تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 علی مقیمی یکی شاعران تاثیر گذار دهه های ۴۰ و ۵۰ است
علي مقيمي" شاعر سال هاي دور كه مدتي به دليل

بيماري آمبولي در حالت كما بود , در حال حاضر در حالت

 هوشياري به سر مي برد.

تهیه وتنظیم مریم آموسا


"مانلي مقيمي"، دختر "علي مقيمي" درباره وضعيت

جسماني پدرش به خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا

گفت‌‏: وضعيت جسماني پدرم از اول تيرماه به هم ريخت

 و قرار شد كه براي عمل قلب باز ايشان آنژيوگرافي

شوند كه پس از آنژيو , پاهاي ايشان سياه شد و وضعيت

 جسماني ايشان بد شد .


وي تصريح كرد : سه شنبه پيش ايشان را در بيمارستان

مهر بستري كرديم كه به خاطر تعطيلات و نبود امكانات

لازم ايشان را به بيمارستان الوند اهواز منتقل كرديم كه

 روز دوشنبه در بخش ICU بستري شدند و روز دوشنبه

 ايست تنفسي داشتند كه در حال حاضر وضعيت قلب و

 ريه ايشان كنترل شده است .

 
مانلي مقيمي افزود : در حال حاضر ايشان در وضعيت

هوشياري به سر مي‌‏برند و كليه شان هر يك روز در ميان

 دياليز مي‌‏شود كه اميدواريم به زودي حال ايشان خوب

 شود .


شايان ذكر است , "علي مقيمي" متولد اول مرداد سال

 1318 رامهرمز است و تحصيلات خود را تا مقطع

كارشناسي در رشته جغرافياي طبيعي به پايان رسانده

و سال ها در مسجد سليمان تدريس كرده است و از

شاگردان او مي‌‏توان به "سيد علي صالحي" , "كريم

كريم‌‏پور" و "سيروس رادمنش" اشاره كرد. از وي تا كنون

 2 مجموعه شعر به نام هاي "هواي كوچه" و

"تراشه‌‏هاي شمشاد" منتشر شده است و مجموعه

 شعري نيز در دست انتشار دارند

 

"علي مقيمي"، يكي از شاعران تاثيرگذار دهه 40 و

 50 به خصوص در شهر مسجد سليمان است، او

 مجموعه شعرهاي "در هواي كوچه" و

"تراشه‌‏هاي شمشاد" را منتشر كرده است، او هم

اكنون سال هاي پاياني دهه 60 را سپري مي‌‏كند

 كه مدتي است به دليل بيماري آمبولي در حالت

 كما در بيمارستان الوند اهواز به سر مي‌‏برد.


عزت قاسمی :

علي مقيمي"، يكي از تاثيرگذارترين شاعران مسجد

سليمان است كه بعدها حلقه‌‏اي از شاگردان او به

شاعران موج ناب مشهور شدند .


"عزت قاسمي" در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و

انديشه ايلنا گفت‌‏: "علي مقيمي"، يكي از بهترين و

تاثيرگذارترين شاعران مسجد سليمان است كه در عين

 شغل شريف معلمي , معلم بيشتر حلقه‌‏اي از شاعران

 كه بعدها به موج ناب مشهور شدند نيز هست.


وي تصريح كرد‌‏: از شاگردان"علي مقيمي" مي‌‏توان به

"سيد علي صالحي" , "سيروس رادمنش" , "كريم

كريم‌‏پور" , "بهزاد خواجات" , "علي قنبري" و به نحوي

 "هرمز علي‌‏پور" ياد كرد .


شاعر مجموعه "پارادايس خفيف" در ادامه خاطر نشان

 كرد‌‏: "علي مقيمي" در دهه 40 كتابي با عنوان "هواي

 كوچه" منتشر كرد كه بسيار مورد استقبال "شاملو" قرار

 گرفت و در دهه 50 نيز كتاب ديگري به نام "تراشه‌‏هاي

 شمشاد" را منتشر كرد، اما با توجه به فعاليت‌‏هاي

سياسي كه داشت بعدها نتوانست مجموعه ديگري

منتشر كند .


قاسمي در پايان گفت‌‏: "علي مقيمي" نقش بسزايي در

 فرهنگ و شعر مسجد سليمان داشته و دارد و ما هر يك

 به نوعي براي ايشان آرزوي سلامتي و بهبودي از خداي

 متعال خواستاريم

 

"سيد علي صالحي" كه يكي از شاگردان "علي

مقيمي" است، يادداشتي را در اين خصوص براي

 گروه فرهنگ و انديشه ايلنا ارسال كرده است كه

 مي‌‏خوانيد:


شهري عجيب، روزگاري عجيب و مردمي عجيب‌‏تر ,

 مسجد سليمان سوخته , نيمه اول دهه پنجاه

خورشيدي , دبيرستان 25 شهريور, سال پنجم ,

كلاس پنجم ، رشته رياضي‌‏, ميز سوم نشسته

 بودم . معلم رياضيات فقط " تندخويي" را به ما

آموخت .معلم انشاء‌‏ بيشتر از امور سياسي مي

 گفت‌‏, معلم فيزيك, فلسفه و تاريخ را به حلق ما

 مي‌‏ريخت , معلم زبان به ما آداب معاشرت

مي‌‏آ‌‏موخت و ما همواره از امتحان " سرگيجه "

موفق و سربلند به خانه بر مي‌‏گشتيم . تا يك روز

پائيزي مردي پا به كلاس ما گذاشت‌‏, با طنز و

شوخي گفت : قرار است من به شما تاريخ درس

بدهم ! و سخنش را با شعري از "شاملو"(شعر

نازلي= وارطان ) شروع كرد. او گفت: مكتوب خود

 شما هستيد, تاريخ زنده خود شما هستيد.


