جمال میرصادقی:داستان جلوی فاجعه را می‌گیرد
دومین نشست از سلسله نشست‌های فرهنگی-هنری در حمایت از زلزله‌زدگان آذربایجان شرقی با عنوان ˝شبی با داستان برای زلزله‌زدگان آذربایجان˝ با جمال میرصادقی،جواد مجابی، هوشنگ مرادی کرمانی، یونس تراکمه، امیر حسین چهلتن، فرزانه کرمپور، مهسا محب علی و پیمان هوشمندزاده در مرکز همایش‌های پارک ورشو برگزار شد.

به گزارش هنرآنلاین؛ دومین نشست از سلسله نشست های فرهنگی هنری در حمایت از زلزله زدگان آذربایجان شرقی با عنوان "شبی با داستان برای زلزلهزدگان آذربایجان" با حضورجمعی ازداستان نویسان پنجشنبه 27 مهرماه درمرکزهمایش های پارک ورشوبا همکاری بنیاد فرهنگی ایرج بسطامی، خانه اندیشمندان علوم انسانی، وانجمن یاری کودکان در معرض خطربرگزار شد.

همچنین در این همایش شَری نجفی، مسئول انجمن یاری کودکان در معرض خطر، گزارشی از آخرین مسائل و نیازمندیهای منطقه ارائه داد و فیلم " فروریخت " که تصاویر مستندی از مناطق زلزله زده در روزهای ابتدایی زلزله است نیزپخش شد برای حمایت از زلزله زدگان آذربایجان برای شرکت در این مراسم بلیط فروشی شد و عواید فروش بلیط ها به همراه عواید فروش کتاب های نویسندگان حاضر در این نشست که به همت عالی فروخته شد صرف هزینه های زلزله زده ها خواهد شد.

در ابتدای این مراسم فرزانه کرم پور با بیان این مطلب که آخرین باری که در حضور چنین جمعیتی داستان خوانده ام زمانی بود که زلزله بم آمده بود و حالا پس از سال ها دوباره برای زلزله آذربایجان چنین جمع بزرگی دور هم جمع شده اند؛ تا داستان بشنوند و چه خوب است زمانی که ما داستان نویسان داستان می خوانیم زلزله ای نمی آید. او در ادامه یکی از داستان هایش را برای حاضران خواند.

جواد مجابی هم با بیان این مطلب که زلزله آذربایجان ناشی از عدم مدیریت بحران است و ریشه این زلزله و ویرانی هایی که به بار آورد؛ را باید در سال های بسیار دور جستجو کرد، زمانی که خانه های های این منطقه بدون هیچ گونه مهندسی ساخته شد.

وی در ادامه ابراز امیدواری کرد که روزی ما نیز همچون ژاپنی ها در موقیعتی قرار گیریم که بتوانیم به خوبی از پس مدیریت بحران برآیم و صدمات طبیعی چون زلزله با آسیب بسیار کمی همراه باشد.

وی در ادامه درباره چگونگی داستان نویس شدن محمد علی جمالزاده گفت.

به گفته مجابی جمالزاده در دوران جوانی و زمانی که خارج از کشور اقامت داشت؛ قصد داشت که در جنبش های مردمی در بغداد شرکت کند و یکی از دوستان او که از توانایی او در نوشتن باخبر بود به او پیشنهاد داد که در گام نخست برای کمک به مردم قصه ها و ضرب المثل های آنها را گردآوری کند و مانع از فراموشی آنها شود و این گونه شد که جمالزاده به صورت جدی وارد عرصه داستان نویسی شد.

مجابی افزود: فرهنگ مردم در سراسر جهان از ارزش ویژه ای برخواردار است و با واکاوی مثل ها ، ترانه های مردم به خوبی می توانیم به علایق، مشکلات و رنج های یک قوم پی ببریم.

نویسنده کتاب "روایت عور" ادامه داد: من به عنوان یک نویسنده همواره سعی کرده ام که از فرهنگ مردم در نوشته هایم استفاده کنم و آنها را در دل داستان هایم به کار ببرم، البته چنین تجربه هایی همیشه موفق نیست چرا که این مثل ها در دوران فئودالی ساخته شده اند و در آن دوران بی احترامی هایی به زن و اقوام مختلف شده است و در این مثل ها بازتاب پیدا کرده اند.

