من چیزی دیدم که ناشناخته مانده بود
لینا کجریوال عکاس وهنرمند چیدمانی متولد 1968
درکلکته هند است. «اوعکاسی را نوعی نگاه کردن می داند؛ یافتن چیزی جذاب درمکانی
معمولی» به گفته «الویت ارویت» او ربط چندانی به چیزهایی که می بیند ندارد؛ ربط اوبه
شیوه دیدنش است.
مریم آموسا
کجریوال
عضوموسسه بریتانیایی عکاسی حرفه ای وعضوصنف عکاسان هند است. اوبا بنیاد «دیویا
چایا» که به ارتقا وضیعت دختران خردسال می پردازد همکاری کرده است.
این بنیاد جهت بزرگذاشت دو دهه خدمات اش دراکتبر2002
نمایشگاهی درمرکز لندن برپا کرد که شامل آثارلینا می شد.اوبه عنوان یکی از10 عکاس
برترهند و یکی ازشش عکاس برترفوجی در سال 2005 انتخاب شده است.
او با «آپنه
آپ جهانی» سازمانی مردم نهاد که با قاچاق انسان مبارزه می کند؛ همکاری دارد که
نتیجه آن تاکنون برپایی نمایشگاه چیدمان عکاسانه مهم اوبه نام «فضاهای بدون چهره
ها» درسال 2006 است.
او
تاکنون چندین نمایشگاه درشهرهای مختلف جهان برگزارکرده است وآثاراو درقالب نوشته
وعکس درنشریات مختلف منتشرشده است.همچنین عکس های او درکتاب هایی چون «شیوا دربمبی»
و«درسایه» منتشرشده است.
نخستین
کتاب او به نام «کلکته تملک دوباره ی شهر» توسط انتشارات بین الملی «ام» به چاپ
رسیده است. با انتشاراین کتاب زمینه همکاری او با نمایشگاه گذارمطرح هندی «شاهین
میرعلی» که چهره شناخته شده ای درمنطقه و اروپا است فراهم شد. اودرسال هایی گذشته
با همکاری میرعلی نمایشگاه های متعددی برپا کرده است.
این روزها نمایشگاهی ازچیدمان عکاسانه «لینا
کجریوال» با نمایشگاه گردانی «شاهین میر علی» با عنوان «من چیزی را دیدم که
نادیدنی بود»، برپا شده است. نمایشگاهی که ازسوم تا 15 تیرماه درگالری طراحان آزاد
برپا است.
دراین نمایشگاه «کجریوال» به دغدغه وموضوع مهمی
که درسال های اخیرمحور کارهایش بوده ؛ پرداخته است. او دراین نمایشگاه با استفاده
ازعکس هایی که پیش ازاین از شهرکلکته گرفته وعکس های جدیدی که با نوع نگاه اش
درسال های اخیرگرفته؛ سعی کرده که جایگاه مخاطره آمیز زنان را درمحیط های شهری به
مثابه قربانیان آسیب پذیربه نمایش بگذارد. او چیدمان «من چیزی دیدم که ناشناخته
مانده بود» را پیش ازاین با دو اجرای متفاوت وبا نمایشگاه گردانی «شاهین میرعلی»
درهند به نمایش گذاشته است.
این
نمایشگاه چیدمانی موجب شروع همکاری او با موسسات مبارزه با تجارت انسان شده است
موسساتی که با نگاه قرون وسطایی با برده داری و کارگری بدن مبارزه می کنند.
درچیدمان اخیراو رنگ قرمزغالب برفضای کارهای اواست
و دراین نمایشگاه چیدمانی گویی پا به سرزمین هند با ادویه های تند و آفتاب تیز وعرق
ریزان انسان روبرو می شویم.
او دراین نمایشگاه چیدمانی با تعدادی ازعکس هایش
بخش عمده دیوارهای گالری را پوشانده است و تعدادی ازعکس ها اونیزکه تصویری اززنان
ودختران خردسال را نشان می دهد بر روی دیواری از گالری نصب شده است.
چهره
این زنان یا به صورت فلو و بدون هویت دیده می شود و یا او با رنگ سیاه صورت آنها
را با خط های ممتد پوشانده است.
دروسط گالری نیزاتاق با چوب ساخته شده که تمام
دیوارهای آن با تصاویرزنان پوشانده شده است و دراین اتاق که اشاره دارد به دنیای
خصوصی زنان که قربانیان تجارت انسان هستند که با بدن هاشان رفتاری چون کالا می
شود، تخت خواب گذاشته شده که زیر این تخت آشفته تصاویری از زنان درقاب هایی که با
نور روشن شده اند، دیده می شود.
