تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 پنجره روبه حیات عباس کیارستمی
شما را به خواندن ۲ گزارش درباره نمایشگاه عکس عباس کیارستمی دعوت می کنم

یکی از گزارش برای روزنامه خبر نوشته شده که با تغییراتی در روزنامه منتشر شد  و گزارش دیگر برای مردمک نوشته شده .

 

 کیارستمی :عکس می گیرم که حرف نزنم.

  

عصرجمعه قرار بود که نمایشگاهی از عکس های عباس کیارستمی در گالری گلستان افتتاح شود، با

اینکه ازچند روز قبل خودم را آماده کرده بودم که به موقع درمراسم افتتاحیه حاضر شوم ،  اما عصر جمعه

همه چیز دست به دست  دادند تا دیرتر به گالری گلستان برسم، کوچه های باریک و یک طرفه دروس و

نابلدی دوست نازنینی که رانندگی می کرد هم مزید بر علت شد.

 

  هنوز از ماشین پیاده نشده ا م و شیشه پنجره را بالا نکشیده ام که "گرازیلا سینایی" را می بینم که از

 ماشین پیاده می شود، با لبخند با هم سلام و علیکی می کنم وبقیه احوال پرسی را به ساعتی بعد

موکول می کنیم.

 

 جمعیت زیادی ازجوانان جویای نام و سالخورگانی که هریکی سهمی از هنر معاصر را بر دوش کشیده

اند، جلوی در نگارخانه ایستاده اند، برخی سیگار می کشند و برخی نیز دستی بر شانه دوستی که تازه

 از راه رسیده، می زنند واحول پرسی می کنند، دوربینم را در می آورم، گویی باید از همین جا باید

شروع کنم.

 

وقتی از قاب در گالری گلستان پا را داخل می گذارم، تنها چیزی که می بینم، آدم های رنگ و وارنگی

هستند که گویی به جایی عکس های کیارستمی آمده ام، تا آنها را بینم.

 

 هر کسی که از راه می رسد نیز حس من را دارد و همه ترجیع می دهند به گپ خوش آیندی که

افتتاحیه نمایشگاه کیارستمی بهانه آن شده  دل خوش کنند و بگویند برای دیدن عکس ها دوباره می

آیند.من هم در لابه لای آدم های رنگی گالری گلستان چرخ می خورم، گاهی گپی کوتاه با دوستی گاه

هم  عکسی می گیرم.

 

عباس کیارستمی هم در گوشه ای ازگالری  کنار میز لیلی گلستان ایستاده است و مشغول امضا کردن

نسخه هایی از کتاب عکس های "سیاه و سفید" و مجموعه ای نایاب از عکس هایش است.

 

 مثل همیشه ساکت، گاه لبخندی می زند، اما عینک آفتابی سیاه مانع از آن می شود که گرد لبخند را

در چشم هاش ببینم،  با خودم می گویم ،حتما سهری در این عینک است که وقتی کیارستمی از دریچه

 آن به جهان می نگرد، چیزی را می بیند که من از دیدن آن عاجزم.

 

بازدید کنندگان در نمایشگاه بعد ازگشتی کوتاه، ناخود آگاه به بیرون نمایشگاه هدایت می شوند و گروه

 جدید با لبخندهای بر لب، خون جدیدی را به فضای نمایشگاه تزریق می کند و دوربین عکاسان جوان

همچناق تق و تق می کند و لحظه به لحظه نمایشگاه کیارستمی ثبت می شود.

 

لحظه ای که دورو بر کیارستمی از دوستان اش خالی شود به سراغش می روم و بعد سلام و احوال

پرسی درباره نمایشگاهش از او می پرسم، می گوید:" من عکس می گیرم که حرف نزنم" من هم وقتی

 اصرار او را به سکوت کردن می بینم از او می خواهم که لااقل کنار یکی از تابلوهایش بیاستد تا من هم

 عکسی از او بگیرم، می پذیرد و من تصویر عباس کیارستمی را کنار تصویری که خود از پشت پنجره ای

که رو به سبزه زاری که بوی علف ش هنوز به مشام می رسد،گرفته، را ثبت می کنم.

 

دقیقه ها هم عجله ای برای دویدن ندارند، قرار است گالری تا ساعت 8 شب باز باشد اما ساعت از 8

گذشته و هنوزگروه های تازه نفس از راه می رسند.

 

 لحظه ایی که نمایشگاه از حضور بازید کنندگان تقریبا خالی می شود، گشتی در نمایشگاه می زنم

 وچند لحظه ای در میان تصاویر نقش بسته بر دیوار درنگ می کنم، عکس های نمایشگاه که شامل 12

عکس رنگی بزرگ است از مجموعه 120 عکس " پنجره ای رو به حیات" انتخاب شده اند .

 

کیارستمی این عکس ها را در فاصله 4 سال گذشته عکاسی کرده و برخی ازاین عکس ها  نیزدر

اکسپوی صبا به نمایش در آمدند.

گویی هر عکس این نمایشگاه ما را به جهانی دعوت می کند که هریک از دیدن آن عاجزیم، پنجره هایی

که در دل خود پنجره های دیگری دارند و ما را به دیدن جهان دیگری دعوت می کنند.

 

 درعکسی کیارستمی  ما را به دیدن فضای باز از یک اتاق دعوت می کند که از دل تاریک داخل آن، پنجره

 ای دیگر مارا به جهانی از روشنی و طراوات دعوت می کند و در عین حال تکه های شکسته چوب و هیزم

 در کنار خط های شکسته دیوار به چشم می خورند.

 

گویی کیارستمی در مجموعه ای عکس ها می خواهد ما را به جهانی هدایت کند که آن را فراموش کرده

ایم، فضاهایی که کیارستمی از آنها عکاسی کرده بیشترروستاهای فراموش شده و یا مناطق دور افتاده

ای هستند که کمتر شاهد حضور آدم ها در آن هستیم هر چند که ردپای آنها در عکس ها به چشم می

خورد.

 

نمایشگاه "پنجره ای رو به حیات" چهارمین نمایشگاه کیارستمی در گالری گلستان است ، کیارستمی

برای نخستین بار در سال 1375 در این گالری عکس هایش را به نمایش گذاشته است.

 لیلی گلستان می گوید همیشه از نمایشگاه کیارستمی استقبال می شود اما او دوست دارد که بار

دیگری گالریش میزبان نقاشی های کیارستمی باشد.

 

از او می پرسم چرا عکس ها را قیمت گذاری نکرده اند، می گوید: کیارستمی در خارج از کشور عکس

هایش را با قیمت بالایی می تواند بفروشد. ما در ایران نمی توانیم قیمت پایین تری برای عکس های او

بگذاریم.

 

این برای نخستین بار است که کیارستمی در گالری گلستان عکس هایش را برای فروش نگذاشته است.

 

هیاهوی داخل نمایشگاه من را به بیرون از نمایشگاه هدایت می کند دقایقی چند در کنار محمد احصایی،

 گرازیلا سینایی ، ناصر تقوایی، سیف الله صمدیان وعلی اکبر صادقی می ایستم و گپی کوتاه می زنم تا

در فرصتی بتوانم تصاویری ازعکس های نمایشگاه کیارستمی را برای تکمیل کردن گزارشم بگیرم.

 

ساعت نزدیک 9 شب است که نمایشگاه کم کم تعطیل می شود و من هم دوربین را داخل کیفم می

گذارم تا راه خانه را پیش بگیرم، در همین حین صدای لیلی گلستان را هم می شنوم که به عباس

کیارستمی می گوید مرسی آقای کیارستمی نمایشگاه شما شروع پر قدرتی برای گالری ما بود.

 

راهم را می گیرم تا درتاریکی کوچه های دروس گم شوم و با خود می گویم ای کاش هر چه زودتر

کیارستمی تصمیم بگیرد نمایشگاهی از نقاشی هایش برپا کند و یا فیلمی بسازد که بر روی پرده 

سینما بتوانم ببینمش ته دل آرزو می کنم و با خود می گویم ای کاش ....

این گزارش با تغییرات در روزنامه خبرعکس می گیرم که حرف نزنم  منتشر شد

گزارش  مردمک  پنجره روبه حیات عباس کیارستمی

موارد مرتبط

علی اکبر صادقی کیارستمی در بولینگ هم من را می برد 

سیف الله صمدیان نگاهی که دچار روزمرگی نمی شود

 گزارش تصویری من نمایشگاه کیارستمی را در مردمک ببیند.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388  |
 برای سرو ناز، چهار شنبه های بی خداحافظی
 

لازم نیست، فکر کنم یا اینکه بخواهم دقیق شوم تصویرسرونازسیدی و خاطره اولین دیدارمان آنچنان

واضح و روشن در ذهنم نقش بسته که اصلن لازم نیست دستی بر خاطره  ها رنگ و رو ایام رفته بکشم

و یاد های گذشته را زنده کنم.

 

یکی از چهارشنبه های شهریور ماه سال 84 خانه بهروز توکلی، جمعی از بچه های داستان نویس در

 واقع بر و بچه های محمد علی دور هم جمع شده بودند، تا چندهفته یک بار کتابی را نقد کنند. اولین

کتاب هم  کتاب "جمشید وجمک" محمد علی بود.

 

همان جا بود که برای اولین بار سروناز را دیدم، قیافه مهربان و در عین حال جدی ای داشت، زیاد بهم

نزدیک نشدیم ،فقط شماره تلفنی رد و بدل کردیم وهمین.

 

 بعد از آن دیگر ندیدمش یا اگر دیدمش تصویری از او در ذهنم نقش نبسته،  تا اینکه یک بار دیگردر کارگاه

محمد علی درانتشارات کاروان دیدمش . درست یادم می آید آذرماه 84 بود.

 

 با خودم می گویم، این محمدعلی هم یک جورهایی سایه اش بر روی زندگی ام افتاده خیلی از

دوستانم یا از شاگردان او بوده اند و یا به واسطه آشنایی من ومحمد علی با هم دوست شدیم. بگذریم.

 

کلاس خیلی کوچک بود و صندلی ها را رو به تخته سیاه پشت سرهم چیده بودند، چون تعداد بچه ها

بیشتراز صندلی ها بود، روبروی کلاس هم صندلی چیده بودند، قرار بود کتاب دیگری از محمد علی نقد

 شود. "علی رضا سیف الدینی" و "رویا تفتی" هم به عنوان منتقد، مهمان کارگاه بودند.

