تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 شاخ دیوی به نام ایلنا را شکستم
سلام یکی دو هفته اس  که می خواهم این صفحه را باز کنم و درباره ۷خوانی که

 پشت سر گذاشتم تا برنده میدان باشم بنویسم.

  به توصیه یکی از دوستان برگشتم و چند سطری به این مطلب اضافه کردمُ

من از سال ۱۳۸۲ به عنوان خبرنگار در خبرگزاری ایلنا مشغول به کار بودم و هر روز

وعده برای بیمه شدن اما در نهایت یک ماه قبل از تعطیلی ایلنا من و تعدادی از

همکارام را تعدیل نیرو کردند اما عصر همان روز مسعوذ حیدری مدیرعامل و محمودی

مدیر مالی خانه کارگر و عضو هیات مدیره ایلنا از من خواستند که در ایلنا بمانم و به

کارم ادامه بدهم اما اسمم در هیچ جایی ثبت نشود اما من تصمیم گرفتم از این

سیستم جدا شوم و از ایلنا به اداره کار شرکت کنم و پرونده روند خودشو طی کرد

البته هر چه ایلنایی ها خواستند که قانون شکنی کنند نتوانستند و در نهایت با حکم

توقیف اموال توانستم که حق وحقوقم را  از ایلنا بگیرم.

 و این باقی ماجرا  ....

  بالاخره شاخ دیوی به نام ایلنا و دار دسته اش مسعود حیدریُ ـ نادر فاضلِ ـ محمودیُ

 ـ علیرضا محجوب ـ (نماینده کارگران) و... را شکستم تا حق و حقوقی که به ناحق

می خواستند پیمالش کنند را بگیرم.

البته دار و دسته محجوب حاضر نبودن و اگر ضرب و زور توقیف اموال نبود باید قید همه

 چیز می زدم. اما خوشحالم که حق به حقدار رسید و من سر بلند این میدان شدم.

 

جریان گرفتن حق و حقوقم یک سال و چند ماه طول کشید شاید اگر کسی به غیر از

 من بود می برید اما من لجبازتر از این حرف هام و هرجا هم که لازم باشه حاضرم

درباره ظلم زالوهایی چون ایلنا ـ خبرگزاری کار ایران ـ که سرش به خانه

کارگر وصله بنویسم حرف بزنم و افشا گری کنم

 سیستم هایی که با خوردن خون کارگران  هر روز ... تر  می شن

تازه خیلی رو می خواهد که خودشان را مدافع حق کارگران مظلومان و زحمت کشان

 می دانند و هر جا که لازم باشد عکس پیرمرد پیر زن های زحمت کش را روی بیلبرد

 ها نصب می کنند که بگویند فقط ما هستیم که حامی کارگرانیم.

 

تو این مدت خیلی ها حتا دوستام می گفتند" چه حوصله ایی داری بی خیال شو

ولشون کن" اما من بی خیال نشدم و نمی شوم هر چند که به ظاهر حقمم را  گرفتم

 اما هنوز بخشی اش که مربوط به بیمه است مانده و راه من ادامه داره

 این را نوشتم که هم دل خیلی از دوستان را که  تعدادشان کم هم  نیست شاد کنم

  و هم به دوستان خبرنگاری که حق و حقوشون پایمال شده بگویم اگر از راه قانونی

وارد بشونند می توانند مثل من برنده میدان باشند.

 

لازم  همین جا از دوستی که در این راه به نمایندگی انجمن صنفی روزنامه نگاران

ایران همراه من بود آقای هوشنگ صدفی تشکر و  قدردانی کنم.

 

لینک مطالب قبلی درباره اخراج من   خبرنگاران صلح

                                               خبرنگاران صلح  

        لطفا این مطلب را لینک کنید

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  |
 فيلم مستند ويدئويي «هانيبال الخاص» ساخته‌شد


اين گزارش رو سايت اميد نيوز منتشر شده

 فیلم مستند ویدئویی درباره زندگی و آثار «هانیبال الخاص» به

 کارگردانی «سینا یوسف‌نژاد» در مرحله تدوین قرار دارد. در این فیلم

شخصيت‌هايي چون محمود دولت‌آبادی، محمدجواد خردمند و حسن

صانعی درباره آثار و شیوه آموزش الخاص اظهار نظر کرده‌اند.

«سینا یوسف‌نژاد» کارگردان فیلم مستند «هانیببال الخاص»، در

گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگي امید گفت: هانیبال الخاص یکی از مهم‌ترین

 هنرمندان ایران است که به دلیل اقامت در خارج از کشور، درباره او و

آثارش کم‌کاري شده و حق مطلب درباره‌اش ادا نشده است.

او تصریح کرد: در این فیلم مستند ويدئويي قصد داریم جنبه‌های مختلف

زندگی این هنرمند را در گفت‌وگو با خودش و جمعی از هنرمندان به

تصویر بکشیم. در حال حاضر تمام گفت‌وگوهای این فیلم انجام شده و

فیلمبرداری فیلم نیز به پایان رسیده و از روزهای آتی قصد داریم که

تدوین این فیلم را به پایان برسانیم و در تدوين آن، از اطناب‌ بپرهيزيم.

کارگردان مستند هانیبال با اشاره به منابعی که برای ساخت این فیلم

از آن بهره برده‌اند، گفت: برای ساخت این فیلم تمامي آثار این نقاش و

شاعر را بررسی کرده‌ایم و از نظرات دوستان و شاگردانش ـ‌ که

سال‌هاست با او در ارتباط هستند ـ‌بهره برده‌ایم، البته برای ساخت این

 مستند سناریو ننوشته‌ایم.

«احمد زاهدی» تهیه کننده و تصویر بردار این فیلم نيز گفت: هانیبال

الخاص از بنیانگذاران نقاشی مدرن در ایران است که پس از

«کمال‌الملک» از او به عنوان یکی از مهم‌ترین پایه‌گذران نقاشی مدرن

ایران به‌شمار می‌رود. او در شعر و ترجمه به زبان آشوری دستی دارد و

او را به عنوان «شاعر رنگ‌ها» می‌شناسند.

به‌گفته او یکی از مهم‌ترین کارهاي هانیبال، ترجمه حافظ به زبان

آشوری‌ست.

او درباره شخصيت‌هايي که در اين فيلم درباره هانيبال سخن گفته‌اند

اظهار کرد: در این فیلم محمود دولت‌آبادی، محمدجواد خردمند، حسن

صانعی، فرزانه آقایی‌پور، محمدعلی عمویی، احمد وکیلی، محمد بانگیز،

 رضا هدایت، نیلوفر قادری‌نژاد و ترانه صادقیان درباره هانیبال سخن

گفته‌اند و و هانیبال الخاص نیز، خود درباره زندگی، تحصیلات، شیوه

آموزش و اندیشه‌هایش سخناني ارايه می‌کند.

زاهدي همچنين گفت: این فیلم با سرمایه شخصی تهیه‌کنندگان و برای

 حضور در فستیوال‌های بین‌المللی و نمایش در مراکز و موسسات

تخصصی نقاشی و دانشگاه‌ها تهیه و آماده می‌شود.

به‌گزارش اميد این برای نخستین‌بار است که به شکل کامل و

همه‌جانبه؛ زندگی، افکار و آثار هانیبال الخاص در فیلمي مستند به

تصویر کشیده شده است.

«سینا یوسف‌نژاد» کارگرداني، «احمد زاهدی» تصویر برداري، «نیوشا

 جی‌ناک» دستیار کارگرداني، «وحید صادقی‌صفت»، تدوین و «سمیرا

 مرادی» دستیاري تهیه این فیلم را عهده‌دارند.

هانيبال از پدر و مادري آشوري در كرمانشاه به دنيا آمده است. 35 سال

 نقش هنر را به كساني آموزش داده كه خود اكنون مدرس‌هايي در

دانشگاه‌هاي معتبر ايران به‌شمار مي‌روند.

او آغازگر طراحي فيگوراتيو در نقاشي نوگراست و نوع زندگي‌اش آن‌قدر

 متنوع و پيچيده بوده است كه بسياري از منتقدان و اهالي هنرهاي

تجسمي باور دارند وجوه شخصيت او را هرگز نمي‌توان به‌طور كامل

تصوير كرد. او در نقاشي ايران جريان‌سازي با اصالت بوده است.