ثلث اول ,‌‏درس تاريخ , روز امتحان , جواب يك

پرسش را نمي‌‏دانستم آمده بود‌‏: نادرشاه به دست

 چه كسي كشته شد؟ در جواب نوشتم : " لطفا از

 خود آقاي نادرشاه سوال كنيد , سه هفته است

 كه آب و برق محله ما قطع مطلق است‌! و هفته

 بعد آن آموزگار بزرگ , ورقه و پاسخ مرا سر كلاس

آورد و گفت : صالحي كيست ؟ عجيب است كه هم

 اسم كسي است كه من شعرهايش را در جرايد

ي‌‏خوانم, شعرهايش را دوست مي‌‏دارم‌‏, مخصوصا

اين آخرين شعر او را با نام " گيسو به شال آفتاب !"

 

 انگشت شهادتم را بالا گرفتم , من صالحي

هستم !


منتظر برخورد تنبيهي بودم , معلم از سكو پايين

آمد , نزديك‌‏تر پرسيد: " فاميل همان شاعر هستيد؟

 تاريخ 20 گرفته‌‏اي , گور پدر نادرشاه!


گفتم : من خودم همان شاعر هستم !


"علي مقيمي", شاعر تاثير‌‏گذار و پيشكسوت.

"علي مقيمي" معلم من بود. غروب همان روز

مجموعه شعرش را به من داد , با طرح و جلدي دو

 رنگ , به گمانم اخرايي مايل به سرخ! "تراشه‌‏هاي

 شمشاد" و هفته بعد سر كلاس تاريخ , به جاي

گزارش و كنفرانس حمله اسكندر به ايران , بخش

عمده‌‏اي از همين مجموعه را از بر خواندم و در

انتهاي فرصت كلاس گفتم : " در ضمن اسكندر را

يك پشه كوره زد , ناك اوت شد !


شادترين و كم هراس‌‏ترين ساعت و كلاس درس

ما , همان " تاريخ " بود كه مقيمي مهربان , مقيمي

 شاعر , مقيمي آزادي‌‏خواه , "شاملو"، "اخوان"،

 "فروغ" و "منوچهر آتشي" را مي‌‏خواند , تفسير

 مي‌‏كرد و باز وقت كم مي‌‏آورديم .


عجيب بود , روز اول كه سر كلاس درس آمد ,

 موهايش را با ماشين 4 كوتاه كوتاه زده بود , اما

بعد از يك ماه متوجه شدم كه آن روز تازه از زندان و

 بازداشت ساواك آزاد شده بود , و حضرات در

نقش , سلموني موهايش را زده بودند و چند سال

 به علت محبوبيت مردمي به عنوان شهردار شهر

انتخاب شد , بيشتر اوقات به دفتر كار او مي‌‏رفتم ,

 به شعرهاي تازه‌‏اش گوش مي‌‏دادم , شعرهاي

تازه مرا مي‌‏شنيد. شهردار بود، اما بعضي غروب‌‏ها

 با اتومبيل پي من مي‌‏آمد , با هم مي‌‏رفتيم به

رايگان مسافر كشي مي‌‏كرديم. يكي از تفريحات

مشترك من و آموزگار گرامي‌‏ام بود , بيشتر

روستايي‌‏هاي منتظر كنار جاده را مي‌‏برديم به

روستاهاي اطراف (مثل توبزون ، چشمه زالوك،

تمبي ، گدار و ... ) مي‌‏رسانديم. بين راه حرف و

بحث و شعر ادامه داشت , و باز در تاريكي شب به

 شهر بر مي‌‏گشتيم .


در نضج گرفتن انقلاب و اوج‌‏گيري تظاهرات در

مسجد سليمان , او بود كه به من خبر داد : جسته

 گريخته با خبر شده‌‏ايم كه ممكن است به دردسر

بيفتي , از فرماندار شنيدم , مدتي پنهان شو يا در

تظاهرات شركت نكن !


چند ماه به آبادان و بهشهر ( مازندران ) متواري

 شدم ، بعد از جمله گاردي‌‏ها به مردم مسجد

سليمان , از شمال به جنوب بازگشتم. همان روزي

بود كه "علي مقيمي" به ماشين‌‏هاي آتش‌‏نشاني

 دستور داد كه حق همكاري با حكومت را ندارند و

 اجازه نداد سركردگان حكومت نظامي براي متفرق

 كردن مردم , از امكانات آتش‌‏نشاني شهرداري

 

استفاده كنند , خوب به خاطر دارم در يكي از

تظاهرات آن هم در مقام شهردار با لباس اسپورت

رفت و روي آسفالت , جلو اولين تانك دراز كشيد و

از حركت تانك ها به سوي مردم جلوگيري كرد , نه

 من كه بسياري اين صحنه را با چشم خود ديدند ,

او معلم تاريخ بود كه به ما شعر و خرد و شهامت

آموخت او استعفاء داد‌‏, و من به آبادان گريختم , تا

بيست بهمن 57 كه باز يكديگر را در مسجد سليمان

 ملاقات كرديم , گفت‌‏: برويم مسافركشي ؟! و

خنديد , بلند‌‏, شادمان و از ته دل خنديد , گفت‌‏:

برمي گردم سر كلاس تاريخ , اما شعر درس

خواهم داد‌‏, اين شهر هزار تا سيد علي دارد .