 تازه آتشی فوت شده بود، پس از یک دقیقه سکوت به یاد آتشی محمد علی درباره خاطراتش از آتشی

 گفت. شب شعرهای سه شنبه ها که سال ها در دهه 60 در خانه ها برگزار می شد و خانه محمد علی

 هم یکی از پاتوق بود.

 بگذریم بعد از نقد کتاب محمد علی و صحبت های بچه های کارگاه ،سروناز هم که دراولین صندلی رو به

کلاس نشسته بود، شعری را که برای آتشی سروده بود، در حالی که قطرات اشک با هق هق متمادی او

 همواره شده بود، را خواند. آخر سر هم گریه مجال هیچ سخنی برای او نگذاشت.

 

چند بار دیگر هم جسته گریخته همدیگر را دیدیم و چند تماس کوتاه.

هرازگاهی که وحید پاک طینت را می دیدم یا بحث سر شعر و شاعری بالا می گرفت، پای سروناز هم به

میان می کشید.

 

یکی دو بار هم در کافه های بعداظهر همدیگر را دیدیم، یک بارکافه تیتر بود که کتاب شعرش را هم آورده

بود، بهنام و بی تا هم ،کتابش را در میان پشنهادهای کافه تیتر گذاشته بودند، همان جا بود که چند

شعری برای هم خواندیم بعد سیگاری و لیوانی چای که لب هایمان را تر کرد.

 

دیگر ندیدمش جز از سر اتفاق تا اینکه طبق قرار از پیش تعیین شده روز پنجم فرودین ماه برای عید دیدنی

 راه خانه محمد علی را پیش گرفتیم، من مژگان خواهرم با وحید پاک طینت قرار گذاشتیم ، فرهاد بابایی

و امیرحسین یزدان بد هم با هم آمدند، ما زودتر رسیدیم و جلو در توی ماشین منتظر ماندیم تا آنها هم از

 راه برسند و با هم برویم داخل.

 

هر از گاهی آشنایی می آمد و دستی تکان می دادیم بعد همچنان منتظر می ماندیم. در همین فاصله

سروناز هم از راه رسید، تعجب کردم این بارماشین نداشت و از یک تاکسی قدیمی که معلوم بود توی

خیابان دربست گرفته بود پیاده شد و بعد هم رفت داخل.

 

وقتی ما رفتیم خیلی ها آمده بودند، بیشتر بر وبچه های کارگاه محمد علی بودند بچه هایی که شاید با

 هم فاصله چندانی نداشتیم، البته لیلی فرهادپور، محمد حسینی و محمد شریفی هم بودند.

 

با فاصله پیش سرونازنشستم .هر کسی با هر کسی مشغول صحبت کردن بود هرازگاهی حرفی جمعی

 و یا محمد علی که با یادآوری خاطرات گذشته همه را با هم همراه می کرد.

محمد علی صحبت را به کارهای مطبوعاتی و نقش مطبوعات در دهه های اخیر کشاند از همینجا بود

 که چند کلمه ای  هم از لیلی فرهاد پور و تیتر جنجالیش و کارهای من به میان آمد.

 محمد علی همیشه لطف دارد.

 

همین بهانه ای شد تا سرونازاز کارهای جدید من بپرسد و اینکه دورادور کارهای من را دنبال می کند.

 

 حتی از دوستی گفت که به جای من با رادیوهمکاری می کند.

 به اوگفتم دارم کتاب تاریخ شفاهی آتشی را کار می کنم، شاید سراغ توهم به عنوان یکی

ازشاگردانش آمدم، اشک در چشمانش حلقه زد گفت، قدر آتشی را ندانستند ، وقتی زنده بود، کسی

سراغ اش را نمی گرفت، گفتم رابطه من و آتشی همیشه خوب بود، به خاطر همین کتاب آتشی را به

من سپردند.

از آیدین گفتیم و نقاشی هایش .

 

از من پرسید بالاخره پس کی شعرهایت را چاپ می کنی، سوالی که همیشه پاسخ اش را خودم هم

نمی دانم.

 او از شعرهایش گفت و اینکه دارد مجموعه دومش را آماده می کند و قصد دارد به احتمال زیاد  برای چاپ

به آهنگ دیگر بسپاردش.

 بعد هم با هم عکس گرفتیم ، در جمع دخترا، با محمد علی، لیلی فرهاد پور و محمد حسینی.  

آخرسرهم یک چند تا عکس با محمد علی ، مژگان و امیرحسین یزدان بد.

 

قرار شد همدیگر را ببینم و شعرهایمان را برای هم بخوانیم. حتی قرار شد برای من یک پانچو درست کند

 و روش با اکرولیک نقاشی کند قرار شد و...

 آن روز فرصت نشد نه هرگز فرصت نشد که با هم خداحافظی کنیم من در گیر ودار خداحافظی با محمد

 علی ماندم و او رفت مثل چهارشنبه ای که بدون خداحافظی رفت تا آتش بگیرد جانم و امشب نه در حوالی

 4 و سی دقیقه صبح یکشنبه 30 فروردین، هق هق من بکشند و بعد از چند روز بتوانم شرشر اشک

 هایم را بر صورتم احساس کنم. 

 

راستی یادت  باشد سروناز درست مثل اولین چهارشنبه ای که دیدمت، مثل چهارشنبه 5 فرودین و مثل چهارشنبه 27 فرودین بی صدا آمدی و بی خداحافظی رفتی.  رفتی تا اشک ها.....

 

 یادش به خیر.

 

سروناز سیدی شاعر نقاش و نویسنده روز ۲۷ فرودین در سن ۳۰ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 نمایش کاریکاتورهای درمبخش در گالری هفت‌ثمر
فرهنگ > تجسمی  - این نمایشگاه شامل 40 طرح و کاریکتاتورهای سیاه و سفید، رنگی و کلاژمن
خواهد بود

کامبیز درمبخش طراح، گرافیست و کاریکاتوریست معروف ایرانی که تاکنون در بیش از 30 نمایشگاه

 گروهی و انفرادی در داخل و خارج از کشور شرکت کرده و جوایز مختلف بین‌الملی را ازآن خود کرده، این

روزها مشغول آماده کردن مجموعه‌ای از طرح‌ها و کاریکاتورهایش برای برپایی نمایشگاهی در گالری هفت

 ثمر است. این نمایشگاه که درمبخش هنوز نامی برای آن انتخاب نکرده، هفدهمین نمایشگاه او پس از

بازگشت و اقامت مجدد در ایران است.

کامبیز درمبخش در گفت‌وگو با خبر گفت: در این نمایشگاه که شامل 40 طرح و کاریکتاتورهای سیاه و

 سفید، رنگی و کلاژمن خواهد بود بخشی از طرح و کاریکاتورهای آن را در فروردین ماه سال جاری و باقی

 طرح‌ها را در اردیبهشت ماه به پایان خواهم رساند. به گفته این کاریکاتوریست، طرح و کاریکاتورهایش در

 نمایشگاه هفت ثمر در قطع A3 به نمایش گذاشته خواهند شد. درمبخش هنوز برای این نمایشگاه

 نامی انتخاب نکرده است و قصد دارد آثار ارائه شده در نمایشگاهش را برای فروش بگذارد.

درمبخش در سال گذشته بیشتر وقت خود را صرف ساخت مجموعه انیمیشن دلقک‌ها کرده است.

 «دلقک‌ها»‌ که شخصیت محوری آن، همان کاراکتر معروف کاریکاتورهای مطبوعاتی درمبخش است،

 چهاربخش (اپیزود) با نام‌های «مکعب»، «کشتی کاغذی»، «چمدان» و «بندباز» دارد. این انیمیشن‌ها،

 داستانی خطی و بسیار ساده را روایت می‌کنند، چندان که مخاطب در مواجهه با آنها، داستان‌های

 پنهان در کاریکاتورهای مطبوعاتی این هنرمند را به یاد می‌آورد؛ داستان‌هایی که سعی در القای

 مفهومی اجتماعی یا احساسی دارند. در ساخت این مجموعه برای مرکز مطالعات و تولیدات انیمیشن

 حوزه هنری پسرش رامین درمبخش نیز همکاری داشته است.

درم‌بخش درباره همکاری مجدد خود با حوزه هنری برای ساخت انیمیشن می‌گوید: قرار است همکاری با

 این مرکز برای ساخت انیمیشن را ادامه دهم. هم‌اکنون نیز چند سوژه مختلف به مرکز پیشنهاد کرده‌ام

 که این سوژه‌ها در حال بررسی هستند و با قطعی شدن آنها به احتمال زیاد کارم را در این زمینه از اوایل

 تابستان دنبال خواهم کرد. کامبیز درمبخش که متولد 1321 شیراز از 15 سالگی فعالیت مطبوعاتی خود

 را با مجله سپید و سیاه آغاز کرد و قریب به 47 سال سابقه مطبوعاتی دارد، او در 18 سالگی راهی

 آلمان شد و مدت 22 سال در این کشور اقامت داشت. فعالیت مستمر او در مطبوعات معروف آلمان و

 جوایز مختلفی که از آن خود کرد نام او را در عرصه بین‌المللی بر سر زبان‌ها انداخت. او از 5 سال پیش

 که به ایران بازگشته است، فعالیت خود را با برگزاری 16 نمایشگاه و انتشار چند کتاب پررنگ‌تر کرده

 است.

سال گذشته از درمبخش کتاب‌هایی با نام‌های "میازار موری که دانه کش است"، "دفتر خاطرات فرشته

 ها" و"اگر داوینچی مرا می‌دید، هیچ وقت مونالیزا را نمی‌کشید" توسط انتشارات افق منتشر شده است.

 کتاب "اگر داوینچی مرا می‌دید مونالیزا را نمی‌کشید" در مدت زمانی کوتاهی نایاب شد. قرار است این

3 عنوان کتاب در قالب یک بسته فرهنگی از سوی نشر افق در نمایشگاه کتاب عرضه شود. همچنین 25

 کتاب این کاریکاتوریست مراحل پیش تولید و تولید را سپری می‌کنند. برخی از این کتاب‌ها قرار است از

 سوی نشر افق منتشر شود. محور برخی از طرح‌های منتشر نشده کامبیز درمبخش آلودگی هوا و

 محیط زیست است.