وی افزود: اما مثل ها از نظر زبان شناسی و استفاده از زبان در داستان بسیار دارای اهمیت است چرا که زبان مثل ها بسیار صریح و موجز است و از این امکان به خوبی می توان در پیش برد داستان می توان بهره گرفت.

مجابی در ادامه داستان طنزی که با کنار هم گذاشتن ضرب المثل های ایرانی نوشته بود را برای حاضران خواند.

هوشنگ مرادی کرمانی هم با اشاره به زلزله بم که پنج روز پس از وقوع َآن با یکی از کارگردان های سینمای مستند راهی بم شدند تا فیلم مستندی را بسازند گفت: من پس از زلزله متاثر از اتفاقی که افتاده بود یک فیلمنامه نوشتم؛ درباره مردی که قرار بود که روز پس از زلزله اعدام شود، اما زلزله موجب شد که از زندان فرار کند و در جریان فرارش با گریه های دختر بچه ای مواجه شود که تمام اعضای خانواده اش را از دست داده بود و در نهایت با این که اگر به دست ماموران می افتاد اعدام می شد چنان تحت تاثیر تنهایی این کودک قرار گرفت که ماند و از او نگهداری کرد.

وی افزود: من و علی محمد قاسمی این فیلم را ساختم اما کار خوبی از آب درنیامد و در نهایت از سرنوشت آن باخبر نشدم اما در جریان ساخت این فیلم قصه "آواز همسایه" را نوشتم که آن را دوست می دارم. او در ادامه قصه آواز همسایه را برای حاضران خواند.

او در ادامه مراسم یک داستان طنز به نام "رضایت نامه" خواند که با استقبال خوبی روبرو شد و با اشاره به خاطره انتشار نخستین مجموعه داستانش گفت: من با دو هزار تومانی که از یکی از دوستانم قرض کرده بودم توانستم کتاب را چاپ کنم اما کسی کتاب ام را نمی خرید و کار من این شد بود که کتابم را توی کیف بگذارم و دور شهر بچرخم و به تمام کتاب فروشی ها سر بزنم تا کتاب فروشی حاضر شود کتاب من را بخرد .

در نهایت یکی به من گفت که اگر روزنامه ای درباره کتاب تو بنویسد حتما کتاب ات دیده می شود و من کتابم را برداشتم و نزد جواد مجابی رفتم و او نخستین نقد و یادداشت را بر روی کتابم نوشت و همین باعث دیده شدن و فروش کتابم شد و پس از او خسرو گلسرخی بر روی کتاب ام یادداشت نوشت. من همین جا باید از این دو عزیز یاد و تشکر کنم. همچنین قدردان جمال میر صادقی هستم که با داستان های خوب اش به نوجوانی من رنگ و شور نوشتن بخشید.

در ادامه شری نجفی مسول انجمن کودکان در معرض خطر با برشمردن مشکلات مناطق زلزله زده گفت: هر چقدر که ما نهاد های مردمی دست به دست هم بدهیم و بخواهیم که به زلزله زده ها ومردمی که با بحران روبرو شده اند کمک کنیم؛ راه به جایی نخواهیم برد، چرا که عمق فاجعه بسیار وسیع است و باید با همکاری دولت چنین مشکلاتی برطرف شود.
وی افزود: با وجود تمام مشکلاتی که بر سر راه ما برای کمک به زلزبه زده ها وجود داشت؛ تاکنون توانسته ایم با کمک گرفتن از بخش های دولتی و درگیر کردن آنها در فعالیت مان تا حدودی مثمر ثمر باشیم.

در ادامه جمال میرصادقی با بیان این مطلب که یکی از چیزهایی که جلوی فاجعه را می گیرد داستان است گفت: داستان خاتمه دهنده به فاجعه است چنانکه در هزار و یکشب می بینیم که شهرزاد با قصه گفتن به شهریار زندگی خود و دختران سرزمین اش را نجات داد.

وی با اشاره به پیشنه قصه در ادبیات فارسی گفت: قصه در ادب فارسی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و بسیاری معتقدند که قصه از شرق به غرب رفته است و به جای آن داستان کوتاه و رمانس و رمان که تفاوت ساختاری عمده ای با قصه دارد از غرب به شرق از جمله ایران آمده است.