علي مقيمي من , پدر و برادر بزرگ من , شاعر

 بزرگ بي جنجال , حالا شنيده‌‏ام بيمار است و

بستري است. دست او را مي‌‏بوسم و برايش

 

بهبودي كامل آرزو مي كنم اميدوارم همچنان شوخ

 و سرزنده زندگي كند .

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه چهارم شهریور 1385  |
 اخوان بومی ترین شاعر ایران است
        

مهدی اخوان ثالث برخلاف احمد شاملو  که جهانی ترین شاعر ایران است  بومیترین

شاعر معاصر است

هرمز علي پور" در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا گفت‌‏: "مهدي

اخوان ثالث" ايراني‌‏ترين شاعر معاصر ماست و او خلف‌‏ترين شاگرد "نيما" محسوب

 مي‌‏شود .


وي تصريح كرد‌‏: "اخوان" از آن دسته شاعراني است كه حتي اگر به قالب نيمايي

شعر مي گفت‌‏، در همان قالب غزل و قصيده مقام استادي را داشت .


شاعر مجموعه "بادبادك و كبوتر" با بيان اينكه "اخوان" در شعر معاصر جايگاه

ويژه‌‏اي دارد، خاطر نشان كرد : ويژگي‌‏ كه "اخوان" را از شاعران ديگر متمايز مي

كند؛ بومي بودن اشعار اوست. او بر خلاف "شاملو" كه در حال حاضر جهاني‌‏ترين

شاعر ماست، بومي‌‏ترين شاعر ايران است .


علي‌‏پور با اشاره به اين نكته كه اگر شاعران نسل ما حداقل 2 دقيقه "اخوان" را ديده

 باشند، همين برايشان غرور‌‏آميز است، افزود‌‏: به خاطر ويژه بودن برخي از شاعران

 از جمله "اخوان"، ادامه دادن راه آنها غيرممكن است و شاعران نسل‌‏هاي بعد اين

توانايي را ندارند كه راه "اخوان" را ادامه بدهند .


وي افزود‌‏:بسياري از شاعران سعي داشتند كه راه "احمدرضا احمدي" , "فروغ"،"

شاملو" و يا "اخوان" را ادامه بدهند. وقتي كسي تصميم مي گيرد راه ديگري را در

شعر ادامه بدهد، آنقدر تحت سلطه ذهن و زبان آن شاعر قرار مي گيرد كه راه به

جايي نخواهد برد و همواره در زير سايه شاعر مد نظر خواهد ماند .اخوان" زبان

گفتاري مردمان كوچه و بازار را به كمال مي‌‏شناسد و از ظرفيت‌‏هاي زيبايي

شناسي آن استفاده مي‌‏كند و در شعر خود به قدرت رسوخ مي‌‏دهد، "اخوان"

 آميزه‌‏اي جذاب از زبان فخيم و زبان گفتاري ايجاد مي كند.


" شاپور جوركش" در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا افزود :

نظريه‌‏هاي شعرهاي "نيما" به عنوان حد فاصل ميان نظرگاه‌‏هاي پسا مدرن و

 مدرن توسط شاعران بعد از او به طور كامل درج نشد. با اين وجود ،تكنيك "نيما"

 به عنوان راه‌‏حلي براي به صحنه كشيدن دقيق "ابژه" شعري كه به تساهل و درك

 حضور ديگري منجر مي‌‏شود، در شعر "اخوان" جلوه‌‏اي خاصي مي‌‏يابد.


وي در ادامه گفت: "اخوان" در شعرهاي خوان هشتم, كتيبه, زندگي مي‌‏گويد

اما ... , كه همگي از ظرفيت‌‏هاي دراماتيك برخوردارند؛ نمونه‌‏هاي بارز و تكامل

يافته شعرهاي نيمايي را به جامعه ادبي تقديم مي‌‏كند كه در آن حضور خود شاعر

به عنوان متكلم وحده حذف شده و ميدان شعر به دست شخصيت‌‏هاي شعري سپرده

 شده است. هر چند در شعرهاي"شاملو" نيز اين تجربه صورت گرفته بود و

شعرهايي مثل دشنه در ديس, مرگ ناصري, هملت، و در بهترين شكل خود, "شعر

زمين" به كار گرفته شده بود, اما از نظر زبان تفكيك شده، شخصيت‌‏ها و رعايت

اصولي استغراق، فقط شعرهاي "اخوان" نمونه بارز ،مشخص و تكامل يافته شعر

نيمايي است.