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم فروردین 1388  |
 سروناز سیدی رفت

به گزارش  خبرگزار آتی‌بان "سروناز سیدی" شاعر داستان نویس و نقاش جوان ايراني شامگاه روز 27 فرودین ماه 88 در سن 30 سالگی براثر ایست قبلی درگذشت.
از سیدی مجموعه «آبسوراک» در سال 1385 از سوی انتشارات آنا  منتشر شده است.او چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی برپا کرد که آثارش مورد توجه بسیاری از اهالی هنر قرار گرفت.
سروناز سیدی در حال آماده سازی تازه ترین مجموعه شعر خود بود كه فرصت این كار را نیفات.
او در نقاشی یکی از شاگردان "آیدین آغدشلو"، در شعر شاگرد "منوچهر آتشی" و در داستان شاگرد "محمد محمد‌علی" بود.


آبسوارک

شعری از مجموعه « آبسوارک» از « سروناز سیدی»
منبع شعر سايت نويسنده: http://www.nevisande.net/archives/1384_09.php

بازی بیهوده ای بود عشق
که کودکانه
از بالای سرسره ها
پرتاب شد
و تاب خورد و خورد
تا افتاد
به روی خاکهای پر از درد
و انگورهای درشت باغ بالا
سرکه های بد طمعی شدند
نه شرابهایی کهنه و ناب
و من و تو پیرشدیم
درست در روز تولد
درست در شب آغاز
سی و پنج – نه حتی بیست و پنج سال پیمودن
راه زیادی است
اگر همیشه سینه خیزرفته باشی
در هوایی گرم و کویری
بدون امید بارش باران.

 

 


********

شعر « گمشده »از كتاب آبسوراك در خبرگزار فارس منتشر شده
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8504300031


نشاني را گم كرده‌ام

‌عابري براي سوال نيست

 يا پليسي براي كمك

 وصل مي‌شوم به اينترنت

 و چاقو ‌تيز ‌مي‌كنم

 براي عشق

در آشپزخانه



*****
اين شعر بدون نام سروده‌ي"سروناز سيدي" در وبلاگ "بهنام پاكزاد"
http://gilane.blogfa.com/post-43.aspx

 

 مي بوسمت

بدون سانسور

و مي گذارمت تيتر درشت روزنامه

آن جا كه حروفش را 

بي پروا چيده اند

خبر هايش را محافظه كارانه

و من هميشه 

                 زندگي را آسان گرفته ام           

                           عشق را سخت.


---------------------------
آتی‌بان در گذشت این هنرمند را به خانواده وی و جامعه فرهنگ و هنر تسلیت می‌گوید.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 بخوانیم یا نخوانیم؟
آیا خواندن متون کهن برای نویسنده‌ای که می‌خواهد تصویرگر وقایع امروز باشد ضرورتی دارد؟


 

مریم آموسا: این روزها که هریک از داستان‌نویسان و علاقمندان به نویسندگی به نوعی با سیل

اطلاعات و کتاب‌هایی که هرلحظه به زبان اصلی یا فارسی منتشر می‌شوند، روبه‌رو هستند و گاه به قول

 معروف حتی فرصت تک زدن به برخی از کتاب را پیدا نمی‌کنند، برخی از نویسندگان که اتفاقاً کارگاه

داستان‌نویسی هم دارند، در بخشی از برنامه‌های مطالعاتی کارگاه خود در کنار مطالعه آثار نویسندگان

 معاصر، مهجور، نقد ادبی و ادبیات جهان شاگردان‌شان را به خواندن متون کهن ازجمله متون و

منظومه‌های عرفانی همچون "منطق‌الطیر عطار" فرا‌می‌خوانند، از این‌رو فرا‌رسیدن روز عطار بهانه‌ای شد

 تا پای صحبت چندتن از استادان ادبیات و نویسندگان ادبیات داستانی بنشینم تا شاید پاسخی برای این

 پرسش بیابم. آیا خواندن متون کهن برای نویسنده‌ای که می‌خواهد تصویرگر وقایع امروز باشد ضرورتی

دارد یا نه و آیا عطار می‌تواند پیشنهادی برای نویسندگان امروز داشته باشد؟

 

 ستاری: منطق‌الطیر اسطوره‌ای هم‌پایه اودیپ


جلال ستاری، اسطوره‌شناسی که برای نوشتن کتاب "اسطوره تهران" بیشتر رمان‌های ایرانی را زیر و رو

 کرده و یا برای نوشتن کتاب‌های در باب اسطوره، بارها و بارها متون کهن را مورد بازبینی قرارداده، معتقد

 است متون کلاسیک فارسی سهم چندانی در شکل‌گیری رمان و ادبیات داستانی نخواند داشت، چرا که

 به باور این اسطوره‌شناس رمان و داستان از ابزار مدرنیته به شمار می‌روند و این بسیار دشوار خواهد

 بود که ربط منطقی میان متون کلاسیک فارسی و رمان بیابیم. البته او منکر اهمیت متون کهن فارسی

 از جمله آثار عطار نمی‌شود و می‌گوید: شاید برای هر نویسنده‌ای این ضرورت وجود داشته باشد که با

 شیوه‌های مختلف و متنوع حکایت نویسی آشنا شود و یا درباره تکنیک‌هایی که منجر به خلق

 اسطوره‌ها و ادبیات تمثیلی ما شده‌اند، نکته‌هایی بداند. اما همه این موارد به تنهایی نمی‌تواند نقشی

 در بلوغ شخصیت نویسندگی یک نویسنده داشته باشند. او با اشاره به اهمیت "منطق‌الطیر عطار" برای

 کسانی که می‌خواهند در عرصه اسطوره‌شناسی پژوهش کنند، گفت: منطق‌الطیر داستان بسیار

 زیبایی دارد، که 30 مرغ پس از سیر و سلوک خود را به بارگاه سیمرغ می‌رسانند و متوجه می‌شوند که

 سیمرغ خود آنها هستند. به گفته ستاری در مضمون منطق‌الطیر تاریخ دخیل نیست، از این روست که

 "ژان کلود کاریه" با ترجمه و تبدیل داستان سیمرغ اثری جهانی خلق می‌کند که در فرانسه توسط "پیتر

 بروک" روی صحنه می‌رود. این محقق که سال‌ها بخشی از فعالیت خود را روی "هزار و یک شب" متمرکز

 

 کرده، معتقد است وقتی اثری اسطوره‌ای با عبور از تاریخ می‌تواند زمینه خلق چنین تئاتر درخشانی را

 فراهم کند، پس بی‌شک هم‌پایه "اودیپ" ماندگار است و می‌توان با بهره‌گیری از عناصر و ویژگی آن

 دست به خلق آثار هنری مختلف زد. اگر با چنین دیدی به آثار کلاسیک نگاه کنیم، بی‌شک ضرورت

 خواندن آنها نه تنها برای نویسندگان جوان بلکه برای هنرمندان سایر رشته‌ها نیز احساس می‌شود.

 

 محمدعلی: یک نویسنده باید با سیر تحول زبان آشنا باشد


محمد محمد‌علی هم که همچون هوشنگ گلشیری، حسین مرتضائیان آبکنار بخشی از کار کارگاهی‌اش

 را معطوف به مطالعه متون کهن می‌کند، می‌گوید: من با معرفی و بررسی برخی از متون کهن در کارگاه

 داستان‌نویسی‌ام، می‌خواهم سیر تحول زبان و شیوه‌های حکایت نویسی را به داستان‌نویسان جوان

 نشان بدهم و آنها به صورت عملی به این سمت سوق بدهم که در هر دوره‌ای باید به زبان همان عص

ر نوشت.

 

 میر‌صادقی: هدایت اولین نویسنده مدرنی که تحت تأثیر منطق‌الطیر نوشت

 

 


جمال میرصادقی هم که سال‌ها کارگاه داستان‌نویسی یکشنبه و سه‌شنبه‌های او میزبان

 داستان‌نویسانی که امروزه تعدادشان کم نیست بوده، بااشاره به جنبه تمثیلی منطق‌الطیر عطار

 می‌گوید، امروزه یکی از مؤلفه ادبیات مدرن وجه تمثیلی آن است و منطق‌الطیر عطار یکی از بهترین

 نمونه‌های موجود درعرصه ادبیات تمثیلی است. وی با اشاره به رمان "مزرعه حیوانات" نوشته جورج ارول

 که از برخی جهات به منطق‌الطیر عطار شباهت پیدا می‌کند، گفت: ادبیات تمثیلی و استعاری بیشتر در

 دورانی که نمی‌توان به وضوح سخن گفت و مشکلاتی برای انتشار کتاب وجود دارد، مورد توجه

 نویسندگان قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی است که ضرورت آشنایی نویسندگان با مؤلفه‌های این آثار

 به خوبی احساس می‌شود، هر چند که برخی از نویسندگان معتقدند، چون منطق‌الطیر در حوزه ادبیات

 منظوم قرار می‌گیرد، ربطی به ادبیات منثور پیدا نمی‌کند. وی در بخش پایانی صحبت‌اش از داستان "آب

 زندگی" نوشته صادق هدایت یاد کرد که نخستین اثر داستانی مدرن است که تحت تأثیر منطق‌الطیر

 عطار شکل گرفته است. میرصادقی همچنین از جلال آل‌آحمد نیز به عنوان یکی از داستان‌نویسانی که

 در زبان و نثر متاثر از متون کلاسیک ازجمله تذکره اولیا عطار، تفسیر سور آبادی و سمعک عیار بوده

 است، نام برد.

 

 شیرزادی: مطالعه متون کهن ارتباط مستقیمی با نویسنده شدن ندارد


علی‌اصغر شیرزادی نیز همچون ستاری رمان را زاییده دنیای مدرن می‌داند و معتقد است ارتباط

 مستقیمی برای نویسنده شدن و مطالعه متون کهن وجود ندارد، هر چند که منکر تأثیر متون‌کهن بر

 قدرت زبان یک نویسنده نمی‌شود. وی با اشاره به جنبه حکایت‌وارگی منطق‌الطیر عطار گفت: حکایت‌ها

 برگرفته از زندگی هستند و چیز جدیدی به معناهای زندگی اضافه می‌کنند، از این نظر مطالعه متون کهن

 از جمله منطق‌الطیر عطار برای نویسنده امروز برای درگیرشدن با معناهای جدید سودمند خواهد بود. وی

 معتقد است، برای بررسی زمینه‌های پیوند متون کهن و پیشنهادهایی که می‌تواند برای داستان نویس

 امروز داشته باشد، باید زمینه تحقق، گروهی متشکل از ادیبان و داستان‌نویسان بر متون کهن فراهم

 شود.

