تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 اختتاميه دومين جشنواره سراسري طنز طهران
اختتاميه دومين جشنواره سراسري طنز طهران


شهردار تهران :


طنز ، مسوولان را وادار به اصلاح تلخي هاي جامعه مي كند


اكبر عبدي :


آقاي شهردار ما را صاحب خانه كنيد

مراسم اختتاميه دومين جشنواره سراسري طنز طهران شب گذشته با حضور شهردار تهران ، معاونان وي و تعدادي از هنرمندان و طنز پردازان در تالار بزرگ وزار كشور برگزار شد .

تصوير در ابعاد اصلي

 به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا, "رضا رفيع"، دبير علمي دومين جشنواره طنز طهران كه به همراه "محمد سلوكي" اجراي اين مراسم را به عهده داشت در مراسم اختتاحيه اين جشنواره كه در تالار وزارت كشور برگزار شد، گفت‌‏: بسيار خوشحاليم كه جشن امشب ما با سالگرد ستون "دو كلمه حرف حساب" كيومرث صابري كه در سال 1363 در بحبوحه جنگ تحميلي در روزنامه اطلاعات افتتاح شد .
وي تصريح كرد : زماني كه ستون "دو كلمه حرف حساب" در روزنامه اطلاعات افتتاح شد كساني چون پروفسور "حسابي" و "محمد علي جمال‌‏زاده" حمايت‌‏هاي خود را همراه راه "كيومرث صابري" كردند. از ستون "دو كلمه حرف حساب" مي توان به عنوان يكي از منابع مهم تاريخي و سياسي ياد كرد.
در ادامه اين مراسم ،"صادق كرميار"، مدير بنياد نويسندگان و هنرمندان گفت : از جمله اهداف بنياد نويسندگان و هنرمندان كمك به مجموعه ادب و هنر اصيل كشور است . اين بنياد در بخش‌‏هاي تخصصي طنز , داستان , شعر و ترانه فعاليت مي كند .
وي افزود‌‏: از جمله برنامه هاي بنياد مي توان به برگزاري جشنواره شعر ايران , جشنواره بزرگ شب‌‏هاي شهريور , جايزه ادبي عاشورا , جشنواره طنز طهران و جلسات ماهانه طنز شكرخند اشاره كرد كه در فرهنگسراي هنر برگزار مي شود .
پس از آن، "محمد باقر قاليباف"، شهردار تهران با بيان اين مطلب كه حضور در ميان طنزپردازان جرات مي خواهد، گفت‌‏: حضور در جمع طنزپردازان از حضور در جبهه‌‏هاي جنگ‌‏ سخت‌‏تر است .
وي در ادامه خاطرنشان كرد‌‏: جامعه ما نياز به اصلاحات و تغيير و تحول در برخي از بخش‌‏ها را دارد ؛ گاه بهترين روش طنز است كه شادي و شادماني نيز با خود به همراه دارد ، طنز مي‌‏تواند تلخي جامعه را به مسوولان متذكر شود و آنها را وادار به اصلاح آن كند .
شهردار تهران با بيان اين مطلب كه در طنز نوعي حكمت و موعظه است، افزود : اگر طنز به شايستگي مطرح شود و به دور از پرده دري و بي ادبي مطرح شود ، مي تواند مناسب‌‏ترين موضوع فرهنگي كشور و بدون شك رساترين شيوه هنر باشد.
قاليباف گفت‌‏: بايد شرايطي فراهم شود كه به طنز در كشور بهاء بيشتري داده شود؛ چرا كه بسياري از مشكلات را همين طنز پردازان مي توانند به گوش كساني كه نمي‌‏دانند، برسانند .
در ادامه اين مراسم ،" اكبر عبدي" كه يكي از برگزيدگان بخش پيشكسوتان طنز بود با تشكر از برگزاري اين مراسم اظهارداشت‌‏: مردم نقش بسزايي در پيشرفت هنرمندان دارند، و گرنه من كه يك كارگر زاده كه تحصيلاتم فقط در حد فوق ديپلم آن هم قالب‌‏سازي است چگونه مي توانستم امروز به چنين جايگاهي برسم كه هديه‌‏ام را از دست هنر دوست فهيم ، شهردار تهران بگيرم .
وي افزود : همين جا از شهردار تهران مي‌‏خواهم شرايطي را فراهم بياورد كه هنرمندان بتوانند صاحب خانه شوند و رئيس جمهور نيز قول وام با درصد كم به ما بدهند تا ديگر هنرمندان بدون خانه نباشند. در حال حاضر "سعدي افشار" 71 ساله است، اما هنوز مستاجر است .
عبدي خاطرنشان كرد: چند سالي مي شود كه انجمن بازيگران از هنرمندان نفري 600 هزار تومان گرفته است و پس از دو سال هنوز نتوانسته ايم صاحب خانه شويم ، البته شايد تا چند سال آينده بتوانيم قطعه زميني آن طرف بهشت زهرا خريداري كنيم‌‏! اميدوارم كه سال آينده "قاليباف" كلنگ اين ساختمان ها را بزند .
سپس، "سعدي افشار" گفت‌‏: خيلي خوشحالم كه شهردار تهران در جمع هنرمندان حضور پيدا كرده اند اين اتفاق را به فال نيك مي‌‏گيريم. خوشحالم كه امشب در كنار شما كه مشوق من هستيد حضور دارم .
وي گفت‌‏: در گذشته خيلي راحت مي توانستيم مردم را بخندانيم، اما امروز معلوم نيست جوان‌‏هاي ما چه مي‌‏كنند و چه مواد مخدري استعمال مي‌‏كنند كه هر چقدر هم از صبح تا شب مقابل آنها پشتك و بارو بزنيم ديگر نمي‌‏خندند.
در ادامه اين مراسم، "منوچهر آذري" اظهارداشت : امشب به خودم مي بالم كه بالاخره ما هم ديده شديم و اين همت شما و شهردار تهران ميسر شد. هنرمند با يك شاخه گل راضي مي شود، اما من 35 سال است كه در راديو , تلويزيون و سينما كار مي كنم، اما اكنون در چه وضعيتي قرار دارم .
وي افزود : ما هنرمندان شايد با يك شاخه گل خوشحال بشويم، اما با يك شاخه گل چگونه مي توانيم جلوي سر و همسر پاسخ بدهيم. البته بهترين دستمزد ما را مردم با لبخندشان مي دهند. همين جا از شهردار تهران مي خواهم به هنرمندان كار بدهد .
آذري در ادامه با تشكر از شهردار تهران كه توانسته بسياري از مشكلات شهري را برطرف كند، گفت‌‏: اما با اين همه معضل موش‌‏ها در شهر ما وجود دارد، اميدوارم اين معضل هم بر طرف شود .
آذري در پايان سخنانش از رفتگران شهرداري به عنوان سربازان گمنام كه جايي از آنها يادي نمي شود، نام برد .
پس از آن، "بهرام عظيمي" گفت‌‏: همين جا لازم مي دانم از تمام پيشكسوتان عرصه طنز تقدير كنم كه راه را براي ما هنرمندان و نسل هاي بعدي هموار كردند .
در ادامه اين مراسم ، "داريوش كاردان" اظهارداشت‌‏: از شهردار تهران چند تقاضا دارم؛ مشكل ترافيك را حل كنند , دخترها را شوهر و پسران را زن بدهند , مشكل مرغ و شلغم را حل كنند، مشكل طنز را حل كنند، مشكل مسكن را حل كنند و اگر آشنايي دارند مشكل انرژي هسته اي را در شوراي امنيت حل كنند .
لازم به ذكر است ،در اين بخش از "اكبر عبدي" , "سعدي افشار" , "بهرام عظيمي" , "منوچهر آذري", "محمد حاجي حسيني" , "پيمان قاسم خاني" و "ناصر پاك شير" تقدير شد و هداياي آنها توسط "قاليباف" ، "عسگري"،"عسگرپور" و "ربيعي" اهدا شد.

در بخش "تولد يك لبخند" از يك عمر فعاليت هنري زنده ياد "عمران صلاحي" تقدير شد و هديه وي را "ياشار صلاحي"، پسر او دريافت كرد .
بر اساس اين گزارش بعد از پايان سخنراني ها اسامي برگزيدگان دومين جشنواره سراسري طنز طهران به شرح زير اعلام شد:
بخش شعر:
مرمر الفت (پنجم)
حسن صنوبري (چهارم)
سعيد بيابانكي (سوم )
عباس احمدي (دوم )
سعيد سليمان پور (اول)
بخش شعر ويژه مترو :‌‏
مصطفي مشايخي (چهارم)
عباسي احمدي (سوم)
كبري بابايي (دوم)
شهرام شكيبا(اول)
بخش عكس:
محمدرضا سيدي (سوم)
مريم بهرام (دوم)
پيمان هوشمند زاده (اول)
بخش عكس ويژه مترو :
آرش عادلي به عنوان برگزيده اين بخش معرفي شد.
بخش كاريكاتور:
مجيد صالحي (سوم)
محمد امير آقايي(دوم)
وحيد شريفي (اول)
بخش كاريكاتور ويژه مترو :
محمود نظري به عنوان برگزيده اين بخش معرفي شد .
بخش فيلم كوتاه :
علي الكليان (سوم)
يوسف صيادي (دوم )
بزرگمهر شرف الدين (اول)
بخش نثر:
كلاره گودرزي (پنجم)
پيمان هوشمند زاده (چهارم)
آذردخت بهرامي (سوم)
مهرداد صدري (دوم)
بهروز بيگ علي (اول)
بخش نثر ويژه مترو :
خسرو نخعي (سوم)
جلال سميعي (سوم )
محسن اشتياقي (دوم)
پيمان ملكي( اول)
بخش نمايشنامه:
ايرج گله جاني (سوم)
عدالت فرزانه (دوم )
آذردخت بهرامي (اول)
بخش فيلم نامه :
حسام الدين مرداني كيا (سوم)
محمد بكراني (دوم)
امير زبان آور (اول)
بخش خبرنگاران برتر:
هادي داداشي از باني فيلم (دوم)
مريم آموسا از خبرگزاري ايلنا (اول)
شايان ذكر است ،در بخش‌‏هاي مختلف اين جشنواره،برنامه هايي چون رقص با چوب , موسيقي سنتي، نمايش هاي ميان پرده توسط گروه كاكتوس و آواز طنز پخش شد.

"مجيد ابوالعظيمي"، هنرمند و بازيگر تئاتر نيز در بخش ديگري از اين مراسم به تقليد از شيوه سخنراني "قاليباف" در حضور وي برنامه اي را اجرا كرد.ضمن اينكه اجراي شعر طنز فردوسي سروده "جلال رفيع" كه در سال 1369 در شماره 11 گل آقا منتشر شده بود،از ديگر برنامه هايي بود كه در اين مراسم اجرا شد.
لازم به ذكر است‌‏، كارگرداني هنري مراسم اختتاميه جشنواره طنز تهران را "عليرضا خمسه" بر عهده داشت .

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385  |
 شب " اورهان پاموك " برگزار شد
 

تهيه و تنظيم از: مريم آموسا
تالار ناصري خانه هنرمندان عصر روز چهاشنبه 20 دي ماه ميزبان دوستداران ادب و هنر بود كه براي شركت در شب "اورهان پاموك"- نوسينده ترك كه در سال هاي اخير تبديل به يكي از جنجالي ترين نويسندگان جهان شده است كه سال 2006 جايزه نوبل ادبيات را نيزاز آن خود كرد- توسط انتشارات "ققنوس و مجله ادبي بخارا دعوت شده بودند .