خرداد ماه سال جاري، 39 اثر از آخرين كارهاي الخاص در گالري الهه به

نمایش گذاشته شدند.



|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387  |
 فليم مستندي بر اساس زندگي و شعر «جواد مجابي» ساخته‌شد
سلام گفت و گوی من با حسن لطفی کارگردان فیلم "پسرک چشم آبی" درباره شعر و زندگی "جواد مجابی "

این گفت وگو در خبرگزاری امید منتشر شده .

لینک مطلب فليم مستندي بر اساس زندگي و شعر «جواد مجابي» ساخته‌شد

 «پسرك چشم‌آبي» عنوان فيلم مستندي‌ست كه «حسن لطفي» بر اساس زندگي و شعر «جواد مجابي» در گفت‌وگو با اين شاعر، خانواده‌اش و اهالي هنر ساخته است. اين فيلم در صورت پذيرفته‌شدن، در «جشن تصوير سال» به نمايش در خواهدآمد.



«حسن لطفي» كارگردان فيلم «پسرك چشم‌آبي» در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگي اميد درباره اين فيلم گفت: «پسرك چشم‌آبي» عنوان فيلم مستند و بلندي‌ست كه در گفت‌وگو با جواد مجابي، افراد خانواده او و جمعي از اهالي فرهنگ و هنر درباره زندگي و شعر او ساخته‌ام و در بخش هايي از اين فيلم مستند، نمايي از زندگي مجابي را در مكان‌هاي مختلف نشان داده‌ام.



او تصريح كرد: اين فيلم بر اساس پرسش و پاسخ پيش مي‌رود. كار تحقيق پيش از ساخت فيلم توسط من و «محمد حسيني» داستان‌نويس، انجام شده است و در اين فيلم محمود دولت‌آبادي، محمدعلي سپانلو، نوذر آزادي، محمد بهارلو، مهدي سحابي، محمد محمدعلي، ايران دررودي، سيمين بهبهاني و... درباره او سخن گفته‌اند.



نويسنده مجموعه داستان «روايت دوم» يادآوري کرد: در اين فيلم شيوه كارم به گونه‌اي نبوده كه فقط بخواهم بخش‌هاي مختلف زندگي «مجابي» را به نمايش بگذارم، بلكه به جنبه‌هاي هنري كار نيز توجه داشته‌ام.



اين فيلم‌ساز كه تاكنون جوايز متعددي در جشنواره داخلي نيز از آن خود كرده است ادامه داد: اين فيلم بخش‌هاي متعددي دارد كه در بخش اول ـ كه «جيم به روايت من» نام دارد ـ جواد مجابي درباره خودش سخن مي‌گويد. بخش‌هاي ديگر اين فيلم نظر ديگران درباره جيم، نظر جيم درباره ديگران و بخش پاياني فيلم نظر كارگردان درباره «پسرك چشم‌آبي» نام دارد.



او افزود: در بخش پاياني فيلم كه منعكس‌كننده نظرات شخصي من است، مي‌خواهم به مخاطب بگويم كه مجابي همان «پسرك چشم‌آبي»ست كه دنيا را مي‌خواهد آبي و به دور از آلايش ببيند، اما ديگران نمي‌خواهند كه بگذارند.



«لطفي» درباره مكان و زمان اكران فيلم «پسرك چشم‌آبي» گفت: اين فيلم را براي جشن تصوير سال ارسال كرده‌ايم، اگر داوران اين جشن آن را انتخاب كنند، در اين جشن اكران خواهدشد.



او درباره عوامل اين فيلم تصريح کرد: «محمدرضا تيموري» تصويربرداري، «حامد كلجهي» تدوين و «مسعود سخاوت‌دوست» موسيقي اين فيلم را بر عهده داشته‌اند.



«لطفي» در حال حاضر مشغول ساخت فيلم «از بخارا تا سمرقند» داستان زندگي «علي دهباشي» است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیستم مهر 1387  |
 " لوکلزیو"يكي از مريدان "مولانا" است
لوکلزیو"يكي از مريدان "مولانا" است و به گفته خودش تنها از "مولانا"

 شاعر و عارف ايراني و "ابن عربي" تاثير پذيرفته است._

"آرش نقيبيان"_ كارشناس و منتقد ادبيات فرانسه_ درباره انتخاب،"
 
ژان‌ماری گوستاو لوکلزیو "  به عنوان برگزيده نوبل  ادبيات 2008 در
 
گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، گفت: بي شك جايزه نوبل
 
حق  "ژان‌ماری گوستاو لوکلزیو" بود و من به عنوان يكي از خوانندگان پر
 
و پا قرص ادبيات فرانسه از اين انتخاب خوشحالم.

وي تصريح كرد: پس از "كلود سيون" كه در سال 1985 جايزه نوبل را از
 
آن خود كرد، تا امروز به مدت 23 سال بود كه جايزه نوبل ادبيات به
 
فرانسوي ها تعلق نگرفته بود.


وي افزود: انتخاب "لوکلزیو" از ميان بسياري از نويسندگان و شاعران
 
فرانسه زبان از جمله "ادونيس"، "ميلان كوندرا"، مبين اهميت اين
 
نويسنده فرانسوي است.


"نقيبان" گفت: نگاه عرفاني و انسان دوستانه در آثار اين نويسنده موج
 
مي زند. شايد دليل انتخاب اين نويسنده به عنوان برگزيده نوبل، همين
 
نگاه عرفاني و انسان دوستانه او باشد. 

وي خاطر نشان كرد: اين نويسنده 68 ساله با انتشار نخستين رمانش
 
در 20 سالگي به موضوع انسان و انسان دوستي اهميت داده و تا به
 
امروز كه 48 سال از عمر نويسندگي او مي گذرد، همچنان به ديدگاه
 
نخست خود پايبند مانده است.


اين منتقد ادبيات فرانسه افزود: از ديگر مولفه هايي كه همواره در
 
آثار "لوکلزیو" به چشم مي خورد،دفاع از مجامع و قبايل بدوي و ضديت با
 
 مدرنيته است. در آثار او عقل و اسطوره  در كنار هم به چشم مي
 
خورد، اما همواره اسطوره بر عقل غلبه مي كند.

نقيبيان با اشاره به ديدگاه "لوکلزیو" كه معتقد است، زندگي شهري روح
 
 انسان را فاسد مي كند، افزود: اين نويسنده معتقد است، شهر
 
نشيني، انسان را از سر چشمه اصلي خود دور مي كند و موجب كم
 
رنگ شدن انسانيت و ديگر جنبه هاي معنوي مي شود. 

وي ادامه داد: تاكنون  چند رمان اين نويسنده به فارسي ترجمه شده
 
است، رمان "بيابان" با ترجمه "آزيتا همپارتیان" " از سوي "انتشارات
 
كاروان"، رمان "موندو" توسط "الميرا دادور" از سوي "انتشارات مرواريد"
 
 او كتاب "بيابان"  كه "صحرا"  ترجمه شده توسط "حسين قنبري" به
 
فارسي برگردانده شده است.


نقيبيان درباره سبك نگارش اين نويسنده گفت: سبك نگارش " لوکلزیو"
 
رئاليستي است و او داستان را به صورت خطي روايت مي كند، البته
 
 "لوکلزیو" در رمان "بيابان" روايت دو داستان را در هم تنيده است. 


وي درباره بازتاب انتخاب او به عنوان برگزيده نوبل در جهان گفت: بي
 
شك جامعه فرانسه زبان از اين انتخاب خوشحال خواهند شد، اما
 
آمريكايي ها بي شك اندوهيگن خواهند شد، چرا كه  انتظار داشتند،
 
"فليپ راث" يا "جويس كارول اوتس" اين جايزه را نصيب آمريكايي ها
 
كنند.


وي درباره ترجمه آثار اين نويسنده فرانسه به فارسي گفت:  انتظار مي
 
رود كه ديگر آثار اين نويسنده خيلي زود به فارسي ترجمه و عرضه
 
شوند.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه هجدهم مهر 1387  |
 سياوش جمادي:اقتضاي هنر نو ارتباط با امر اجتماعي است
 

سلام  گفت وگو من با سیاوش جمادی درباره ادبیات و هنر به مثابه سند اجتماعی که در امید نیوز امروز منتشر شده . بد نیست آثار ادبی سرزمین مان را یه بررسی اجمالی کنیم و ببینم این آثار چقدر در بازنمایی دورانی که در آن به سر می بریم موفق بودن.