این داستان نویس ادامه داد: تا قبل از مشروطه ما قصه داشتیم و پس ازآن داستان کوتاه و رمانس از غرب و از طریق ترجمه ها به ایران آمد. امروزه نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان داستان نویسی بسیار متحول شده است. قرن ها پیش بیشتر قصه هایی که نوشته می شدند؛ ریشه در اسطوره ها داشتند و پس از آن حکایت های پهلوانی به ادبیات راه پیدا کرد. در آن مقاطع تاریخی در آثاری که نوشته می شد شخصیت ها یا سفید بودند یا سیاه و این موضوع ناشی از این می شد که قصه ها برپایه وقایع نوشته می شدند و این وقایع یا خوب بودند و یا بد و در آن دوران نگاه انسان ها به شدت اخلاق گرا بود.

وی افزود: پس از رنسانس و ظهور کارخانه ها و پیش رفتن جامعه سنتی به سمت صنعتی شدن انسان با مقولات متعددی روبرو شد و همین موضوعات نوع نگرش او را نسبت به زندگی تغییر داد که بازخورد آن را به خوبی در ادبیات شاهد هستیم. اما با این همه خصوصیات اسطوره ای و ویژگی شخصیت ها یی که در حکایت ها خلق شده اند همچنان در ادبیات داستانی ما به چشم می خورد.

وی در ادامه با طبقه بندی داستان ها به رئالیست، سورئالیست، جریان سیال ذهن و رئالیست جادویی گفت: در مقطعی از تاریخ شرایطی بوجود آمد که همه عنوان کردند که رمان مرده است اما با ظهور رئالیست جادویی که هم مردم معمولی از خواندن آن لذت می برند و هم قشر فرهیخته جامعه عملا مرگ رمان نقض شد.

وی درپایان سخنان اش گفت: میل به شنیدن قصه از آغاز آفرینش و دوران غارنشینی که انسان ها نخستین می خواستند با کنجکاوی موضوعی را دنبال کنند وجود داشت و این میل کنجاوی و شنیدن ادامه قصه تا پایان با انسان همراه است.

در ادامه امیرحسن چهلتن تکه هایی از رمان "تهران شهر بی آسمان" را برای حاضران خواند. یونس تراکمه و مهسامحب علی  در ادامه برای حاضران داستان خواندند.
 

گزارش: مریم آموسا

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 شب شعر کمک به زلزله زدگان برگزارشد
شب شعر کمک به زلزله زدگان آذربایجان با حضور بیش از 500 شاعر در کافه کتاب لاله زار برگزار شد.

به گزارش خبرنگار هنرآنلاین؛ کافه کتاب لاله زار جمعه 25 شهریورماه میزبان بیش از 500 شاعر و علاقمند به شعر بود که برای کمک به زلزله زدگان آذربایجان دور هم جمع شده بودند.

در این شب شعرسیمین بهبهانی، هوشنگ چالنگی، هرمزعلی پور، حافظ موسوی، علی شاه مولوی، رسول یونان وعلی ثباتی شعر خوانی کردند. در این مراسم گزارش مدونی از مناطق زلزله زده به حاضران ارائه شد و فیلم مستندی نیز از مناطق زلزله زده که توسط بابک ذاکری و اردوان تراکمه تهیه شده بود؛ پخش شد.

همچنین در این مراسم میز کتابی با کتاب های امضا شده شاعران ترتیب داده شده بود، تا به قیمت همت عالی به فروش برود و صرف هزینه های زلزله زدگان شود و صندوقی که شرکت کننده گان کمک های مالی خود را درا ین صندوق واریز کنند.

با این که شاعران همواره در طول تاریخ نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه واکنش نشان داده اند و به شیوه های مختلف در برنامه هایی که برای حمایت از جریان ها و وقایع و حوادث حضور داشتند برای کمک به زلزله زدگان آذربایجان هم به صورت جمعی احساس مسولیت کردند و با کمک های مالی خود به صورت جمعی نشان دادند که شاعران هم اگر بخواهند می تواند همانند سینماگران بانی حرکت هایی حمایتی باشند هر چند که در جامعه کنونی با قدرتی که سینما در اختیار دارد، شاعران نمی توانند رقابت کنند.برخلاف شرایط سخت و تنگی جا و گرمای هوا بیشتر شرکت کنندگان دراین شب شعر تا آخرین لحظه‌ در مراسم حضور داشتند.