 صارمی: عطار خالق شخصیت‌های منحصر به فرد


سهیلا صارمی هم معتقد است، اگر این موضوع را بپذیریم که سنایی و عطار در خلق داستان‌های

 عرفانی و رمزی پیشگام بوده‌اند، از این منظر آثار این شاعران و عارفان بزرگ می‌تواند راهگشای

 نویسندگان امروز باشد. او یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد منطق‌الطیر را شخصیت پردازی می‌داند که

 هر پرنده نماد و مظهر گروهی خاص فرض می‌شود و با اتفاقاتی که در طول داستان سفر مرغان، شاهد

 آن هستیم شخصیت او پیش روی مخاطب گشوده می‌شود، چیزی که امروزه به عنوان یکی از مهم‌ترین

 مولفه‌های داستان و رمان از آن یاد می‌شود.

 گلشیری: خواندن متون کهن ضرورت و ضرری ندارد
سیامک گلشیری هم معتقد است خواندن متون کلاسیک از جمله منطق الطیر عطار برای یک داستان

 نویس ضرورتی ندارد در عین حال ضرری هم نخواهد داشت. او می‌گوید: متون کهن ما پر از قصه و حکایت

 است که خواندن آن می‌توان یک نویسنده را با موضوع‌های جدید درگیر کند، اماصرف خواندن متون کهن

 موجب نمی‌شود که نویسنده‌ای به خلق اثری جاندار برسد.

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 ترجمه زندگی من است
فرهنگ > کتاب  - عباس پژمان یکی از پزشکانی است که به ادبیات علاقه بسیاری دارد و سال‌ها هر دو
 
رشته را به طورحرفه‌ای دنبال کرده است.

 او این روزها تمام وقت خود را صرف ترجمه می‌کند و این کار را مهم‌ترین دغدغه خود می‌داند. پژمان از

 جمله مترجمانی است که باحوصله و پشتکار ترجمه‌هاى سالم و تأثیرگذارى از خود ارائه کرده است. او

مترجمى است که خود را در برابر یک کلمه هم مسئول مى‌داند و اگر در یک واژه یا جمله شک

داشته باشد براى فهم و درک آن روزها و ماه‌ها وقت صرف مى‌کند و آثارى را ترجمه مى‌کند که خودش

شیفته آنهاست.

او که در کارنامه خود تاکنون ترجمه والس خداحافظى اثر میلان کوندرا، بهار رم اثر امانوئل روبلس، باخت

 پنهان اثر گراهام گرین، مارى اثر ولادیمیر ناباکف، همه نام‌ها اثر ژوزه ساراماگو، سال مرگ ریکاردوریش و

 تاریخ محاصره لیسبون اثر ژوزه ساراماگو، موز وحشى اثر ژوزه مارودواسکونسلوس، تولدى دیگر اثر مارى

 داریوسک، من و پلاترو اثر خوآن رامون خیمنس، بوى خوش عشق اثر گى یرمو آریاگاو.‌.‌. را دارد، این

 روزها در انتظار انتشار نمایشنامه "درجست وجوی زمان از دست رفته" نوشته "هارولد پینتر" است. این

 نمایشنامه در حدود 2 سال در انتظار کسب مجوز بود و قرار است همزمان با نمایشگاه از سوی نشر

 هرمس منتشر شود.

عباس پژمان در گفت وگو با خبر درباره این اثر گفت: نمایشنامه "در جست وجوی زمان از دست رفته"

 بر‌مبنای رمان 7 جلدی ‌"‌در جست‌وجوی زمان از دست رفته" اثر مارسل پروست نوشته شده است و در

 سال 2000 نیز توسط 2 تن از کارگردانان برجسته انگلیسی در لندن به روی صحنه رفته است. پیش ازاین

 پینتر این رمان را در سال 1970 تبدیل به فیلمنامه کرده بود، اما هرگز فیلمی بر اساس آن هرگز ساخته

 نشد. رمان "در جست‌وجوی زمان از دست رفته" یکی از قله‌های رمان در طول تاریخ رمان‌نویسی جهان

 است. پینتر این کتاب را با حفظ ساختار تلخیص کرده به صورت نمایشنامه بازنویسی کرده است.

وی با اشاره به ایجاز پینتر در خلاصه‌نویسی گفت: پروست یکی از نویسندگان پرگو است و مثلاً در

 توصیف یک مهمانی حداقل 200 صفحه نوشته اما پینتر با اختصار و ایجازی که در کارش دارد مثلاً یک

 فصل یا یک صحنه طولانی را در یک دیالوگ خلاصه کرده است. رمان "در جست‌و‌جوی زمان از دست‌رفته"

 یکی از رمان‌هایی است که در آن با تعدد شخصیت روبه‌رو هستیم، اما به گفته پژمان، پینتر در این

 نمایشنامه تمام شخصیت‌های مهم رمان را با خود همراه کرده است و در عین اقتباس کامل از این رمان،

 نمایشنامه مستقلی را خلق کرده است که ساختار رمان "در جست‌وجوی زمان از دست رفته" را برای

 مخاطب تداعی می‌کند ودیالوگ‌ها نیز از متن رمان انتخاب شده‌اند. نمایشنامه "در جست وجوی زمان

 

از دست رفته" نیز تنها اثر اقتباسی "هارولد پینتر" محسوب می‌شود.

این برای نخستین بار است که "پژمان" نمایشنامه ترجمه می‌کند: او می‌گوید دیگر پس از این قصد ندارد

 که نمایشنامه ترجمه کند. در روزهای پایانی سال نیز رمان "کناپه قرمز" نوشته میشل لبر، نویسنده

 فرانسوی با ترجمه عباس پژمان توسط نشر چشمه راهی بازار کتاب شد. به گفته مترجم سال مرگ

 ریکاردوریش نوشته ژوزه ساراماگو، نویسنده کتاب "کناپه قرمز" در سال 2007 به دلیل نوشتن این کتاب

 نامش در میان نامزدهای جایزه کنگور قرار گرفت. موضوع این رمان عاشقانه است و نویسنده در قالب این

 رمان که شکل سفرنامه به خود گرفته است، مخاطب را به سفری به شوروی سال‌های دور، سال‌های

 جنگ و مبارزه دعوت می‌کند. شیوه روایتی این رمان تلفیقی از سبک‌های مختلف است که با بیانی

 بسیار موجز در 120صفحه به نگارش در‌آمده است.

این مترجم که روز دوشنبه 24 فروردین ماه دومین دوره کارگاه ترجمه‌اش در سرای عالی ترجمه در سرای

 اهل قلم آغاز می‌شود، می‌گوید: در این کارگاه قریب به 25 تن از مترجمان جوانی که حداقل به یک زبان

 تسلط دارند، حضور دارند و در خلال بحث‌های تئوری و عملی به بررسی ترجمه‌های آنها خواهیم پرداخت.

 این دوره 10 جلسه خواهد بود و در هر جلسه مترجمان باید یک داستان را ترجمه و در کارگاه ارائه کنند.

پژمان از سال 1356 ترجمه از زبان انگلیسی را آغاز کرده و در مقطعی 4 ساله به عنوان مترجم رسمی با

 ماهنامه پزشکی "نسخه" همکاری می‌کرد. او در سال 1356 زمانی که مشغول تحصیل در رشته

 پزشکی بود در بخش قلب بیمارستان امام خمینی با "مهدی اخوان ثالث‌" آشنا شد و همین آشنایی

 زمینه آشنایی او را با رضا سید‌حسینی و شفیعی کدکنی فراهم کرد و به قول خودش از آن زمان راهی

 نو در زندگی‌اش به‌وجود آمد. پژمان که ترجمه کتاب را از سال 1374 با ترجمه رمان "والس خداحافظی" اثر

 "میلان کوندرا" آغازکرده و تاکنون 17 عنوان کتاب درکارنامه خود دارد و می‌گوید: من ابتدا ترجمه را از زبان

 انگلیسی آغازکردم، اما در سال 1364 فراگیری زبان فرانسه را آغاز کردم و در تمام این سال‌ها از این

2 زبان دست به ترجمه زدم هر چند که به‌مرور زبان اسپانیایی و پرتغالی را هم به تنهایی وخود جوش

 فرا‌گرفتم.

این مترجم که به گفته بسیاری از اهالی کتاب و ادبیات تسلط کامل بر کارش دارد، تاکنون آثاری را هم از

 زبان دوم به فارسی برگردانده است اما به دلیل اهمیتی که به کارش می‌دهد، هنگام ترجمه به متن

 اصلی و چندمنبع مختلف توجه می‌کند تا ترجمه درست و پاکیزه‌ای را به دست مخاطب برساند. پژمان

 ترجمه را، آمیزه‌اى از هنر و فن می‌داند و معتقد است، قسمتى از آن را با آموزش می‌توان آموخت.

او می‌گوید: اما آنچه در ترجمه اصل است خلاقیت مترجم و هنر ترجمه اوست. بخش مهم ترجمه به

 استعداد و ذوق هنرى مترجم و گنجینه ادبى، هنرى او بستگى دارد، این بخشى است که نمى‌توان آن ر

ا به کسى آموزش داد.

پژمان ازجمله مترجمانی است که دوست دارد برای نخستین بار یک نویسنده را به‌فارسی‌زبانان معرفی

 کند، او درباره شیوه انتخاب کتاب برای ترجمه می‌گوید: وقتى قرار است اثرى را ترجمه کنم به دنبال

شهرت و اهمیت آن اثر نیستم، دوست دارم کارهایى را انتخاب کنم که قبل از ترجمه مورد علاقه‌ام باشد

 و خودم آن را درک کرده باشم، اگر از ترجمه‌اى راضى نباشم حتى اگر در یک جمله آن شک داشته باشم

 رضایت نمى‌دهم آن اثر به مردم عرضه شود. زیرا مترجم موظف به حفظ ارزش کلمات از نظر نویسنده

است و باید به این عهد وفاکند.