برروی
یکی از دیوارهای این اتاق تصویری فلو ازیک زن دیده می شود که لباس ساری برتن دارد
و با زیورآلات آراسته شده است اما درنگاه اوغم بزرگی دیده می شود غمی که شاید برای
آن پایانی نیست.
همچین کجریوال برای این چیدمان ویدئویی ساخته
است که درقسمت بالای تصویراین زن به صورت پیوسته پخش می شود. گویی این ویدئو از
رویای این زن سخن می گوید که هیچ دلخوشی برای ادامه زندگی ندارد و امیدوار است که
با ازدواج با مردی از زندگی و شرایطی که درآن دست و پا می زند، رهایی یابد.
دراین ویدیومخاطب با مراسم سنتی طبق کشی با ساز
دهل برای عروس روبرو می شود که خیل مردان حاضر دراین مراسم داماد که را تک سواراین
مراسم است همراهی می کنند اما درنهایت داماد به استقبال هیچ عروسی نمی رود و تنها
به راه خود ادامه می دهد.
همچنین دراین نمایشگاه یک مانکن که لباس ساری
نارنجی برتن دارد گوشه ای ازنمایشگاه دیده می شود که آن قدرفضایی نمایشگاه برای
مخاطبان جذابیت دارد و رنگ های شاد و قرمز حاکم بر فضای این نمایشگاه چیدمانی مانع
این می شود که این مانکن دیده شود؛ گویی همه چیزدست به دست هم داده اند که تنها
زنان درچنین فضایی به عنوان کالایی برای تجارت دیده شود.
لینا کجریوال دراین نمایشگاه به جای این که عکس
های دیجتالش را به شیوه مرسوم چاپ کند؛ ابتدا آنها درفتوشاپ تبدیل به نگاتیو کرده
است ونگاتیوها را چاپ کرده است وهمین موضوع موجب شده که درعکس های او چیزهایی که
درحالت عادی کمتردیده می شوند؛ نظرمخاطب را جلب کنند.
در این
عکس چیزهایی که درحالت عادی دیده نمی شدند را زنان تشکیل می دهند؛ زنانی که دیده
نمی شوند و یا اگر دیده می شوند؛ بیننده آنها را تنها به عنوان یک کالا عاری از
عاطفه می بیند.
برای آغازگفت وگو بهتراست خودتان را معرفی کنید
من درسال 1368 درکلکته هند به دنیا آمدم. فرزند
پنجم یک خانواده بزرگ، ثروتمند و سنتی هستم وهمین موضوع دشواری های زیادی را برایم
به همراه داشت. فرزند چنین خانواده ای باید تلاش زیادی بکند تا بتواند روی پای
خودش بیاستد.
من
دوران ابتدایی و راهنمایی را در شهر«جی پور» گذارندم و برای ادامه تحصیل ام در
مقطع دبیرستان دوباره به کلکته بازگشتم. همین بازگشنم به کلکته موجب شد که ازآن پس
به شهرکلکته به عنوان یک توریست نگاه کنم وهرگوشه آن هرلحظه برایم جذابیت خاصی
پیدا کند.
درکلکته رسم است وقتی دختری وارد دبیرستان می
شود و یا درنهایت تحصیلات این دوره اش را به پایان می رساند باید برای خودش تشکیل
خانواده بدهد. با توجه به جوخانواده سنتی من ازدواج به من فرصت و آزادی این را داد
که به علایقم بپردازم.
ورودتان به دنیای عکاسی چگونه بود
من همواره عکاسی را دوست داشتم و برایم یکی
ازبهترین و با ارزش ترین کارهای دنیا بود؛ هیچ وقت هم برای پول و یا خوشایند کسی
عکاسی نکردم. همان طورکه گفتم من از خانواده ثروتمند وسنتی کلکته ای هستم. درچنین
خانواده ای شما با مجموعه اززنان آراسته با ساری های رنگی و جواهرات وزیورالات
متنوع روبرو می شوید که هیچ کاری ندارند جزمشغول کردن خودشان با جواهرات. من از
چنین زندگی متنفر بودم وهیچ وقت خودم را درگیرچنین دنیایی نکردم.
