تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 من خري را ديدم كه مي گفت من گاو هستم
سلام اين پست را به شعر روح الله پسر ۹ ساله دروازه غاري كه در كلاس هاي خلاقيت عمو خياط در  شروع به نوشتن كرده  اختصاص دادم. اين شعر به همراه شعر ها، خاطره ها  و داستان هايي اين بچه ها در  كتاب (غار تار)، جلد دوم يك مجموعه ۶ جلدي از سوي انتشارات ناهيد منتشر  شده است.

 

با سنگ خانه و پله و خيابان مي سازند.

كاش در حوض خانه ما به جاي اين ماهي هاي كوچك

ماهي هاي درشت داشت.

درخت با آب زنده مي شود.

كاغذ از درخت درست مي شود.

من گلي به خوشگلي همه گلها ديدم.

من خري ديدم كه روي ساجش بار گذاشته بود و مي گفت

ارار برو. من خري را ديدم كه كاه دزدي مي كرد.

 من خري را ديدم كه مي گفت من گاو هستم ولي ارار مي كرد.

 

                                                           روح الله  ۹ ساله سوم دبستان

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  |
 پرده برداري از تنديس سيمين بهبهاني
 
اين گزارش با چند روز تاخير ۲۰ اسفند ماه در روزنامه كارگزاران منتشر شد.
 
شعر مجسم                  
 
مریم آموسا: مراسم اهدای جایزه کتاب «صدیقه دولت‌آبادی» و نکوداشت «سیمین بهبهانی»، با پرده برداری از تندیس و اكران فیلم «یك دریچه آزادی» با حضور جمعی از اهالی ادبیات و هنر برگزار شد.
 