 

این گفت وگوم در روزنامه خبر و خبر آن لاین منتشر شده است

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 فرهنگ زنان داستان نویس

حسن میرعابدینی که در 3 دهه اخیر تمام هم وغم خود را پای معرفی و بررسی ادبیات داستانی

 گذاشته است، این‌بار قصد دارد در قالب فرهنگی، سیر تحول داستان‌نویسی زنان ایران را بررسی و

 منتشر کند.

حسن میرعابدینی در گفت وگو با خبر گفت: فرهنگ داستان‌نویسان زن ایران دربرگیرنده اطلاعاتی درباره

 زنان داستان‌نویسان ایران از 100 اخیر تا آغاز دهه 80 است که تاکنون نگارش یک سوم این فرهنگ را به

 انجام رسانده ام و باقی مطالب این فرهنگ در قالب فیش آماده است که با فراهم شدن فراغت، قصد

 دارم نگارش آن را به پایان برسانم.

به گفته این پژوهشگر برای نگارش این فرهنگ به مطبوعات و تمام کتاب‌های موجود مراجعه کرده است و

 ملاک و معیار او برای معرفی و بررسی آثار این نویسندگان زن تنها کتاب منتشر شده آنها نبوده است و

 در این فرهنگ، زنان داستان‌نویسی که هرگز فرصت و یا امکان انتشار کتاب برای آنها فراهم نشده است

 نیز جای دارند.

میرعابدینی هنوز با ناشری برای انتشار این فرهنگ وارد گفت وگو نشده است، اما ناشر اصلی آثار

 میرعابدینی نشر چشمه است و احتمال واگذاری این کتاب به نشر چشمه وجود دارد. نوسینده کتاب

 "هشتاد سال داستان نویسی" که به تازگی چاپ سوم این کتاب روانه بازار کتاب شده است، همچنین

 خبر از انتشار جلد دوم "سیر تحول ادبیات داستانی و نمایشی" داد. جلد اول این فرهنگ اختصاص به

 بررسی ادبیات داستانی و نمایشی از 1300 تا 1320 داشت که سال گذشته از سوی انتشارات

 فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی روانه بازار کتاب شد.

به گفته میرعابدینی جلد دوم این فرهنگ که نگارش آن تا اواخر سال جاری به پایان خواهد رسید، به

 بررسی ادبیات داستانی و نمایشی از 1320 تا 1332 اختصاص دارد.

همزمان با نمایشگاه بین‌اللملی کتاب تهران چاپ چهارم "صد سال داستان نویسی ایران " از سوی نشر

 چشمه روانه بازار کتاب خواهد شد.

جلد نخست این فرهنگ در سال 1366 منتشر شد و جلد دوم، سوم و چهارم صدسال داستان نویسی با

 فاصله منتشر شدند و هریک از این مجلدات به طور مستقل چند بار تجدید چاپ شدند.

صد سال داستان نویسی ایران اولین و کامل‌ترین فرهنگ موجود در حوزه ادبیات داستانی به شمار

 می‌رود. میرعابدینی در این فرهنگ 4 جلدی در 1600 صفحه به بررسی و تحلیل انتقادی و تاریخی آثار

 داستانی نویسندگان ایرانی پرداخته است.

به گفته میر عابدینی وقتی کتاب صد سال داستان‌نویسی ایران منتشر شد، متوجه شد که حتی نام

 بسیاری از این کتاب‌ها هرگز به گوش برخی از دانشجویان و علاقمندان داستان نرسیده همین بهانه‌ای

 شد تا میر عابدینی کتاب " هشتاد سال داستان کوتاه" را در 3 جلد آماده چاپ کند و این کتاب از سوی

 انتشارات کتاب خورشید روانه بازار کتاب شود.


به تازگی نیز چاپ سوم این کتاب روانه بازار کتاب شده است.


"میر عابدینی" در کتاب "صد سال داستان نویسی ایران "بدور از مرام‌ها و ایدئولوژی‌ها و نگاه منبعث از

 آنها و افکار مسلط زمانه بدون حب و بغض به داستان‌ها و داستان نویسان بر اساس بضاعت ادبی

 نویسنده،آثار آنها را بررسی کرده است.

او همچنین پسند خود را برای بررسی داستان‌ها دخالت نداده است و هر کجا که در کار نویسنده ایرادی

 دیده آن را به صراحت بیان کرده همین موجب اعتبار کتاب شده است.


با اینکه میرعابدینی در کتاب صد سال داستان نویسی ایران و حتی برخی از کتاب های مرجع تاریخ

 نگارش رمان و داستان کوتاه در ایران را 1300 گرفته‌اند، اما خود میر عابدینی نیز معتقد است که

 نویسنده‌های ایرانی پیش از جمال‌زاده که در سال 1300 با نوشتن داستان کوتاه " یکی بود و یکی نبود"

 نام خود را به عنوان پدر داستان کوتاه ایران به ثبت رساند رمان نوشته‌اند.

این مطلبم در روزنامه خبر وخبر آن لاین منتشر شده

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 قطعات «خیال انگیز» در عین استقلال، هماهنگ‌اند
فرهنگ > موسیقی  - گفت‌وگوی خبر با صدیق تعریف، به بهانه یازدهمین آلبومش با عنوان «خیال‌انگیز».

 

یازدهمین آلبوم صدیق تعریف با عنوان «خیال‌انگیز» با آهنگسازی مجید‌ درخشانی روی اشعار مولانا،

 سنایی غزنوی، خواجوی کرمانی، مهدی اخوان ثالث، محمد‌رضا شفیعی کدکنی، فریدون مشیری، رهی

 معیری و حسین منزوی است که برای ارکستر سازهای زهی و سازهای ایرانی تنظیم شده است.

صدیق تعریف، خواننده ایرانی در گفت وگو با خبر گفت: من قطعات آلبوم "خیال‌انگیز" را از میان تعداد

 زیادی از قطعات ساخته شده توسط مجید درخشانی انتخاب کرده‌ام. هریک از این قطعات در عین

 استقلال در هماهنگی که با شعر و آواز شده‌اند، با هم فاصله چندانی ندارند. در واقع هر قطعه با حفظ

 استقلال، با سایر قطعات مجموعه هماهنگی و هارمونی دارد. آلبوم "خیال‌انگیز" از سوی انتشارات

 سروش منتشر شده است. همزمان با آلبوم "خیال انگیز"، تعریف آلبوم دیگری با نام "مهتاب" برگرفته از

 شعر "می‌‌تراود مهتاب"، نیمایوشیج را آماده انتشار کرده است. آهنگسازی این کار توسط "حسین

 یوسف‌زمانی" انجام شده است.

 آلبوم "مهتاب"برای اجرای ارکستر سمفونیک تنظیم شده و متشکل از چند قطعه ارکسترال است. این

 آلبوم نیز از سوی انتشارات سروش به دست علاقمندان خواهد رسید. این خواننده همچنین در حال

 آماده‌سازی آلبومی از اجراهای کردی‌اش در ادامه آلبوم "کردانه" است. "کردانه" نیز شامل آلبوم اجراهای

 به زبان کردی صدیق تعریف به همراه گروه کامکارها است. او می‌گوید: من در کنار اجرای کلام فارسی

 همواره قصد دارم آلبوم‌های دیگری نیز با اجرای زبان کردی در اختیار علاقمندان بگذارم. تعریف که پیش‌تر

 آلبوم "ماه بانو" را به یاد قمرالملوک وزیری با آواز دشتی و بیات منتشر کرده است، قصد دارد، تعدادی از

 اجراهای این بانوی هنرمند را باز‌آفرینی کند. این خواننده که در سال‌های اخیر تقریباً اجرای رسمی

 صحنه‌ای نداشته است، از سوی چند مرکز فرهنگی برای اجرای کنسرت در خارج از کشور دعوت شده

 است.

 

تعریف درحال حاضر مشغول مذاکره با برگزار کنندگان این کنسرت‌هاست. این روزها همچنان کلاس

 آوازهای صدیق تعریف برپا است. صدیق تعریف دانش‌آموخته رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه

 تهران است و همواره از استادان خود بهرام بیضایی، هوشنگ گلشیری، داریوش آشوری وگلی ترقی به

 نیکی و افتخار یاد می‌کند. او فعالیت جدی خود را در عرصه موسیقی از سال 1354 با ورود به دانشگاه

 نزد استاد محمد کریمی آغاز کرد و پس از آن شاگردی رضوی سیستانی، امیری فلاح و نصرالله ناصح‌پور را

 تجربه کرده است. نخستین آلبوم "تعریف" با عنوان "به یاد طاهر‌زاده" به همراه گروه "شیدا" و به

 سرپرستی محمدرضا لطفی در سال 1363 منتشر شده است و پس از آن آلبوم "گلگشت" با اجرای گروه

 شیدا و با سرپرستی پشنگ کامکار منتشر شده است. "شیدایی" عنوان آلبوم مشترک صدیق تعریف و

 جلال ذالفنون با همراهی ارکستر سه تار نوازان و دف بیژن کامکار است. تعریف همچنین در کارنامه خود

 آلبوم "فراق" با گروه شیدا، "شوردشت" با گروه "هم نواز"، " آبگینه" "ماه عروس" را دارد.

این گفت وگو در روزنامه خبر رو خبر آن لاین منتشر شده

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 نقش مبهم حروف، روی بوم فرزین نیکزاد
نمایشگاه نقاشی‌های فرزین نیکزاد، شامل 28 تابلو نقاشی از 15 تا 27 فرودین در گالری اعتماد برپا شد

 که هفت تابلو از میان آنها برای شرکت در یک نمایشگاه گروهی به فرانسه فرستاده می‌شود.

این سومین نمایشگاه نقاشی فرزین نیکزاد است و او نامی برای این نمایشگاه خود انتخاب نکرده است.

فرزین نیکزاد متولد 1957 در بلژیک است و در همان کشور در رشته گرافیک و در آمریکا در رشته نقاشی

تحصیل کرده است.

