وجود دارد وبه شهرداری فشارمیآورد. ازیک طرف شهرداری خودش دارد اتوبانها ، ستونهای بتونی را وسط شهرمیکارد واز سوی دیگر در پی پرکردن فضاهای خالی باقی مانده است.
اتوبان بزرگترین نشانه مدرنیسست است که نشان میدهد سرعت جهان زیاد شده، این موضوع درجهان موجب میشود که هنرپیشرفت کند، و مثلا دالی سوپاپ اطمینان عوام همین دوران است که چون شهرها ازهرگونه توهم وناخودآگاه خالی شدهاند، مردم میتواند این توهم را روی بوهمهای دالی بیابند..
وی افزود: این موضوع اصلا شبیه ایران نیست و یک جورهایی هم قرینه است؛ ناخودآگاهی که اتفاقا همه جا زده بیرون، حالا باید دریک سطوحی سرکوب شود و طرف فکرکنند که اینجا سبزاست همه دارند گل بومیکنند.
حتی اگربخواهم ازنظرگاه کانت به مقوله هنرنگاه کنیم با این رویکرروبرومیشویم که هنر یا امرزیباست یا امروالاست.
یک امری است که شما دوستش دارید اما به آن نمیرسید؛ یک امری که شما میترسید اما پشت این ترس واقعی نیست؛ یک رابطه با فاصله است. من حس میکنم که زیبا سازی شهرمان ازامر زیبا به سمت امروالا رفته است. دیگرمردم بیشترازگلی که درمیدان کاشته شده لذت نمی برند آنها قطاری را دوست دارند که دارد به شدت ازپنجره خانهشان میآید داخل.
باوند درادامه درباره تاریخچه فرهنگی ایرانیها گفت: پیش ازانقلاب بحث همه روشنفکرها درحوزه سیاست بود؛ کسی که کارو، شریعتی مارکس و... نخواهنده بود؛ امل و عقب مانده بود. حتی اگریک سوال سیاسی ازیک دانشجوی فنی میپرسیدی پاسخی نداشت تا بدهد؛ کسی دیگراو تحویل نمی گرفت
کتاب ها ونقاشیها هم همین موضوع را درخودشان بسط می دادند، اگرنگاهی گذرا به فرهنگ بصری، رمان، کاریکاتورها و یا کتاب جمعه بینداریم به خوبی به این موضوع پی میبریم.
وی ادامه داد: دراین دوران همه رمانها با رویکرد سیاسی نوشته میشدند اگررمانی چنین رویکردی نداشت کسی آن را دست نمیگرفت که بخواند؛اما پس ازانقلاب ناگهان کتابهای روانشاسی وکتابهای عرفانی به ویژه عرفان شرق درایران مد شد؛ گویی میخواستند آرامشی که درجهان بیرون خود نمییافتند را درجهان درون جستجوکنند.
به گفته این مدرس هنر، در 10 سال گذشته هم؛ با رشد قارچ گونه کتابهای فلسفی روبرو هستیم، گویی چیزی را درگذشته گم کردهایم که میخواهیم درکتابهای کانت، دکارت آن را جستجوکنیم. تیراژکتابهای فلسفی درایران ازیونان، هلند وفرانسه هم بیشتراست.
وی ادامه داد:به نظرمن این موضوع دارد ما را دروضیعت سورئالیستی سوق میدهد که این وضیعت برخلاف فیلمی که درباره دالی دیدیم؛ اصلا با مزه نیست واتفاقا خیلی هم نگران کننده است. برای اینکه مرزمیان واقیعت وتوهم درحال کمرنگ شدن است. الان تک تک ما تبدیل به یک سالوادردالی شدهایم که نمی دانیم که کی دروغ میگویم؛ کی راست.