کافه کتاب لاله زار از ساعت 18 تا 20 جمعه 24 شهریور میزبان شاعران بود که برای کمک به زلزله زدگان آذربایجان دور هم جمع شده بودند.
|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 تندیس شمس لنگرودی ساخته می‌شود
تندیس ˝شمس لنگرودی˝؛ شاعر و پژوهشگر شعر معاصر توسط حمیدرضا صادق‌زاده ساخته خواهد شد و قالب‌گیری ابتدایی آن به تازگی انجام شده است.

"شمس لنگرودی" با اعلام این خبر در گفت وگو با هنرآنلاین گفت: پیش از این بارها به من پیشنهاد ساخت تندیس توسط هنرمندان متعددی داده شده بود؛ اما من با تجربه بدی که برای ساخت فیلم مستند درباره خودم داشتم، ترجیح می‌دادم که تندیسی هم از من ساخته نشود تا این که به اصرار دوستان تصمیم گرفتم که به پیشنهاد حمیدرضا صادق زاده برای ساخت تندیس پاسخ مثبت بدهم.

وی افزود: اما هنوز از کم و کیف کار ساخت این مجسمه بی اطلاع هستم و تازه چهارشنبه هفته گذشته، کار قالب گیری ابتدایی این مجسمه انجام شد.

حمیدرضا صادق زاده هم که قراراست تندیس شمس لنگرودی را بسازد، گفت: من با توجه به علاقه‌ای که به شعر و شخصیت شمس لنگرودی داشتم؛ تصمیم گرفتم که تندیس شمس لنگرودی را بسازم و خوشحالم که این فرصت برای من فراهم شده است.

وی افزود: این مجسمه را دو برابر اندازه واقعی و با فایبرگلاس خواهم ساخت و امیدوارم که تا زمان قالب گیری مجسمه بتوانیم حامی پیدا کنیم که این مجسمه را برنزی بسازیم و در مکان مناسبی نصب و  رونمایی کنیم.

شمس لنگرودی همچنین درباره تجدید چاپ آثارش گفت: به تازگی چاپ هفتم کتاب "تاریخ تحلیلی شعر نو" از سوی نشر مرکز منتشرشده است. همچنین چاپ هفتم کتاب "53 ترانه عاشقانه" ازسوی آهنگ دیگر، چاپ سوم "رباعی محبوب " من از سوی نشر مرکز منتشر شده اند. همچنین چاپ دوم مجموعه شعر "روزی که برف سرخ بارید" هم به اتمام رسیده که امیدوارم به‌زودی تجدید چاپ شود.

وی اضافه کرد: همچنین هنوز با گذشت سه سال تکلیف یک مجموعه شعر و رمانم در وزارت فرهنگ و ارشاد مشخص نشده است. رمان "شکست خوردگان را چه کسی دوست دارد" و مجموعه شعر "روزآفتابی تان بخیر گرگ برفی".

شاعر مجموعه "درمهتابی دنیا" با اشاره به مجموعه های جدیدش گفت: درحال حاضرگزیده شعرهایم از سوی انتشارات آمه در مرحله حروفچینی است، اما هنوز نامی برای این مجموعه انتخاب نکرده ام. همچنین مجموعه ای ازشعرهای تغزلی ام نیزآماده انتشاراست که ناشراین مجموعه آهنگ دیگر خواهد بود. همچنین زندگینامه ام را تا سال 1357 به زبان داستان نوشته ام.

لنگرودی درباره خودزندگی نامه اش گفت: هنوز نام قطعی خود زندگی نامه را انتخاب نکرده ام؛ اما به احتمال نام آن "دامن بلقیس" خواهد بود و دراین کتاب خاطرات زندگی ام را از دوران کودکی تا سال 57 به شیوه داستان کوتاه نوشته ام و راوی تمام این داستان ها اول شخص است.

لنگرودی درباره وجه تسمیه این کتاب گفت: زمانی که من دوساله بودم خدمتکاری درخانه ما کارمی کرد که بیماری سرع داشت، یک روزاو درحالی که من را در آغوش گرفته بود و روی پنجره نشسته بود غش کرد و من از دست او رها شدم و اتفاقی زنی به نام بلقیس از زیر پنجره ما رد می شد و شاهد این ماجرا بود و مرا گرفت، از این رو تصمیم گرفتم که نام این کتاب را دامن بلقیس بگذارم.

