بهلول قاری ای را سنگ زد گفتند" چرا می زنی ؟"
گفت"زیرا قاری دروغ می گوید."
فتنه ای در شهر افتاد. خلیفه بهول را حاضر کرد.
گفت" من صوت او را می گویم. قول او را نمی گویم."
گفت" این چگونه سخن باشد؟قول او از صوت او چون جدا باشد؟"
گفت" اگر تو که خلیفه ای فرمانی بنویسی که عاملان فلان بقعه چون این فرمان بشنوندباید که حاضر آیند هر چه زودتر ، بی هیچ توقف ، قاصد این فرمان را آنجا برد،خواندند و هر روز می خوانند و البته نمی آیند، در آن خواندن صادق هستند و در آن گفتن که سمعا و طاعتا؟"
****
شک نیست که چرک اندرون می باید که پاک شودـکه ذره ای از چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک برون نکند. آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟سه چهار مشک از آب دیده نه هر آب دیده ای. الا آب دیده ای که از آن صدق برخیزد. بعد از آن ،بوی امن و نجات به او رسد. گو فارغ بهسبب!او را خود نوم کی باشد؟ نوم دیگر باشد و سنه دیگر
اما آب دیده بی آن نیاز و نماز بی نیاز تا لب گور بیش نرود، از لب گور بازگردد با بازگردگان . آن چه با نیاز بود در اندرون گور در آید و در قیامت با او برخیزد و همچنین ، تا بهشت و تا به حضرت حق ، پیش پیش او می رود.
اگر چنین بیداری دل دارد، تا بخسبد و اگر نیست ، زنهار : خواب است بر ره گذر سبیل.
هم اگر خفته باشد، سهل باشد، یکی در پهلویش زنند، بیدار شود و اگر نشود، دیگریش بر سر زنند و اگر نشود، ریشش برکنند، همچنین چشم باز کند. چون بیدار شود، از دور سیلش بنماید، از بیم سیل ، درد ریش از او برود ، در پای او افتد.
اما آن که خواب گران دارد ، نیم گلوش بریده باشد دشمن، هنوز چشم باز نکرده باشد. چون چشم باز کند، او باقی بریده باشد.
مقالات شمس با ویرایش جعفر مدرس صادقی نشر مرکز
|
+| نوشته شده توسط
مریم آموسا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387
|