برایت شال گردنی سرخ
لب هایم ببویند
لب هایت را که
سرخ بوسه ای است آبدار
زمستان که آغوش گشوده
دست هایم بنوشند لب هایت که لب هایم
یخ زده است
خیابان لیز می رود زیر پاهایم
وماه پنهان زیر ابری که می بارد
می بارد
ومن خیس از برفی که شانه هایم را می پوشاند
زمین را پوشانده و می خواهد
«خورشید همیشه» پشت ابر تنگ بماند
که دلم تنگ است و دانه ها زیر انگشت هایم
بالا و پایین می روند و سطر ها
اضافه می شوند زندگی که
کوتاه می شود
*
برف پشت برف می بارد
و سرخ گلوله می شود ،دانه می شود
رشته می شود ، لب می شود
ومی نشیند روی لب های تو
لب هایی که می بویند و نمی بویند
در خیابانی که لیز رفته است
و برفی که روی شانه هایم می نشیند .
ساعت 21:30 یکشنبه 16 دی ماه در خانه
|
+| نوشته شده توسط
مریم آموسا در دوشنبه هفدهم دی 1386
|