به گفته لنگرودی؛ همه ما در زندگی مان یک بلقیس داریم که به گونه ای یک جا مارا نجات داده است و درسرنوشت مان تاثیر گذاشته است ،هیچ معلوم نیست اگر بلقیس نبود من از این حادثه جان سالم به در می بردم یانه!
لنگرودی همچنین درباره انتشار شعرهای موزون اش گفت: شعرهای موزون ام برایم جنبه تفننی دارند و من قصد انتشاراین شعرها را ندارم.

وی درباره حضورش درمیزگردها و شب شعرها گفت: این روزها نه میلی دارم و نه قصد این که در مجلس و نشست عمومی شرکت کنم و شعرخوانی داشته باشم و یا این که بخواهم درباره شعرسخن بگویم. ازاین رو قصد ندارم هیچ دعوتی را برای برنامه هایی که درباره شعردر داخل و خارج از کشور برگزارمی شود، قبول کنم.

لنگرودی همچنین درباره وضیعت فیلم مستندی که براساس شعرهایش توسط "آرش سنجابی" درحال ساخت است گفت: این فیلم مستند برخلاف تمام فیلم های مستندی که درباره شاعران و نویسنده ها ساخته می شود گفت وگومحور نیست و حتی با خودم نیز دراین فیلم کم گفت وگو شده است و قراراست شعرمحور باشد و فضاهایی را براساس شعرهای من بسازد.

وی افزود: فیلمبرداری این فیلم قراراست که تا پایان مهرماه به پایان برسد وانتشارات اختران حامی این فیلم است.



 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 سیروس نیرو بر˝پنج گنج نظامی˝ شرح نوشت
سیروس نیرو که پیش از این شعرهای ˝حافظ˝ و ˝نیما یوشیج˝ را بررسی کرده بود، این بار پنج گنج نظامی را مورد بررسی قرار داده و شرحی نیز بر روی آن نوشته است.

سیروس نیرو در گفت وگو با هنرآنلاین گفت: نظامی یکی از شاعرانی است که باید او را در شمارارکان شعر فارسی و ازاستادان مسلم این زبان دانست. وی بزرگترین شاعرغنایی زبان فارسی است که حتی می توان او را بزرگترین شاعر زبان فارسی دانست.

وی افزود: اگرچه داستان‌سرایی درزبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده است، ولی او تنها شاعری است که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند.

به گفته سیروس نیرو؛ نظامی درانتخاب الفاظ و کلمات مناسب وایجاد ترکیبات خاص تازه ، ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند، تصویربا جزئیات و به کار بردن تشبیهات واستعارات مطبوع و نو، درشمار کسانی است که بعد ازخود نظیری نیافته‌است.

"نیرو" افزود: "نظامی" بنا برعادت اهل زمانش از آوردن اصطلاحات علمی، لغات و ترکیبات عربی، بسیاری ازاصول و مبانی حکمت وعرفان وعلوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک دراشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شده‌است. با این حال مهارت او دربیان معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومه‌ها و داستان‌های خود باعث شده است که آثار او بزودی مورد تقلید قرار گیرد.

به گفته "سیروس نیرو" بسیاری از شاعران از"نظامی" تقلید کرده اند؛ از جمله کسانی که شعر نظامی را استقبال کرده است، می توان به "عبدالرحمان جامی" اشاره کرد.

وی ادامه داد: نظامی گرچه شاعری داستان‌سراست و بیشتربه داستان‌های عاشقانه پرداخته‌است، ولی او شاعری حکیم و اندیشه‌ور، آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران است، که درپس قصه‌ها یش نکاتی عمیق نهفته‌است، و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنوی‌هایش خواسته‌است تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند.

به گفته سیروس نیرو؛ در بسیاری از موارد درک و دریافت شعر نظامی دشوار است، همین موضوع موجب شده است که کمتر شارحی به سراغ شعراو برود و تاکنون کتاب پژوهشی و شرح خوبی بر روی شعرهای او نوشته نشود.

وی افزود: یکی ازکسانی که برروی شعرهای نظامی شرح نوشته است؛ "برات زنجانی" است که من کار او را بسیار ضعیف و نارسا می دانم و همان زمان که شرح برات زنجانی بر روی آثار نظامی منتشر شد من مقاله ای با دلایل روشن درروزنامه اطلاعات منتشرکردم و در این مقاله دلایل ام را درباره ضعیف بودن کار او عنوان کردم.