 

سياوش جمادي:اقتضاي هنر نو ارتباط با امر اجتماعي است

هنر و ادبيات مخاطب قرار دادن ادراك حسي است و هرجا كه هنر و ادبيات رابطه خود را از او اجتماعي بگسلد، در حافظه تاريخ ماندگار نخواهد ماند.

"سياوش جمادي" در گفت‌وگو با مرکز خبری امید، گفت: به اقتضاي مناسبات جهان امروز از جمله تكثير پذيري انبوه و صنعتي، مواجه هنرها با توده، اگر هنر از جمله ادبيات نسبت به امر اجتماعي بي‌اعتنا باشد، خود به خود از دور خارج خواهد شد و به بيان ديگر هنر نو نخواهد بود.

وي تصريح كرد: اقتضاي هنر نو، ارتباط با امر اجتماعي به معناي عام كلمه است. در قرن بيستم همه مكتب‌هاي ادبي، از جمله سورئاليسم، اكسپرسپونيسم در حال كشمكش با امر اجتماعي بودند، البته اين بدان معنا نيست كه هنر و ادبيات المثني فتوگرافيك واقعيت باشد، يا بايد باشد.

مترجم كتاب «هستي و زمانه» يادآور شد: فرايند توليد اثر هنري به گونه‌اي است كه تشدد و آشفتگي و فقدان پيوست در واقعيت اجتماعي را وارد هنر مي‌كند، اما اين عمل عكاسانه نيست بلكه به گونه‌اي است كه هنر و اثر هنري مي‌تواند خود آيين باشد و به تعبيري پنجره‌اي رو به جهاني غير از واقعيت و امر اجتماعي، پيش روي ما بگشايد.

"جمادي" افزود: فرايند پيوستگي هنر با امر اجتماعي بسيار پيچيده‌تر از آن است كه رئاليسم به ويژه رئاليسم قرن 19، مدعاي برآوردن و متحقق ساختن آن بود.

وي با اشاره به تعبير "ارسطو" از فاصله گذاري كه اين امر در همه جنبه‌هاي زندگي از جمله هنر نمود پيدا مي‌كند، يادآور شد: تعبیر ارسطو از فاصله گذاری در فارسی به تخیل یا محاکات معنی می شود،

جمادي افزود: البته تعبير "ارسطو" از فاصله‌گذاري با تعبير "برشت" بسيار متفاوت است. در تعبير "ارسطويي" شخصيت‌ه .

در صحنه تئاتر با هم به شيوه فلاسفه و يا به شيوه شخصيت‌هاي "برشت" بحث و جدل نمي‌كنند و ناظر و شاهد توليد مفاهيم نيستند، بلكه شاهد كنش شخصيت ها هستيم و اين كنش‌ها نمونه كنشي است كه در زندگي روزمره با آن مواجه هستيم.

وي ادامه داد: به طور مثال وقتي كه ما در درون خشم يا درد يا اندوه دست و پا مي‌زنيم، وضعيت ما با زماني كه همين احوال را به گونه‌اي فاصله‌دار تماشا مي‌كنيم، فرق دارد، شما در يك مشاجره احساس تظلم و ستم ديدگي شديد مي‌كنيد، فرياد مي‌زنيد، خود را مي‌خوريد و چه بسا نسبت به خود يا ديگري مرتكب خشونت مي‌شويد، گويي برآنيد تا در و ديوار را بشكنيد.

وي ادامه داد: ارسطو دريافته بود كه تئاتر اين امكان را فراهم مي‌كند كه تا دمي بدون فشار و به گونه‌اي تخيله روحي (catharsis) همان مصائب فجايع و حماقت‌ها و درگيري‌هاي اجتماعي را توسط هنر نظاره كنيم، اگر اين نظريه "ارسطو" را با نظريه استادش "افلاطون" در كتاب اول و دوم و دهم "جمهوري" مقايسه كنيد، در خواهيد يافت كه "ارسطو" چه گام بلندي در اين زمينه برداشته است.

"جمادي" با بيان اين مطلب كه "ارسطو"، هنر را وسيله‌اي براي بيان واقعيت اجتماعي تلقي كرد كه چه بسا نيروي آن قوي تر از جدل است، يادآور شد: از زمان "ارسطو" تا "برشت"، دست كم در تئاتر رابطه هنر و زبان هنري و زبان فلسفي و جدل رابطه‌اي پرفراز و نشيب بوده است.

وي افزود: "بكت" همان قدر هنر را به فلسفه نزديك كرد كه "سارتر" فلسفه را به هنر نزديك كرد و در اين فاصله زماني بلنداي گام "ارسطو" تا به امروز نيز رسيده است.

وي با بيان اين مطلب كه هنر و ادبيات صرفا جدل و مفهوم پردازي نيست، يادآور شد: هنر و ادبيات مخاطب قرار دادن ادراك حسي است، هرجا كه ادبيات و هنر خود را از امر اجتماعي گسسته است، حتي در حافظه تاريخ هنر نيز ماندگار نمانده است.

جمادي با بيان اين مطلب كه هنگام مواجه با يك اثر ادبي تنها با خود متن سر و كار داريم و مولف پيش از پايان متن، مرده است يادآور شد: مولف با انتشار متن‌اش آن را بر سر راه قضاوت ديگران و به تاراج داده است. نوشتن بالفعل كردن چيزي است كه بالقوه وجود دارد و در دوره ما، فعليت ادبيات بسيار هولناك است.

وي افزود: در گذشته زماني كه شاعري، شعري مي‌سرود مستلزم به مرجعيتي فرآييني بود و در چنين فضايي شعر "سعدي"، "مولانا"، "حافظ"و حتي شعر "خيام" اساسا در فضاي نو، آثار هنري ديگر آيين است كه التزامي به غير از هنرمند و خود هنر ندارد.

"جمادي" با اشاره به ديگرگوني تفسير جهاني يادآور شد: به موازات تكنولوژي، ابزار توليد نيز دگرگون مي‌شود و ما به گونه اي با ادبيات و هنري كه با صنعت گره خورده روبه‌رو هستيم كه گاه حتي امكان توليد انبوه آن نيز وجود دارد. در چنين فضايي گاه مخاطب، ناديده گرفته مي‌شود.

اين مولف يادآور شد: بي‌شك هر اثر هنري از جمله كتاب "سووشون" نوشته «سيمين دانشور» بازتاب انعكاسي از برهه‌اي از زندگي اجتماعي دوره خودش است و ما براساس متن مي‌توانيم با آن اثر مواجه شويم و به بررسي آن بپردازيم و نبايد وقت خود را صرف نيت نويسنده، هنگام خلق اثر كنيم.

وي افزود: بي‌شك هنگامي كه نويسنده اي اثر خود را به حراج مي‌گذارد و فرزند خود را بر سر راه مي‌گذارد، آن را به عنوان سندي براي ثبت به تاريخ سپرده است.

جمادی ادامه داد: در اثر هنري فرم و محتوا از هم جدا نشدني هستند، البته يك اثر ادبي يا هنري زماني به اين مفهوم تلقي مي‌شود كه كار تازه‌اي در فرم و محتوا باشد و تكنيك فرم و محتوا يك اثر ادبي و هنري، امري نظري است و در آثار هنري نمي‌توان اين دو عنصر را از هم مجزا كرد. همه آثار هنري مضامين واحدي چون روابط اجتماعي، عشق، مبارزه بر عليه ظلم و احقاق حقوق و... دارند، اما زبان بيان آن‌ها با هم متفاوت است.


وي با بيان اين مطلب كه بسياري از مضامين آثار هنري مشترك است، افزود: اما اين قدرت و جسارت نويسنده را مي‌رساند كه مثلا موضوعي كه در "آناكارنينا" مطرح مي‌شود و پيش از آن در "مادام بواري" شاهدش بوده‌ايم،به اين وضوح و شفافیت مطرح می شود. نوع بیان ها متفاوت است. در دوره جدید در بیان آثار نمی توان توجه بیش از حد به فرم را نادیده گرفت.