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا، "علي دهباشي" ، مدير مجله بخارا در شب اورهان پاموك كه در تالار ناصري خانه هنرمندان برگزار شد، گفت : مايه بسي مباهات است كه مجله بخارا تنها مجلة فارسي زبان است كه در صدد معرفي و شناساندن نويسندگان و متفكران جهان معاصر برآمده كه هم اكنون در عرصه ادبيات و انديشه فعاليت دارند .
وي افزود :از همين روست كه تا كنون به برپايي شب هاي " گونتر گراس " ، " اومبرتو اكو "، "پتر هانتكه " و نويسنده جوان اتريشي " فرانستوبل " همت گمارده ايم . امشب را نيز با همكاري انتشارات ققنوس به " اورهان پاموك " اختصاص داده ايم تا بتوانيم با اين نويسنده مشهور ترك كه رمان هايش به ده ها زبان زنده دنيا ترجمه شده بيشتر آشنا شويم و با بررسي گفته ها و نوشته هاي او بتوانيم تا حدي به علت هاي موفقيت و نام آور شدن او بي ببريم .
دهباشي با بيان اين مطلب كه "اورهان پاموك" در سال ???? در استانبول و در خانواده اي ثروتمند چشم به جهان گشود، اظهارداشت : وي پس از گذراندن تحصيلات متوسطه به اصرار خانواده‌‏ اش به ادامه تحصيل در رشته معماري در دانشكده فني استانبول مشغول شد، هر چند پس از مدتي اين رشته را نيمه تمام رها كرد و سپس سال‌هاي زيادي را در نيويورك به سر برد.
مدير مسول مجله بخارا با اشاره به اينكه "پاموك" هم اكنون يكي از مهمترين نويسندگان نسل جوان تركيه به‌شمار مي‌رود كه سخت دلمشغول جهان مدرن است ، افزود: او به آنچه در سرزمينش مي گذرد نهايت اهميت رامي دهد . آثار اين نويسنده ترك برنده جايزه نوبل 2006 تاكنون به ?? زبان در بيش از يكصد كشور جهان منتشر شده است.
وي خاطرنشان كرد: «اورهان پاموك» كه از سال 1974 نوشتن را به صورت حرفه اي آغاز كرد ‌جايزه‌هاي ملي و بين‌المللي زيادي را به دست آورد . با اولين رمانش با عنوان "آقاي جودت و پسرانش " در سال 1979 جايزه اول «ميليت پرس» را از آن خود ساخت . كتاب بعدي او " خانه خاموش " بود و پس از آن قلعه سفيد» را نوشت .
دهباشي با اشاره به كتاب "قلعه سفيد"ادامه داد: اين رمان تاريخي پس از انتشار در تركيه، ‌برنده جايزه مستقل آثار خارجي شد و "پاموك" را بلندآوازه تر كرد. پس از انتشار اين رمان مجله نيويورك تايمز نوشت: " اورهان پاموك، ستاره جديدي كه از شرق طلوع كرده است ." بنياد نوبل اعلام كرد كه "پاموك" با سومين اثر خود، "قلعه سفيد" به شهرتي جهاني رسيد.
وي گفت :رمان «كتاب سياه» در سال 1990 به يكي از كتاب‌هاي محبوب و پرخواننده تركيه بدل شد و دو سال بعد پاموك برمبناي آن يك فيلمنامه نوشت. «زندگي نو» رمان بعدي پاموك عنوان يكي از پرفروش‌ترين كتاب‌هاي تركيه در سال 1995 را به دست آورد و سرانجام در سال 2003 به خاطر كتاب « نام من قرمز » كه توسط ارسلان فصيحي به فارسي ترجمه و زير چاپ است موفق به دريافت جايزه «ايمپك» شد.
دهباشي با اشاره به اينكه "پاموك" معتقد است چالش موجود در رمان تاريخي ناشي از روايت دقيق و بي‌نقص گذشته نيست, بلكه به سبب ايجاد ارتباط ميان تاريخ و ماجراهاي نو و امروزي است،اظهارداشت : او اعتقاد دارد كه وقتي تاريخ را با تجربه هاي شخصي مي آميزيم به آن عينيت مي دهيم و با احساس و تخيل به آن رنگي باورپذير مي زنيم .
وي ادامه داد : منتقدان «اورهان پاموك» او را داستان سرايي «پست مدرن» مي‌دانند كه رمان‌هايش آكنده از تصاوير، تشبيهات، استعاره‌ها و گفتارهاي دوپهلو و پرمغزند.
وي خاطرنشان كرد: شهرت جهاني "پاموك" زماني بيشتر شد كه كتاب نام من قرمز را نوشت. اين كتاب آميزه اي از عشق،‌راز و سردرگمي هاي فلسفي به سبك قرن شانزدهم استانبول است كه تاكنون به 24 زبان زنده جهان ترجمه شده و جايزه بين المللي گران قيمت ايمپك دوبلين در سال 2003 را نصيب خالقش كرده است .
دهباشي افزود : وقتي از او سوال شد: بردن جايزه ايمپك كه ارزش مادي آن 127 هزار دلار است چه تاثيري در زندگي و كار شما گذاشته ؟ پاموك جواب داد: چيزي در زندگي من عوض نشده،‌چون من تمام وقت كار مي كنم. من سي سال است داستان مي نويسم. براي دهه اول از اين سي سال هميشه نگراني مالي داشتم و هيچ كس از من نپرسيد چقدر پول درمي آورم، دهه دوم را از جيب مي خوردم و هيچ كس چيزي راجع به آن از من نپرسيد. حالا دارم دهه آخر را مي گذرانم و همه انتظار دارند بدانند كه چگونه خرج مي كنم كه نخواهم گفت.
سردبير مجله بخارا به اشاره به كتاب ديگر "پاموك" به نام برف (Kar) كه به بررسي كشمكش ها ميان اسلام گرايي و غرب گرايي در تركيه مي پردازد، گفت :نيويورك تايمز اين كتاب را يكي از بهترين هاي ده كتاب برتر سال 2004 ارزيابي كرده است . آخرين كتاب او " شهر من استانبول " در سال 2003 به چاپ رسيد .
دهباشي اظهارداشت : تاكنون دو اثر از اين نويسنده به فارسي برگردانده شده‌است؛ "قلعه سفيد" ترجمه "ارسلان فصيحي"، نشر ققنوس و "زندگي نو" ترجمه "ارسلان فصيحي"، نشر ققنوس كه اميدوارم كتاب "نام من قرمز است" نيز به زودي با ترجمه "ارسلان فصيحي" منتشر شود .
در ادامه،" گورجان تورك اوغلو"، سفير جمهوري تركيه در تهران با بيان اين مطلب كه از حضور در خانه هنرمندان كه يكي از موسسات فرهنگي برجسته ايران به شمار مي رود، بسيار خرسندم ، گفت : ميزباني نشستي در ارتباط با يك هنرمند ترك از سوي مديران مجله بخارا و انتشارات ققنوس از نظرم بسيار مهم است، زيرا ميان مردم ايران و تركيه پيوندهاي بسيار عميق فرهنگي وجود دارد.
وي افزود : بر اين باورم كه در شرايط عصر حاضر احياي مجدد اين پيوندها از نظر فرهنگ هر دو جامعه و نيز فرهنگ جهاني مفيد خواهد بود. از اين رو نشست امشب از اهميت خاصي برخوردار است .
سفير كشور تركيه با اشاره به اين نكته كه بر اين باورم در جايي كه هنرمندان و اهل ادب سخنوري مي‌‏كنند، لازم است ديپلمات ها در كمال فروتني و با احترام شنونده سخنراني باشند. ادامه داد : زيرا بر اين باورم كه هنر و ادبيات نسبت به ديپلماسي و سياست عميق تر و داراي افق گسترده تري است.
وي گفت : مايلم امروز نه به عنوان سفير تركيه در تهران، بلكه به عنوان كسي كه شخصا با "اورهان پاموك" آشنائي داشته و از خوانندگان قديمي آثار وي بوده، با وي در يك شهر و در يك دوره متولد و بزرگ شده است، سخنراني كنم.
گورجان تورك اوغلو با اشاره به نخستين رمان "اورهان پاموك" كه در اوايل سال 1980 به چاپ رسيد، يادآور شد :من نيز به عنوان يك ديپلمات جوان اين رمان را با هيجان مطالعه كرده بودم. - اين رمان به نام ««آقاي جودت و پسرانش»» تكامل و تحول نسل اندر نسل يك خانواده ترك در زمان عثماني و نحوه برخورد اين خانواده با پديده تجدد را بيان مي كند.
وي ادامه داد :به گمانم رمان ياد شده تنها رماني است كه به ساير زبان ها ترجمه شده است.- رمان ياد شده به عنوان يكي از نمونه هاي استثنائي كه يك نويسنده جوان با اشراف كامل به نحوه نگارش رمان هاي كلاسيك غربي و با استفاده از عناصر انساني، محلي و ملي موفق به پياده كردن اين سبك شده، نظر مرا به خود جلب كرد. از آن تاريخ تاكنون شخصيت نويسندگي "پاموك" را با دقت دنبال كردم.
سفير كشور تركيه با اشاره به اين مطلب كه قبل از هر چيز، از اينكه ايشان خود را به طور كامل وقف ادبيات كرده و ادبيات را بسيار با اهميت تلقي كرده است، احترام بسياري براي وي قائل هستم، گفت : "پاموك" رمان هاي خود را همانند يك زرگر با صبر و دقت به رشته تحرير درمي آورد. او همواره گويي مانند يك كيمياگر به تحقيق مي پردازد و همانند يك كاشف، كنجكاو و با شهامت عمل مي كند.
وي افزود : او همانند بيشتر هنرمندان بزرگ، هم از منابع متنوع فرهنگ ملي كشورش و هم از منابع فرهنگ جهاني بهره گرفته است . من از وجود برخي عناصر از ادبيات و فرهنگ ايران كه طبعا در ميان منابع ياد شده موجود است ،آگاهم. شايد اين موضوع بتواند به طور جداگانه مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد.
گورجان تورك اوغلو گفت : "اورهان پاموك" هر بار با استفاده از ابزار و منابع مختلف، غنا و توانمندي هاي روح انسان را كشف و يك بار ديگر به همگان ياد آوري كرد. "پاموك" به عنوان نويسنده اي متاثر از فرهنگ شرق توانست نظر خوانندگان غربي را نيز با موفقيت به سوي آثار خود جلب كند . همچنين او با استفاده از سبك نگارش ادبيات غربي توانست با موفقيت خوانندگان شرق را نيز مخاطب قرار دهد.
وي ادامه داد : در دوره اي كه ادبيات و رسومات فرهنگي انسان محور، تحت هجوم شديد جرياناتي كه انسان و ادبيات را به ديده كالا مي نگريستند قرار داشت، "پاموك" نزد نسل هاي جوان همه ملت ها به ادبيات جايگاه، احترام و روح تازه اي بخشيد.
سفير كشور تركيه تصريح كرد :بر اين باورم كه اين ويژگي "پاموك" نيز در انتخاب وي كه هنوز در نيمه راه تكامل شخصيت نويسندگي خود مي باشد به نحو تعجب برانگيزي از سوي كميته نوبل كه غالبا نويسندگان مسن تر را لايق دريافت جايزه مي داند، نقش داشته است.
گورجان تورك اوغلو اظهارداشت : در اين ميان، مايلم برخي از ويژگي هاي "پاموك" كه ممكن است برايتان ناشناخته باشد را مطرح كنم با اينكه اصولا "اورهان پاموك" علاقه اي به صرف وقت خود به كارهايي غير از نويسندگي ندارد، استثنائا دو كار متفاوت انجام داده است. نخست اينكه، براي يكي از مهم ترين موسسات انتشاراتي تركيه منحصرا ويراستاري مجموعه آثار "داستايوفسكي" را عهده دار شد كه نشانگر اهميتي است كه وي براي "داستايوفسكي" قائل است .در واقع "پاموك" در پاسخ به يك نظرسنجي، ««برادران كارامازوف»» را به عنوان مهمترين اثر ادبي جهان معرفي كرده است.
وي با اشاره به دومين كار استثنائي "پاموك" كه تجربه يك روزه او در زمينه روزنامه نگاري است، گفت : يكشنبه گذشته سردبير روزنامه راديكال، يكي از معتبرترين روزنامه هاي تركيه، به صورت نمادين به مدت يك روز مسووليت خود را به "اورهان پاموك" محول كرد. اخبار و تيترهاي آن شماره روزنامه توسط "اورهان پاموك" انتخاب شد. در بررسي شماره مذكور مشاهده مي شود كه "اورهان پاموك" بيش از مسائل سياسي و ديپلماتيك روز، اخبار مربوط به مباحثي چون روابط في مابين حكومت، هنرمندان و جامعه، تنوع فرهنگي و مشكلات زيست محيطي را مورد تاكيد قرار داده است.
وي در ادامه با ارزيابي جايزه نوبل پاموك خاطر نشان كرد : جغرافيا و محيط فرهنگي آسياي غربي و يا خاورميانه كه تركيه و ايران نيز جزء آن به شمار رفته و جهان اسلام را نيز شامل مي شود ميزبان كهن ترين ميراث ادبيات جهان است. آثار ادبي با ارزشي متعلق به ترك ها، فارس ها، اعراب، كردها، ارامنه و گرجي ها دليلي بر اين ادعا است .
سفير كشور تركيه با اشاره با پيشينه غني ادبي و فرهنگي منطقه و ارزيابي جايزه نوبل ادبيات گفت : در حالي كه در تاريخ يكصد و چند ساله جوايز ادبيات نوبل، از اين منطقه تنها دو نويسنده ؛" نجيب محفوظ" و "اورهان پاموك" آن هم طي بيست سال اخير، شايسته دريافت اين جايزه شناخته شده اند. پيشينه منحصر به فرد ادبيات منظوم منطقه نيز كاملا ناديده گرفته شده است.
گورجان تورك اوغلو اظهارداشت : مايلم به اين موضوع به عنوان يك نقصان اشاره اي داشته باشم. بدين وسيله مايلم از "شهريار"، "هدايت"، "شاملو"، "سپهري"، "فروغ"، "نيما يوشيج" و بسياري از نويسندگان و شعراي ايراني كه بدون دريافت جايزه نوبل چشم از جهان فرو بسته اند، با احترام ياد كنم.
در ادامه اين مراسم ،" كريستوفر دوبلگ"، روزنامه‌‏نگار و پژوهشگر تركيه با بيان اين مطلب كه در اين مجال مي خواهم راجع به شهر استامبول و آثار "اورهان پاموك" صحبت كنم، گفت‌‏: "چارلز ديكنز" شهر لندن , "جيمزجويس" شهر دوبلين و "ارهان پاموك" نيز استامبول را با آثارشان در تاريخ جهان جاودانه كرده‌‏اند .

