تصویر در قاب می میرد
و لب خندم واژگون می شود
اتاق در پنجره
و پنجره در اتاق
آویزان می شود
می شود
پرده
دلم که زوق می زند
آن من
از آن من است آن من
و می رود روننده ای که روننده است
تصویر از قاب می گریزد و ماهی تنگ
را شکسته گربه که بازیگوش
واژگون می شود اتاق پنجره حیاط
و این سطر به تباهیییییییییییییییییییییییییییییییی
که گذشته است باران اردیبهشت
بهار در اتاق پر پر می زند
و سرنوشت پرندهَ قفس
ختم می شود
این سطر به نقطه ای که آغاز می شود به یک طناب
به ریمسان بریده بریده
به ماهی که در تنگ می لرزد
واژگون
و خون که از دست هایم بالا می زند
ساعت ۱۸:۱۰ بیستم دی ماه درمرکز جهان
|
+| نوشته شده توسط
مریم آموسا در سه شنبه نهم بهمن 1386
|