درچنین
شرایطی تصمیم گرفتم که خودم را با هنروعکاسی سرگرم کنم. اما درخانواده هایی ازاین
جنس هرچند که تو راه ات درست باشد اما چون مخالف جریان آب هستی با مشکلات بسیاری
روبرو می شوی. من مثلا حتی اجازه نداشتم که سوارتاکسی و یا وسائل نقلیه عمومی شوم
درچنین شرایطی دوربین عکاسی دست گرفتن وعکاس شدن کاربسیاربزرگی بود.
چون من عکاسی را از صمیم قلبم دوست می داشتم، به
هیچ کس اجازه ندادم که به قلبم آسیب برساند. البته ازدواج و تشکیل خانواده هم به
من کمک کرد تا؛ اززیرسلطه چنین خانواده و فضایی خارج شوم.
من پس ازدبیرستان یک سال دردانشگاه عکاسی خواندم
وپس ازآشنایی با تکنیک های عکاسی دریافتم که دانشگاه اطلاعات جدیدترو بیشتری نمی
تواند دراختیارم بگذارد و بخش دیگرکارم مربوط می شود به نوع نگاه درعکاسی که آن هم
با تجربه و ممارست بدست می آید.از همان زمان به طور جدی دوربین دست گرفتم.
دغدغه شما درعکاسی چیست
عکاسی برای من همواره یکی از دغدغه های مهم
زندگی ام بوده؛ با عکاسی می توان لحظه ها را برای همیشه نگه داشت و این امکان
بسیار خوبی است.
تعریف شما از نگاه در عکاسی چیست
برای من درعکاسی تاریخ و آدم ها مهم هستند که
مثلا چه طوریک بنا در طول دوران به چنین وضیعتی رسیده است. در واقع من با نگاهی که
دارم قصد دارم آن چیزی را ببینم که از دید سایرن بی اهمیت و پنهان مانده است و با
چنین نگاهی انسان ها هم برایم جنبه مکانی پیدا می کنند که همواره درمعرض
تغییروتحول هستند.
با توجه به اینکه شما در عکس هایتان شهر کلکته
را نشان می دهید می شود درباره این شهر و جذابیتی که برای شما در عکاسی دارد بگوید
شهرکلکته شهری است که هنوز درآن آثارقدیمی
انگلیسی ها به چشم می خورد این آثاررا می توان دربناها، نوع لباس پوشیدن دید. مثلا
میدانی به نام «ویکتوریا» درکلکته وجود دارد که وقتی آنجا قدم می زنی؛
انگاردرمیدان یکی ازشهرهای انگلیس قدم می زنی.
من از سال 2000 عکاسی را به طورحرفه ای شروع
کرده ام وازآن زمان تا امروزیعنی 11 سال است که شهرکلکته و مردم آنجا عکاسی می کنم
و هنوزهم ایده برای عکاسی کردن دراین شهر را دارم؛ چون ترافیک آدم دراین شهر
بسیاربالا ست و با اینکه بناها ثابت هستند اما همواره مردم در حال تغییر هستند
وهمین موضوع باعث می شود که همواره با سوژه های نو و به روزی برای عکاسی کردن
روبرو باشم.
آیا دراین 11 سال تنها ازکلکته عکاسی کردی و
نسبت به شهرهای دیگربی اهمیت بودید
من در11 سال گذشته ن سفرهای بسیاری هم درداخل
هند و درسطح بین الملی داشته ام و درهمه سفرها هم دوربیین به دست بوده ام و یک
مجموعه خوبی ازعکس های سفرهایم دارم اما اگر قرارباشد که از این عکس ها؛ نمایشگاه
بگذارم دوست دارم عکس های بمبی و پاریس را به نمایش بگذارم. البته طبق روال
سفرهایی که داشتم؛ دوست دارم درمدت کوتاهی که درایران هستم ازتهران نیزعکاسی کنم.
در عکاسی برای شما شهرسوژه اصلی است یا آدم ها
به نظرمن شهرها وآدم ها دست دردست هم؛ سوژه ام برای عکاسی هستند. درواقع این آدم ها هستند که
دست دردست هم صورت شهرها را تغییرمی دهند.
دراین نمایشگاه قصد داری چه چیزی را به مخاطب
نشان بدهید
همان طور که می دانید من نخستین کتابی که ازعکس
هایم منتشرکردم «کلکته تملک دوباره شهر» بود و دراین کتاب ما شاهد تصاویری رنگی
ازشهر کلکته هستیم. تا پیش ازاین تمام تصاویری که ازشهرکلکته دیده بودیم همه سیاه
و سفید بود.