وي با اشاره به اين مطلب كه تاريخ تركيه به سه دوره تقسيم مي‌‏شود،اظهارداشت‌‏: شما از دوره عثماني اطلاعات زيادي داريد؛ چرا كه در اين دوران عثماني و ايران به طور پيوسته با هم در حال كشمكش بودند، از قرن هيجدهم نيز امپراطوري عثماني با فرهنگ غرب آشنا شد و در اين دوران استامبول با فرهنگ غرب آشنايي عميقي پيدا كرد .
اين روزنامه نگار تركيه‌‏اي با اشاره به دوران اوج و سقوط شهر استامبول يادآور شد‌‏: استامبولي كه "پاموك" در آثارش به تصوير مي كشد آن استامبولي نيست كه من و شما الان سوار هواپيما مي شويم و در فرودگاه‌‏اش فرود مي‌‏آييم استامبول ما بسيار شلوغ، پر زرق و برق و رنگارنگ است. اما استامبول پاموك يك شهر تاريك است كه آدم هر چه بيشتر در آن سير و سفر مي‌‏كند در خودش بيشتر فرد مي‌‏رود و بيشتر غصه مي‌‏خورد .
دوبلگ با اشاره به يكي از ويژگي‌‏هاي آثار پاموك كه به جاي اينكه شخصيت‌‏ها با هم حرف بزنند‌‏, با خودشان حرف مي زنند گفت‌‏: در رمان "نام من قرمز است" 25 شخصيت داريم؛ درخت , پرنده , سگ و ... كه همه با خودشان حرف مي‌‏زنند. در واقع "پاموك" يك اتفاق را از ديد زاويه ديد چند نفر روايت مي كند و آن را از ابعاد مختلف ارزيابي مي‌‏كند .
اين پژوهشگر با بيان اين مطلب كه خواندن كتاب‌‏هاي پاموك مثل نگان كردن در آيينه شكسته , يا نگاه كردن به ايوان‌‏هاي معماري دوره قاجاريه است، ادامه داد : وقتي پاموك از خاطرات دوران كودكي‌‏اش درباره استامبول مي‌‏گويد اشاره مي‌‏كند كه آن استامبولي كه من در كودكي تجربه كردم , گويي من نبودم‌‏, بلكه گويي كودك ديگري آن شهر را تجربه كرده است.
وي افزود‌‏: پاموك فرزند يك خانواده ثروتمند است كه از كودكي در يكي از محله‌‏هاي عيان نشين استامبول زندگي مي‌‏كرده است. او در مدرسه‌هايي درس خوانده كه زبان اصلي‌‏شان خارجي بوده است .خانواده او پيش از آنكه وضع اقتصادي‌‏شان خراب شود از خانه عيان نشين بزرگ به سبك شرقي به يك آپارتمان پنج طبقه با معماري غربي نقل مكان مي‌‏كنند. اما آنها هرگز خود را به اين خانه و فرهنگ جديد وفق ندادند و درهاي خانه شان همواره باز بود و پاموك هر لحظه از اين طبقه به طبقه ديگر در حال رفت و آمد است .
وي با بيان اين مطلب كه پاموك يك فرد مبتكر است ، خاطرنشان كرد‌‏: از خاطرات او به خوبي بر مي‌‏آيد كه او نسبت به برتري خودش اطمينان كامل دارد و از سال هاي جواني به اين احساس رسيده است و در آثارش اين نكته انعكاس پيدا كرده است و يكي از دلايل آن شايد ناشي از نوع زندگي نيمه غربي او باشد. او حتي در منابعي كه براي آثارش انتخاب و معرفي مي‌‏كند به هنرمندان غربي توجه دارد مثلا از چند نقاش خارجي در آثارش حرف مي‌‏زند .
دوبلگ ادامه داد‌‏: چهار نويسنده ديگر ترك لب مرز عثماني فروپاشي عثماني را از نزديك ديده‌‏اند و نسبت به اين موضوع حسرت خورده‌‏اند.او بيش از هر چيزي در آثارش به خصوص در "نام من قرمز است" از منابع اسلامي و ايراني الهام گرفته است. او هرگز در پي تعبير شرق و غرب نبوده است و البته شايد تحت تاثير" ادوارد سعيد" بوده باشد .
وي با بيان اين مطلب كه پاموك عناصر مختلف را از جهان‌‏هاي گوناگون در كنار هم مي‌‏گذارد تا اثري را خلق كند كه خواننده غربي و شرقي از آن لذت ببرند ،گفت‌‏: پاموك يك نويسنده سنت شكن است. من پنج سال در استامبول بودم‌‏, با اينكه اخبار او همه جا انعكاس داشت , اما هرگز جايي نشنيدم كه پاموك مثلا ديشب با فلان شخصيت در كافه شام خورده و يا رفته بيرون و يا هر خبر ديگري , اما بيش از هر چيزي دنبال اين است كه بدون حاشيه اثرش را مطرح كند و به ندرت در ميان هنرمندان چنين افرادي پيدا مي‌‏شوند.
اين روزنامه نگار ترك با اشاره به جايزه نوبل پاموك و اظهار نظرهايي كه درباره او شد ،اظهارداشت‌‏: البته به سياست مداران و سوء استفاده چيان سياسي كاري ندارم؛ كار آنها بازي كردن با عواطف ميهن پرستي است. اما متاسفانه برخي از روزنامه‌‏نگاران و منتقدان تركيه , دليل جايزه نوبل گرفتن پاموك را در چند جمله‌‏اي كه در مصاحبه‌‏اي درباره كشتار ارامنه كه در چند سال اخير انجام شده بود اعلام كردند .
وي افزود : مگر جايزه نوبل و آكادمي نوبل آنقدر ضعيف شده اند كه بخواهند به خاطر چند جمله به كسي نوبل بدهند. پاموك پيش از طرح اين حرف‌‏ها لايق جايزه نوبل بوده، جالب اينجاست كه در كتاب‌‏هاي پاموك كمتر به اقليت مسيحيان اشاره مي شود. پاموك حتي در رمان برق كه در شهر كارسن اتفاق مي افتد به ندرت به ارامنه استناد مي‌‏كند.
اين روزنامه‌‏نگار ترك گفت : اين بسيار كم لطفي است كه پاموك را نويسنده‌‏اي تاثيرگذار ندانيم و ارزش كار او را با اين اظهار نظرهاي مغرضانه بي اهميت جلوه بدهيم .
در ادامه اين مراسم ،"سيد حسيني" با بيان اين مطلب كه درباره پاموك حرف‌‏هاي بسياري دارم كه بگويم، اما بد نيست كه اول به نكاتي درباره ايران و تركيه اشاره كنم، افزود : ادبيات كلاسيك فارسي در تركيه به خوبي شناخته شده است و در 50 سال اخير با همت وزارت فرهنگ تركيه و انتشار كتاب‌‏هاي بسياري از نويسندگان و شاعران معاصر ايران به تركيه اي‌‏ها معرفي‌‏ شده‌‏ است .

وي ادامه داد‌‏: يادم مي‌‏آيد يك بار ناظم حكمت با من شوخي مي‌‏كرد و گفت‌‏؛ من تنها چند نويسنده ايراني را مي‌‏شناسم، اما تنها آنچه كه ما كرديم ترجمه آثار ياشار كمال و ناظم حكمت بود كه من خيلي دلم مي‌‏خواست ياشار كمال دوست عزيزم جايزه نوبل را ببرد.
سيد حسيني با بيان اين مطلب كه از آن افرادي نيستم كه مي‌‏گويند چرا به اورهان پاموك جايزه دادند،مي‌‏خواهم بدانم دليل جايزه گرفتن او چيست ،افزود : رمان از قرن 17 كه متولد شده است مراحل مختلفي را طي كرده است و تقسيم‌‏بندي هاي مختلفي نيز در طول تاريخ براي آن صورت گرفته است تا جايي كه در قرن 20 با ظهور رمان نو شاهد حذف شخصيت ها و حادثه از رمان هستيم .
وي گفت: درباره رمان بسيار نوشته ام .مثلا درباره همين رمان كتاب سياه اورهان پاموك كتابي 300 صفحه اي كه شامل مقالات متعددي است منتشر شده است كه ناشر در چاپ دوم با توجه به آثاري كه درباره اين كتاب منتشر شده بود اعلام كرد كه نمي توانم تمام مقالات را در چاپ دوم بياورم و مجبور به گزينش هستم و از ميان 1000 صفحه يك كتاب 300 صفحه‌‏اي ديگر انتخاب و منتشر كرد و بيشتر كساني كه درباره اين كتاب نوشته اند از نويسنده ها و منتقدان بزرگ هستند .
مترجم كتاب "ضد خاطرات" آندره مالرو با اشاره به سير تكويني رمان ادامه داد :دو سال پيش كه اورهان پاموك به ايران سفر كرد به او گفتم كه روشي كه "امبرتواكو" ابداع كرد تو به اوج رساندي و پاموك اين موضوع را در چند گفت و گويي كه با او انجام شده از قول من نقل كرده است.
وي خاطرنشان كرد: "امبرتو اكو" متخصص كتابخانه هاي قرون وسطي بود و تحقيقات وسيعي نيز در اين خصوص انجام داده است. در كتابي كه او نوشت، پس از مدت‌‏ها مشخص مي شود تمام اطلاعاتي كه در كتاب آورده شده مختص به قرون وسطي است. اين كتاب يك پديده ادبي بود و به نظرم اين حادثه هر چند گاه يك بار اتفاق مي افتد، اخيرا نيز با كتاب "رمز داوينچي" اين اتفاق افتاد .
سيد حسيني با اشاره به كتاب "سياه" اورهان پاموك گفت‌‏: من از اين نكته كه پاموك ويراستار كتاب هاي "داستايوفسكي" بوده است اطلاعي نداشتم .حتما شما كتابي كه "باختين" درباره "پلي فوني" نوشته است را خوانده ايد. او در مثال هايش درباره "پلي فوني" همواره از "برادران كاراموزف" داستايوفسكي نام مي برد و پاموك نيز اين موضوع را در رمان "نام من قرمز است" به اوج خود رساند.
سيد حسيني اظهارداشت‌‏: در هر فصلي سه و چهار صفحه‌‏اي است كه زبان فردي داستان روايت مي شود و اين كسي كه حرف مي زند خون سرخ است و اين اسم نيز روي كتاب آمده است. اين كتاب را بسيار دوست دارم و اميدوارم ترجمه "ارسلان فصيحي" نيز به زودي به بازار بيايد .
در ادامه، بخشي از فيلم سخنراني‌‏ اورهان پاموك در هنگام دريافت جايزه نوبل پخش شد و در ادامه "جواد مجابي" قرار بود سخنراني كند كه به دليل بيماري در مراسم شركت نكرد و متن سخنراني او توسط "آسيه جوادي" براي حاضران خوانده شد .
در ادامه اين مراسم ،" ناصر زراعتي"، نويسنده كه پس از سال ها به تازگي ايران به ايران بازگشته است، گفت‌‏: دو سال پيش كه اورهان پاموك به ايران سفر كرد ،متاسفانه ايران نبودم، اما من او را در دو سال اخير دو بار ديده ام؛ يك بار امسال كه در سپتامبر به گوتنبرگ سوئد سفر كرده بود و يك بار هم سال گذشته در نمايشگاه كتاب سو ئد كه چند سخنراني درباره ادبيات كرد .