وي در ادامه با بيان اينكه "اخوان" هر چند كه در شرح و توضيح شعر نيمايي

چندان موفق نيست، اما به صورت ناخودآگاه در شعرهاي ياد شده اصول" نيما" را

 به شكلي درخشان به كار مي‌‏گيرد و تعامل مي‌‏بخشد، گفت: شعرهاي "اخوان"

داراي كشش و جذبه‌‏اي خاص است كه يكي از عوامل گرايش مردم به اين شعرها

محسوب مي شود.


جوركش تصريح كرد:زبان شعري "اخوان" گذشته از آن كه بر فرهنگ بومي

 خراسان ، كه قبلاً شاهنامه فردوسي نيز به فرهنگ ما بخشيده بود، برمتون كهن

نيز تكيه دارد. او زبان گفتاري مردمان كوچه بازاري را به كمال مي‌‏شناسد و از

ظرفيت‌‏هاي زيبايي شناسي آن استفاده مي‌‏كند و در شعر خود به قدرت رسوخ

مي‌‏دهد. "اخوان" آميزه‌‏اي جذاب از زبان فخيم و زبان گفتاري ايجاد مي كند.


وي در ادامه با بيان اينكه بسياري از آثار "اخوان" را با توجه به ظرفيت دراماتيك

 آن مي‌‏توان به صحنه تئاتر كشاند،بدون اينكه گفتار شخصيت‌‏هاي متنوع شعرها در

 نظر شنونده آزاردهنده و يا ناهماهنگ باشد،گفت : اين تركيب موفق زبان فخيم و

 زبان گفتاري پيوسته يكي از مشكلات نمايش نامه‌‏نويسان ايراني بوده است كه

"اخوان" راه‌‏حل‌‏هاي آموزنده‌‏اي در اين زمينه از طريق شعرهايش ارائه‌‏مي دهد.


سراينده مجموعه شعر"نام ديگر دوزخ"در ادامه با بيان اين نكته كه مفاهيم

شعرهاي كلاسيك "اخوان" با مفاهيم شعرهاي او متفاوت است, اظهارداشت:

وقتي شعرهاي كلاسيك "اخوان" را مي‌‏خوانيم با مفاهيمي روبرو مي‌‏شويم كه كاملاً

 متمايز از مفاهيمي است كه در شعرهاي نو اين شاعر وجود دارد.او در شعرهاي

سنتي به تقليد از شعرهاي كلاسيك موضع متكلم وحده رامي‌‏گيرد و به تفاخرات ملي

 مي‌‏پردازد.


وي افزود:او به هيچ يك از شخصيت‌‏ها و اشياء شعري مجال آن را نمي‌‏دهد كه خود

 به سخن درآيند، در حالي كه در شعرهاي نيمايي او شاهد فضايي چند صدايي

هستيم كه در آن همه اشياء شعري به صدا درمي‌‏آيند و روحيه‌‏اي ياس آلود را به

نمايش مي‌‌‏گذارند.


جوركش در پايان با بيان اينكه در شعرهاي سنتي "اخوان" گويي روح "فردوسي"

 است كه از خواب بيدار مي شود و به چالش مي‌‏پردازد،گفت: درشعرهاي

نو،"اخوان" وضعيت زمانه خود را به تصوير مي‌‏كشد و او تداعي‌‏گر موقعيت

دردناك و ياس‌‏آلود و طنز‌‏آميزي است؛ اما كشش او به شعر سنتي نوعي فرار از

 واقعيت براي آرميدن در آغوش امن گذشته‌‏اي پر جلال و در عين حال غير ملموس

 را به او مي‌‏دهد كه براي آرمان شاعر مجال باليدن استتوجه بيش از حد "اخوان"

 به شعر كلاسيك موجب سرودن اشعاري شده است كه نسرودن آنها اشكالي نداشت

و اين تعلقات "اخوان" به شعر كلاسيك زمينه آسيب شعرهاي نيمايي او را فراهم كرده است.


"علي باباچاهي" در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا گفت: به دليل

 اينكه "اخوان" به لطايف شعر نيمايي و ضرورت تحول شعر آشنايي عميق داشت,

 بدايع "نيما" را به خوبي درك كرده بود و با آشنايي كه با شعر كلاسيك داشت

 

راه‌‏هاي جديدي را براي تحول شعر نيمايي فراهم ساخت.


وي افزود: "اخوان" خودش يكي از سرايندگان چند شعر موفق و بديع در عرصه

شعر فارسي است و گاه جنبه‌‏هاي سورئاليستي كه در شعر او به چشم مي‌‏خورد كه

 بسيار شگفت‌‏انگيز است.


باباچاهي در ادامه با بيان اينكه پشتوانه ادبي, حافظه فرهنگي و تسلط بر

 سنت ,درك درستي را براي نوآوري در عرصه شعر نيمايي براي "اخوان" فراهم

مي‌‏كرد, گفت: گاه "اخوان" شيفته حافظه فرهنگي خودش ‌‏شده و وجه شعرهاي

كلاسيكش بر اشعار نيمايي او غلبه مي‌‏كند. در نتيجه بسياري از شعرهاي نيمايي

 او از فصل‌‏بندي كلاسيك برخوردار است.


باباچاهي توجه بيش از حد "اخوان" به شعر كلاسيك را سرودن اشعاري دانست

 كه نسرودن آنها اشكالي نداشت و خاطر نشان كرد : تعلقات "اخوان" به شعر

كلاسيك, زمينه آسيب شعرهاي نيمايي او را فراهم كرده است.