درواقع
درآن عکس ها و نمایشگاهی هم که برپا کردم با عکس های ساده ای روبرو بودیم که نوع
نگاه من را درعکاسی درآن دوره نشان می داد. اما درعکس های این مجموعه من به جای
این که عکس ها را چاپ کنم نگاتیوآنها را به صورت رنگی چاپ کرده ام. وقتی نگاتیورا
چاپ کنید آن قسمت هایی ازعکس که سفید بوده اند ودرحالت عادی کمترمورد توجه قرارمی
گیرند؛ بیشتردیده می شوند و دروضیعت کنونی گویی تمرکزعکاس روی همین نقاطی است که
درنگاتیوسفید دیده می شوند.
تا پیش ازاین بیشترجنبه تاریخی کلکته، برایم
اهمیت داشت اما به مرورجنبه اجتماعی شهر نیزبرایم اهمیت پیدا کرد وهمین موضوع موجب
شد که درعکس هایم سعی کنم که لایه های پنهان شهررا نشان بدهم.
همان طورکه گفتم درشهر کلکته با ترافیک آدم ها
روبروهستیم وهمین موضوع و فقرفرهنگی و مادی مردم موجب می شود که تعداد زیادی
ازآنها به تن فروشی روی بیاورند.
دراین
شهر شما با انسان هایی روبرو می شوید که تعداد زیادی ازآنها را دختران خردسال تشکیل
می دهند که حتی نه می دانی نامشان چیست و نه اینکه ازکجا به هند و کلکته آورده شده
اند؛ انسان هایی که هر روز معامله می شوند و با اینکه درکلکته همه می دانند که
تجارت انسان وجود دارد؛ اما همه به نوعی سکوت کرده اند.
با توجه به شرایط ایران وممنوعیت هایی که با آن
روبروهستیم؛ طبعا بخش عمده ای از عکس های شما که اشاره به تن فروشی وتجارت انسان
دارد؛ شرایط این را ندارند که نمایش داده شوند، از این رو طبعا من نمی توانم به
درک درستی ازفضا ونگاهی که شما در عکاسی مد نظرتان هست برسم، می خواهم این نقصان
را با پاسخ خود شما تکمیل کنم. در عکس هایتان به تجارت انسان و تن فروشی ازچه
زاویه ای نگاه کرده اید آیا این موضوع درلایه بیرونی عکس ها خودش را نشان می دهد و
یا باید آن را در لایه های درونی عکس جستجوکرد
من وقتی به عنوان یک زن به زندگی زنان نگاه می
کنم هرچند که آنها درشرایط و موقیعت خوبی قرارنداشته باشند به آنها و شخصیت شان
احترام می گذارم و چون دوربین به من قدرت می دهد و من نمی خواهم ازاین قدرت به نفع
خودم و به ضررآنها سواستفاده کنم . من دراین مجموعه و کلا مجموعه هایی که ازتجارت
انسان وزنان تن فروش کار کردم فقط سعی کردم جزییات را نشان بدهم و ازاین جزییات
درواقع پرده اززندگی آنها بردارم.
با توجه به اینکه شما علاوه برعکاسی جزسازمان
های مردم نهاد ازجمله بنیاد «دیویا چاپا» که درجهت حمایت وارتقای وضیعت دختران
خردسال می پردازد وسازمان مردم نهاد «آپنه آپ جهانی» که با قاچاق انسان مبارزه می
کند، همکاری می کنید چرا تمرکزتان را تنها بر روی عکاسی و نشان دادن این معضلات
متمرکز نکردید
من خدا را شکرگذارم که درخانواده و شرایطی زندگی
کرده ام که هم ازنظر روحی وهم مالی آرامش داشتم وهمواره حس رهایی و آزادی را حس
کرده ام هرچند زندگی کردن در خانواده سنتی ممنوعیت های خاص خودش را دارد؛ اما این
مانع ازاین نشد که من در زندگی احساس آزادی و آزادگی نکنم.
همین
موضوع موجب شد که من درمواجهه با این معضلات اجتماعی تنها ازنگاه یک زن عکاس وارد
موضوع بشوم؛ بلکه تصمیم گرفتم که تا جایی که می توانم با امکانات و شرایطی که
برایم فراهم است علنا با این نابسامانی های اجتماعی مبارزه کنم.