نیکزاد که سال‌ها روی چاپ سیلک، طراحی پوستر فیلم و طراحی کار کرده است، با سفر و اقامت در

ایران فعالیت هنری خود را روی نقاشی متمرکز کرد.

روح ایرانی در برخورد با تکنیک‌ غربی

با این که نیکزاد قلم‌مو را با بهره‌گیری از تکنیک‌های نقاشی غرب به دست می‌گیرد، اما در نقش و رنگ‌ها

 از روح فرهنگ ایرانی الهام می‌گیرد.

هنگام سپردن قلم بر روی بوم نقاشی، هنر انتزاعی و بیان تصویری او برخوردی زیبا پیدا می‌کنند.

ادامه این گزارشم را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 نخستین سالگرد کاتوزیان، نقاش حال و هوای ایران
همزمان با نخستین سالگرد درگذشت «عباس کاتوزیان» مراسم بزرگداشت این هنرمند نقاش ازسوی

خانواده‌اش درخانه هنرمندان ایران برگزار شد.

اسماعیل بنی‌اردلان، مدرس سینما، شهره کاتوزیان، فرزند عباس کاتوزیان و اصغر مهرآیین رییس پیشین

فرهنگسرای نیاوران در این مراسم سخن گفتند و فیلمی نیز درباره کاتوزیان پخش شد.

شهرت عباس کاتوزیان در زمینه نقاشی رئال و فیگوراتیو است و در آخرین نمایشگاه او آثاری عرضه شد

که حاکی ازعدم پایبندی به سبک‌های هنری بود.

عباس کاتوزیان متولد 1302 و هنرجوی هنرستان کمال‌الملک بود که بعدها در سال 1322 نایب رییس این

 هنرستان شد.

او تنها نقاشی است که آثارش در کنار آثار كمال‌الملک در سال 1352 در مجلس شورای ملی به نمایش

درآمد.

کاتوزیان پنج نمایشگاه در آمریکا، دو نمایشگاه در فرانسه، یک نمایشگاه در انگلستان و چندین نمایشگاه

 در ایران برپا کرده است.

برخی از آثار این هنرمند در موزه آستان قدس رضوی، موزه سلطنتی اروپا و موزه بوداپست به یادگار

مانده است.

کاتوزیان و فهم دوره‌های تاریخی

در مراسم بزرگداشت عباس کاتوزیان، اسماعیل بنی‌اردلان آثار کاتوزیان را مشابه کارهای استاد

کمال‌المک خواند که دارای حال و هوای ایرانی هستند و از دل این آثار می‌توان گوشه‌های پنهانی از

دوره‌های تاریخی ایران را کشف و بررسی کرد.

او در ادامه سخنش از محمد زمان و صنيع‌الملک عموی كمال‌الملک سخن گفت که با سفر و تحصیل

دراروپا با تکنیک‌های نقاشی غربی آشنا شدند و تکنیک‌های نقاشی ایرانی را تقویت کردند.

به گفته بنی‌اردلان، نقاشی ایرانی پس از سفر هنرمندان ایرانی به اروپا از دوره صفوی به دو شاخه

سنتی و مدرن تقسیم شده است. کاتوزیان هم تحت تاثر چنین فضایی دست به خلق آثار نقاشی زد و

از این رو است که کارشناسان میان نقاشی‌های او و کمال‌الملک شباهت‌هایی می‌بینند.

عباس کاتوزیان تلاش کرد که نقاشی‌هایش ایرانی باشد و بازی با رنگ و تقارن ازجمله ویژگی‌های

 نقاشی‌های ایرانی شمرده می‌شود.

ظرافت و نازک کاری نیز از دیگرمولفه‌های آثار نقاشان ایرانی است که آثارشان را از نقاشان غربی متمایز

 می‌کند.

هنرمندان غربی معتقدند فقدان منظره، تکرار اشیا یا اشکال آشنا از مهم‌ترین ویژگی‌های نقاشی ایرانی

 است.

شهره کاتوزیان در مراسم سالگرد درگذشت پدرش از تاخیری که در تشکیل بنیاد کاتوزیان به وجود آمده

است، پوزش خواست و ابراز امیدواری کرد که امسال با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مقدمات

 تشکیل این بنیاد فراهم شود.

عباس کاتوزیان پس از حضور در گشایش آخرین نمایشگاه آثارش، در روز 24 فرودین 1387 درگذشت. 

 

ابن گزارش در مردمک منتشر شده است

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 مجبوریم به زبان دوم پناه ببریم
قاسم صنعوی نامی آشنا برای علاقمندان به ادبیات فرانسه زبان و آمریکای لاتین است.

 با اینکه او تنها از زبان فرانسه به فارسی‌ترجمه می‌کند، اما چون معتقد است، آثار درخشان فراوانی به

 زبان‌های اسپانیایی و لاتین نوشته می‌شوند و تعداد مترجمان مسلط به این زبان‌ها انگشت شمارند،

 خود دست به کار می‌شود و آثار این نویسندگان و شاعران را از زبان دوم یعنی فرانسه به فارسی

 بر‌می‌گرداند. او بیشتر علاقمند است نویسنده‌ای را به مخاطبانش معرفی کند که تاکنون اثری از او به

 فارسی ترجمه نشده باشد.

این مترجم 70 ساله در مشهد و به دور از جنجال‌های معمولی ادبی، اقامت دارد و تاکنون کسی عکسی

 از او در نشریه‌ای ندیده است. تاکنون 94 عنوان کتاب از او که شامل داستان، رمان و شعر است به

 فارسی ترجمه شده است. او درباره تجربیات کاری‌اش می‌گوید: من کارم را با ترجمه شعر شروع کردم و

 ترجمه‌هایم ابتدا در نشریه‌ای‌ در خراسان و پس از آن که برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات

 فرانسه و حقوق سیاسی راهی تهران شدم در نشریات آن زمان چون سخن رودکی، جهان نو و خوشه

 منتشر می‌شد. اتفاقاً به پیشنهاد انتشارات طوس قرار است بخش عمده‌ای از ترجمه شعرهایم را که در

 مطبوعات منتشر کرده‌ام را در قالب آنتولوژی منتشر کنم. اما صنعوی ترجمه کتاب را از سال 1346 با

 ترجمه کتاب «قصه های ملی و میهنی بلغارستان» که از سوی انتشارات نیل منتشر شده آغاز کرده

 است و این فعالیت را قریب به 41 سال است که ادامه داده است. او معتقد است ترجمه شعر خودش به

 خودی خود دشوار است حالا اگر قرار باشد که از زبان دوم انجام شود، بی‌شک سخت‌تر خواهد بود، چرا

 که مترجم برای انتقال مفهوم و زبان با دشواری‌های بسیاری روبه‌رو خواهد بود. گاهی هم کمتر می‌تواند

 به ترجمه وفادار باشد. در ترجمه شعر انتقال زبان خیلی اهمیت دارد.

صنعوی می‌گوید: با اینکه خیلی از ایرانی‌ها به دیگر کشورهایی که از آثار ادبی آنها چیزی نخوانده‌ایم

 سفر کرده‌اند و در آنجا سال‌هاست که اقامت گزیده‌اند، اما از این میان تعداد ایرانی‌هایی که احساس

 مسئولیت می‌کنند تا از زبان متداول در این کشورها اثری به فارسی ترجمه کنند، بسیار کم است

 اینگونه می‌شود که مترجم‌های ما مجبور می‌شوند به زبان دوم پناه ببرند. البته او معقتد است، صرف

 دانستن به زبان و داشتن لیسانس زبان برای ترجمه کافی نیست.

وی درباره دشواری‌های ترجمه شعر و داستان و تمایزش با متون تاریخی معتقد است: بی‌شک ترجمه

 متون تاریخی به دلیل نثر و عدم دشواریی که در شیوه نگارش آن به چشم می‌خورد بسیار راحت است،

 اما اگر کار ترجمه را دوست داشته باشی.

بی‌شک هنگام ترجمه هر یک از این متون لذت خاص خودت را خواهی برد، او می‌گوید: من همیشه به

 فراخور حالی که دارم به سراغ ترجمه این آثار می‌روم و تا زمانی که ترجمه اثری به دلم ننشیند آن را

 برای چاپ به ناشر نمی‌سپارم.

در کارنامه صنعوی ترجمه جلد پنجم و ششم مجموعه 15 جلدی یونانیان و بر‌برها نوشته امیرمهدی بدیع

را که از سوی انتشارات توس منتشر شده، نیز به چشم می خورد. این مترجم که در کارنامه خود ترجمه

 پرفروش «جنس دوم» نوشته «سیمون دوبوار» را دارد، درباره کتاب‌های اخیرش می‌گوید: در ماه‌های اخیر

 چند کتاب از سوی ناشران آثارم برای کسب مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال شده‌اند. اما

هنوز جوابی از سوی اداره کتاب دریافت نکرده‌ایم و من هم مثل خیلی از همکارهایم هنوز کتاب‌هایی

دارم که سرنوشت‌شان مشخص نشده است».

 

این گپ کوتاه در روزنامه خبر منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 تاریخ شفاهی ادبیات و روایت روشنفکری ایران
محمدعلی سپانلو، شاعر و نویسنده ایرانی به تازگی ویرایش نهایی کتاب تاریخ شفاهی ادبیات را به

پایان رسانده است.

این کتاب شامل یک گفت‌وگوی بلند با محمد‌علی سپانلو است که توسط اردوان امیری‌نژاد و محسن

فرجی انجام شده است.

سپانلو در کتاب تاریخ شفاهی ادبیات که قرار است زیر نظر محمد‌هاشم اکبریانی و توسط نشر ثالث

منتشر شود، تنها خاطرات خود را بیان نکرده و روایتی از تاریخ روشنفکری ایران را هم فراهم آورده است.

محمد‌علی سپانلو در این کتاب گذشته از یاد خاطرات خود، درباره مسائلی چون وقایع پشت پرده

روشنفکری ایران که با تاریخ معاصر گره خورده، سخن گفته است.

از نگاه سپانلو، روشنفکر کسی است که هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند، اما روشنفکر معنای خاصی هم دارد و

 مرزهای آن باید از مفاهیمی مانند نخبه یا باسواد جدا شود.

تاریخ شفاهی ادبیات، شامل 40 ساعت گفت‌وگو است و سپانلو هرجا که لازم بوده، مطالبی را اضافه

کرده است.

