دست ها از حنجره بیرون می کشدم
کششی است مبان من و تو
دست هایت از ناگهان عبورُ حلقه می شوند
انگشت ها در سوز زمستانی
ریه ها از تهی اکسیژن
بالا می آورند
ضربانی که از تیک تاک
می نمی افتد
ناقوس ها را بزنید
صدا ها از حنجره پرتاب می شوند
سرخی که آسفالت خیابان را شناور می نمی شود
من از بارش نمی افتد
که سازشی نیست
این ساز کهنه می نوازد
و من دختر سرخ پوشی که از اتاق
فریاد می شوم
دست ها روی دیوار می کشندم
بالا بالا
بالاتر
فریاد از گلو نیفتاده
نمی افتد
دست ها حلقه می شوند.
|
+| نوشته شده توسط
مریم آموسا در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
|