 
همزمان با برگزاری مراسم اهدای چهارمین دوره كتاب «صدیقه دولت آبادی»، که به اهدای جایزه به آثاری در حوزه مطالعات زنان اختصاص دارد، برگزار کنندگان این مراسم با اشاره به اهمیت ادبیات، مطالعه و بررسی مسائل و مشکلات حوزه مورد نظر، در نخستین دوره داوری ادبیات از زنان داستان نویس ایران تقدیر به عمل آوردند. جریانی که از سیمین دانشور آغاز شده و تا به امروز متون ارزشمندی را به کارنامه ادبی ایران افزوده است. از میان قریب به 50 نویسنده زن از آغاز ادبیات مدرن تا به امروز؛ هیات داوران 13 نام را به عنوان نمایندگان زنان داستان نویس برگزیدند و مورد تقدیر قرار دادند.
این انتخاب‌ها با توجه به کارنامه ادبی هر یک از این نویسندگان صورت گرفته است. داوران این جایزه «مژده دقیقی»، «منصوره شجاعی»، «ثریا قزل ایاغ» (دبیر هیات داوری)، «صوفیا محمودی»، «فیروزه مهاجر» و «نگار نادری» بودند و گزینش آنها با معیارهایی چون تعلق آثار نویسنده به حوزه ادبیات جدی و ماندگار (با توجه به ویژگی‌هایی چون انسجام ساختاری، تازگی نگاه و مناسب بودن اثر کارنامه ادبی نویسنده از نظر کمی)، برخورداری از رویکردی زنانه در ادبیات و توجه ویژه به مسائل زنان، صورت گرفته بود.
از میان نویسندگان نسل اول «سیمین دانشور»، «گلی ترقی» و «شهرنوش پارسی پور» انتخاب شدند، برگزیدگان نویسندگان نسل دوم «منیرو روانی پور»، «ناهید طباطبایی »، «فرخنده آقایی»، «شیوا ارسطویی» و «زویا پیرزاد» بودند و نسل سوم نیز به «فریبا وفی»، «طاهره علوی»، «محبوبه میر قدیری»، «سپیده شاملو»و «مهسا محب علی» اختصاص یافت.
در بخشی از بیانیه این جایزه که توسط مژده دقیقی برای حاضران قرائت شد، آمده است: «تندیس «صدیقه دولت آبادی» که از سال 1383 هجری شمسی از طرف کتابخانه تحقیقاتی زنان و به منظور تشویق پدیدآورندگان آثار در حوزه مطالعات زنان هر ساله، همزمان با برگزاری روز جهانی (هشت مارس) به بهترین اثر تالیفی (غیر داستان) تعلق می‌گیرد، از سال 1387 هـ. ش در نظر دارد، به بهترین اثر داستانی زنان نیز اهدا شود.»
تجربه یکی، دو دهه اخیر نشان داده است که آثار داستانی خلق شده توسط زنان تنها توسط خود آنها خوانده نشده و توجه کل جامعه را به خود جلب کرده است و به دریافت جوایز ادبی نیز نایل آمده است. اما زنانی که امروز می‌نویسند و با تنگناهای بی‌شماری روبه‌رو هستند و در عرصه رقابت خوش می‌درخشند، میراث‌دار زنانی هستند که دیر سالی است در جامعه مرد سالار، کوره راه‌ها را در نوردیدند و راه را تا اندازه‌ای برای رهروان امروز کوبیدند و به نسل‌های پس از خود فرصت دادند که بر شانه‌های آنها بایستند و دستان خود را به لبه دیوار مساوات برسانند.»
سیمین دانشور اولین داستان‌نویس زن ایران است و از چاپ اولین مجموعه داستان او «آتش خاموش» (1327ه- ش ) نزدیک به 60سال می‌گذرد، زنی با بیش از 100کتاب و مقاله تالیفی و ترجمه در حوزه ادبیات و هنر که هنوز هم در نهمین دهه زندگی خود قلم را کنار نگذاشته و آهسته و پیوسته، بی‌سروصدا و بی‌جنجال در حال ساختن است. زنی که به قول سیمین بهبهانی دلی به وسعت دریا دارد و گرچه خود هیچ‌گاه فرزندی به دنیا نیاورده است ولی «مادر همه» شده است. اما رمان «سوشون» که نه تنها آن را درخشان‌ترین اثر داستانی زنان در 40سال اخیر دانسته‌اند بلکه به روایت محققان فصل تازه‌ای را در رمان‌نویسی ایران گشوده است. همچنین در چهارمین دوره جایزه «صدیقه دولت آبادی» در بخش مطالعات زنان کتاب‌های «زنان پیشگام ایران: خدیجه افضل وزیری دختر بی بی خانم استر آبادی» نوشته «مهر انگیز ملاح» (نشر شیرازه) و «زن ایرانی در نشریات مشروطه» نوشته «غلامرضا وطن دوست» با همکاری «مریم شیپری» و «آفرین توکلی» (انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی) مورد تقدیر قرار گرفتند. «شهلا اعزازی»، «فرخ قره‌داغی»، «شهلا لاهیجی»، «نسترن موسوی»و «فیروزه مهاجر» داوری این بخش را برعهده داشتند.
جوایز برگزیدگان کتاب سال «صدیقه دولت آبادی» توسط «سیمین بهبهانی» اهدا شد.
در بخش دوم این مراسم که به نکوداشت «سیمین بهبهانی» بانوی غزل ایران اختصاص داشت، «پوران فرخزاد» با اشاره به اهمیت اسفندماه گفت: «سیمین بهبهانی در خاطره جمعی ما زیسته است. او تحولی اساسی در غزل منجمد قدیمی به وجود آورده است و روح جدیدی در شعر فارسی به وجود آورده است و در ادامه یک شعر بسیار بلند که اشاره به زن ایرانی در آیینه تاریخ داشت، برای حاضران خواند و با تشویق حاضران روبه‌رو شد. در ادامه مراسم از تندیس برنز «سیمین بهبهانی» با حضور «پوران فرخزاد »که توسط «امیر محمد قاسمی‌زاده» (نیا) ساخته شده بود پرده‌برداری شد.
«سیمین بهبهانی» هنگام رونمایی تندیس‌اش با زبانی طنز آمیز خطاب به حاضران گفت: «من نمی‌دانم، چرا «امیر محمد قاسمی‌زاده» (نیا) تندیس «صوفیا لورن» را نساخته و تندیس مرا ساخته است.» وی با اشاره به ذوق هنری سازنده این مجسمه ابراز خوشحالی کرد که این تندیس شباهت بسیاری با خود او دارد و از سازنده این تندیس قدردانی كرد. «عباس عارف» شاعر و خوشنویس تندیس «سیمین بهبهانی» را تعادل میان تجدد و سنت عنوان کرد که سازنده آن هماهنگی میان پیکرتراشی مدرن و نگارگری ایرانی به وجود آورده است.
در ادامه مراسم، فیلم «یک دریچه آزادی» (كه در آن ساخت فیلم با تندیس همزمان پیش می‌رفت همراه با گوشه‌هایی از زندگی اجتماعی «سیمین بهبهانی» در سال‌های اخیر) به نمایش گذاشته شد. در این فیلم «محمد حقوقی»، «علی اشرف درویشیان»، «جواد مجابی»، «شمس لنگرودی»، «شیرین عبادی»، «عباس عارف»، «عمران صلاحی»، «اسماعیل خویی»، «علی شاه مولوی»، «ناهید کبیری»، «پگاه احمدی» و «عیرضا فراهانی» درباره زندگی و آثار «سیمین بهبهانی» سخن گفتند.
«امیر محمد قاسمی‌زاده» (نیا) نویسنده و كارگردان این فیلم بود. «محسن قزنینی» انتخاب و تدوین موسیقی را به عهده داشت. «کاوه آذر آیین» دستیار کارگردان «فرخ روح افزا » مدیر تولید و «یغما گلرویی» عکاس و مشاور هنری بودند.
|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 روز تولد من ...