وي افزود : با آثاري كه او نوشته است و نقدهاي خوبي كه بر آثارش نوشته شده پيش‌‏بيني مي‌‏شد كه او نوبل بگيرد , خوشبختانه نوبل هم نصيبش شد. شخصيتي كه من از پاموك در ذهن دارم؛ يك نويسنده فروتن است .
زراعتي با اشاره به مساله نوبل كه نويسندگان ايراني و خارجي اظهار نظرهاي بسياري در اين خصوص كردند، گفت‌‏: پس از گرفتن اين جايزه توسط پاموك , بسياري از نويسندگان ايراني اظهار كردند كه حق نويسندگان و شاعران ما بود كه اين جايزه را بگيرند و اين اظهار نظر هم به گوش نويسندگان و افراد مختلف جهان به نوعي مي رسد و من كه در سوئد زندگي مي كنم بايد پاسخ ريشخند سوئدي‌‏ها را بدهم كه به ما مي گويند چرا به هم وطنان تان توضيح نمي دهيد كه نوبل را همين‌‏طوري به كسي نمي دهند. اگر روي اين موضوعات مقداري دقت شود ديگر چنين بحث‌‏هايي پيش نمي‌‏آيد .
وي با اشاره به كتابي گفت و گويي كه سال گذشته توسط روزنامه نگار سوئدي كه به ايران سفر كرده بود منتشر شد، اظهارداشت‌‏: البته بخشي از اين كتاب به زبان فارسي هم ترجمه شده است. اين دو روزنامه نگار به خانه "احمد شاملو" مي روند و با "آيدا" هم ديداري مي كنند و در همين حد با چند نفر از دوستان "شاملو" هم ديدار مي كنند كه اين نويسندگان به اين دو روزنامه‌‏نگار معترض مي شوند و آنها را مورد باز خواست قرار مي دهند كه چرا به "شاملو" نوبل نداده ايد .
زراعتي افزود : حتي يكي از اين ميان بلند مي‌‏شود و چند جلد كتاب ضخيم روي ميز مي گذارد و مي گويد حتي اگر به هيچ يك از جنبه‌‏هاي شاملو توجه نمي‌‏شد، او بايد به خاطر اين چند مجموعه كتاب كوچه نوبل مي گرفت. سال پيش هم در پاريس دوستي نامه‌‏اي نوشت و "سيمين بهبهاني" را به آكادمي نوبل معرفي كرد من هم همين جا مي توانم يك نامه بنويسم و چند نفر را به عنوان كانديدا به آكادمي نوبل معرفي كنم. البته آنها هم با توجه به اينكه مبادي آداب هستند‌‏, جواب اين نامه را خواهند داد.اما اين بدان معنا نيست كه به اين فرد نوبل مي دهند .
اين نويسنده ادامه داد‌‏: سال ها پيش اين موضوع به "شاملو" القا شده بود كه او هم كانديداي جايزه نوبل است. در همان سال "ويليام گلدرين" جايزه نوبل را از آن خود كرد و "شاملو" هم به شوخي گفت‌‏چون در اسم او Gold طلا بود جايزه را به او دادند .
وي با بيان اين مطلب كه در هنگام اهداي جايزه نوبل به كتاب ها و آثار نويسنده توجه مي شود، گفت‌‏: آثار اورهان پاموك تاكنون به بيش از 20 زبان زنده دنيا ترجمه شده است و نقدهاي بسياري درباره آن نوشته شده است. شخصا آرزو دارم كه نويسندگان ايراني نوبل بگيرند، اما فكر نمي كنم با توجه شرايط موجود اين جايزه به يك نويسنده ايراني تعلق بگيرد .
زراعتي گفت‌‏: اگر از اين شايعات نادرست و االقاء هاي نادرست بگذريم؛ تلاش نويسندگان و شاعران ايراني براي نوبل گرفتن بسيار نازل و پايين است. بايد به اين نكته توجه كنيم كه اعضاي آكادمي نوبل براي دادن اين جايزه به "نجيب محفوظ" و "اورهان پاموك" زبان عربي و يا تركي ياد نگرفته اند تا آثار آنها را بخوانند. بلكه آثار آنها را به زبان انگليسي خوانده اند‌‏! پس قرار نيست آنها براي اينكه به نويسندگان نوبل بدهند بيايند و زبان فارسي ياد بگيرند .

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385  |
 شمس لنگرودي:"احمد رضا احمدي" ، لويي آراگون شعر فارسي است
   عصر ديروز پنجمين جايزه بيژن جلالي برگزار شد و اين جايزه به پاس يك عمر شاعري و فعاليت فرهنگي به "احمد رضا احمدي" تعلق گرفت .


تهيه و تنظيم گزارش : مريم آموسا


به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا, در مراسم اهداي

جايزه بيژن جلالي, "فروزنده اربابي"، يكي از برگزار كنندگان اين

 جايزه به بخش‌‏هاي كوتاهي از وصيت نامه بيژن جلالي اشاره

 كرد و پس از آن "احمد جليلي"، يكي از اعضاي هيات داوران

براي "احمدرضا احمدي" كه به دليل جراحي چشم نتوانسته بود

 در مراسم اهداي جايزه اش حضور پيدا كند آرزوي سلامتي كرد

 و پس از آن بيانيه هيات داوران جايزه بيژن جلالي را براي

حاضران قرائت كرد .


در ادامه، "شمس لنگرودي"، شاعر ، منتقد و پژوهشگر گفت‌‏:

 من 16 و 17 ساله بودم كه براي اولين بار به تهران سفر كردم

 از لنگرود كه به تهران آمدم تازه غزل و قصيده سرايي را كنار

گذاشته بودم و شاعر محبوبم ، "نادر نادرپور" بود. البته هنوز هم شعرهايش را دوست مي دارم .
وي افزود: در آن زمان با موج نو "احمدرضا احمدي" آشنا بودم،

 اما نه از شيوه آن خوشم مي‌‏آمد و نه آن را مي فهميدم .من

كه تازه از شهرستان آمده بودم ناگهان با شهر پرهياهوي آهن و

 سيمان روبرو شدم و طبعا شعرهايي كه با ذهنيت و زبان تهران

 سروده مي‌‏شد را نمي‌‏فهميدم .


نويسنده كتاب "تاريخ تحليلي شعر نو" اظهارداشت: پس از آن

كه دوباره به لنگرود برگشتم سال ها گذشت تا فهميدم كه چرا

شعر آن دوره چنين وضعيتي دارد و بعدها نيز دريافتم كه هر

 

قشر اجتماعي يك وضعيت فرهنگي و زيبايي‌‏‌‏شناسي خاص

خوش را دارد و بعدها كه كتاب "طرح" احمدرضا احمدي را مرور

مي كردم دريافتم كه در سال 1339 موج جديدي در شعر ما به

وجود آمده است و كتاب "طرح" احمدرضا احمدي حركت نو و

جديدي در شعر معاصر ما بود .


وي با اشاره به نيما يوشيج كه شاعري سمبوليست بود،گفت :

 از شعر سمبوليست به قول نيما هر كسي به اندازه فهم

خودش دريافت مي كند و شعر نيمايي، شعري سياسي بود كه

 بعد از كودتا شعر نيمايي بيشتر حالت گله گذاري به خودش

گرفت و شعري اندوهبار شد و به نوعي به سمت رمانتيسم

پيش رفت .


لنگرودي ادامه داد : در دهه 40 با اميد به اينكه قانون و نظمي

در كشور ايجاد خواهد شد شعر ما به سمت شادي پيش رفت ،

 سفرهاي شاعران به خارج از كشور نيز بر اين امر تاثير گذاشت

 و انتشار كتاب "طرح" اعتراضي بر وضعيت موجود بود.

"احمدرضا" در اين كتاب يك قصيده چاپ مي كند كه در

چاپ هاي بعدي آن را حذف مي كند. اين قصيده با اين بيت "شب سياه من غمين و ره دراز " آغاز و 30 بيت به همين شكل تكرار مي شود. در واقع "احمدرضا احمدي" با اين شعر به زيباترين شكل خود قالب را در دست انداخت. البته پيش از او، "هوشنگ ايراني" نيز كارهايي كرده بود .
وي خاطرنشان كرد: در شعر نمادين نيما هر جا كه از شب نامي آورده مي شود به معناي ظلم و سياهي است. اما در "طرح" احمدرضا احمدي شب را پاره مي كند و از دل آن تصوير سورئاليستي خلق مي كند . اتفاق ديگري كه در شعر او مي افتد اين است كه ديگر از گله گذاري و شكايت خبري نيست .
شمس لنگرودي با بيان اين مطلب كه احمدرضا احمدي بازي زباني جديدي در شعر بوجود آورد و شعر را به خواب كودكان نزديك كرد‌‏, تاكيد كرد :‌‏حتي "فروغ فرخزاد" و "سهراب سپهري" نيز تحت تاثير شعر موج نو قرار گرفتند. اما افراد ديگري نيز تحت تاثير اين شعر قرار گرفتند و چون احمدرضا احمدي هم تنها شاعر بود و تئوريسين نبود اين شاعران به بيراهه رفتند .
وي با اشاره به شاعران ديگر اين جريان همچون "بيژن الهي" و "قليچ‌‏خاني" ادامه داد : اين شاعران نيز به بيراهه رفتند و تنها احمدرضا احمدي توانست راهش را ادامه بدهد و روز به روز شعرش حسي‌‏تر و منسجم‌‏تر بشود . شعر "موج نو" احمدرضا احمدي هر چه جلوتر رفت به حس نزديك تر شد، به ويژه شعر هزار پله به دريا مانده است .
لنگرودي ضمن تاكيد بر تاثير مستقيم و غير مستقيم احمدرضا احمدي بر روي شعر معاصر گفت: ما شاعران كه انديشه سياسي داشتيم فكر مي كرديم كه با شعر مي خواهيم جهان را تغيير بدهيم. اما بعدها دريافتيم كه به بيراهه رفته ايم. پس از سال 1357 دوباره متوجه جنبه هاي مختلف زيبايي شناسي شعر احمدرضا احمدي شديم و آن موجب شكل گيري جريان شعري موسوم به دهه 60 شد .
وي با اشاره به تيراژ پايان كتاب در ايران گفت‌‏: با اين تيراژ پايين طبيعي است كه احمدرضا احمدي به سادگي شناخته نمي شود. احمدرضا احمدي مثل "آراگون" كه توانست مسير شعر فرانسه را تغيير بدهد ،توانست مسير شعر معاصر را به خوبي تغيير بدهد و اين به خاطر تحقيقات عميق و گسترده نبود، بلكه به خاطر روح شاعرانه اش بود .
در ادامه، "سيمين بهبهاني" گفت‌‏: بيژن جلالي انسان بسيار آزاده اي بود و بر عقايدش بسيار پا برجا بود و هرگز نديدم كه براي اثبات آن با كسي جدل كند و هميشه به عقايد ديگران اهميت مي داد. من سال ها او را نديدم تا اين كه زماني كه بيمار بودم به همراه تعداد ديگري از دوستان به عيادتم آمد و پس از آن ديگر او را نديدم تا اينكه شنيدم به ابديت پيوسته است .

وي افزود : آيا ما تا حالا به اين نكته فكر كرده ايم كه ابديت چيست و ما چگونه به آن مي رسيم ؛جمله اي كه بارها و بارها آن را تكرار كرده و مي كنيم. در كتاب "ضد خاطرات" آندره مالرو كه با ترجمه خوب "رضا سيد حسيني" و "ابوالحسن نجفي" آن را خوانده ايم با داستاني از "اشو" روبرو مي شويم كه وقتي با شاگردانش در جنگل بود به شاگردش گفت كه برو و براي من اب بياور , تشنه هستم , او رفت در راه دختري را ديد و عاشق او شد و با هم ازدواج كردند و سال ها گذشت فرزنداني داشت و روزي فرزندش از او آب خواست .
اين بانوي غزل پرداز ادامه داد : اين آب خواستن فرزند , او را به ياد استاد انداخت , كاسه اي آب برداشت و از راهي كه آمده بود برگشت و استادش را در همان مكان ديد كه منتظرش است كه به او مي گويد پسرم چرا دير كردي من يك ربع است كه منتظر توام در واقع زندگي هر چقدر كه طولاني تر باشد در مقابلش ابديت آغاز مي شود . زندگي ما در مقابل ابديت بسيار كوتاه است و زندگي كوتاه ما كه سخت مي گذرد واي به حال ابديت ما .
وي خاطرنشان كرد‌‏: احمدرضا احمدي و بيژن جلالي هر چند كه با هم سنجيده مي شوند، اما نقطه مقابل هستند‌‏. شعر احمدرضا احمدي، شعر خواب و رويا است و گاه كابوس هم مي شود. در شعر او زمان و مكان به هم مي ريزد. زمان شعر او واقعي نيست و شعر او آشفتگي خواب را در ذهن انسان مجسم مي كند .
بهبهاني با اشاره به شعر بيژن جلالي كه شعر تفكر است،گفت : جلالي به هر چيزي كه نگاه مي كند نكته اي به ذهنش خطور مي كند. مثلا زماني كه از كنار آب گذر مي كند گذر عمر به يادش مي ايد. او از همه چيز الهام مي گيرد .
بهبهاني در ادامه با اشاره به ضعف بينايي‌‏اش كه ديگر حتي امكان خواندن پشت جلد كتاب خودش را هم به او نمي دهد، افزود : اما با اين همه اين لحظات كوتاه نيز مي گذرد و ما به ابديت نزديك مي شويم. البته نبايد هيچ چيز را با چيز ديگري مقايسه كرد. وي پس از آن شعري را كه در آن تفكر بر احساس غلبه داشت براي حاضران خواند.
پس از آن "سيمين بهبهاني" جايزه بنياد بيژن جلالي را به دختر احمدرضا احمدي كه به دليل عمل چشم در مراسم حضور نداشت تقديم كرد و گفت‌‏: ابراز اخلاص من و بنياد بيژن جلالي را به پدر و مادرت برسان . احمدرضا احمدي، يكي از مصاديق شعر نو است كه توانسته خودش را به ثبت برساند و خيلي ها هم به هواي او گول خوردند و مايوس از راه برگشتند .