 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه چهارم شهریور 1385  |
 وبلاگ جدید
سلام از این به بعد قراره که اینجا بنویسم  راستی یکشبه ساعت ۵

کافه کتاب ویستار شعر خوانی شما هم بیاید قراره یک ساعت مسعود

احمدی شعر خوانی کنه وبعدشم بر بچه های جوان تر البته اقای

احمدی لطفا به خودشان نگیرن راستی شاید هم منم شعر بخونم فعلا بای

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه سوم شهریور 1385  |
 علي اشرف درويشيان : من نويسنده طبقه كارگر هستم

من نويسنده طبقه كارگر هستم، داستان‌‏هايم از زندگي خودم

مايه مي گيرند و نمي توانم از زندگي اشراف سخن بگويم، نه

 گفته ام و نه مي‌‏گويم.


به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، "علي اشرف

درويشيان" در سوم شهريور سال 1320 در خانواده اي كارگر و

 در كرمانشاه متولد شد، پدرش يك كارگر ساده بود كه بعدها نيز

 به شغل آهنگري روي آورد و مادرش نيز در دوره اي گيوه بافي

 مي كرد."علي اشرف" چون اولين فرزند خانواده بود از همان

 كودكي با كار كردن آشنا شد و به گفته خودش از همان 5

سالگي همراه پدرم به آهنگري مي رفتم و كار من ديدن آتش

بود، چون پايم به ركاب نمي رسيد مجبور بودم كه چند آجر زير

 پايم بگذارم.


او دوران مدرسه و دبيرستان را در كرمانشاه گذرانيد و با نوشتن

 انشاهايش اولين سنگ بناي نويسندگي اش را گذاشت. او

خيلي زود يعني از 12 سالگي با توجه به اين كه در خانواده اي

كارگري متولد شده بود به جريانات سياسي روي آورد و در

كنارش نيز البته به خواندن آثار نويسندگاني چون "ماكسيم

گوركي" و نشرياتي چون چلنگر روي آورد. به قول خودش در آن

 روزها معلمان با شور و حرارت خاصي ما را به خواندن و نوشتن

 و شركت در حركت هاي سياسي دعوت مي كردند و با دادن

 سوژه هاي مناسب ما را به نوشتن ترغيب مي كردند.


او در سنين جواني از شغل آهنگري به مكانيكي و سپس بنايي

 روي آورده بود پس از مدتي در دانشسراي مقدماتي ثبت نام و

 پس از پايان 2 سال با تعهدي كه به وزارت آموزش و پرورش

داده بود به روستاهاي اطراف كرمانشاه و مدتي نيز به گيلان

غرب و شاه آباد رفت.


پس از 7 سال تدريس در دانشگاه تهران به صورت همزمان در

 رشته زبان ادبيات فارسي و حقوق سياسي قبول شد كه با

 توجه به اين كه بايد در سر كلاس حضور پيدا مي كرد، رشته

ادبيات فارسي را برگزيد و پس از مدتي نيز از سوي دانشسرا

 در رشته راهنمايي تحصيلي و مشاوره در دانشگاه تهران قبول

 شد و قبولي در دانشگاه تهران خود موجب شد كه در سر

كلاس "سيمين دانشور" و "جلال آل احمد" حضور پيدا كند و به

شكل جدي به نوشتن روي بياورد. او، سال 48 اولين مقاله و

نوشته رسمي اش كه درباره "صمد بهرنگي" بود را نوشت كه

بعدها اين مقاله به صورت "شناخت نامه صمد بهرنگي" منتشر

شد. پس از آن، اولين مجموعه داستانش را با عنوان "از اين

ولايت" را سال 52 منتشر كرد. پس از آن، مجموعه داستان "آب

شوران" را با نام مستعار "لطيف تلخستاني" منتشر كرد كه

بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت.


پس از انقلاب 57 ، بسياري از آثار "علي اشرف درويشيان" اجازه

 انتشار پيدا نكرد و برخي نيز خمير شدند، اما اين موجب نشد كه

 او بيكار بنشيند. از اين رو به جمع آوري اضافه ها و متلي ها ايران همراه "رضا خندان مهابادي" پرداخت.


وي البته در اين سال ها دست به خلق يكي از مهم ترين آثارش

 يعني رمان" سال هاي ابري" زد كه اين رمان, سال 70 منتشر و

 تاكنون پيش از 5 بار منتشر شده است.


داستان هاي "درويشيان" از زندگي او مايه مي گيرد. او مي

گويد من نويسنده طبقه كارگر هستم و نمي توانم از زندگي

اشراف سخن بگويم.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه سوم شهریور 1385  |
  سیروس نیرو" اخوان " مسبب هر گونه بي بند و باري در شعر نيمايي است

                 

گفت وگو و گزارش مریم آموسا

سيروس نيرو" متولد سال 1309 تهران است و تاكنون 14 عنوان

كتاب از وي منتشر شده و 2 عنوان كتاب جديد نيز زير چاپ دارد،

 به گفته او، "نيما" تنها 2 شاگرد داشت، او و "محمود كيانوش"

، همزمان با سالروز درگذشت "اخوان" ، "سيروس نيرو" ميهمان

گروه فرهنگي خبرگزاري ايلنا بود، از اين رو با وي درباره "اخوان"

 به گفت و گو نشسته‌‏ايم.