جمادي با بيان اين مطلب كه زاد و بوم نقش بسزايي در خلق يك اثر هنري دارد، يادآور شد: زاد و بوم هر فردي به تعبيري زبان است كه شامل آداب، توتم، تابوها، محرمات، ممنوعات، مقدسارت و... است. همه آنچه كه برآمده از زاده شدن من در مكان و زمان باشد، زاد و بوم محسوب مي شود.

وي افزود: در گذشته ادبيات و هنر با تاثيرات زاد و بوم بيشتر همراه بود، اما امروزه عناصر زاد و بوم جزيي از ادبيات به شمار مي‌رود نه جزيي كه من تعيين مي‌كنم، جزيي كه دنياي مدرن آن را تاييد مي‌كند.

اين مترجم افزود: ادبيات مدرن برآمده از دنياي مدرن است و در هر امر مدرني نقد فرا داده‌ها، بوده‌ها و داده‌ها از عناصر انفكاك ناپذير آن متن به شمار مي‌روند.

جمادي با بيان اين مطلب كه در هر جامعه‌اي كه داده‌ها و بوده‌ها، فشار بيشتري بر نويسنده تحميل كند، بي‌شك كار نويسنده دشوارتر خواهد بود. بنابراين اثر هنري به مفهوم نو متضمن نقد وضعيت موجود است و هرآنچه كه با دارنده اين نقد باشد، قطعا براي نويسنده و هنرمند مساله‌ ساز است.

وي افزود: اثر ادبي با گذر از واقعيت تجربه شده، خود را مورد آماج نقد و اعتراض قرار مي دهد و داستان و قصه نيز از دير باز، روند جذابيت خود را در گرو عنصر تعليق قرار داده است. البته تعليق در آثار هنري ملزم به كنش‌ها و واكنش‌هايي طولي نيست. تعليق طولي در ادبيات عامه پسند و سرگرمي توجيه پذير است، اما در ادبيات مدرن نه.


جمادي با اشاره به آثار ادبي "جويس"، "كافكا" و "برشت" كه نوع تعليق در آن‌ها متفاوت است، يادآور شد: آثار سينمايي "تاراكوفسكسي"، "كيارستمي" و كتاب هاي "جويس" و "كافكا" با هنر سرگرمي و يا به عبارتي هنر دروغ فاصله مي‌گيرند و تعليقي كه در اين آثار ارايه مي شود، با حذف همه عوامل اغواكننده به وجود مي آيد.

لینک امید نیوز http://www.omidnews.ir/d_1387.asp?id=52008

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387  |
 هوشنگ چالنگی سر آمد شعر ناب
 بيستمين نشست ادبي «رنگ و واژه» به شعرخواني و سخنراني هوشنگ چالنگي، يکي از سردمداران موج شعر ناب اختصاص داشت که در اين نشست چالنگي پس از شعرخواني به سوالات حاضران درباره «موج ناب» و ویژگی‌های این شعر پاسخ‌داد.

به گزارش  مریم آموسا خبرنگار فرهنگي امید، در ابتدای این نشست «یزدان سلحشور» شاعر و روزنامه‌نگار ـ‌ که اجرای نشست را بر عهده داشت ـ با یادی از منوچهر آتشی، حسین منزوی، اکبر رادی و عمران صلاحی برنامه را آغازکرد.

او گفت: «اکبر رادی» یکی از بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویسان ایران است که پس از مرگش بیش از همه در موردش اجحاف‌شد و یک خاموشی گسترده درباره او اتفاق افتاد. متاسفانه ما ایرانی‌ها قدر بزرگان خود را نمی‌دانیم و خیلی زود آنها را به فراموشی می‌سپاریم.

سلحشور در ادامه در معرفی «هوشنگ چالنگی» گفت: هوشنگ چالنگی یکی از چهره‌های برجسته شعر ناب است که بر جریان شعری امروز ایران تاثیری انکارناپذیر دارد.

او افزود: شعر دهه 50 را به دو گونه می‌توان تقسیم کرد؛ شعری که توجه خود را معطوف به مسائل سیاسی و اجتماعی آن دهه‌ها کرده بود و شعری که توجه خود را معطوف به استعاره‌گریزی سیاسی و اجتماعی کرده بود و می‌خواست به ذات شعر نزدیک شود که «منوچهر آتشی» در نام‌گذاری خلق‌الساعته، این شعر را «موج ناب» نام گذاشت.

این روزنامه‌نگار، «هوشنگ چالنگی» را از سرآمدان شعر موج ناب خواند و به سخن «یارعلی پورمقدم» داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس ـ که معتقد بود شاعرانی چون چالنگی با توانایی که در شعر داشتند می‌توانستند جهان را تغیر دهند ـ اشاره‌کرد.

هوشنگ چالنگی که میهمان این نشست بود، با بیان این مطلب که «من نمی‌دانم چرا و به چه مناسبتی امروز میهمان این نشست هستم» گفت: من در سال 1320 در مسجد سلیمان متولد شدم و از سنین نوجوانی در فضایی قرار گرفتم که با ترجمه آثار ادبی و شعر آشنا و خیلی زود هم مرعوب این فضا شدم.

او افزود: در آن روزها با جزوه‌های کوچک شعری ـ که اشعاری از نیما یوشیج و دیگر شاعران را منتشر می‌کرد ـ علاقه‌مند به شعر نو شدم. برای نخستین‌بار نیز برای مجله «خوشه» در دوره‌ای که «هوشنگ عسگری» آن را اداره می‌کرد، شعر فرستادم که او هم شعرهای مرا چاپ کرد.

شاعر مجموعه «زنگوله تنبل» با اشاره با آشنایي‌ش با «احمد شاملو» گفت: در آن روزها «شاملو» نیز کارش را با مجله خوشه آغاز کرد و خانه‌اش نزدیک چایخانه خوشه حوالی خیابان «صفی علی‌شاه» بود. من به دیدارش می‌رفتم و با هم می‌نشستیم شعر می‌خواندیم و درباره شعر حرف می‌زدیم.

او افزود: در همان زمان «بیژن الهی» را نیز از جزوه‌های شعری که منتشر می‌کرد، کشف کردیم. «اسماعیل نوری علاء» نیز پیش از شاملو خوشه را در می‌آورد و همین موجب شد که دوستی بین ما شکل بگیرد. خیلی زود هم به دلیل ویژگی مشترک شعری که هستی‌شناسی و گویش متفاوتی داشت، مجذوب هم شدیم.

این شاعر موج نابی گفت: در دوره جوانی شور و شوق بسیاری برای نوشتن داشتم، اما پس از ازدواج و مشکلات آن کم‌کم از شعر فاصله گرفتم و این روزها نیز بسیار کم می‌نویسم، البته شاید ازدواج را توجیهی برای ننوشتن می‌دانم.

چالنگی درباره دلیل نام‌گذاری شعر ناب توسط آتشی اظهارکرد: گروهی از شاعران مسجد سلیمانی شامل «فرامرز سلیمانی»، «منوچهر آتشی»، «سیروس رادمنش»، «آریا آریاپور» و من دور هم جمع شده بودیم و از همین جا بود که این جریان شکل گرفت و منوچهر آتشی در سال 56 زمانی که مجله تماشا را منتشر می‌کردند، نام شعر ناب را روي شعرهايي که ما می‌سرودیم گذاشت.

هوشنگ چالنگی ادامه داد: مدرنیسم در ایران با شعرهای «احمدرضا احمدی» آغازشد و «روزنامه شیشه‌ای» کاري بسیار جدید و زیبا بود. «بیژن الهی» و «احمدرضا احمدی» هر دو مسیر مدرنیسم شعر ایران را هموار کردند، البته در شعرهای هوشنگ ایرانی، بیژن الهی و پرویز اسلامپور رگه‌هایی از مدرنسیم به چشم می‌خورد.

چالنگی درباره شکل‌نگرفتن جریان شعر موج ناب گفت: همواره تمام جریان‌های شعری در جهان بالا و پایین دارد و در قرن معاصر بر اثر جریانات تحرکات مختلف اجتماعی و سیاسی، شعر در مسیری قرار گرفته و مخاطب آنچنانی ندارد؛ در چنین شرایطی نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که چرا یک موج شعری به جریان تبدیل نشده است.

