همه چیز تابوت است
دست هایی که در انحنای بازوان
خواب تر می شدم
لب هایی که رد مرا
از سطر های یک دفتر می دوزیدند
دارد از اردی بهشت
می گذرد
قطاری که تابوت لب های مرا
با خود حمل می کند
دارد می گذرد از خودم
سرزمینی که با هر بوسه
مرا به تابوتم
نزدیک تر می کند
تنها به دست هایی که ....
*
دست هایی که
تابوت مرا با خود حمل می کنند.
سروده شده در مرکز جهان ۲۴ فرودین ۱۳۸۷
|
+| نوشته شده توسط
مریم آموسا در جمعه دهم خرداد 1387
|