به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، "سيروس نيرو"

 درباره "اخوان" در نشستي كه همزمان با سالروز درگذشت

"اخوان" در خبرگزاري ايلنا برگزار شد، گفت: نخستين ديدار من

 با "اخوان ثالث" به زمستان سال 1332 باز مي‌‏گردد، با "نادر نادر

 پور" و "نصرت رحماني" در چهار راه ژاله داشتيم از يكديگر

خداحافظي مي كرديم كه جوان خوش برو رويي جلو آمد و با

لهجه مشهدي سلام داد.


وي تصريح كرد: از آن شب به بعد، او مثل ديگر شاعران دهه

30 در شبگردي‌‏هاي ما حضور داشت و مي گفتيم، مي شنديديم

 و شعر مي خوانديم تا آنكه كار "اخوان" بالا گرفت و از اين تاريخ

 به بعد مرد ديگري شد و به اساطير قديم پيوست، ايران را

خراسان بزرگ خواند و به جاي سلام و احوال پرسي خوش باش

 را به كار برد.


شاعر مجموعه پائيزان، "اخوان" را شاعري هوشمند و توانا

 خواند و ادامه داد: شعرهاي او ماندني و در تاريخ ثبت شده

 است و اين به دليل آن است كه مي‌‏دانست در شعر چه بايد

 بكند، اما در كارنامه او گفته ها و نوشته هايي به چشم مي

 خورد كه واقعيت ندارد و من مي خواهم در اين گفتمان به

اختصار به بعضي از آنها اشاره كنم تا بر خوانندگان نكته هاي

تاريك روشن شود.

شاعر مجموعه "عشق ات رسد به فرياد" افزود:عده اي شايعه

 كرده بودند كه در محفلي "نيما"، شعر "اخوان" را به نام خودش

 خوانده است و اين درست نيست به دليل آنكه شعر "اخوان" با

شعر "نيما" زمين تا آسمان فرق دارد. شما دو سطر از هر كدام

را بخوانيد، متوجه مي‌‏شويد از كدام شاعر است. مهر ابديت بر

شعر اين دو در پاي شعرشان به چشم مي خورد. همچنين تا

زماني كه "نيما" زنده بود؛ "اخوان" هنوز آنچنان شاعر قدري

نشده بود كه كسي چون "نيما"ي سالخورده از شعر او استفاده

 كند.


وي با اشاره به كتاب "شاهكارهاي شعر معاصر ايران" گفت:

سال 1336 با همكاري "فريدون" بدون هيچ نظر تنگي شعر هر

 كس كه شهرتي به هم زده بود را در اين مجموعه آوردم.

"اخوان" در اين سال ها و تا "نيما" زنده بود آنچنان شهرتي

 نداشت كه آثارش مورد توجه عموم قرار گيرد. شعر "زمستان"

 بعدها به شهرت رسيد و به قول "نيما" جماعت ايراني ذوق

شعري ندارد، اما ذوق موسيقي دارد.


نيرو افزود: "اخوان" در مصاحبه اي كه از "نيما" به چاپ رسانده

بود در نوشته هاي "نيما" دست برده بود."اخوان" نوشته بود؛

قطعاتي كه جوانان در اين سال ها به سبك من ساخته اند از

حيث وزن هرج و مرج عجيبي را ايجاد كرده است. همين كلمه

عروض باعث عصباني شدن "نيما" شده بود، از آن پس "نيما"

ديگر "اخوان" را نديد و نامي از او به ميان نياورد.

نيرو با بيان اينكه "اخوان" شاعر "نيما" نبود، گفت: "اخوان" در

شعر پيرو "شمس كسمايي"، "دكتر پرويز ناتل خانلري" و

فريدون توللي" است، شعرش عروضي است و ساخته هاي او

 با عروضي فارسي همخواني دارد. به جرات مي توان گفت در

اين مورد جز "ناصر خسرو" همتا ندارد. او اگر مثلا در بحر رمل

قطعه اي مي سرود زحافات آن را دقيقا مراعات مي كرد، نه

 مثل "نيما" كه جز تنيك و سورتونيك بقيه سطرها را به امان خدا

رها مي كرد.


مفسر غزل هاي "حافظ" ادامه داد: "مهدي اخوان ثالث" در كتاب

 "بداعت ها و بدايع نيما يوشيج"، وزن افسانه را "فاعلاتن فعولن

 فعولن" از متفرعات بحر رمل آورده، اما اين منظومه تركيب بند

 مخمس در بحر متدارك مثمن اخذ/ اخذ مذال ، فاعلن فاعلن

فاعلن فع فاع است و "اخوان" اشتباه بزرگي كرده است.