این شاعر همچينن اظهار کرد: امروزه از شاعران جوان که کمتر شهرتی دارند، شعرهای بسیار خوبی می‌شنویم که کمتر نمونه‌اش را در میان شعر نامداران این حوزه دیده‌ایم.

او در ادامه شعرهای منتشرنشده‌ای را که در فاصله سال‌های اخیر سروده بود برای حاضران خواند.

در ادامه «مهین خدیوی» شاعر و مدیر نشر سالی درباره انتشار تنها کتاب هوشنگ چالنگی توسط نشر سالی گفت: بیشتر سرآمدان شعر موج ناب هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی فیروزناجی، پرویز اسلامپور وحسن عالی‌زاده تا سال‌ها کتاب چاپ نکردند و این شاید شانس من بود یا به خاطر دوستی که با آقای چالنگی داشتم موجب انتشار کتاب «زنگوله تنبل» توسط نشر «سالی» شد. البته «بیژن الهی» نیز همچنان شعر می‌سراید، اما معتقد است در چنین فضایی حاضر نیست کتاب چاپ کند.

در بخش دوم این نشست علی‌شاه مولوی، رضا فیاضی، قدسی قاضی‌نور، ـ از شاعران و نویسندگان قدیمی که پس از سال‌ها مهاجرت به تازگی به ایران بازگشته است ـ، وحید ضیایی، آرش نصرت‌الهی، مهرنوش قربانعلی، محمدکاظم کاظمی، امیر آقاجانی، سمانه کهربائیان، بهمن قره‌داغی، صابر امامی، ایمان مومنی، سهند عارف، رامتین زارع، رویا پویا و یزدان سلحشور شعرخوانی کردند.


|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه نهم مهر 1387  |
 راز ماندگاري مولانا از نگاه شفيعي کدکني، محمدعلي موحد، سيروس شميسا و.. درباره مولانا
گزارش مریم آموسا درباره مولانا

به‌گزارش خبرنگار فرهنگي اميد، «محمدرضا شفيعي کدکني»، «محمدعلي موحد»، «سيروس شميسا»،‌ «غلامرضا اعواني»، «ميرجلال‌الدين کزازي» و «ناصر تکميل همايون» همگي معتقدند که انديشه بلند، جهان‌بيني خاص، عاطفه سرشار و انسان‌دوستي مولانا را از دلايلي‌ست که باعث ماندگاري اين شاعر از قرن هفتم هجري قمري تا کنون شده است.

* محمدرضا شفيعي کدکني: آفاق عاطفي مولانا به گستردگي ازل تا ابد است

دكتر محمدرضا شفيعي كدكني درباره حوزه عاطفي غزليات شمس معتقد است: تجليات عاطفي شعر هر شاعري، سايه‌اي از من اوست، كه خود نموداري است از سعه وجودي او و گسترشي كه در عرصه فرهنگ و شناخت هستي دارد. عواطف برخي از شاعران، مثلاً شاعران درباري، از من محدود و حقيري سرچشمه مي‌گيرد، و عواطف شاعران بزرگ از من متعالي.

اما آفاق عاطفي مولانا جلال‌الدين به گستردگي ازل تا ابد، و اقاليم انديشه او به فراخاي هستي است و امور جزئي و ميان‌‏دست در شعرش كمترين انعكاسي ندارد. جهان‌بيني او پوينده و نسبت به هستي و جلوه‌هاي آن روشن است. از اين‌رو "تنوع در عين وحدت" را در سراسر جلوه‌هاي عاطفي شعر او مي‌توان يافت. مولانا در يك سوي وجود، جان جهان را مي‌بيند و در سوي ديگر جهان را. در فاصله ميان جهان و جان جهان است كه انسان حضور خود را در كاينات احساس مي‌كند.

انگيزه اين پويايي را مولانا تضاد دروني اشيا مي‌داند. وي جهان را جهان هست و نيست مي‌خواند، جهاني كه در عين بودن پاي در نيستي دارد، نيستي‌اي كه خود هستي ديگر است. نو شدن جهان زاده تضاد است:

"هله، تا دوي نباشد كهن و نوي نباشد"

اما اين هستي و نيستي از آن صورت هاست و در وراي هستي و نيستي صورت ها، از نظر مولانا، غيب مطلق جاي دارد كه گاه از آن به عدم تعبير مي‌كند و اين عدم با وجود مطلق يكي است.

جهان و جان جهان از يكديگر جدا نيستند، بلكه جان جهان در جهان سريان دارد و بيرون از جهان نيست. اين معني، كه به وحدت وجود تعبير مي‌شود، محور آثار صوفيان قرن هفتم به بعد شده است. بهترين روشنگران اين جهان‌بيني، كه با آنچه در آثار حلاج و برخي ديگر از صوفيان ديده مي‌شود فرق دارد، مولوي و محيي‌الدين ابن‌العربي هستند.
مولانا حق را از فرط شدت ظهور و سريان در كاينات به "هستِ نيست رنگ" تعبير مي‌كند:

"در غيب هست عودي، كاين عشق از اوست دودي
يك هست نيست رنگي كز اوست هر وجودي"

كه در ظهورات گوناگون خود، هر لحظه جلوه و نقشي دارد.


از نظر مولانا انسان در نقطه‌اي ايستاده است كه جهان و جان جهان را احساس مي‌كند: به قول شاعر معاصر در مفصل خاك و خدا، پايگاه انسان در كاينات بالاترين پايگاه است، زيرا انسان عالم اصغر و جلوه‌گاه زيباترين صورت "مطلق" است:

"جمله اجزاي خاك هست چو ما عشقناك
ليك تو اي روح پاك، نادره تر عاشقي"

انسان آزاد و مختار است، از حد خاك مرحله‌ها پيموده تا به درجه انساني رسيده و از اين حد هم فراتر تواند رفت:

"از حد خاك تا بشر چندهزار منزل است
شهر به شهر بردمت، بر سر ره نمانمت"
يا:

"به مقام خاك بودي، سفر نهان نمودي
چو به آدمي رسيدي، هله تا به اين نپايي"

عشق مولانا به شمس تبريز، در حقيقت عشق اوست به انسان كامل. از نظر صوفيه انسان كامل، در تاريخ، ظهورات گوناگوني داشته است. انسان كامل در هر عصري تجلي و ظهوري دارد، كه به ولي يا جلوه حقيقت محمديه از آن عبارت مي‌شود.
يكي از درونمايه‌هاي غزليات مولانا وطن اصلي انسان است و شوق بازگشت او به آن وطن. وطن در نظر صوفيه مصر و عراق و شام نيست،
عالم نه جاي (ناكجاآباد) است ." حُبّ الوطن مِنَ الايمان" را هم بر پايه همين مفهوم تفسير مي‌كنند:

"خلق چو مرغابيان زاده به درياي جان
كي كند اينجا مقام مرغ كزان بحر خاست؟"

عشق قوه محركه همه كاينات و در همه اجزاي هستي ساري و جاري است و اين معني يكي ديگر از درونمايه‌هاي فكري مولاناست:
عشق نيز همچون عالم، بي‌آغاز و انجام است :"شاخ عشق اندر ازل دان بيخ عشق اندر ابد."
جهان‌بيني مولانا شعر او را از لحاظ گستردگي حوزه عاطفي و هيجان هاي روحي و سيلاب هاي رواني و پويايي و بيقراري ممتاز ساخته و در زبان شعر او منعكس شده و به آن تحرك و شوري بي‌نظير ارزاني داشته است.

* محمدعلي موحد: مولانا را بايد از نو شناخت

محمدعلي موحد درباره اينكه آنچه درباره جاذبه و كشش مولانا براي انسان امروز معتقد است: مي‏خواهيد دريابيد كه چگونه و چرا مولانا براي ما در اين روزگاركشش و جاذبه دارد؟ چرا و از كجا مردم زمان ما با مولانا همدردي و همدلي احساس مي‏كنند؟اين مغناطيس القلوب كيست كه دل‏ها را مي‏ربايد؟ اين مرد كه در گوشه‏اي از جهان هفتصد و پنجاه سال پيش مي‏زيست در كلام و پيام او چه جوششي و درخششي، چه سرّي هست كه جان ‏عارف و عامي را مي‏شوراند.