البته من دوستانی هم دارم که آنها هم با این
موضوع سروکاردارند. یکی ازدوستان خیرم مدرسه ای برای آموزش این دختران خردسال راه
اندازی کرده است که بدون هزینه ای ادامه تحصیل بدهند تا درشرایط بهتراجتماعی و
فرهنگی قراربگیرند. دوست دیگرهم در سازمان مبارزه با تجارت انسان فعالیت می کند،
همنیشنی وهمراهی با این دوستان موجب شد که من هم دغدغه بیشتری برای این مبارزه
داشته باشم و فعالیت را فقط معظوف به عکاسی و سوژه قرار دادن این افراد نکنم.
آیا تاکنون با عکس هایتان توانسته اید روی محیط
زندگی خودتان و این افراد تاثیر بگذارید
من هیچ نگاه منطقه ای ندارم با اینکه تمرکزکارم
روی شهرکلکته است اما موضوعاتی که من درعکس هایم به آنها می پردازم درتمام جهان با
آن روبروهستیم ازاین روعکس هایم را به گونه ای می گیرم که درتمام جهان بتواند؛
پیام من را منتقل کند و با نمایش گذاشتن عکس هایم درجای جای جهان قصد دارم همه را
درجریان این معضلات بزرگ انسانی قراربدهم.
کاوه گلستان یکی ازعکاسان مطرح ایرانی که درسطح
بین الملی هم چهره شناخته شده ای است؛ دردهه 50 مجموعه ازعکس های روسپی هایش را
درقالب نمایشگاهی درگالری قند ریز به نمایش گذاشت اما درهمان دوران نیزبا ممنوعیت
و برخی مشکلات روبرو شد آیا شما برای گرفتن این عکس ها و به نمایش گذاشتنش
دچارمشکلی نشدید
من هرگزبا مشکلی روبرو نشدم. با اینکه تجارت
انسان جرم محسوب می شود اما در هندوستان به راحتی شاهد این موضوع هستیم و کسی هم
به کار کسی ندارد. من نمی دانم چرا دولت مردان برای مبارزه جدی با این موضوع
کارجدیی انجام نمی دهند. چه طوردر چند سال گذشته توانستند این فرهنگ را درجامعه
بوجود بیاورند که دربرخی محیط های عمومی سیگار کشیدن ممنوع است؛ اما چرا نمی تواند
با تجارت انسان مبارزه کنند.
در نمایشگاهی که درسال 2006 با عنوان «فضاها بدون
چهره ها» برپا کردید آنجا هم با تصاویرزنانی روبروهستیم که درعین حال که تمام
جزییات لباس هایشان با رنگ های شاد به چشم می خورد اما صورت هایشان فلواست هدف تان
ازبرپایی این نمایشگاه چه بود
درواقع برای من چهره زنان مهم نیست من دراین
مجموعه هایی که کارکردم زنان را به صورت یک مکان دیدیم که با رنگ های شاد و زیبا
خودشان را آراسته اند و درمحیط های فردی و اجتماعی شان همواره درمعرض خطرشکنجه و
آسیب هستند.
شاید
برای شما هم عجیب باشد که این زنان درعین فقراما با زیورالات و لباس هایی با رنگ
های شاد و گل وبته خودشان را آراسته اند. درواقع آنها چون درزندگی واقعی شان رنگ
وشادی ندارند وهمه چیز تلخ است با استفاده از رنگ های تند وشاد سعی کرده اند که
زندگی شان را زیبا کنند.
عکس های این مجموعه را با چه دوربینی عکاسی کرده
اید
من تمام عکس هایم را با دوربین دیجتال کنون
عکاسی می کنم وهرگزبرای گرفتن یک عکس فضا سازی نمی کنم وهنگامی که عکس را درفتوشاپ
می برم هرگزروی نورآن تغییری نمی دهم وحذف و اضافه ای درعکس نمی کنم فقط عکس را به
صورت نگاتیو چاپ می کنم.
وظیفه تک تک ما با انسان هایی که درمعرض
خطرهستند؛ به ویژه تجارت انسان چیست
من وهمه دوستانی که درهندوستان برعلیه این موضوع
مبارزه می کنیم سعی می کنیم که شرایطی فراهم کنیم که این افراد درموقیعت جدیدی
قراربگیرند تا بتواند کارمناسبی پیدا کنند و با درآمد حداقلی که برای خودشان دارند
نان وآبرو ازدست رفته شان را بخرند.
این گفت وگو در ویژه نامه تجسمی فرهنگ و آشتی منتشر شده است.