نيرو با بيان اينكه "اخوان" به درستي نمي دانست كه وزن

اضافه "نيما" به صورت گسترده اي در شعر آن زمان رواج دارد،

 افزود: پيش از "نيما"، در اين بحر شاعران ديگري هم طبع

آزمايي كرده اند، او براي اين كه بگويد "نيما" از ملك الشعراي

بهار و خراساني الهام گرفته است، دست به كار عجيبي زده

 است؛ او تمامي تصنيف مرغ سحر ساخته ملك الشعراي بهار را

 نقل كرده و نتيجه گرفته است كه "نيما" از لابلاي سطرهاي

بلند و كوتاه اين تصنيف( با بلندي و كوتاهي سطرهاي شعر

"نيما" نظر دارد) وزن و شيوه دلخواه خود را يافته است. مي

 بينيد كه بر سبيل اتفاق من حيث شعر چنين افتاده است، بدون

اين كه هنگام سرودن توجهي به اين شده باشد و قصد و عمدي

 در كار باشد.


وي در ادامه گفت: بند اول پاره "اين قفس چون دلم تنگ و تار

است" و "اي خدا، اي فلك، اي طبيعت" و همچنين "شام تاريك

ما را سحر كن" و نظاير و قرينه هاي اينها نيز در بند دوم تصنيف

به وزن افسانه "نيما" است. مي بينيد كه جملات موزون و

مصراع هاي اين تصنيف داراي كوتاه و بلندي‌‏هاي بسيار متنوعي

 است. اوزان آن مصراع ها داراي تنوع است و خاصه شكل

مكتوبش( من براي شكل مكتوب از لحاظ شباهت بسيار با ظاهر

 كار "نيما" مخصوصا تكيه مي كنيم) براي ذهن جويا و پوياگر

"نيما" در زماني كه فكر پيدا كردن مفري از اين بن بست بوده!؟


شاعر مجموعه "جاده" با بيان اينكه هر پديده و ايده جالبي براي

"نيما" كه در پي شكستن بن بست شيوه هاي موجود بود،

جالب بود، افزود: نگاهي گذرا به چند نمونه شعر يا نوحه

سرايي كه پيش از افسانه "نيما" به همين بحر و وزن ساخته

شده نشانه هاي درستي است بر اين كه وزن افسانه ابداعي و

 مربوط به تضعيف ملك نبود و "نيما" منظور خود را به يكي از بحر

 و وزن رايج زمانه خود بدون هيچ مفسري سروده است.


وي با بيان اينكه تاثير "نيما" بر شعر معاصر از شهريور سال

 1320 پس از سقوط رضا خان است، اظهارداشت: افسانه

"نيما" كه سال 1301 در روزنامه قرن بيستم "ميرزاده عشقي"

 منتشر شد و به استاد "نظام وفا" تقديم شد، بيش از چند بند

 نداشت. "نيما" اين قطعه را سال 1329 به صورت فعلي خود به

 رشته تحرير درآورده بود. در همين سال، "نيما" اين منظومه را

به حيدري كه در كنار سنگلج چاپخانه كوچكي داير كرده بود،

سپرد تا چاپ شود. از قضا "احمد شاملو" كه تازه از شهرستان

به تهران آمده بود به اين منظومه مقدمه اي نوشت كه "نيما" را

از كوره درآورد و "نيما" از آن پس هرگز به "شاملو" اجازه ديدار

نداد. بنابراين افسانه "نيما" نمي توانست راهگشاي شعر نو به

ادعاي "اخوان ثالث" باشد.


نيرو افزود: عيب بزرگ "اخوان" اين بود كه تفكر محدودي داشت.

 "نيما" با اين كه در شعرش از جنگل، كوه و دشت سخن مي

گويد، اما شهري فكر مي كند و اگر در شعرش از روستا سخن

مي گويد منظورش ايران است، اما "اخوان" تفكر محدودي

داشت و شعرش حالت روستايي داشت و كلمات او جنبه

امروزي نداشتند. البته عمر شاعري "اخوان" در مقايسه با "نيما"

 بسيار كم بوده و در دوره اي "فرخ خراساني" و "مويد ثابتي" او

 را دوره كردند و دوباره او را به سمت غزل سرايي آوردند.


وي با بيان اينكه يكي ديگر از اشتباهات "اخوان" درباره معني

 "نيما" است، گفت: "اخوان" "نيما" را سرداري از طبرستان

مي‌‏داند، اما اگر كلمات امين را از چپ به راست بخوانيد،"نيما"

مي شود. "دكتر يحيي آريان پور" در جلد سوم كتاب "از صبا تا

"نيما" همه جا "نيما" را امين خوانده است. "مشتق كاظمي در

 جريان نقل كرده است كه در مجلسي مرحوم" كاظمي"، وزير

"مصدق" گفت: مي خواهم اسم پسرم را "نيما" بگذارم،

حاضران از او پرسيدند كه "نيما" يعني چه و او گفت اگر امين را

از چپ به راست بنويسي، اين نام مي شود. اتفاقا "نظام

وفا"(معلم "نيما") نيز در اين محفل حضور داشته و اين مطلب را

 به گوش "نيما" رسانده و از اين پس "نيما" اين نام را براي خود

 برگزيد.


نيرو ادامه داد: يكي ديگر از ايرادات "اخوان" درباره قافيه پردازي

"نيما" است. "نيما" مي آورد؛ قافيه مال مطلب است، زنگ

مطلب است، مطلب كه جدا شد، قافيه جداست .در دو مطلب

 اگر دو كلمه قافيه شد، يقين مي دانم كه آن را زشت خواهيد

 دانست. قدما اين را قافيه مي دانستند، اما قبول آن از سوي ما

 ناشي از بي ذوقي است. لازم نيست كه قافيه در حرف روي

 متفق باشد، دو كلمه از حيث وزن، مشترك و حروف متفاوت

 گاهي اثر قافيه به هم مي دهند.