نیرودرباره شیوه کارش دربرخورد با اشعار نظامی گفت: من تمام واژگان دشوار شعر نظامی را شرح کرده ام و پس از آن تک تک ابیات او را شرح داده ام. همچنین آرایه های ادبی که در اشعار او به کار رفته است را شرح داده ام.

به گفته سیروس نیرو تاکنون او 90 درصد پنج گنج نظامی را شرح داده است و تنها بخشی که او هنوز روی آن کار نکرده است؛ "شرفنامه" است و شرح او بر رویپنج گنج نظامی در حدود پنج هزار صفحه است.

نیروهمچنین ازآماده انتشاربودن چندین مجموعه شعرمنتشرنشده و دیوان اشعارش خبر داد.

«سیروس نیرو» متولد سال 1309 تهران است و تاكنون 19 عنوان كتاب از وی منتشر شده و چهارعنوان كتاب جدید نیز زیر چاپ دارد. بی شک از سیروس نیرو می توان به عنوان یکی از تنها شاعران نیمایی سرایانی یاد کرد که همچنان به شیوه ای که نیما در شعر فارسی بنیان نهاد، پایبندی خود را حفظ کرده است. او با بررسی اشعار نیما در کتاب «خوانش شعر نیما» دین خود را نسبت به او ادا کرد است. «نیرو» از اوائل سال 1327 به خیل دوستان و شاگردان نیما پیوست و همچنان نیز خود را تنها شاگرد زنده نیما می داند.
از جمله آثار"سیروس نیرو" می توان به مجموعه شعرها و کتاب تحقیقی؛"سحر"، "شاهکارهای شعرمعاصر" به همراه فریدون کار، "رود"، "جاده"، "بهار از پنجره"، "از کودتا تا انقلاب"، "گنج مراد" تصیحح غزلیات حافظ،"عشق ات رسد به فریاد"، "ردپا"، "پاییزان"، "با تهاجم باد"، "خوانش شعرنیما"، "مینیاتورهای ایرانی"، "ازقلاس تا گرما" اشاره کرد.
 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 سپانلو: ˝آدم پرمدعا˝ مجابی در تاریخ ادبیات می ماند
مراسم جشن تولد جواد مجابی شاعر، نویسنده، منتقد هنری،طنزپرداز و روزنامه نگارعصر روز یکشنبه 23 مهرماه در محل آتلیه علیرضا مجابی (م. آذرفر) با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان برگزار شد.

به گزارش هنرآنلاین؛ مراسم جشن تولد جواد مجابی شاعر، نویسنده، منتقد هنری،طنزپرداز و روزنامه نگارعصر روز یکشنبه 23 مهرماه در محل آتلیه علیرضا مجابی (م. آذرفر) با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان برگزار شد.

سیمین بهبهانی نخستین شاعری بود که درابتدای این مراسم شعرخوانی کرد وبا ابراز خوشحالی از سال ها دوستی با جواد مجابی گفت: در تمام این سال ها جواد مجابی یکی از مخاطبین شعر من بوده که از نظرات و نقدهایش نیز مرا بی نصیب نگذاشته است.

وی درباره شخصیت جواد مجابی گفت: مجابی انسان به معنای واقعی است من هیچ‌وقت ندید‌ه‌ام که پشت سر کسی حرف بزند و یا به کسی تهمت بزند. هیچ‌وقت یک ذره بددلی و ناسازگاری در وی دیده نمی‌شد، به همین جهت همواره او را تحسین می‌کنم و از خدا می‌خواهم همیشه باشد و آثارنثرشان تداوم داشته باشد.

بهبهانی افزود:جواد مجابی قابلیت این را دارد که سمبول و نمونه ای از یک انسان خوب و کوشا برای جوان‌ترها باشد. گاهی می‌شود که برای شاعر و نویسنده مشکلی پیش بیاید، ولی نویسندگی و شاعری لازمه‌اش داشتن اخلاق خوش و صبربسیاراست.

محمدعلی سپانلو یکی ازشعرهای اخیرش را برای حاضران خواند و سپس به ذکر خاطراتی ازآشنایی و دوستی اش با جواد مجابی پرداخت وگفت: مجابی از همه چیز در یک حد مشخصی بیش‌تر می‌داند، از نقد نقاشی گرفته تا خود نقاشی،‌ داستان‌نویسی،‌ شعر‌، طنز و... .