به گفته این کارشناس ما دو جوردیوانگی داریم؛ دیوانگیای که درساختارهایی وجود دارد؛ اززیررشد میکند؛ به عنوان امکان یک جوردیگر بودن. شما شیرجه میری داخل آب برمی گردی ومیگویی من رفتم درناخودآگاهم یک چیزی را پیدا کردم. این حالت اگرشما یک ناخودآگاهی داشته باشید و بخواهید بین خود آگاه و ناخودآگاه آن را نوسان کنید فرق میکند.
فروید با اینکه همواره درپی یافتن ریشه هرچیزی و بیرون کشیدن ناخودآگاه است؛ اما همیشه سعی میکند که آدم منطقی باشد من فکرمیکنم این علاقه ما به دالی درتضاد با رابطه بی علاقه ما با فروید است.
درادامه نشست باوند بهپوردرباره اهمیت برپایی نمایشگاه دالی درتهران ونقش گالری دار خصوصی برای برپایی نمایشگاه دالی گفت: زمانی که چاپ هایی که قراربود برای نمایشگاه دالی به نمایش بگذاریم را کارشناسی کردیم؛ متوجه شدیم بخشی ازلیتوگرافیها جعلی هستند. برسریک دو راهی ایستاده بودیم که یک نمایشگاه آموزشی برگزارکنیم ویا اعلام کنیم که با یک پروژه شکست خورده مواجه شدیم.
به گفته وی برگزاری چنین نمایشگاهی وظیفه یک گالری دارخصوصی نیست؛ بلکه باید موزههای دولتی ودرنهایت موزههای خصوصی چنین کاری بکنند؛ با توجه به اینکه وظایف نهادهای هم به هم منتقل شده است؛ یک گالری دارخصوصی هم میآید چنین نمایشگاهی برگزارمیکند و با استقبال هم روبرو میشود.
سوری درادامه گفت: دالی به هیچ وجه نمونه خوبی برای اکنون نیست او دردوره خودش میخواست برای متفاوت بودنعملا با هرچیزی مخالفت کند. درآن دوران که چپ بودن یک ارزش بود؛ دالی راست رادیکال شد وازهیتلروفرانکووسلطه پادشاهی حمایت کرد، وقتی همه این موارد را کنارهم میگذاریم به خوبی متوجه میشویم که دالی چرا ازجنبش سورئالیست طرد شد.
وی درباره عرفان که یکی ازموضوعات مورد توجه دالی بود، گفت: به نظرمن دردورانی که درایران خیلی بیشترازآن چیزی که فکرش را بکنید؛ عرفان ومنابع عرفانی وجود دارد. اگرنقاشان ما هم بخواهند به این سمت گرایش پیدا کنند با نمونههای دست چندمی «ایران دررودی» روبروخواهیم شد که سورئالیست عرفانی هستند واین با ذات سورئالیست منافات دارد؛ سورئالیست ها درذات خود برااندازهستند اما درایران فقط بهمن محصص وچند نفر دیگررا داریم که سورئالیست واقعی هستند.
وی گفت: سورتالیستها عموما به غرب با نگاه مثبت نگاه کردهاند و به خاطرنگاه ضد جنگ و روشنفکرانهشان درمیان آمریکای لاتین جایگاه ویژهای دارند درچنین شرایطی است که دالی خیلی ارتجاعی است
دالی تناقضات بسیارزیادی دارد گاهی به «مورهای اسپانیا» افتخارمیکند وگاه عرب ستیز میشود واین موضوع را به خوبی درنقاشیهایش بیان کرده است..
باوند بهپورهم گفت: دالی درباره جنگ دیدگاه جالبی دارد اومیگوید: «جنگ جزبرای آنهاهایی که می میرند ضرری ندارد» وازاین حرف اودوگونه تعبی میتوان کرد که هنرمند جاودانه است و مرگ وجنگ تاثیری برزندگی او ندارد و یا توکشته میشوی یا من وگرنه من قدرتمند میشوم.
بهپوردرباره جعلی بودن کارهای دالی گفت: دالی یکی ازبدنامترین نقاشان تاریخ هنراست به خاطراینکه حتی کارهای چاپی اوهم شناسنامه ندارند. کارهای چاپی باید همه نسخههایش شبیه هم باشند. این امکان وجود ندارد که یک چاپ درقطع کوچک و یکی درقطع بزرگتر ارائه شود.