وي افزود: "اخوان" نقل قول "نيما" را به مصداق آورده و در آن

 كلمه مشترك را به عمد انداخته و از آن نتيجه گيري كرده است

. دو كلمه از حيث وزن و حروف متفاوت گاهي اثر قافيه را به هم

 مي دهند. پس به نظر "اخوان" مي دواند با "مي ماند" قافيه را

 شايسته نيست. او عقيده دارد اين طرز كار يعني آوردن چنين

قافيه هايي برخلاف معمول سنتي كه "نيما" از روش شاعران

 مغرب زمين به عاريت گرفته است، اتفاقا در ادبيات ما اين نوع

قافيه پردازي سابقه هزار ساله دارد. در "المعجم في معايير

اشعار العجم" شمس قيس رازي آمده است.


شاعر مجموعه "مينياتورهاي ايراني" گفت: "اخوان" مي گويد

 پايان بندي نيمايي همان قافيه در مصراع‌‏هاي شعر سنتي

است. در رد اين مورد بحث مفصلي در پيش است، بهتر است

 كه خوانندگان به كتاب "خوانش شعر نيما" مراجعه كنند.


وي خاطرنشان كرد: يكي از تاسف بارترين راهنمايي هاي

"اخوان" و به بيراهه كشيدن شعر معاصر، نقل و قولي است كه

 از "نيما" به صورت دلخواه خود آورده است. به اصطلاح شعر

نيمايي را به بدين شكل رواج داده است. "نيما" مي گويد

قطعاتي كه جوانان در اين سال ها به سبك من ساخته اند.اكثر

آنها به اصطلاح عاميانه بحر طويل اند، فقط بعضي از شاعران

جواني كه با من تماس نزديك دارند متوجه پايان بندي مصراع ها

 شده اند.


نيرو در پايان يادآور شد: "اخوان" اصطلاح عاميانه را را از نقل

قول "نيما" حذف كرده و موجبي براي سرودن شعر به شيوه

 نيمايي( بحر طويل) به دست داده است. شما امروز مي بينيد

 كه هر بي بند و باري به عنوان شعر نيمايي به بازار مي آيد

مسبب آن شخص "اخوان" است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه سوم شهریور 1385  |
 به مناسبت زاد روز نجف دریابندری
امروز، اول شهريور زاد روز 77 سالگي "نجف دريابندري"، مترجم نام آشنا است. 

                                              
 امروز زاد روز تولد "نجف دريابندري" است. "نجف دريابندري"، مترجم نام آشنا

 در اول شهريور سال 1308 در بوشهر متولد شد و از همان سنين جواني به

خاطر علاقه اي كه به ديدن فيلم داشت، زبان انگليسي را براي بهتر فهميدن

فيلم ها ياد گرفت. در اوايل سال 1328 ، اولين ترجمه اي كه كرد "يك گل

سرخ براي اميلي" نوشته "ويليام فاكنر" بود ، پس از آن به طور جدي به

ترجمه روي آورد. اوترجمه كتاب هاي" وداع با اسلحه" ,هاكلبري فين " ,

"خانه برنارد آلبا" ,"گور به گور" ," پيرمرد و دريا" , "چنين كنند بزرگان"،" بيگانه

اي در دهكده"، "تاريخ فلسفه غرب" ," تاريخ سينما ", قضيه رابرت اوپن

هايمر" ," عرفان و منطق" , "آنتيگونه " ،"افسانه دولت " و...را به فارسي

زبانان تقديم كرده است.


آثار تاليفي او شامل" در عين حال" (مجموعه مقالات )،" به عبارت

ديگر" (مجموعه مقالات) ," درد بي خويشتن" ,"بررسي مفهوم اليناسيون در

 فلسفه غرب" ،"يك گفت و گو"،" كتاب مستطاب آشپزي: از سير تا پياز" (با

همكاري "فهيمه راستكار) ،" افسانه اسطوره" و... است. او بي شك يكي از

بهترين و بزرگترين مترجمان نام آشناي كشور است و نظرات ارزشمندي در

 خصوص ترجمه دارد. او معتقد است در ترجمه فقط مساله وفاداري به متن

 اصل نيست , قسمت عمده آن بيان مطلب است. در زبان فارسي ترجمه

هاي فراواني است كه درست به علت اين كه مترجم زبان مناسب براي متن

 پيدا كرده به جايي نرسيده است يعني كاري كه از نو بايد صورت بگيرد.


"دريابندري" معتقد است: البته كار بيش از حد روي يك اثر خواه ترجمه نشده

 يا نقاشي، كيفيت زنده اثر را از بين مي برد. به نظر من معني دقت در

ترجمه به هيچ وجه اين نيست كه مثلا جمله اي را مقابل هم بگذاريم و ببينيم

 جمله ها با كلماتي كه در متن هست در ترجمه آمده و يا نه.البته درباره

 آفريدن سبك فارسي در برابر سبك فرهنگي مساله دشواري است. من

 اساسا خيال مي كنم كلمات اصلي بايد عينا در ترجمه بيايند

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه یکم شهریور 1385  |
 
 
بالا