در ادامه نيز از سوي مجله بخارا (علي دهباشي) , مجله شوكران ( پونه ندايي) و نگاه نو ( علي ميرزايي) از احمدرضا احمدي تقدير شد .
در ادامه اين مراسم ، "ماهور احمدي" , دختر احمدرضا احمدي گفت‌‏: هم اكنون جايزه بيژن جلالي به احمدرضا احمدي به پاس يك عمر كوشش ادبي اهدا مي شود. پدرم به دليل عمل مكرر چشم نمي تواند در اين مراسم حضور پيدا كند و من امروز به عنوان نماينده پدرم , پدري كه تمام عمر براي فرهنگ و هنر اين سرزمين زحمت كشيده است و حالا كه قرار است جايزه اش را بگيرد بيمار است .
وي افزود : من به عنوان دختر احمدرضا احمدي اين جايزه را دريافت مي كنم؛ جايزه اي براي پدري كه تمام عمر خود را صرف فرهنگ و هنر كودكان اين مرز و بوم كرد كه ايران نام دارد. پدري كه شب را با رويايي كودكان چشم سياه وطنش سپري كند و حالا بيمار است. برايش دعا مي كنم كه هر چه زودتر مهرباني چشم هايش را به دست بياورد .
ماهور احمدي ادامه داد: اميدوارم پدرم باز برايمان از روزنامه شيشه اي بگويد و قافيه را در باد گم كند و بگويد من هنوز زنده‌‏ام و به كارهاي فرهنگي خود ادامه بدهد. مي دانم تمام كساني كه امروز اينجا جمع شده اند به خاطر پدرم است.
در ادامه، پيام احمدرضا احمدي توسط "علي ميرزايي" قرائت شد كه در اين متن آمده است:
اميدوارم كه هيات داوران سپاس مرا بپذيرد و بدانند كه من آرزو داشتم در مراسم فرهنگي شركت كنم. اما به دليل عارضه چشمي نتوانستم در اين مراسم شركت كنم، عذر مرا بپذيريد.
در ادامه علي ميرزايي مطلبي را كه درباره بيژن جلالي با عنوان "اين وهم بي پايان" توسط احمد رضا احمدي نوشته شده بود خواند. پس از آن، "صديق تعريف"،خواننده موسيقي اصيل ايراني به درخواست حاضران و "سيمين بهبهاني" براي اجراي آواز و تصنيف پاسخ آري گفت‌‏.
وي با تبريك به احمدرضا احمدي كه جايزه بيژن جلالي را دريافت مي كند، تاكيد كرد‌‏: احمدرضا احمدي علاوه بر اينكه شاعري نوپرداز با بيان متفاوت است در حوزه موسيقي نيز بيش از سه دهه فعاليت گسترده انجام داده است. از كارهاي مهم او مي توان به تحقيق در موسيقي ايراني , مديريت بر ضبط برخي از آثار ماندگار در حوزه هاي موسيقي دستگاهي و نواحي ايران اشاره كرد .
تعريف در ادامه يك قطعه آواز و تصنيف را به شكل بداهه و از اشعار حافظ اجرا كرد كه مقطع اجرا را با تاكيد بر كوكب هدايت به پايان برد, گويي صديق تعريف با اين تاكيد، اشاره به اين نكته داشته كه بيژن جلالي، خواهر زاده صادق هدايت بوده است .

پس از آن، "فروزنده اربابي"، گوينده قديمي راديو و تلويزيون با بيان اين مطلب كه براي شناخت بزرگان بهترين راه خواندن و بررسي آثار آنهاست، گفت‌‏: خواندن شعر به ما كمك مي كند كه زندگي را دلپذيرتر كنيم و از غم و شاديمان احساس لذت كنيم.
وي پس از آن چند شعر بيژن جلالي را براي حاضران خواند.
پس از آن "علي اكبر گودرزي طائمه"، شاعر و گوينده چند شعر بيژن جلالي را براي حاضران خواند و در ادامه "جهانگير هدايت"، برادرزاده صادق هدايت كه نسبتي هم با بيژن جلالي داشت، گفت‌‏: " بيژن" پسر عمه من بود و با هم در اين اواخر كارهاي مشترك بسياري از جمله تلاش براي گزينش و چاپ آلبوم عكس و كارت پستال‌‏هاي صادق هدايت كرده ايم و ديدارهاي ما هميشه پيوسته بود .
در ادامه، هيوا مسيح مريم آموسا, فهيمه غني‌‏نژاد, پونه ندايي, نسرين بهجتي و مفتون اميني براي حاضران شعر خواندند.

در ادامه اين مراسم،"علي ميرزايي"، سردبير نگاه نو گفت‌‏: سي و هفت سال پيش را كه احمدرضا احمدي به همراه چند شاعر نوپرداز ديگر و از ميان آنان مرحوم "منوچهر آتشي" به ياد دارم كه به دانشكده حقوق دانشگاه تهران آمدند تا شعر بخوانند. من يكي از دانشجوياني بودم كه در آمفي تئاتر دانشكده آنقدر جار و جنجال كردم تا احمدرضا قهر كرد و شعر نخواند!
وي اظهارداشت‌‏: ما كه چند دانشجوي سياسي اخراجي شيطان بوديم و تازه دو سال اخراجي را پشت سر گذاشته بوديم و در فضاي مبارزات چريكي و قهرآميز همه چيز را از ته سوزن مناسبات سياسي مي ديديم , در آن سال ها از ادبيات و هنر و به ويژه شعر نيز چيزي جز خدمت به مبارزه عليه شاه و پشتيبانان داخلي و خارجي اش و ستايش از مبارزان نمي خواستيم , اجازه شعر خواني دادن به شاعري را كه نمي‌‏خواست سياسي باشد و مي خواست شاعر باشد گناهي نابخشودني تلقي مي‌‏كرديم و "شاملو سياوش" , "كسرايي", "محمد زهري" و "اخوان" را مي خواستيم كه برايمان شعر بخواند .احمدرضا احمدي و چند شاعر ديگر كه چون او مي انديشيدند زير اين صداها خفه مي شد .
ميرزايي گفت: همه چيز در غبار سياست گم شده بود, ولي در آن شرايط احمدرضا احمدي پايمردي كرد و ايستاد و شعر سرود و سرود تا به امروز رسيد, به جايي رسيد كه "كورت شارف" كه از سال 1973 تا 1979 مدير بخش زبان در موسسه فرهنگي گوته در تهران بود و اكنون در ليسبون اين كار را ادامه مي دهد .
وي افزود : "كورت شارف" در آلمان در سال 2005 آنتولوژي شعري به نام "باد ما را با خود خواهد برد وقتي به احمدرضا احمدي مي‌‏رسد مي گويد : تابلوي شعر مدرن فارسي بدون رنگ هاي احمدرضا احمدي قابل تصوير نيست .
ميرزايي, عضو هيات داوران با اشاره به داوران دانشجويي اش گفت‌‏: در آن روزها همه چيز سياسي و دو قطبي بود .اما آن سال ها هم گذشت و بالاخره من و احمدرضا احمدي با هم در كانون پرورش فكري كودكان همكار شديم.همكاريم با احمدرضا احمدي موجب شكل گيري پايه دوستي ما شد كه اين دوستي از سال 1350 شروع مي شود و هر روز هم به اين دوستي اضافه مي شود و احمدرضا هنوز هم با همان ايده ها و انديشه ها زندگي مي‌‏كند, با روحيه 35 سال پيش طنز مي گويد و با صداي بلند مي خندد و فنجان چاي مقابل تو مي گذارد .
وي با اشاره به تمام روزها بدي كه پشت سر گذاشته است,اظهارداشت‌‏: در تمام اين سال ها احمدرضا احمدي يكي از كساني بود كه با حضور عاطفي اش مرا تنها نگذاشت. او بيش از هر كسي مواظب قلب و ريه من است و اين همه مهرباني را بدون تظاهر و ريا كاري انجام مي دهد .
ميرزايي با اشاره به كارهاي احمدرضا احمدي در كانون كه همواره ابتكاري بود, گفت‌‏: او از اول صبح يا در محل كارش بود يا در استوديو ضبط صدا و يا در خانه اين شاعر يا آن نوازنده. او در كانون در مجموعه اي صداي شاعر نوارهايي را منتشر كرد. او همچنين قصه هايي را نيز براي كودكان بر روي نوار منتشر كرد و تمام اين كارها در فاصله سال هاي 1350 تا 1357 صورت گرفت .
وي خاطرنشان كرد : او تا كنون 20 عنوان كتاب از شعرهايش را منتشر كرده و يك كتاب جديد نيز در راه است. او با انتشار كتاب "طرح" در سال 1341, تزلزلي جدي در نوع شعر پس از كودتاي 28 مرداد ايجاد كرد و باني جريان جديدي در شعر شد كه آن را موج نو مي نامند . آخرين كتاب او هم با نام "ساعت 10 صبح بود" در تابستان 1385 منتشر شده است .
وي افزود : احمدرضا سابقه كار مطبوعاتي هم دارد و در مجله‌‏هاي رودكي , كلك , كتاب هفته , فيلم , بخارا , سخن انديشه هند و نگاه نو مطالبي به چاپ رسانده است. او مدتي نيز سردبير مجله روزن بود. او شعر را هم بسيار خوب مي خواند و همين امر موجب شده كه براي خواندن شعرهاي شاعران بزرگ گاه از او ياري بخواهند .
ميرزايي با اشاره به شعرهاي احمدرضا احمدي كه از نماد گرايي و فرماليست به دور است، ادامه داد : از شعر او صميميتي بر مي خيزد كه نتيجه اش شعري صميمي و شفاف است. كلمات در شعر او همان معنايي را دارند كه در واقعيت دارند. نماد گرايي شعر پس از كودتاي 28 مرداد هيچ تاثيري بر شعر او ندارد. البته شباهت هايي با شعرهاي "سهراب سپهري" , "بيژن جلالي"‌‏ و "يدالله رويايي" مي توان در شعر او پيدا كرد .
وي با اشاره به روند تحول شعرهاي احمدرضا گفت‌‏: احمدرضا احمدي و بيژن جلالي با هم دوستي بسياري داشتند و شعرهاي بيژن جلالي يكي از كتاب‌‏هاي باليني ام است و هر وقت جوانان در عرصه سياسي ناكام مي شوند به شعرهاي احمدرضا احمدي و بيژن جلالي روي مي آورند .
ميرزايي با اشاره به حافظه قوي احمدرضا احمدي اظهارداشت‌‏: البته به حافظه احمدرضا بايد سماجت و پي گيري او در كارها را نيز اضافه كنيم. البته او ساله ا گوشه نشيني را نيز برگزيده است و به دور از هياهو زندگي مي كند . اما در خانه او به روي هر كسي كه خواستار ديدار او باشد باز است، بي تكلف و بدون تشريفات ميهمانان اش را مي پذيرد و صميمانه با آنان گفت و گو مي كند .
ميرزايي گفت‌‏: احمدرضا امروز در خانه خود‌‏ با نوعي پارسايي با همسر و دخترش زندگي مي كند و به قول دوست مشترك مان , "عزت اله فولادوند"، مترجم ، قلم به تخم چشمش مي زند ,و از اين راه او و خانواده اش امرار معاش مي كنند.
در پايان مراسم نيز "بهاء الدين خرمشاهي" يك رباعي براي حاضران خواند.
 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385  |
 ... به يادم نياوريد كه" بهرام بيضايي" هستم

گزارش کامل از مراسم بزرگداشت "بهرام بيضايي"



از بخشي از جامعه خشمگين هستم ، اما...

 

تهيه و تنظيم گزارش : مريم آموسا ( خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ایلنا )

     
همزمان با سالروز تولد " بهرام بيضايي " نويسنده و كارگردان تئاتر مراسمي با حضور تعداد زيادي از هنرمندان و علاقه مندان وي از سوي مجله فرهنگي و ادبي بخارا در محل تالار بتهون و تالار ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار شد. 

                                      

                                    بهروز غريب پور - مدير عامل خانه هنرمندان ايران
به مردي كه به تئاتر اعتماد به نفس داد ، افتخار مي كنم


به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا در ابتداي اين مراسم كه توسط فرهنگي و ادبي بخارا برگزار شده بود ، بهروز غريب پور - مدير عامل خانه هنرمندان در تجليل از مقام هنري بيضايي گفت : من با خاطره اي از بهرام بيضايي كه يادشان در ميان ما رفت , سخنان ام را شروع مي‌‏كنم در سال 1347 كه خيلي از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد ما ارادت خالصانه اي نسبت به بيضاي داشتيم ، البته بيشتر از امروز نبوده در آن زمان من سرپرست گروه تاتر شاو كردستان بودم و در همان زمان بود بيضايي قرار بود در كردستان حضور داشته باشد .


وي تصريح كرد : در آن زمان جمعيت در سالن موج مي زد اما انگار صبح همان روز بيضايي با مدير كل ظاهرا بي ادبي روبرو شده بود و سنندج را ترك كرده بود ما به اميد اينكه ايشان در اين مراسم حضور خواهند داشت از سال 4 تا 10 شب منتظر ايشان بوديم اما ايشان تشريف نياوردند , امروز اين خاطره را گرفتم كه بگويم كه حداقل زمان ، بيضايي را عوض نكرده است .


مدير عامل خانه هنرمندان افزود‌‏: در آن زمان كه من جواني جاهل بودم ، با خودم گفتم كه نويسنده و كارگردان چشم سبزي ما را به مسخره گرفته است ،‌‏يك زمان و مكاني فرا مي رسد كه من متلكم را به او بگويم ؛ اما سال 47 كجا و امروز كجا ؟ اين يعني آرزو بر جوانان عيب نيست .


مدير عامل خانه هنرمندان افزود : بسيار متاسفم كه در آن روزها بيضايي را نديدم ، بيضايي مثل تخت جمشيد است و كسي نمي تواند به آن آسيبي برساند ؛ او مانند يك بناي معماري است كه نمي توان ستون هايش را حذف كرد ، بيضايي بناي تاريخي و معماري خاك ايران است كه با عشق زاده شده است .