 

 

سلام امروز تولدم و يه روز ديگه به روزها زندگي ام اضافه يا نمي دونم كم شد. دوستاي تحريريه ايبنا امروز به من خيلي لطف كردن. از همه مرسي .حسين كريم زاده هم  زحمت عكسا رو كشيد . بچه ها مرسي . اين اولين بار بود كه تو تحريريه تولدم  رو جشن گرفتم. مهرنوش  و منوچهر آتشي هم يه شعر به من تقديم كردن كه اين شعر رو  تو اين پست مي ذارم. راستي مهيار تولد تو مبارك مرسي.

 

سوشون

بالا بلند مغرور
خواهر همه ی سروهای سبز
مادر همه مریم های پرپر شده
خواهر همه دل های نشکفته پرپر
خواهر اشک های مرواریدی
روی واژه درشت محمد ، فروریخته از صدف
 مریم
بیا تا سووشون کنیم
 نه اسب تکل کرده ای لازم است نه سور و سرنایی
 به هم نگاه کنیم فقط / تا هوا منقلب شود فقط
در تندر و آذرخش اشک های ناچکیده مان
شهر وحشت زده ، فتح خواهد شد
مریم
این جا کسی نخفته بر او شیون کنیم
می گویی نه ،‌ سنگ بردار و کفن باز کن
 از دخمه عطری بیرون خواهد زد و کبوتری حنایی
وتو
یک واژه فقط خواهی دید
 بی اخم و بی لبخند
سووشونی در تابوت
 که سیاووش از آن برخاسته
 بالای سرت ایستاده است
که رخش از دل آن بیرون خواهد جست
 که گیسوی هزاره ی رسوا را خواهد خوایید
 تا هیچ پیر خرفتی دیگر
به رزم سهراب سرگشته کمر نبندد
 مریم
این جا فقط یک واژه خوابیده است
 گردنش کمی درد می کند اما
 نه خشم است نه انتقام
گل حسرت است که
 مهربانی را آه می کشد
 خواهر سروهای سبز
بیا تا سووشون کنیم
 حالا که سیاوش و سهراب را داریم
 سحر نزدیک است
 و اسب زخمی رجم شده ای
شیهه کشان از باب الشرق فرا می رسد
بدون این حرف ها هم
برخيز تا سوشون کنیم

    شعر از منوچهر آتشي

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386  |
 من که دهان باز کرد و ریخت
و شوپن می ریخت روی نفس هایمان


ریخت عوض می کنم و به جای تمام مادرانگی هایم


لب هایم را سرخ می شوم

 
که دروغی نگفتهََ گفته باشم به روز هایی که می روند


به دهانی که باز مانده است


و من که دهان باز کرد و ریخت


لب عوض می کنم


که از تکرار نقاشی این لب خند در اتاق مه گرفته


پرنده به قفس پناه می آورد


که تمام رژهای جهان رنگ می بازند


مادرانگی هایم


و کودکانم که در طول راه


به خاک سپرده می شوند


لب خند هایم خاک گرفته اند دست هایت را


و من سرزمینی که از موعودش


به لب ها پناه می آورد


ولبه های این دنیا تیز می روند مرا


قلبم که فرو رفته است


و من از من خیس می شود این اتاق


پرده ها می افتند و سقف زمین را می تند


تنانگی با انگشت هایم شکل می گیرد و


و شوپن


پن


پنداری به بن بست رسیده


عطر بهار نارنجی نمی پیچد و


بهار از پرده ها افتاده


پنجره و سرخی که لب هایم را نشانه رفته


لب عوض می کنم




        20 دي ماه در مركز جهان








|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 
 
بالا