يادآوري اين نكته‏ها كمترين فايده‏اش آن است كه اگر كسي اعلاميه حقوق بشر را مي‏خواند به‏سوابق 2500 ساله آن بينديشد و به ريشه‏هاي ديني و عرفاني آن توجه كند و بداند كه اين‏آرمان‏هاي ارجمند كه امروز در قالب الفاظ و عبارت‏هاي تازه عرضه مي‏شود همان گم‏گشته‏هاي‏كهن قرون و اعصار است و آن كه مثنوي را مي‏خواند با ديدي تازه در آن بنگرد.

هركس كه با ديدي تازه و از سرِ تأمل در مولانا نگاه كند، نكته‏هاي فراوان در او كشف مي‏كند. مولانا در ساحت‏آفرينش فكري و هنري از سرآمدان و برجستگان عالم است و خصيصه اصلي شاهكارهاي تفكر و هنر آن است كه سر از چنبره زمان و مكان برمي‏كشند و در هر دور و زمان مي‏توانند با مردم آن‏دور و زمان هم‌‏زبان گردند. قابل بازخواني و بازشناسي هستند. مولانا را كه شهسوار عرصه‏خلاقيت است بايد از نو خواند و از نو شناخت.

* سيروس شميسا: مولانا از سنت شاعران و عارفان عصر خود عدول كرده است


دكتر سيروس شميسا معتقد است: مولانا شاعري است كه معتقد به سنت شاعري دوران خود نبود در سنت شاعري ايران خيلي از كلمات اين اجازه را نداشته اند كه وارد بدنه شعر بشوند، مثلا اگر حافظ را پاي چوبه دار مي بردند، حاضر نبود در شعرش خربزه يا قورباغه را وارد كند، اما در غزليات مولانا اين اتفاق مي افتد. مولانا در" فيه مافيه" شان شاعري خود را بيان كرده است و به شدت شاعران سنتي را مورد انتقاد قرار داده است.

مهمترين كليد درك آثار مولانا را خواندن آثار پسر او، سلطان ولد است سلطان ولد در تمام عمر همراه پدر بود و اگر كسي "رباب نامه" را بخواند گويي مولانا زنده شده است و خود شرحي بر غزليات و مثنوي نوشته است.

شاعراني كه در مقام اولياء الله قرار مي گيرند- كه داستان آنها چيز ديگري است-و شاعراني سنتي مانند انوري كه مولانا به شدت به نقد آنها پرداخته است . سلطان ولد در لابه لاي شرح و تفسير غزليات و مثنوي به سخنان فوق كه همان سخنان پدرش است، اشاره كرده است.

معمولا در ايران سبك به عنوان سبك دوره متعارف است و شاعران بزرگ همواره از سبك شخصي برخوردار بوده اند و كشف سبك يك شاعر يك اتفاق بسيار مهم است. غبطه هر سبك شناسي درگير شدن با سبك شاعر است و با گفتن اين مطلب كه مولانا عارف بوده است، كسي نمي تواند به سبك او پي ببرد، چرا كه مولانا همان گونه كه از سنت شاعري خود عدول كرده است از سنت عرفاني عصر خويش نيز عدول كرده است.به طوري كه برخي به تكفير او پرداخته اند. مثلا وقتي" عراقي" به قونيه مي رود در كلاس درس مولانا حاضر نمي شود و به كلاس درس "صدرالدين قونوي"مي رود.


مولانا برخلاف عرفاي هم عصرش خانقاه نداشت و در همان مدرسه اي كه اصول فقه را به شاگردانش مي آموخت، بعدها مجلس سماع برپا كرده بود. حتي بسياري از مشايخ به مولانا مي گفتند كه ذكر تو چيست و او در پاسخ گفت من ذكري ندارم.


* ميرجلال‌الدين كزازي: راز ماندگاري مولانا انديشه بلند و ژرف جهان‌شناسانه اوست


"ميرجلال‌الدين كزازي" نيز معتقد است: راز ماندگاري مولانا بر2 پايه سخن و انديشه او نهاده شده است. مولانا هم سخن وري است بزرگ و در گونه خود، انديشمندي است كه ژرفاي انديشه اش حتي امروزه براي دوستداران انديشه تازه است.

مولانا سر رشته را به دست كساني مي دهد كه پا بر راهي پر پيچ و خم نهاده اند. مثنوي و در اين راه چراغي است كه هرگز شعله هايش به خاموشي نمي گرايد. شاهكار بزرگ مولانا نه تنها در پهنه ادب پارسي بلكه در جهان بي مانند است، از اين رو مي توان گفت كه راز ماندگاري مولانا در انديشه بلند ژرف و جهان شناسانه اوست.

از ديگر سو مولانا انديشه هايش را به زبان دل آويز شعر با خواستاران خود در ميان مي نهد و او آنها را در داستان هايي ساده و مردمي ريخته و جاودانه گردانيده است.

اگر مولانا نيز به شيوه ديگر انديشمندان و فيلسوفان كتاب هاي پيچيده و دير ياب مي نوشت و انديشه هاي خود را در آن باز مي نمود، تنها كارشناسان و آگاهان از سرگذشت انديشه او آگاه بودند و تنها آنان مخاطب انديشه هاي او بودند، اما امروز مولانا را همه ايرانيان گرامي مي دارند، زيرا او تنها انديشمند نيست، او سخنوري توانا است كه جادوي انديشه خود را به همه كسان رسانده است و در پرتو سخن شورانگيز خويش همه را به عشق دانايي وشور دعوت كرده است.


* دكتر غلامرضا اعواني: عشق اصلي مولانا نزد خداست

"دكتر غلامرضا اعواني" نيز معتقد است "مولانا" عشق اصلي را نزد خدا مي داند، او عشق اصلي را بسان زرناب مي داند. در حالي كه عشق انساني ما فقط زراندود است، "مولانا" مثالي مي زند مبني بر اينكه آتش سرخ است‌‏, نور آن سفيد است و چوب در حال سوختن هم منشا دود است. او معتقدست عشق ما دود دارد، در حالي كه عشق خدا پاك است.

در نظر "مولانا" زر انسان جنبه حقانيت دارد.عشق انسان تنها زراندود زر اصلي يعني خداست "مولانا" معني شناسي است كه به حقايق و اسراري پي مي برد كه به انسان اختصاص دارد، خدا خود گفته است كه به انسان همه اسراسر را با قيد كل ها آموخته است.يعني حقايق همه اسرار الهي در انسان ظهور دارد.بنابراين او وجود جامع و الهي و مظهر اسم الله است.

"مولانا معتقد" است كه انسان نبايد به مرده وجود فاني دل ببندد، بلكه بايستي به وجود ازلي حضرت حق دل ببندد.
مولانا" عقل را بر جزئي و كلي تقسيم مي كند، عقل كلي نزد او همان عشق است ،"مولانا" از عقل مكتسبي و قراردادي هم سخن مي گويد.
"مولانا" آنچه با عشق تضاد دارد، عقل جزئي و دنيايي است كه منكر عشق مي شود


* دكتر محمد خوانساري: مولوي شاعر قصه‌هاست

"دكتر محمد خوانساري" عضو فرهنگستان ادب پارسي نيزمولانا را شاعر قصه ها مي داند و معتقد است : "مولانا" دقايق معرفتي را در جامي مي ريزد و از آن شراب مردم را بيخود مي كند.

معمولا شارحان "مثنوي" توجه شان بيشتر به سمت معنا و وجوه معرفت شناسانه اوست . "مولانا" علاوه بر پرداختن به ابعاد معنوي در آثارش به خصوص در "مثنوي" به صورت نيز اهميت ويژه اي قائل است. او در بيان داستان و پروردن قهرمان ها بسيار موفق است.
و‌‏ خواننده با اين قهرمان ها همراه و همدل مي شود و در نهايت روي داستان تكيه مي كند."مولوي" شاعر قصه‌‏هاست.در زمان "مولانا" كساني بوده اند كه حرفه شان قصه گويي بوده است و عده زيادي را دور خود جمع مي كرده و برايشان قصه تعريف مي كرده اند، بايد اقرار كرد كه "مولوي" دست كمي از آنها نداشته است.