غريب پور گفت : من امروز صاحب تاليفاتي هستم كه شايد بسياري از تاليفات ام مورد قبول بيضايي نباشد ، اما بيضايي چراغ راه من و امثال من است و من امروز افتخار مي كنم كه ميزبان ايشان هستم او هميشه چراغ راه ما بوده است .


وي افزود : بيضايي هم عصر با هنرمنداني چون ساعدي بيژن مفيد است اما به گونه اي ديگر در تاريخ تاتر ايران موثر است ؛ او به تئاتر ايران اعتماد به نفس داد و با كارهايي كه كرد همه ما را عاشق خود كرده اگر حمايت هاي بيضايي نبود من امروز به اين شكل علاقمند به تاتر عروسكي نبودم و امروز مفتخرم كه سايه ايشان بر سر من و هنر ما است.


غريب پور در پايان سخنان‌‏اش با اشاره به جمعيتي كه در مراسم بيضايي شركت كرده اند گفت‌‏: هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق, و بيضايي نمونه بزرگ عشق است ومن از اينكه در مقابل ايشان احساس شاگردي حسن خوبي دارم .


" علي دهباشي "- مدير مسوول مجله بخارا :
قلم بيضايي در طول اين سالها با تمام بدخواهي ها مبارزه كرده است

" علي دهباشي "- مدير مسوول مجله بخارا هم در اين مراسم گفت : امشب براي مجله بخارا و دوستداران فرهنگ, ادبيات و هنر ايران شبي خجسته و به يادماندني است .


وي تصريح كرد : از بيضايي و همسرشان سپاسگذاريم كه پذيرفتند اين شب را در كنار دوستداران شان بگذارنند ؛ اين در حالي است كه امكان حضور در اين جمع در منزل ايشان نبود ، بنابراين آقاي بيضايي دعوت ما را پذيرفتند‌‏, در هر حال خلوت و جمع فاميلي استادمان را امشب بر هم زديم اين كاش همه به هم زدن ها در همين حدود بود .


مدير مسوول مجله بخارا در ادامه با بيان اين مطلب كه آقاي بيضايي ما امشب قصد بررسي آثار و يا تجليل از شما را نداريم ، گفت‌‏: تقدير و تجليل از هنرمندي چون بيضايي آن با برگزاري مراسم در يك شب و دو شب به جايي نمي رسد ، زيرا يك دهه و حتي يك ماه زمان لازم است تا به وسعت و پهناي كارهاي بيضايي پي برد ؛ كارهاي شما چنان گسترده است كه فرصت مرور را حتي از ما مي گيرد چه رسد به بحث و نقد .


وي افزود : همه مي دانند كه شما از مجالس تجليل و از اين قبيل مراسم ها گريزان هستيد و يادم مي‌‏آيد در يكي از اين جلسات گفتيد , بزرگترين لطفي كه به من مي كنيد اين است كه
به يادم نياوريد كه بهرام بيضايي هستم پس آنچه را كه امشب از زبان دوستان, همكاران و دانشجويان خود خواهيد شنيد جاي حق شناسي است كه جامعه فرهنگي و هنري ايران از زبان اين عزيزان نسبت به شما بازگو مي‌‏كند .


دهباشي با خطاب قرار دادن دوباره بيضايي گفت‌‏: پنجاه و يك سال از نگارش نسخه اول " آرش‌‏", به قلم شما مي گذرد اين قلم در طول اين نيم قرن علي رغم انواع بدخواهي ها همچنان نوشته است و شهادت داده است ؛ شما از محدود هنرمنداني هستيد كه با جنبش فكري عصر خود آميخته‌‏ايد .


مدير مجله بخارا افزود : شما معتقديد كه فرهنگ ما در همه باورهايش , تاريخش , سوابق‌‏اش و آنچه كه مانع رشد و باعث ايستايي و توقف‌‏اش شده است نياز مند باز انديشي است ؛ همه ما ناچاريم همه چيز را از نو بينديشيم و همه چيز را از نو با تعقل و ادراك امروزي ارزيابي كنيم و تعريف‌‏هاي گذشته را ببينيم و از صافي خرد و آزمون بگذرانيم و در قالب يك دانش , بينش و خرد امروزي سازمان دهي كنيم ؛ اين تفكرشان از عمق شناخت شما از زبان , فرهنگ و تمدن اين مملكت دارد .


دهباشي با بيان اين مطلب كه تداوم و حضور زنده و پويا در اين سرزمين براي هنرمندان ور وشنفكران كمتر اتفاق مي افتد و عمر فروغ و درخشندگي آنها كوتاه است , يادآور شد‌‏: بيضايي توانسته است در طول اين نيم قرن همواره پابرجا همزمان با مقتضيات تاريخي و زمانه خود حركت كنيد و سخنم با كلام فروتنانه خودتان به پايان مي برم كه گفته‌‏ايد:"من فقط فيلم نمي سازم من هر كاري انجام مي دهم تا بتوانم خودم را بيان كنم اگر نتوانم فيلم بسازم ، تئاتر كار مي كنم ، اگر امكان كار تئاتر نباشد, مي نويسم و اگر نتوانم اين كار را بكنم كتاب مي خوانم يا در س مي دهم يا با خودم موسيقي زمزمه مي كنم به هر حال در هر زماني كاري را انجام مي دهم منظورم از تمام اين ها شكل دادن به انديشه هايم است و اگر بخت ياري كند انتقال انديشه ام به شما و همين طور گرفتن انديشه از شما " .

 
بعد از صحبتهاي " دهباشي " فيلم مروري بر آثارسينمايي بيضايي كه توسط "وارژ كريم مسيحي ", " شهروز توكل" و با همكاري سامان خادم" بر اي حاضران در اين مراسم پخش شد .


در اين فيلم بخش هايي از فيلم هاي " عمو سبيليو "," رگبار" ," سفر "," مرگ يزدگرد "," كلاغ "," چريكه تارا "‌‏," باشو غريبه كوچك "," شايد وقتي ديگر مسافران" ," گفت و گو با باد" و" سگ كشي" پخش شد .




- مژده شمسايي :
اشتباه كردم ، عاشق شدم ؛ اما خوشحالم

به گزارش گروه فرهنگ و هنر ايلنا در ادامه مراسم " شب بهرام بيضايي " ، مژده شمسايي ( همسر بهرام بيضايي ) با اشاره به سالگرد وقوع زلزله بم و ابراز همدردي با خانواده هايي كه جان خود را در اين حادثه از دست دادند ، گفت : 5 دي ماه را نمي‌‏توانم از ياد ببرم ياد دوستان و هم وطناني كه در حادثه زلزله بم جان باختند و براي بازماندگان بم آرزوي آسايش , سلامت , آرامش مي كنم.


وي تصريح كرد‌‏: امروز 5 دي ماه سالروز تولد بهرام بيضايي كسي كه سالهاي عمرش را در راه فرهنگ سرزمين وقف كرده است او موهايش را در اين راه سفيد كرده است من اول تولد ايشان را به دوستداران اين فرهنگ پس از آن به نيلوفر , نگار و نياسا و به خود ايشان تبريك مي گويم .


شمسايي با بيان اين مطلب كه من نمي‌‏خواهم راجع به كارهاي بيضايي صحبت كنم من نسبت به همه كارهاي بهرام بيضايي احساس عاطفه دارم و اين مانع اين مي شود كه اظهار نظرم بدون جانبداري باشد ، بنابراين راجع به خودشان هم نمي توانم چيزي بگويم چرا كه چيزي جز تعريف و تمجيد و ستايش نخواهد بود مي دانم كه ايشان اذيت مي شوند و من دوست ندارم ايشان را اذيت كنم .


وي افزود‌‏: هر انساني در طول زندگي اشتباهاتي بكند من , نيز اين اشتباه را كردم و عاشق ايشان شدم و از اين اتفاق بسيار خوشحال هستم .
اين بازيگر سينما و تئاتر در ادامه بخش‌‏هايي از متن نمايش نامه منتشرنشده " با نام " سهراب كشي مويه تهمينه" را براي حاضران خواند گفت‌‏: اين متن را بيضايي همين ديشب به اتمام رساند, و اميدوارم كه هر چه زودتر شاهد اجراي اين كار توسط خود ايشان باشيم .




- آيدين آغداشلو :
بهرام بيضايي آبروي ما و نسل ما است

آيدين آغداشلو - مدرس و هنرمند برجسته عرصه هنر نقاشي نيز كه به عنوان يكي ديگر از سخنرانان در اين مراسم حضور يافته بود با بيان اين مطلب كه من پيش از آوردن به اين مراسم هيچ صحبتي از قبل آماده نكرده ام و به اين قصد به اين مجلس آمده ام كه مقابل بهرام بيضايي بياستيم و شگفتي و تحسين و ستايش ام را نثارش كنم گفت‌‏: بي هيچ تمهيدي بهرام بيضايي آبروي ما و نسل ما است ؛ من به نيابت از نسل خودم و بزرگان شان كه ميان آنها پرورده شده ام , نهايت احترام و ستايش خود را نثارش مي كنم و مقابل اش سر تعظيم خم مي كنم و اميدوارم سالهاي سال شاهد حضور بي مانند شگفت انگيزش باشم .


وي تصريح كرد : تصوير بيضايي در ذهن من جواني است كه راه شگفت و دراز شايستگي را به هوشمندي طي كرده است و لحظه‌‏اي چشم‌‏اش را باز مي كند و مي‌‏بيند بر سر چهار راه بزنگاه تاريخي ايستاده است ، اين چهار راه ، گذشته را به حال و شرق و را به غرب متصل مي‌‏كند.


آغداشلو گفت : من به غير از بيضايي كسي را نمي‌‏شناسم كه در اين چهار راه ايستاده باشد و چنين نيرومندانه و بالنده جايگاه خودش و معناي دورانش و تمامي آن چيزي كه تاريخ گذشته ما را حامل باشد و بار امانت را تا به امروز و در نهايت شايستگي حمل كند .


اين نقاش برجسته با بيان اين مطلب كه من در نسل خودم چنين فردي به غير از بيضايي سراغ ندارم گفت : اميدوارم كه دانسته باشد از اينكه در جوار و همراه او زندگي مي كنيم شكرگزار هستيم و به او قوت قلب و نيرو بدهيم و سعي كنيم بداند كه تنها نيست و ما نيز بدانيم كه تنها نيستم .

 
آغداشلو ادامه داد : نگاه بهرام بيضايي يك نگاه تاريخي است و بايد همين جا به جامعيت او اشاره كنم كه هر كس در حد خودش با وجعي از او آشنا شده است من كه مدعي وجود مختلفي هستيم همچنان در مقابل او سر تعظيم فرود مي آورم ميزان دانش آو درباره اساطير جهاني و شرق بي حد و حصر است و شناختي كه در اين راه مي گذارد همواره و هميشگي است .


وي با اشاره به تسلط بي حد و حصر بيضايي به زبان فارسي گفت‌‏: بيضايي يكي از كساني است كه زبان فارسي را زنده نگه داشته است زبان فارسي به خاطر لغاتي كه از سوي فرهنگستان ها وضع مي شود ماندگار نمي شود ، بلك
زبان فارسي را بهرام بيضايي ها با حفظ معنا زنده نگه مي دارند ،‌‏يكي از نمونه هاي فاخر متن‌‏هاي او متني بود كه توسط مژده شمسايي براي ما خوانده شد , بيضايي در اين نوشته قصد اين را ندارد كه ادعاي بيهقي وار نوشتن را در بياورد اين متن نمونه زنده روح و استعداد بي نظير انساني است كه به شايستگي با زبان فارسي آشنا است .


آغداشلو در بخش ديگري از صحبتهاي خود گفت ‌‏: من از بيضايي خاطره‌‏هاي بسياري دارم من همواره سعي كرده ام كه كارهايي كه او از من مي خواست را با جان و دل انجام بدهم ، يكبار او به دنبال تصوير يك رقص آييني در ميان نگارگري‌‏هاي ايراني مي‌‏گشت تمام نشاني‌‏ها را به من مي داد و من با اينكه براي پيدا كردن آن خودم را هلاك كردم نتوانستم آن را پيدا كنم و شرمنده مي شدم .


وي افزو‌‏د : من تا كنون بسياري از طرح جلدهاي كتاب او نقاشي كرده ام و به نظر خودم نقاشي‌‏هايي كه براي او كشيده ام , بهترين آثار من در دوره هاي زندگي ام است ؛ او همه طر‌ح‌‏ها و نقاشي‌‏هايي كه برايش كشيده بودم پسنديد و از ميان آنها تنها يك طرح را نپسنديد , كه آن را به من پس داد و من به خاطر نوع گزينش ايشان , شكر گزارشان هستم , چرا كه تعارف و دوستي هيچ نقشي در انتخاب‌‏هاي او ندارد .


وي با اشاره به مهمترين اثر بيضايي( مرگ يزدگرد) گفت‌‏: اين نمايش يكي از بهترين نمايش هاي تاريخ ادبيات نمايشي است نگاه تاريخي او منجر به اين نكته مي شود كه ما هم هستيم چيزي كه تاريخ به صراحت جواب آن را نمي‌‏دهد اگر من در يك فرصت كوتاه بخواهم تكه اي شگفت‌‏انگيز از آثار او را مثال بزنم بايد اشاره به فيلم مسافران او بكنم صحنه‌‏اي كه تمام حاضران در دايره نشسته اند و عذر تك تك آنها را مي خواهند اين صحنه ما را به ياد صحنه دايره تاتر قرن 16 انگلستان , صحنه گرد تعزيه و تخته حوضي مي اندازد.


