تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 نومید مشو _ که امیدهاست
 

بهلول قاری ای را سنگ زد گفتند" چرا می زنی ؟"

گفت"زیرا قاری دروغ می گوید."

فتنه ای در شهر افتاد. خلیفه بهول را حاضر کرد.

گفت" من صوت او را می گویم. قول او را نمی گویم."

گفت" این چگونه سخن باشد؟قول او از صوت او چون جدا باشد؟"

گفت" اگر تو که خلیفه ای فرمانی بنویسی که عاملان فلان بقعه چون این فرمان بشنوندباید که حاضر آیند هر چه زودتر ، بی هیچ توقف ، قاصد این فرمان را آنجا برد،خواندند و هر روز می خوانند و البته نمی آیند، در آن خواندن صادق هستند و در آن گفتن که سمعا و طاعتا؟"

 

****

شک نیست که چرک اندرون می باید که پاک شودـکه ذره ای از چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک برون نکند. آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟سه چهار مشک از آب دیده نه هر آب دیده ای. الا آب دیده ای که از آن صدق برخیزد. بعد از آن ،بوی امن و نجات به او رسد. گو فارغ بهسبب!او را خود نوم کی باشد؟ نوم دیگر باشد و سنه  دیگر

 

اما آب دیده بی آن نیاز و نماز بی نیاز تا لب گور بیش نرود، از لب گور بازگردد با بازگردگان . آن چه با نیاز بود در اندرون گور در آید و در قیامت با او برخیزد و همچنین ، تا بهشت و تا به حضرت حق ، پیش پیش او می رود.

 

اگر چنین بیداری دل دارد، تا بخسبد و اگر نیست ، زنهار : خواب است بر ره گذر سبیل.

هم اگر خفته باشد، سهل باشد، یکی در پهلویش زنند، بیدار شود و اگر نشود، دیگریش بر سر زنند و اگر نشود، ریشش برکنند، همچنین چشم باز کند. چون بیدار شود، از دور سیلش بنماید، از بیم سیل ، درد ریش از او برود ، در پای او افتد.

اما آن که خواب گران دارد ، نیم گلوش بریده باشد دشمن، هنوز چشم باز نکرده باشد. چون چشم باز کند، او باقی بریده باشد.

 

 

مقالات شمس  با ویرایش جعفر مدرس صادقی نشر مرکز

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 حقیقت
 

حقیقت

صبح، در شهر من

فقط،آغاز بزرگ مرگ است

که به آوازه نماز جنازه

شروع می شود

وبا دعای فاتحه

ختم

 

شعر از نپتون رئوفی شاعر افغانی مقیم آمریکا

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 گزارش مراسم رونمایی تاریخ شفاهی شمس لنگرودی

عصر روز پنجشنبه 21 شهريور87مراسم رونمایی کتاب تاریخ شفاهی "شمس لنگرودی" با حضور"احمد رضا احمدی"، "شمس لنگرودی"، "فرشته ساری"، "مهدی غبرایی"، "احمد پوری"،"محمد هاشم اکبریانی" و جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در نشر ثالث برگزار شد.
گزارش کامل در سایت آتی بان بخوانبدآتی بان

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و سوم شهریور 1387  |
 سلام و يك شعر جديد

گرم شدن براي اكنون

رويايي كه نيمه كاره ماه را گاز مي زند

 لمس روشنايي كه از تصور خارج است

 جهاني در پهناي دلت

بابادبان هايي كه هر صبح

 لنگر گاه را ترك مي شوند

 موج ها بازي مي گيرند

اقيانوسي كه كف مي شود روياهايم را

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه هفدهم شهریور 1387  |
 سیب ها و قلب ها

 

 ناخن کبود برق
 روی شیشه ی شکسته ی افق کشیده شد
 چندشی درخت های لخت را فراگرفت
خال سرخی از نگاه برق
 روی گونه ی سپید سیب ها چکید
گونه ی سپیدشان تلألو طلا گرفت
ای فروترین و برترین فروغ
 ای طلیعه ی بهشتی و جهنمی
 پس چه وقت خال سرخ می نهی
بر دل سیاه آدمی ؟
سیب ها رسیده اند
 قلب ها هنوز ، نه
 ای فروترین و برترین فروغ
 پس چه وقت
 پس چه وقت
پس چه وقت می دمی ؟


      نادر نادر پور
|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه سوم شهریور 1387  |
 
 
بالا