وقتي خواننده قصه هاي "مولوي" را با اصلش مقايسه مي كند، در مي يابد كه او چنان داستان ها را رنگ‌‏ آميزي مي كند و تفصيل مي دهد كه تعجب تمام وجود خواننده را مي گيرد.

داستان هاي "مولوي" نه فقط به لحاظ شكل، بلكه از لحاظ موضوع هم متنوع است. شما مي توانيد در داستان هاي "مثنوي" از كمدي و تراژدي تا داستان هاي ترس آور و روايت از زبان حيوانات را هم ملاحظه كنيد.


* حسن لاهوتي: نگاه انسان‌دوستانه مولانا راز ماندگاري اوست

"حسن لاهوتي" نيز مي گويد: راز ماندگاري مولانا نوع نگاه انسان دوستانه اوست. مولانا هرگز انسان را جد نمي بيند او انسان را جان مي بيند و تمام تلاش و هدف او اين است كه اين جان از گزند بيماري هاي كشنده حرص و آز، طمع ، كينه و بخل سالم بماند و علاوه بر آن، جان تربيت پيدا كند تا زنده زنده برسد تا ملاقات خدا.

مولانا مي خواهد همه انسان ها كامل باشند و به حقيقت، پاكي و نور دست پيدا كنند.
همنشيني با مولانا يعني مدد گرفتن از انديشه مولانا ، از ديدگاه مولانا اين جان است كه تن را تعالي مي بخشد اگر قرار است تن به تعالي برسد بايد همنيشن مولانا باشد، اگر چنين شود هم در اين جهان و هم در ملاقات با خد،ا آسوده خواهيم بود.

ناصر تکميل همايون: آثار مولانا جلوه‌گاه هويت فرهنگي ايراني‌ست

دكتر تكميل همايون نيز معتقد است: عرفان در ايران قرن پنجم، ششم و هفتم هجري پايگاه حفظ هويت فرهنگي، ملي و اعتقادي مردم ايران بوده است و جامعه در پناه اين عرفان هم در برابر قشري گري متعصبان و هم در برابر يورش هاي ضد فرهنگي بيگانگان، پايداري نشان مي دادند. عصاره برجسته اين اعتقادات در آثار سنايي وعطار نمود پيدا كرده است و آثار مولانا نيز جلوه گاه اين اعتقادات است.


در دوران مولانا شرق ايران "بلخ" و "خوارزم" پس از حمله مغول توان پذيرايي و رونق اين انديشه ها را نداشتند از اين رو مولانا به سوي غرب ايران هجرت كرد و در آسياي صغير به وي‍ژه قونيه سكونت گزيد و پس از بررسي انديشه هاي حاكم بر منطقه غرب ازعراق ، سوريه و آناتومي، صاحب مكتبي شد كه در آن مكتب توانست ايرانيت فرهنگي و اسلام راستين را زنده نگهدارد و با تشكيل خانقاه عظيم و پر رونق عارفان برجسته اي را تربيت كند.


مولانا در مثنوي با زبان خاص و مردم پسند، با آوردن تمثيل و داستان و در ديوان شمس با بيان شور، عشق و هيجان توانست تمام گروه هاي جامعه را تحت تاثير خود قرار دهد و اين تاثير مقطعي نبود و به امروز نيز رسيده است و فردا نيز از آن بي نصيب نخواهد بود.

هيچ عارف و حتي شاعري نيست كه تحت تاثير مولانا نبوده باشد و در آثار او تجليات مثنوي و شمس تبريزي ديده نشود. هنر مولانا پيوند با عناصر اصيل فرهنگ ايران است فرهنگي كه در جامعه ايراني از شرقي ترين نقطه "بلخ" تا غربي ترين نقطه "قوني"ه در ميان مردم تموج داشته است، از اين رو نمي توان منكر تاثير آثار او بر ديگران و ديگر تران بود.

* دكتر محمد بقايي: فكر من در آستانش در سجود

دكتر محمد بقايي" ( ماكان ) " معتقد است: به جز "گلشن راز" همه مثنوي‌‏هاي اقبال لاهوري همه در بحر "مثنوي مولانا" يعني رمل مسدس سروده شده است. او 15 غزل در استقبال از غزل هاي "مولانا" سروده وبسياري از مفردات مثنوي مولانا را در آثار خود به كار گرفته است . "اقبال" در تمام آثارش از "اسرار خودي" تا "ارمغان مجاز" دلبستگي شديد خود را به افكار "مولانا" ابراز مي داد تا جايي كه از او با نام‌‏هاي مرشد و پير ياد مي‌‏كند تا آنجا كه گفت‌‏: فكر من در آستانش در سجود .

"اقبال" در "جاويد نامه" خود كه به سبك "ارداوير افنامه" , "سير العباد سنايي" و "كمدي الهي دانته" به نگارش درآورد،"مولوي" را به عنوان راهنماي سفر خيال خود بر مي گزيند و اين مبين احترام عظيم براي مرشد و مراد خود است و عقل و عشق را در او مي‌‏جويد.

"اقبال" در جاي جاي آثارش فوايد آموزه‌‏هاي عرفاني , اجتماعي و فلسفي "مولانا" را برگرفته و بيان مي كند."اقبال" خود را مبلغ انديشه‌‏هاي "مولانا" مي داند و رسالت خود را اين مي داند كه با ترويج "مولانا" و افكارش در شرق عالم (مسلمانان ) تحرك پديد آورد تا حركتي را كه از خود دارند ز بيگانه نجويند.

"مولانا" و "اقبال" تلاش را زندگي و عدم تحرك را مرگ مي دانند و هر دو رسيدن به جاودانگي را به ميزان تلاش آدمي مي دانند، هر دو با زمينه تفكرات پيش از خود آشنا بودند، هر دو در قلمرو عقل حضور دارند، ولي نمي خواهند ماوراء عقل را تجربه كنند.هر دو شاعر جهاني اند , شعر شان فلسفي, اجتماعي و عرفاني است.

مولانا جلال‌الدين محمدبن سلطان العلماء بهاءالدين محمدبن حسين بن احمد خطيبي بكري بلخي ـ كه در كتاب‌ها از او به نام‌هاي "مولاناي روم"، "مولوي" و "ملاي روم" ياد كرده‌اند، يكي از بزرگ‌ترين و تواناترين عرفاي نام‌‏آور و يكي از درخشان‌ترين ستاره‌هاي آسمان ادب فارسي است.

جلال‌الدين محمد فرزند "بهاءالدين"، در ششم ربيع‌الاول سال 604 هجري در بلخ متولدشد و در آغاز اين سفر طولاني، 5 و 6 ساله بود كه هنگام عبور از نيشابور همراه پدرش به ديدار "شيخ فريدالدين عطار" رسيده بود. شيخ كتاب "اسرارنامه" را به او داده و درباره او به پدرش گفته بود "اين فرزند را گرامي دار، زود باشد كه از نفس گرم، آتش در سوختگان عالم زند". بعيد نيست كه معتقدان و مريدان "مولوي" پس از مشاهده مقامات او در دوران سالمندي چنين پيشگويي را از زبان "عطار" درباره عهد خردسالي او كرده باشند.

پس از وفات "سلطان‌العلماء"، سال 628 يا 631، فرزندش "جلال‌الدين محمد" به خواهش مريدان پدر بر مسند وعظ و تذكر و فتوي و تدريس نشست، بي‌آنكه تا پيش از آن قدمي در طريقت نهاده باشد، اما اندكي پس از فوت پدر، يكي از شاگردان و مريدان پدر، "سيد برهان‌الدين محقق ترمذي" در طلب استاد به قونيه رسيد و چون "بهاء ولد" درگذشته بود، تربيت و تعليم "مولانا" را بر عهده گرفت و او را به مسافرت و تحصيل در جلسه دمشق برانگيخت و اين سفرها 7 سال به طول انجاميد و پس از بازگشت به دستور "برهان الدين" مدتي را به رياضت گذرانيد و پس از آنكه از بوته آزمايش گذشت و در مقام تعليم و تربيت قرار گرفت و بدين ترتيب مدتي كه گذشت و "شمس الدين محمد بن علي بن ملك داد تبريزي" به يكباره بر سر راه "مولانا" قرار گرفت و ديدارش "مولانا" را به يكباره دگرگون كرد كه درباره اين رويداد افسانه‌ها بسيار بافته‌اند كه گاه مبالغه‌آميز نيز به نظر مي‌رسد.