آغداشلو ادامه داد: براي ما بسيار اسباب تاسف است كه هنرمنداني چون او كه كوشا و سرشار از معنا و فكر هستند در دوره هايي اجازه كار نداشته باشد و اين تناقضي بسيار غم انگيز است كه بهرام بيضايي در دوره اي كه اوج شكوفايي آثار و تفكر او است ، امكان كار كردن نداشته باشد‌‏, البته او دستاوردهاي او در طول تاريخ تداوم پيدا خواهد كرد اگر آثار او در دهه‌‏هاي اخير مقايسه كنيم شاهد دل شكستگي و دل تنگي و دادخواهي او خواهيم بود و من مطمئن هستم كه بهرام بيضايي يكي از درخشان‌‏ترين هنرمندان دوران ما است .


" آغداشلو " در پايان گفت‌‏: آنچه كه مي خواهم در پايان سخنان ام بگويم تنها يك كلمه است كه افشين سردار شريف و نجيب ايراني كه زماني كه مي خواستند او را بر سر دار ببرند گفت‌‏: اين كلمه بسيار كوتاه و پر معنا است افشين در آخرين لحظه نگاهي به اطراف كرد و گفت‌‏: آسان است يعني اين نيز بگذرد .




- بابك احمدي( نويسنده ، مترجم ، منتقد و مدرس ) :
دو نسل از روشنفكران ايراني به بهرام بيضايي مديون هستند

بابك احمدي نويسنده و مدرس دانشگاه نيز در ادامه اين مراسم با تجليل از مقام هنري بيضايي گفت : او براي ما بسيار زجر كشيده است و من نمي دانم آيا ما توانسته‌‏ايم قدر او را بدانيم هميشه در جشن تولد رسم است كه ما به فردي كه تولدش است هديه بدهيم اما امشب نيز او پيشقدم شد و به ما هديه داد .


وي با اشاره به نگاه " سنكا "- فيلسوف رومي گفت‌‏: سنكا معتقد است كه دو كار بسيار آسان است ؛ يكي اين كه پشت سر مردم بر بدگويي كنيم و ديگر اينكه مقابل روي فردي خوب او را بگويم , من با همه عشقي كه به سنكا دارم معتقدم زماني كه مقابل كسي خوبي او را بگوييم ، گاه ممكن است اغراق كنيم و گاه اين كار چاپلوسي محسوب مي شود اما امروز من و شما هر چه كه از خوبي‌‏هاي" بيضايي "در اين جمع بگويم باز كم گفته ايم .


اين منتقد با بيان اين مطلب كه دو نسل از روشنفكران ايراني عميقا نسبت به بهرام بيضايي مديون هستند ، گفت‌‏: من اينجا مي‌‏خواهم يادي از بزرگان هنر ايران فرخ غفاري بكنم كه هفته پيش در پاريس از ميان ما رفت ، من هرگز در زندگي افتخار ديدن او را نداشتم اما او سهم بزرگي در فرهنگ ما داشت چرا افرادي مثل او كه سهم بزرگي در فرهنگ ما دارند بايد در انزوا و دور از وطن و كساني كه يك عمر براي آنها زحمت كشيده باشند به خاك سپرده شد .


وي افزود : همچنين سال گذشته يكي ديگر از فرهنگ پژوهان ايراني شاهرخ مسكوب در همين شرايط در گذشت , مسكوب در مقدمه رستم و اسفنديار مي گويد بيش از يك هزار سال از زندگي تلخ فردوسي مي گذرد و در تاريخ فلسفه پرورما رنجي كه بر او رفته است مانند ندارد و جهان شگف انگيز شاهنامه بر هيچ‌‏كس پوشيده نيست و رنج‌‏هايي كه بر بيضايي هم رفته است مانند ندارد ما بسيار خوشحاليم كه امروز بيضايي در ميان ما هست .


اين نويسنده و مترجم ادامه داد‌‏: بهرام بيضايي سهم بزرگي در فرهنگ ما دارد او در دهه چهل با نوشتن مرگ يزد گام بزرگي در ادبيات نمايش و تاتر ايران برداشت ؛ در آن دوران كه تئاتر سنگلج ما چندان نوآور نبوده , در عرصه سينما هم دست به كارهاي بزرگي زده است و من به شخصه براي تك تك فيلم‌‏هايي كه او ساخته احترام قائل هستم و به نظر من فيلم هاي او در آن دوران از مهمترين اتفاقات آن سال بوده اند .


احمدي با بيان اين مطلب كه من به وجه دوم كارهاي بيضايي يعني فعاليتهاي سينماي او را بسيار مي شناسم و دوست دارم گفت‌‏: بيضايي در عرصه نوآوري هاي زباني نيز كارهاي بزرگي كرده است ؛ او پژوهشگر بزرگي است تحقيات بسيار ارزنده اي در حوزه نمايش ايران كرده است و اثر او يكي از ارزنده تحقيقات در اين زمينه است او همچنين سالهاي اخير فعاليت‌‏هاي ارزنده اي در حوزه شاهنامه كرده است و افكار او براي ما بسيار نويدبخش است .


وي ادامه داد : بيضايي از اولين كتابي كه منتشر كرده تا كنون همواره در اين حوزه پيشرو بوده است و با اينكه در اين راه آسيب‌‏هاي بسياري ديده است او هرگز لحظه‌‏اي از كار خود دست نكشيده است و همواره مخالفت خود را با شرايط نشان داده است اما بعدها به اين نتيجه رسيد كه يكي از مهمترين و بزرگترين مشكلات ما نحوه زندگي مان است .

 
بابك احمدي گفت ‌‏: بيضايي از ما خواست كه نحوه زندگي‌‏مان را تغيير بدهيم ؛ او آموزگار بزرگي است كه تئاتر آينده ما مديون اوست او شاگردان بسياري تحويل جامعه كه هر يك سهمي در اعتلاي فرهنگ اين جامعه داشته اند او يكي از بزرگترين هنرمندان زنده ما است كه خود من در مقابل ايشان سر تعظيم فرود مي آورم .


وي با اشاره به نمايش نامه بيضايي كه توسط مژده شمسايي خوانده است گفت: اشاره بيضايي در اين متن به فردوسي بود كه زبان فارسي ما را با همه ناملايمات زنده نگه داشت و من در اين جمال مي خواهم بيضايي را با فردوسي قياس كنم و من فكر مي كنم اين بزرگترين ستايشي است كه از او مي توانم بكنم .


اين نويسنده تاكيد كرد : بيضايي به ما آموخت كه به فرهنگ احترام بگذاريم ؛ من زماني كه اولين كتاب ام را نوشتم و قرار شد كه آيدين طرح روي جلد آن را بكشد با حسن نيت به من گفت كه راه روشنفكري پر خطر است و البته من در اين راه ناسزاهاي بسياري شنيدم اما آنچه كه من كشيدم يك هزارم آنچه كه نيما يا بهرام بيضايي كشيد نيست.




- محمود دولت آبادي :
بيضايي يكي از مهمترين اركان درام نويسي در ايران است كه هيچگاه فرو نمي ريزد

به گزارش ايلنا ، محمود دولت آبادي - نويسنده برجسته نيز كه در اين مراسم بزرگداشت حضور داشت ، متني را براي اين مراسم اماده كرده بود ، كه در اين مراسم توسط " اصغر همت " - بازيگر براي حاضران قرائت شد .


دولت آبادي در اين متن آورده است :
همين دو سه چندي پيش درباره‌‏ي اكبر رادي يكي ديگر از نمايشنامه نويسان مهم كشور گفت: تئاتر نوين ايران كه طي قريب نيم قرن بار آمده بود , با انقلاب فرو ريخت , اما اكبر رادي فرو نريخت و تاب آ‌‏ورد , همين عبارت را درباره‌‏ي بهرام بيضايي ركن ديگر درام نويس ايران , هم مي توان با اطمينان گفت‌‏: و افزود : كه بهرام بيضايي در هر مجال اندك, حتي به كفايت يك نفس, به صحنه در آمد و آنچه مقدور بود و توانست انجام داد .


و هر گاه صحنه ي تئاتر از او دريغ نشد , در عرصه سينما به تلاش خود ادامه داد‌‏ و چون اين يكي هم نشد , كتاب نوشت درباره ريشه‌‏‌‏هاي شخصيت‌‏هاي افسانه‌‏اي در فرهنگ و ادبيات ايران و اين عجب نيست , زيرا بهرام بيضايي پيش از آن كه تئاتر و هنر نمايش را پيشه اصلي كار خود كند به تحقيق و پژوهشي دامنه دارد در ريشه هاي نمايش در ايران پرداخته و امكانات همان نيمه ناقص باقي مانده هاي نمايشداره هاي پراكنده ايران را شناخته و بهره هاي لازم از آن ها بر گرفته بود.


چنانچه مي دانيم ادامه چنان كوشش هايي او را كشانيد به سمت و سوي پژوهش در ريشه‌‏هاي تئاتر شرق و عمدتا چين و ژاپن كه نظر اين بود كه بر تولد برشت هم در يافتن شيوه هاي نوشتن و اجراي آثار خود , نگاهي ژرف به تئاتر شرق مي داشته بوده است.


بنابراين بهرام بيضايي دقيقا در هنگامي سخن نو در تئاتر ايران به ميان آورد كه هنگامه تئاتر و نمايش هاي رئاليستي بود كه مصطلح به شيوه استانيسلاوسكي بود ؛ شيوه اي كه در شناخت و پرورش نقش , تا رسيدن به خودباوري بازيگر صحنه بسيار موثر بود و آن شيوه با پيدايي شاهين سركيسيان در خانه كوچكش , و اسكويي‌‏ها ( با نومهين و آقاي مصطفي اسكويي) در عنوان تئاتر آناهيتا , فراگير شده بود و شيوه اي پيشرفته بود در شگردي‌‏ها خودش , و تئاتر تجربي را پشت سر مي گذاشت و هنوز هم در نمايش جدي و به مفهوم كلاسيك آن , شيوه اي است الزامي و موثر براي اجراهايي متناسب با متوني از سوفوكلس تا آرتورميلر .


در چنان شكفتن و شكوفايي بود كه بهرام بيضايي جوان پديد شد با شيوه اي شيوه هايي متفاوت كه نخست اصول سه گانه ي ارسطويي را كنار مي گذاشت و سپس آن چه را كه در اصطلاح رئاليسم ناميده مي شد زيرا با گمان بيضايي , رئاليسم فضاي تنگ و محدودي بود كه ا فسانه ها و اساطير فرهنگي ما در آن جاي نمي‌‏گرفتند و بيضايي بي‌‏آن كه داعيه‌‏اي طرح كند مي كوشيد تماشاگهي را پي افكند كه بتوان از آن به عنوان تئاتر ملي ياد كرد.
و جالب است بياورم كه بعد از نوشين كه بيم زده , نظر به تئاتر ملي داشت , اشاره دادم به تئاتر فردوسي كه نوشين نامگذاري كرد به رغم خشك انديشان , حزب توده نخستين شخصيتي كه طرح ضروري " تئاتر ملي " را به ميان آورده بود‌‏, شاهين سركيسيان بود كه از پدري بلغاري و مادري ايراني ارمني بزاده بود عنوان گروه هنر ملي كه با سرپرستي عباسي جوانمرد اداره مي شد هم بي گمان ريشه در انديشه هاي شاهين سركيسيان داشت كه جوانمرد با ديگراني چون او چندي از محضر آن ايراني آرمن بهره مند شده بود.


اكنون اما ...
در آغازه‌‏ي دهه چهل جواني به عرصه تئاتر در آمد كه او نه فقط سرگذشت تئاتر معاصر را مرور مشاهده كرده بود‌‏, بلكه انباشتي از خرده پراكنده‌‏هاي نمايشي قديم ايران فراهم آورده و مدون ارايه داده بود , همچنين جستجويي ژرف داشته بود در قصه ها و افسانه ها و حكايات و اساطير ايران .
در حقيقت آنچه همچون يك ضرورت به گفتگو در آمده بود يعني وجود تئاتر ملي در بهرام بيضايي تجلي پژوهمند و اگانه يافته بود بدين معنا كه او در همه ابعاد يك نمايش , به گونه‌‏اي كه از خود ما باشد جستجو كرده , انديشيده و نشاني‌‏هايش را داده بود كه مي‌‏توان چنين دسته بندي كرد‌‏:
الف : منابع موضوعي كه نشاني‌‏اش را در افسانه ها و تاريخ و اساطير مي توان گرفت .


ب: شگردهايي اجرايي كه مي توان از آن به مثل رهايي نمايش از قيدهاي وحدت مكان و وحدت زمان ارسطويي ياد كرد , گيرم بماند وحدت موضوع كه اين هم گرچه ايجابي است , اما در شيوه تئاتر بيضايي مي توان از كنار آن هم گذشت .