ادامه ابن گزارشم را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 پری زنگنه از آن سوی تاریکی‌ها گفت
شانزدهمین نشست رونمایی کتاب مجله بخارا اختصاص به کتاب «آن سوی تاریکی‌» نوشته پری زنگنه،

خواننده نابینای کشور، برنده جایزه جهانی آواز و سفیر حسن نیت در جهان داشت.

این نشست با حضور جمعی از اهالی مطبوعات و تنی چند از اهالی فرهنگ وهنردر دفتر مجله

بخارابرگزار شد.کتاب «آن سوی تاریکی» گوشه‌های پنهان مسایل و راهکارهای زندگی اجتماعی به

همگان است.این کتاب در445 صفحه با قیمت 300 هزار ریال از سوی انتشارات کتاب‌سرا منتشر شده

است.

بخش پایانی کتاب شامل مجموعه‌ عکس‌های پری زنگنه در دیدار با مدیران و دانش‌آموزان موسسات

نابینایان در جهان است که به همراه عکس‌هایی از مراکز نابینایان منتشر شده است.

رائد آموزگار، مهکامه خالق‌پرست، فاطمه جعفری، نوید نامور و حمید ایران‌پور در نگارش کتاب «آن سوی

 تاریکی»، پری زنگنه را یاری کرده‌اند.

دنباله این گزارش را که در مردمک منتشر شده بخوانید

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 شاهین فرهت و ضبط سمفونی فردوسی در اوکراین
به مناسبت هزاره فردوسی که از سوی یونسکو اعلام شده است، شاهین فرهت، آهنگساز روز دهم

مرداد برای ضبط سمفونی فردوسی راهی اوکراین می‌شود.

قرار است سمفونی فردوسی توسط ارکستر سمفونیک شهر کیف نواخته و ضبط شود. برخی دیگر از

سمفونی‌های ساخته این شاهین فرهت در اوکراین ضبط شده‌ است.

شاهین فرهت هنرمند سرشناسی در موسیقی ایران است که ساخت سمفونی‌های دماوند، تهران و

خیام را در کارنامه آهنگسازی خود ثبت کرده است.

به گفته فرهت، فردوسی یکی از پدران بزرگ زبان فارسی است که با سرودن شاهنامه سهم زیادی در

حفظ زبان فارسی از گزند حوادث روزگار داشته است و باید ارزش کار او دانسته شود.

ادامه این گزارش ام را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 شاهین فرهت و ضبط سمفونی فردوسی در اوکراین
به مناسبت هزاره فردوسی که از سوی یونسکو اعلام شده است، شاهین فرهت، آهنگساز روز دهم

مرداد برای ضبط سمفونی فردوسی راهی اوکراین می‌شود.

قرار است سمفونی فردوسی توسط ارکستر سمفونیک شهر کیف نواخته و ضبط شود. برخی دیگر از

سمفونی‌های ساخته این شاهین فرهت در اوکراین ضبط شده‌ است.

شاهین فرهت هنرمند سرشناسی در موسیقی ایران است که ساخت سمفونی‌های دماوند، تهران و

خیام را در کارنامه آهنگسازی خود ثبت کرده است.

به گفته فرهت، فردوسی یکی از پدران بزرگ زبان فارسی است که با سرودن شاهنامه سهم زیادی در

حفظ زبان فارسی از گزند حوادث روزگار داشته است و باید ارزش کار او دانسته شود.

ادامه این گزارش ام را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 نت‌ هایی ‌که شنیده نمی‌شوند
تأخیر در پرداخت حقوق مدرسان هنرستان موسیقی  این گزارش در روزنامه خبر و سایت خبر آن لاین منتشر شده است.

نت‌هایی‌که شنیده نمی‌شوند

فرهنگ > موسیقی  - مریم آموسا  مشکل پرداخت حقوق استادان هنرستان موسیقی دختران و پسران
 
 با گذشت چندی ماه از آغاز سال تحصیلی پا برجاست.

 

با گذشت بیش از 7 ماه از آغاز سال تحصیلی88-1387 همچنان مشکل پرداخت حقوق استادان هنرستان

 موسیقی دختران و پسران پا برجاست و هنوزمدرسان این هنرستان که هریک با کوله باری از تجربه،

تمام هم و غم خود را پای آموزش هنرجویان این مرکز هنری می‌گذارند، نمی‌دانند پس از پایان ترم چقدر

و بابت چه کاری حقوق دریافت می‌کنند. در 2 سال اخیر پرداخت حقوق مدرسان هنرستان موسیقی

همواره با تاخیر چند ماهه روبرو بوده است و مدرسان هنرستان دختران حقوق آذرماه سال گذشته خود را

 به تازگی دریافت کرده‌اند.

 شاهین فرهت: باید مدرسان موسیقی تامین باشند

«شاهین فرهت» آهنگساز و مدرس دانشگاه می‌گوید: همواره مدرسان حق‌التدریس با مشکل دریافت

 حقوق مواجه بودند و این موضوع نه تنها در هنرستان موسیقی بلکه در دانشگاه وآموزشگاه‌های

 موسیقی نیز نمود دارد. به گفته فرهت مشکلاتی چون عدم پرداخت به موقع حقوق و مزایای مدرسان

 موسیقی و سپردن مدیریت مراکز فرهنگی به افرادی که هیچ شناخت و تعلق خاطری به این حوزه

 ندارند، همه دست به دست هم می‌دهد که در نهایت موسیقی در کشور سیر قهقرایی داشته باشد.

این آهنگساز، هنرستان موسیقی را یکی از مهم‌ترین مراکز آموزش و تربیت هنرجویان موسیقی می‌داند

 و معتقد است؛ برای فراهم کردن فضای مناسب برای آموزش موسیقی، باید هنرجویان و مدرسان

 موسیقی از هر نظر تأمین باشند، شاید در ظاهر تأخیر در پرداخت حقوق مدرسان موسیقی به زندگی

 خانوادگی و امنیت مدرسان موسیقی لطمه بزند، اما در نهایت همه این عوامل دست به دست هم

 می‌دهند که استعداد و انرژی که باید صرف آموزش شوند، هدر شود.

 

 ملیحه سعیدی: بگویید برای رضای خدا کار کنیم

 

ملیحه سعیدی _مدرس قانون_ که 41 سال سابقه تدریس موسیقی دارد و 5 سال نیز به عنوان مدیر

 هنرستان دختران به جامعه موسیقی خدمت کرده است و هم اکنون نیز در هنرستان دختران و پسران

 تدریس می‌کند، با انتقاد از نحوه پرداخت حقوق مدرسان موسیقی گفت‌: در سال‌های پیش نیز

 مدرسان موسیقی همواره با مشکل پرداخت حقوق خود روبرو بوده اند اما در 2 سال اخیر این مشکل

 حادتر شده است، همه مراکز سال به سال حقوق پرسنل خود را براساس بالا رفتن تورم بالا می‌برند، اما

 در هنرستان موسیقی نه تنها این کار را نمی‌کنند بلکه حقوق ما را به موقع نیز پرداخت نمی‌کنند.

 

وی افزود: اگر به ما بگویند که پرداختی در کار نیست و برای رضای خدا کار کنیم، ما خیلی بهتر می‌توانیم

 برای کارمان انرژی بگذاریم، هر چند مبلغی که به عنوان حقوق به ما مدرسان هنرستان پرداخت

 می‌شود، آن قدر ناچیز است که این کار تنها از جنبه روانی ما را تامین می‌کند و بیشتر مدرسان

 موسیقی خارج از هنرستان، کلاس‌های درس و کارهای اجرایی خودشان را دارند.

به گفته سعیدی بسیار خجالت آور است که بخواهم بگویم، یک مدرس موسیقی که نزدیک به 50 سال

 سابقه تدریس دارد، حقوقی کمتر از 80 هزار تومان در ماه می‌گیرد. آن‌هم با سه ماه تاخیر. آخر شما فکر

 کنید این مبلغ هزینه ایاب و ذهاب هم نمی‌شود. وی افزود: یک مدرس موسیقی باید پول تخصص اش را

 بگیرد، فکرش را بکنید دریافتی یک دکتر متخصص با دکتر عمومی همسان است! به گفته یکی از مدیران

 پیشین هنرستان موسیقی پیش از این بخشی از حقوق مدرسان هنرستان موسیقی توسط انجمن

 اولیا و مربیان تامین می‌شد، اما در سال اخیر اعلام شده که این مبلغ دیگر به مدرسان هنرستان تعلق

 نخواهد گرفت و با این حساب مبلغ پرداختی حقوق مدرسان ناچیز‌تر خواهد شد.

این مدرس قانون با اشاره به دوره مدیریت خودش در هنرستان موسیقی دختران گفت: من در 5 سالی

 که مدیر هنرستان بودم به دلیل آشنایی‌ام با مشکلات موجود از اول سال با برنامه‌ریزی، سعی می‌کردم

 برای پرداخت‌ها مشکلی نداشته باشیم. در آن زمان رابطه اولیا مربیان هم با کادر هنرستان خوب بود و

 هنرستان را همواره حمایت می‌کردند. سعیدی یادآور شد، اینکه من از عدم پرداخت‌ها شکایت می‌کنم،

 به این معنی نیست که قصد داشته باشم خودی نشان بدهم، بلکه می‌خواهم از مشکلات صنف خودم

 حرفی بزنم، صنفی که شاید برخی می‌خواهند با نادیده گرفتن آن خواسته و ناخواسته، زمینه ترویج

 موسیقی مبتذل را فراهم کنند.

 

 ارفع اطرایی: تاخیر در پرداخت‌ها موسیقی کشور را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد

 

ارفع اطرایی که بیش از 50 سال است که مشغول تدریس موسیقی است نیز نظری همانند ملیحه

 سعیدی دارد و می‌گوید: شاید من با 70 سال سن دیگر آنچنان دغدغه مالی نداشته باشم و تاخیر در

 پرداخت‌ها زیاد زندگی من را تحت شعاع قرار ندهد، اما مدرس جوانی که به همین باریکه آبی که گاه به

 گاه با تاخیر بلند مدت پرداخت می‌شود؛ دل خوش کرده و می‌خواهد بخشی از هزینه‌های زندگیش را از

 این راه تامین کند، چه کند. وی افزود: تاکنون در سال‌های دور و نزدیک بخشی از حقوق ما مدرسان

 موسیقی پرداخت نشده و شامل دیونی شده است که هیچ گاه دولت قصد پرداخت آن را ندارد.