وقتی مجموعه کارهای دالی به دست من رسید تمام لیتوگرافی را به «ماهان معلمی»که که کارشناس بسیاردقیقی است، سپردم تا ازنظرفیزیکی این آثار را بررسی کند او درهمان ابتدا درپشت یکی ازچاپها یک لاک گرفتگی پیدا کرد که با این لاک گرفتگی که دربسیاری از کارهای دیگراین هم مجموعه بود به جعلی بودن برخی تابلوها پی بردیم. متن این مهر لاک گرفته این بود که این کارها جعلی هستند وهرنوع خرید وفروش آن براساس قانون آمریکا جرم است.
وی افزود: پس ازپیگیریهایی که کردیم متوجه شدیم که بخشی ازچاپهای این مجموعه مربوط به مجموعهای است که دولت آمریکا آنها را توقیف کرده است وبرای اینکه ضرری که به دولت وارد شده را جبران کنند؛ دوباره آنها را با مهرجدیدی که پشت آنها زده وارد بازارکرده اند.
بهپور ادامه داد: ازسال ۱۹۸۰بر روی کاغذهایی که کارهای دالی چاپ میشد یک علامت نهایت اضافه کردند که جعلی بودن چاپهای بعدی مشخص شود.چون دالی درسال ۱۹۸۰ بیمارشد ودیگرتا آخرعمرش نقاشی نکرد؛ برای همین دیگرکارچاپی هم امضا نکرد. از این رو بسیاری ازچاپهای موجود که جعلی هستند با همین علامت بینهایت مشخص میشوند..
برخی ازچاپ های این مجموعه هم این ویژگی را داشتند.
وی با بیان این مطلب که یکی ازمعروفترین جاعلهای آثاردالی فردی به نام «سخایی» ویک ایرانی است؛ گفت: وی درحدود ۱۵ سال مشغول به جعل آثارهنری نقاشان بزرگ دنیا بوده است و درنهایت به خاطرروشن شدن جعل یکی ازآثار«شگال» پلیس آمریکا پی به هویت وی میبرد.
باوند بهپوردرادامه با بیان این مطلب که درجریان برگزاری این نمایشگاه با سایت جاعلی که تازه اززندان آزاد شده بود، آشنا شدیم که وی این سایت شیوه جعل آثارهنری را به خوبی آموزش داده بود، گفت: برای جعل یک اثرهنری به یک تابلوغیرمعروف ازیک هنرمند معروف داریم مثلا نمیتوانیم «دوشیزگان آوینیون» پیکاسورا جعل کنیم چون همه میداند اصل این تابلو کجاست.
بعد دو تا چاپ ازروی کاراصل درست میکنیم ومهر کار اصلی را برروی کارتغلبی میگذاریم وبعد هردو کاررا با هم میفروشیم وچون این احتمال وجود دارد که کسی از وجود این دو تابلو با خبرنشود به راحتی میتوانیم دو تابلو جعلی را عرضه کنیم..
سوری هم درادامه درباره اینکه چرا ازکارهای دالی به تعداد زیاد چاپ وجود دارد؛ گفت دالی علافه زیادی به تکثیر داشته او۱۷۰۰ اثرهنری خلق کرده است وازهراثرش ۱۰۰۰ نسخه چاپی اصل وجود دارد. او ازاین کار نفع اقتصادی میبرده است ودردوران حیاتش چندین بنگاه فروش چاپ آثاراودردنیا راه افتاده بود که ازاین راه درآمد زایی میکردند. بخشی ازاین موضوع هم ناشی ازروحیه جلب توجه دالی است که به هرشیوه ممکن قصد داشت خودش را بیان کند. او حتی درپی راه اندازی روزنامه به نام «دالی نیوز» بوده است تا خودش را به این شیوه بیشتربیان کند..