پ : اما زبان . زبان نمايش در آثار بهرام بيضايي سنخيتي با زبان نمايش ، از آن مايه كه تا كنون شناخته ايم كناره مي گيرد و مقيد نمي ماند.


در حقيقت زبان نمايش هم پيرو مضمون خود , بيننده و خواننده را مي كشاند سوي ادبيات زلال و روان عصر طلايي رويش و شكوفايي زبان دري , يا حسب نياز اثر به فضاي لحن هزار و يك شب و افسانه هاي بيدپاي و آنچنان ها .
اگر وجه نمادين در اثار بيضايي را همچون يكم اصل ننگريم , او سه عنصر عمده در نمايش را تغيير داده است با جانشيني اصول تازه ي مبتني بر دانش پيشينيان , يعني موضوع شيوه اجرايي و زبان .


همين چندي پيش به مناسبت يادمان" سيد محمد علي جمالزاده" ، اشاره اي داشتم به انحطاط زبان از قرون بعد از سعدي تا آستانه مشروطيت و پديد آمدن زبان مردم در ادبيات داستاني و نمايشي ايران, و اين كه زبان به ضرورت تحول اجتماعي بار ديگر با وجود نويسندگاني چون دهخدا و جمالزاده و سپس هدايت و ديگر معاصران جان تازه گرفت و توان گفت ، زبان زنده و نوشته ، اما نگفتم جنبه هايي از همان زبان كه در آغازه هاي قرن تازه و نوشده بود, نيم قرن بعد فرسوده ولهيده شد , طوري كه از بسياري استعمال بجا و بيجا ذهن را خسته مي كرد و دل را مي زند .


مثلا كار به جايي كشيده بود كه بجاي ديوار , نوشته مي شد ديفال , اين خود افزون بود بر شكستن و خرد كردن كلمات تا يعني همانجور نوشته بشود كه در لفظ گفته مي شود.


اين خود به معناي اين بود كه عصاره زبان- به اصلاح- عاميانه كشيده است و ديگر ظرفيت قابل قبول ندارد.


در چنان مقطعي بود كه اديبان دانشور ما به تدريج از بي رمق شدگي چنان زباني فاصله گرفتند تا ظرفيت هاي تازه اي بجويند.
اينجا بايد به ياد بياورم شخصيت هايي چون شاهرخ مسكوب , ابراهيم گلستان‌‏, محمود اعتماد زاده (به آذين) و كم و بيش جلال آل احمد را كه نقب‌‏هايي زده و مسيرهايي جسته بودند به ادبيات عصر طلايي زبان دري - پارسي , از رودكي تا سعدي ، آن ها شايد در ميانسالي به چنان نتيجه اي ضروري رسيده بودند؛ اما بهرام بيضايي در جوانسالي ادبيات كهن ايران را دريافته بود بي آن كه از دستكنده‌‏هاي فرسوده شده زبان عامه ناچار از گذر بوده باشد.


شايد در آغاز دهه چهل كه بيضايي نمايشنامه " ديوان بلخ " را در گروه هنر ملي روخواني كرد. صرف نظر از شگردهاي اجرايي كه او نو آورده بود ، من شيفته زبان و بيان نمايشنامه شده بودم از شوق در خود نمي گنجيدم.
در باور من يك سعدي ديگر در زبان فارسي متولد شده بود , اما نه لزوما به آن پيچ‌‏ها كه در نثر سعدي هست , بل كسي كه زبان نياكان را امروزي كرده است آن هم براي صحنه , براي نمايش . بله ، چنين بود در نظر من و در پايان روخواني به او گفتم و تبريك گفتم پديد آمدن هنرمندي نو انديش كهن شناس را اكنون در كجاست ؟


بهرام بيضايي كجاست ؟ ايا او را مي شناسيم‌‏؟
هزار سالي است كه او را نديده ام تا بگويم " زن " هاي آثارت دارند شبيه هم مي شوند ! نه ؛ او نيست من هم نيستم از اين فرت هزار ساله و مانده در تنهاترين تنهايي تاريخ كه حتي عياران تنها را هم به ستوه مي آورد ايا او , اينجا در ميان جمع هست ؟! سلام مرا به او برسانيد!




- مهدي هاشمي- بازيگر :
... او هرآنچه هست جام جم در دست دارد و نگران ميراث نياكان خويش است

مهدي هاشمي بازيگر تئاتر و سينما كه تاكنون در جندين پروژه سينمايي و تئاتري با بيضايي همكاري داشته است با تقدير از برگزاري چنين مراسمي گفت : به خودمان تبريك مي گويم كه بهرام بيضايي 68 سال پيش متولد شدند و من خوشحالم كه در دو اثر ايشان بازي كردم و اين شادي ابدي ته ذهنم باقي مي ماند ، بيضايي يكي از هنرمنداني است كه هر چند قرن يكبار متولد مي شود .


اين بازيگر تصريح كرد: هر چند كه بيضايي از بيرون حماسي به نظر مي رسد , حتي شايد در عكس‌‏ها و فيلم‌‏ها و مطبوعات خيلي خشن هم به نظر مي رسد اما من مي خواهم از جنبه ديگري از شخصيت او صحبت كنم از جنبه چاپليني شخصيت او كه چقدر پر از لطايف است البته اين لطايف به معناي لطيفه هاي يك رشتي يا يك ترك گفت ،‌‏ نيست .


هاشمي افزود : بيضايي هر سخني كه مي گويد بسيار لطيف و طنز آميز و گزنده است اما طنز او نمي گزد او مثل چاپلين كه به خودش مي تازد گاه به خود مي تازد زماني كه من براي اولين بار بندار بيدخش را زبان وي شنديم بسيار تحت تاثير آن قرار گرفتم .


وي با اشاره به آخرين تمرين نمايشي كه قرار بود درجشنواره تاتر فجر اجرا شود ( اشاره به نمايش كارنامه بندار بيدخش ) گفت : بيضايي وقتي اقبال مردم را براي ديدن اين تاتر ديد , اشاره كرد كه ما هنوز تمرين مان تمام نشده و بازيگران آمادگي لازم را ندارند ؛ اما در نهايت ما اين تئاتر را روي صحنه برديم در اولين اجرا كه طرف مقابل من پرويز پور حسيني بود سه قسمت را جا انداختم و پرويز گيچ شد وقتي نمايش تمام شد وبيرون آمديم او به بيضايي گفت : كه مهدي سه قسمت را جا انداخت و حواس مرا پرت كرد ؛بيضايي در پاسخ گفت : اي كاش توهم جا مي انداختي كه تماشاگراني كه چيزي از اين متن سنگين نمي فهمند حداقل كمتر زجر مي كشيدند .


هاشمي در ادامه گفت :شب بعد به دليل ازدحام تماشاگران هفت قسمت را از يادم رفت ؛ مي دانستم كه پرويز از دست‌‏ام عصباني است و اين بار حتما بيضايي مرا دعوا مي كند بيرون كه آمديم پرويز داد و بيداد كرد كه من ديگر با مهدي بازي نمي كنم بيضايي در پاسخ گفت نكن من همين را مي خواهم اينطوري حداقل مديرها هم از دست ما راحت مي شوند .

 
هاشمي بعد از ذكر اين خاطره متني را كه براي اين مراسم آماده كرده بود را براي حاضران قرائت كرد .
در اين متن امده است :
هربرگ و هر درخت رسولي است از عدم ؛ يعني كه باغ هاي مصفا مبارك است ، چه برسد به استاد كه تولد ايشان بسياري از تولدهاي ديگر را هم مبارك كرده است ،همه آنهايي كه با ايشان همراه بودند و بخت اين را داشتند كه در شعاع اين فر ايزدي قرار گيرند و روشن شوند .


اما رنج بزرگ پارسي بودن و فرزند فردوسي پاكزاد بودن نگذاشته او از زاده شدن براي خود بهره اي ببرد و از بوستان زندگي نفس بكشد ؛ خيلي زود كمان در كفش نهادند با بار امانتي سنگين , تا جان مايه همه تاريخ بلا ديده اين سرزمين را در تيرش رها كند .


مي گويند انسان كه به درجات بالا رسيد نام هاي متعدد به خود مي گيرد ؛ پس او هم آرش است ، هم بهرام ، هم سياوش است و هم سهراب , هم تهمتن است و هم تهمينه و هم گردآفريد و هر آنكه هست و هرآنچه هست جام جم در دست دارد و نگران ميراث نياكان خويش است .




- بهرام بيضايي :
از بخشي از جامعه خشمگين هستم اما ...

بهرام بيضايي نيز در ادامه اين مراسم با تقدير از برگزاري چنين مراسمي ، گفت‌‏: خيلي سخت است كه آدم شايسته اين همه لطف باشد بدون اينكه لحظه‌‏اي تشكر كرده باشم , من از تمام كساني كه بيرون در راه پله ها اين مدت طولاني سرپا ايستاده اند تشكر مي كنم من از آيدين عزيز , مهدي هاشمي , علي دهباشي , بابك احمدي, طبيعا ا‌‏ز مژده كه متني را كه ديشب من تحريرش را به پايان رساندن و او حتي فرصت يكبار نگاه كردن اش را نداشت را براي ما خواند .


وي تصريح كرد : من اينجا از غريب پور هم تشكر مي كنم اما داستاني كه من در سنندج چندين ساعت افرادي را منتظر نگه داشته ام را اصلا به ياد نمي آورم ؛ البته يادم مي آيد كه در سنندج با مدير كل حرف ام شد او به ساعدي بي احترامي كرد زيرا او او سانسوري جداي از سانسور دولتي در سنندج اعمال مي كرد .


نويسنده نمايش نامه آرش افزود : اين مدير درآن زمان با اجراي نمايش نامه اي كه از ساعدي در به تهران روي صحنه رفته بود موافق نبود ؛ او اجازه نمي داد اين نمايش به همان شكل در سنندج روي صحنه برود و معتقد بود كه اينجا سنندج با تهران با تهران فرق مي كند ، به همين منظور دعواي من با او موجب شد كه مذاكره ام را با او ترك كنم و بروم و همين جا من از تمام كساني كه آن روز منتظر من بودند عذر مي خواهم .


بيضايي در بخش ديگري از صحبتهاي خود با بيان اين مطلب كه من تا كنون دهها فيلم نساخته ام ،‌‏گفت‌‏: من در تمام دوران زندگي خودم ، 9 فيلم بلند و 3 فيلم كوتاه ساخته ام اما به اندازه دهها فيلم براي ساخت , اين فيلم ها دويده ام ؛ من درباره هر چيزي تاتر , سينما , هر چيزي كه كار كرده ام فقط براي آن بود كه من مي خواستم بيشتر بشناسم و بفهمم و اين روند تا به امروز هم طول كشيده است اما هنوز مطمئن نيستم كه چيزي فهميده باشم .


بيضايي با اشاره به اين مطلب كه در آن دوران از ناشري كه براي اولين باركتاب " نمايش در ايران" را چاپ كرد تشكر مي كنم ، گفت‌‏: در آن سالها كسي چنين كتاب‌‏هايي را چاپ نمي كرد اما من با حقوق بسيار كم اين كتاب را چاپ كردم و بعد خودم اين كتاب ها را به كتاب فروشي هاي بردم تا شايد پس از مدتي كسي يك جلد يا دو جلد از اين كتاب را بخرد.


وي افزود‌‏: تا به امروز من يادداشت هاي بسياري بر اين كتاب اضافه كرده ام البته بارها پيش آمده به دليل مشكلاتي كه هميشه وجود دارد اين يادداشت از بين رفته , اما من دوباره به كار خودم ادامه داده ام و ا ميدواريم روزي تاريخ نمايش واقعي ايران چاپ شود .


بيضايي با اشاره به كساني كه موجب شده اند من صحنه را ترك كنم ؛ گفت : متاسفانه در حال حاضر اين افراد مشاوران فرهنگي ايران در كشورهاي مختلف هستند ؛راستي اين افراد از كدام فرهنگ مي خواهند حمايت كنند و آن را ارج بنهند و به ديگران معرفي كنند .


وي با شااره به سخنان مهدي هاشمي گفت‌‏: مهدي هاشمي در طول دو شب اجرا او سه صحنه را از ياد برد من از اين اتفاق خوشحال شدم گفتم كه اگر اين اتفاق ادامه پيدا كند مديران و خانه نمايش از دست من راحت مي شوند .


بيضايي ادامه داد : من در اين مجلس از هر چيزي كه رنگ گله گذاريها به خودش بگيرد ، گذشتم ؛ اما مي خوابم از همه كساني كه مي توانستند در جمع خانواده شان باشند تشكر كنم اگر چه من از بخشي از جامعه خشمگين هستم ، اما در بخش ديگر جامعه ريشه دارم .


بيضايي در پايان سخنا‌ن‌‏اش گفت‌‏: هم نسلان من مانند دولت آبادي , بابك بيات , فرخ غفاري و كساني ديگر بسيار خوب كار كرده اند و من اميدوارم كه نسل هاي بعدي ما بهتر از كار كنند و از تجربيات آموزنده آنها استفاده كنيم بنابراين من غير از سپاسگذاري چيز ديگري ندارم كه در اين شب بگويم .

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه ششم دی 1385  |
 
 
بالا