این مدرس سنتور با انتقاد از نوع نگاه مسولان فرهنگی نسبت به تدریس موسیقی گفت: آموزش

 موسیقی پایه‌ای است و باید با مشکلات آن ریشه‌ای برخورد کرد، وقتی مدرسان هنرستان نسبت به

 مسائلی چون نحوه پرداخت‌ها، متون و سازهایی که ضرورت تدریس آنها در هنرستان وجود ندارد،

 معترض هستند و به مرور هم صدای آنها به جایی نرسد، دچار سرخوردگی شده و ناچار می‌شوندعطای

 تدریس در هنرستان را به لقایش ببخشند و ترجیح دهند کاری به غیر از تدریس در هنرستان داشته

 باشند. وی معتقد است؛ همه این عوامل دست به دست هم می‌دهند که به مرور کادر علمی هنرستان

 ضعیف‌تر شود و عملا هنرستان هنرجویان و موسیقیدان هایی که از سطح علمی پایینی برخوردار

 هستند را روانه جامعه کند. اطرایی با انتقاد از مدیران کار ناآزموده و نا آشنا به موسیقی در این حوزه

 گفت: هنرستان موسیقی همواره با تغییر و تحول مدیریت روبرو است و هر مدیری که می‌آید بیشتر به

 جای اینکه به فکر تزریق نیرو‌های قوی در حوزه موسیقی و تامین ساز‌های مورد نیاز هنرستان باشد و با

 برنامه‌ریزی دقیق کسری بودجه هنرستان را تامین کند، به فکر تغییر فضای داخلی ساختمان هنرستان و

 یا گلی کردن دیوار‌ها است.

 

مزدا شاهانی: هرکاری بیشتر از تدریس موسیقی درآمد دارد

 

مزدا شاهانی یکی از مدرسان جوان هنرستان موسیقی با بیان این مطلب که من با عشق به هنرستان

 می‌روم و آنجا درس می‌دهم گفت: ظاهرا هر کاری در این سرزمین بیشتر از تدریس موسیقی در آمد

 دارد، حقوقی که مدرسان هنرستان دریافت می‌کنند حتی پول کرایه ماشین آمدن به هنرستان

 نمی‌شود. شاید این برخورد با مدرسان موسیقی باعث شود که در سال‌های آینده من هم مثل دیگر

 استادان قید تدریس را بزنم و به فکر یک کار با درآمد باشم.

فریاد اهالی موسیقی درآمده اما عجیب بود که با وجود پیگیری‌های متعدد از دیگر مدرسان هنرستان

موسیقی، مدرسانی که به صورت رسمی با این مجموعه همکاری می‌کنند از اظهارنظر در مورد مشکل

 دیگر همکاران خود طفره رفتند.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 مهدی غبرایی : در بازگویی تاریخ شفاهی ادبیات، اصل صداقت را رعایت کرده ام

 

 این گفت وگویم  با مهدی غبرایی  در روزنامه خبر منتشر شده است

مهدی غبرایی نامی آشنا در دنیای ترجمه است، او در 28 سال اخیر در نهایت سکوت و گوشه نشینی

تمام هم و غم خود را پای ترجمه گذاشته است و قریب به 75 عنوان کتاب به فارسی برگردانده است که

از این میان قریب به 20 عنوان کتاب به دلیل مشکلاتی چون ممیزی هرگز اجازه انتشار پیدا نکرده اند، به

تازگی کتاب تاریخ شفاهی ادبیات او مجوز نشر گرفته و قرار است که از سوی نشر ثالث منتشر شود .

این کتاب که شامل یک گفت وگوی بلند است در حدود 7 سال زمان برده. این گفت وگو توسط کیوان باژن

و زیر نظر محمد هاشم اکبریانی انجام شده است.

 

 مهدی غبرایی یکی از دغدغه های خود را در سال های اخیر که با عشق آن را انجام داده، پذیرفتن گفت

 وگو ی بلند در قالب کتاب تاریخ شفاهی ادبیات زیر نظر محمد هاشم اکبریانی عنوان می کند که بارها و

 بارها متن های گفت وگو را ویرایش و بازبینی کرده و به تازگی متن نهایی این کتاب که مجوز انتشار آن

صادر شده به ناشر سپرده شده و قرار است همزمان تا نمایشگاه بین الملی کتاب روانه بازار کتاب شود.

 

 

مترجم آثار رومن گاری می گوید: " من در بازگویی خاطراتم و وقایعی که مرتبط با فضاهای فرهنگی ای که

 پشت سر گذاشته ام، نهایت صداقت و راست گویی را رعایت کرده ام، هر چند به دلیل برخی مسائل از

جمله کسب نام از نام دیگران، از ذکر نام برخی از کسان پرهیز کرده ام. در دهه های که پشت سر

گذاشته ایم با بسیاری از نام ها روبرو می شویم که به کلی رویه زندگیشان را تغییر داده اند، از این رو

ضرورتی در این ندیدم که نامی از آنها در خاطراتم باشد."

 

غبرایی در دهه 50 همانند بسیاری از جوان های آن روزگار درگیر مسائل سیاسی می شود و قریب به 7

سال از عمرش را در زندان های شاهنشاهی سپری می کند و با رهایی از زندان و انقلاب 57 فرصت

کوتاهی برای او فراهم می شود که مدت 2 سال به عنوان کارشناس حقوقی به استخدام وزارت فرهنگ و

 آموزش عالی در بیاید. غبرایی ترجیع می دهد، وقایعی که در این مقطع از تاریخ پشت سر گذاشته ، در

لابه لای سطرهای کتاب تاریخ شفاهی اش  مخفی بماند و مخاطبان خود به سراغ این بخش از خاطرات

او بروند.

 

مهدی غبرایی که در سال 1324 در لنگرود  در خانواده ای فرهنگی متولد شده است، در خلال  کتاب تاریخ

 شفاهی ادبیات درباره خاطرات کودکی و بازهای کودکی، شهر لنگرود، دوران دانشگاه مسائل سیاسی و

 فعالیت و جریان های ادبی و فرهنگی که بر او تاثیر گذاشته سخن گفته است .

 

به گفته غبرایی کتاب تاریخ شفاهی ادبیات او بدون هیچ حذف و اضافه ای منتشر نشده است.

 

   

غبرایی با آغاز دهه 60 فعالیت  فرهنگی خود را با ترجمه آثار ادبی رسما آغاز می کند و با ترجمه کتاب "

آوای رنج کهنه سرباز" نام خود را به عنوان مترجم به ثبت می رساند و تا به امروز نزدیک به 75 عنوان

کتاب به فارسی برگردانده است، هرچند که به گفته خودش قریب به 20 عنوان از این کتاب در مقاطع

زمانی مختلف یا مجوز نشر نگرفتند و یا با سهل انگاری های ناشر، تاریخ مصرف شان گذشته است.

 

به گفته مترجم آثار ویرجینا ولف ، نمی داند چه سری در کار او هست که هر کتابی  را که انتخاب می

کند، دیگر مترجمان نیزبه سراغ آن می روند. غبرایی که یکی از دغدغه های خود خواندن رمان و داستان

است، در دل این گفت وگوی بلند اظهار نظرهایی هم درباره این آثار کرده و تنها به بیان خاطرات و وقایع

زندگی ادبی خود اکتفا نکرده است.

 

 

 

غبرایی درباره شیوه انتخاب آثار برای ترجمه می گوید: من هر کتابی که حس کنم با حال و هوای

نویسنده اش ارتباط برقرار می کنم را برای ترجمه انتخاب می کنم و وقتی خوب با فضای نویسنده اخت

شدم کتاب های دیگری از او را هم به فارسی ترجمه می کنم ، به خاطر همین است که 3 کتاب از رومن

گاری یا ساراماگو را به فارسی ترجمه کردم، البته آثار برخی از نویسندگان همچون "و. س نایپل" هرگز با

اقبال روبرو نشدند و من این ترجمه ها را گویی تنها برای دل خودم انجام داده ام.

 

غبرایی که در سال گذشته  ترجمه رمان "کافکا در کرانه" نوشته "هاروکی موراکامی" را به فارسی

برگردانده شده است، کتاب دیگری از این نویسنده را با عنوان "پس از تاریکی" را ترجمه کرده است و این

کتاب به احتمال زیاد همزمان با نمایشگاه از سوی "کتاب سرای نیک "روانه بازار کتاب خواهد شد.

 

برخی از آثار موراکامی در سال گذشته توسط دیگر مترجمان به طور همزمان  به فارسی برگردانده شده

اند و با اقبالی که از سوی  نسل جوان روبرو شده اند ، و علاقه غبرایی به این نویسنده  او علاقمند شده

که  دیگر آثار این نویسنده را ترجمه کند.

 

هر چند که غبرایی رمان اخیر موراکامی را قابل مقایسه با رمان کافکا در کرانه نمی داند، اما معتقد است

 برای شناخت این نویسنده باید با دیگر آثار او هم آشنا شد .

رمان "پس از تاریکی" آخرین رمان منتشر شده این نویسنده ژاپنی است.

 

غبرایی که پیش ازاین 2 رمان با عنوان "بادبادک باز" و "هزار خورشید تابان" نوشته" خالد حسینی

"نویسنده افغانی را به فارسی برگرداند و با اقبال جامعه کتاب خوان روبرو شده، بار دیگر به سراغ یک

نویسنده افغانی دیگر با نام مستعار "یاسمنا خضرا" رفته و رمان "پرستوهای کابل" را از او به فارسی

برگردانده است.

 

نویسنده رمان" پرستوهای کابل" یک افسر افغان مرد است که به دلیل مشکلاتی که در کشورش با آن

مواجهه شده ترجیع داده که نام یک زن را برای خودش انتخاب کند.

 

به گفته غبرایی در رمان" پرستوهای کابل " شاهد سیمای واقعی طالبان در زمان اقتدارشان در

افغانستان خواهیم بود.

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه هجدهم فروردین 1388  |
 
 
بالا