"مولانا" با ديدار شمس به مقامات دنيوي پشت كرد و دست ارادت از دامان ارشاد "شمس" برنداشت تا اينكه "شمس" در سال 645 هجري به دست عده‌‏اي از شاگران متعصب "مولانا" كه گويا فرزندش نيز در آن ميان بود، كشته شد. در اين هنگام "مولانا" 41 ساله بود و مدتي را در تشويش و اضطراب در انتظار "شمس" گذرانيد و عاقبت به تصور آن‌كه او را در دمشق خواهد يافت، به آنجا سفر كرد، ولي پس از نا اميدي از يافتن او به قونيه بازگشت. در حالي كه اين ديدار و آشنايي انقلابي در وجود او به وجود آورد و تاثيري شگرف بر روح و جسم و جان و آثارش گذاشت، پس از "صلاح‌الدين فريدون" معروف به "زركوب"، توجه "مولانا" را نسبت به خود جلب كرد و پس از وي، "حسام‌الدين چلبي" جانشين او شد و "مولانا" را ترغيب كرد تا "مثنوي معنوي" را بسرايد.

زندگي واقعي "مولانا" به عنوان يك شاعر شيفته پس از سال 642 و انقلاب حال او آغاز شد و از آن پس همواره خود را وقف ارشاد و تربيت عده‌اي از سالكان خانقاه خود كرد و وفات "مولانا جلال‌الدين" در پنجم جمادي آخر سال 672 اتفاق افتاد، مرگ وي در قونيه به صورت واقعه‌اي تلخ تلقي شد، چندان‌كه تا روز چهلم، مردم سوگوار بودند، پيكر او را در كنار قبر پدرش به خاك سپردند. آرامگاه او وعدگاه عاشقان و صاحب‌دلان است

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه نهم مهر 1387  |
 گذر سالیان از عبور
 

می آید و می رود

و من از پرنده کوچکی حرف می زنم

 که بال هایش را گم کرده

بال های کودکی من

در رویای دختر ۳ ساله ام جامانده

 و هر روز دارم در کرختی  لحظه هایی که

می روند می آیند

می آیند و می روند

فروتر می شوم

همچون میخی بر تنه درخت

که گذر سالیان از عبور آن می گذرد

فراموش می شود لابه لای بافت های انسانی درخت

 

دارم فراموش می شوم

نحری که از کنارم می گذرد

و برگ هایی که هر روز فرو می ریزندم

 

دارد همه چیز می گذرد

و پرندگانی که نیستند تا به سادگی من خو کنند

شاید بال های کودکی را

در لابه لای این لحظه جستجو کنم

یا برگ کوچکی شوم

فرو بریزم در نحری که می رود

 به دوردستی که می شناسم یا نه !

 

سروده شده در باغ موزه هنر ایرانی ۷/ ۷ /۱۳۸۷

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه هشتم مهر 1387  |
 اموال احمد شاملو با مبلغ 326 ميليون به پسرش فروخته‌شد

 

در ادامه جنجال قدیمی بر سر اموال احمد شاملو

گزارش و گفت وگو مریم آموسا با برزگر آیدا و سیاوش

این گزارش در امید نیوز منتشر شده خبرگزاری امید نیوز


 صبح امروز اموال احمد شاملو با مبلغ 326 ميليون در دادسراي اجراي احکام کرج مزايده شد و «سياوش شاملو» فرزند ارشد اين شاعر با پرداخت 10 درصد اين مبلغ برنده اين ميدان بود.

 

«مرتضي برزگر» وکيل «آيدا سرکيسيان» همسر احمد شاملو در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگي اميد درباره اين مزايده گفت: اين براي دومين‌بار است که اموال شاملو مورد مزايده قرار مي گيرد. پيش از اين اموال شاملو با مبلغ 550 ميليون در مزايده به فروش رفته بود، اما سياوش،10 درصد از مبلغ اين مزايده را پرداخت نکرد و ما به اين موضوع اعتراض کرديم و مزايده تمديد شد، اما اين‌بار به دليل پرداخت به موقع 10 درصد، اين مزايده قطعي است.

 

او تصريح کرد: صبح امروز اين مزايده با مبيلغ پايه 50 ميليون آغاز شد و سياوش توانست با پيشنهاد مبلغ 326 ميليون، برنده اين ميدان باشد؛ البته خانم آيدا هرگز قصد شرکت در مزايده را نداشت و در اين مزايده نيز شرکت نکرد.


رزگر درباره وضعيت فعلي اموال شاملو گفت: اين اموال با پرداخت وجه به صندوق سپرده‌گذاري دادگستري، به سياوش شاملو تعلق مي گيرد و اين پول نيز به نسبت ميان وراث تقسيم و پرداخت خواهدشد.



وکيل آيدا درباره تنديس احمد شاملو ساخته «محمدعلي مددي» و نقاشي «ايران درودي» و ديگر اموالي که جزو وسائل شخصي آيدا محسوب مي‌شده است گفت: ‌متأسفانه خانم آيدا به موقع اعتراض نکردند و اين اموال جزو ماترک شاملو قرارگرفت و چون زمان گذشته بود ما نتوانستيم اين اموال را از ماترک شاملو خارج کنيم.



او درباره تعدد وکلاي پروند شاملو اظهارکرد: تاکنون چند وکيل ديگر نيز وکالت پرونده را از جانب خانم آيدا قبول کرده بوند، اما به‌دليل برخي مشکلات، از جمله دوري راه، ادامه اين پرونده به من سپرده شد.



به‌گزارش اميد، جريان دعوا بر سر اموال احمد شاملو از همان روزهاي نخست درگذشت اين شاعر آغاز و سياوش مدعي‌شد که آيدا پس از مرگ شاملو با جعل امضاي اين شاعر، مبلغ هنگفتي از حساب او برداشت کرده است. اين دعوا دامن انتشار آثار اين شاعر را نيز گرفت و هنوز وضعيت انتشار و ادامه کار برخي از آثار احمد شاملو از جمله کتاب کوچه مشخص نشده است.



پيش از اين قرار بود سياوش با راه‌اندازي بنياد شاملو به اين مشکلات پايان بخشد اما همچنان مشکلات پابرجاست.



چندي پيش بر اساس تفاهم‌نامه‌اي که ميان آيدا سرکيسيان، سياوش و ديگر وراث، امضا شده بود، قرار بود اموال شاملو پس از مرگ آيدا، در خانه 555 دهکده در قالب موزه به نمايش گذاشته و نظارت اين موزه نيز نسل به نسل توسط وراث ذکور شاملو اداره شود، اما بعدها نظر وراث اين شاعر تغييرکرد و سياوش، به نمايندگي ديگر وراث، تصميم به مزايده اموال پدرش گرفت؛ اين در حالي‌ست که در ميان اموال شاملو نقاشي ايران درودي، ‌تنديس ساخته شده توسط محمد مددي ـ که هزينه ساختش در سال 62 توسط جمعي از پزشکان پرداخت شده بود ـ و ... قرار دارند که اين وسايل به آيدا و احمد شاملو هديه شده بود؛ به همين دليل برخي از هنرمندان اين آثار نسبت به اين حکم معترض هستند تا جايي‌که ايران درودي پس از شنيدن اين خبر ابراز تأسف کرد و گفت: اين‌ها هدايايي بوده که من به آيدا و احمد شاملو هديه کردم. اي کاش به موقع مطلع مي شدم و خودم خريداري مي‌کردم.



پس از پيگيري‌هاي ديروز و صبح امروز خبرنگار اميد، آيدا درباره اين مزايده به خبرنگار ما گفت: من حرفي درباره مزايده ديگر نمي‌توانم بزنم. از کسي که مسبب اين کارهاست درباره اين مزايده بپرسيد.



سياوش نيز اين مزايده را مسئله‌اي شخصي و مرتبط با خانواده خود دانست و افزود: من ديگرقصد ندارم درباره اين موضوع و موضوعات ديگر با هيچ خبرنگاري صحبت کنم.



|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه ششم مهر 1387  |
 
 
بالا