این شاعر سپس با اشاره به کتاب‌های مجابی، گفت: یکی از کتاب‌های مجابی "یادداشت‌های آدم پرمدعا" نام دارد که یکی از کتاب های مهم درعرصه طنز است و من را همواره یاد عبید زاکانی در دوران مدرن می اندازد. به نظرمن، این کتاب می‌تواند درادبیات ایران یک کار کلاسیک شود و اگر فرض کنیم از اول تاریخ ادبیات فارسی هزار کتاب خوب وجود دارد که ما باید در کتابخانه خود داشته باشیم، این کتاب می‌تواند یکی ازآن‌ها باشد.

علیشاه مولوی نیز پس از شعرخوانی، گفت: جواد مجابی هنرمند روشنفکر روزگار ماست و این در حالی است که ترکیب هنرمند روشنفکر در کشور ما اتفاق نادری است.

همچنین اسماعیل جمشیدی، روزنامه‌نگار، به نقش مجابی در زندگی حرفه‌یی خود اشاره کرد و افزود: بخشی از زندگی فرهنگی، ادبی و هنری‌ام در ارتباط با جواد مجابی است و اگر من در این بخش فعال شده‌ام، به خاطر توجه جواد مجابی بوده است.

پس از شعرخوانی تعدادی از شاعران حاضر در این مراسم، جواد مجابی کیک تولد 73سالگی خود را برید و در سخنانی گفت: این مراسم باعث شد من بهترین و زیباترین دوستانم را ببینم و همین محبت شما به من امید می‌دهد.

او با بیان این‌که در زندگی از همه هم‌نسلان و حتا از جوان‌ترها آموخته‌ است، اضافه کرد: مهم‌ترین مسأله این است که ما از قبیله کوچک ایران هستیم که برای خود فرهنگ بزرگی دارد و اگرچه برخی سعی می‌کنند آن را کوچک بشمرند، اما این فرهنگ در کنار دیگر فرهنگ‌های بزرگ جهان حضور دارد.

این مراسم با شعرخوانی سیدعلی صالحی،‌ شمس لنگرودی‌، کاظم سادات اشکوری، رسول یونان، محمود معتقدی‌، فرهاد عابدینی، ناهید کبیری، مریم حسین زاده، مهرنوش قربانعلی، بهزاد زرین پور، رضا چایچی و فرزانه شهفر، بهزاد زرین پور، ایرج ضیایی، کبوتر ارشدی، یزدان سلحشور، رضایی و داستان‌خوانی اسدالله امرایی همراه بود.
در بخش دیگر این مراسم سیروس ابراهیم زاده به تنهایی به اجرای یک نمایشنامه دو شخصیتی پرداخت که با استقبال مخاطبان روبرو شد.
همچنین در پایان مراسم، تابلوی نقاشی که علیرضا مجابی، را کشیده، به این نویسنده اهدا شد و شاعران نسل های مختلف در کنار هم ایستادند و عکس یادگاری گرفتند. مسعود کیمیایی هم به مناسبت 73 سالگی مجابی دسته گل بزرگی را به این مراسم ارسال کرده بود.

اجرای این مراسم را یزدان سلحشور برعهده داشت.

گزارش: مریم آموسا

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 شیمبورسکا عاطفه و اندیشه فلسفی را پیوند زده است
کارنامه شعری ˝ویسواوا شیمبورسکا˝ با حضور˝یولیوش گویو˝،˝ضیاء موحد˝ و˝چوکا چکاد˝ دریکی دیگر از نشست های شهر کتاب مرکزی مورد نقد و بررسی قرارگرفت.

به گزارش خبرنگار هنرآنلاین،دریکی دیگر ازنشست های هفتگی شهرکتاب کارنامه شعری "ویسواوا شیمبورسکا" با حضور "یولیوش گویو"،"ضیاء موحد" و "چوکا چکاد" مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در ابتدای این نشست فیلم مستندی از زندگی ویسواوا شیمبورسکا پخش شد که در این فیلم که به زبان لهستانی و با زیر نویس فارسی بود، ابعاد مختلفی از زندگی این شاعر نوبلیست لهستانی از جمله مراسم دریافت جایزه نوبل ادبیات، زندگی شخصی و نشست های کوچکی که شیمبورسکا در آن به شعر خوانی می پرداخت و نظر منتقدان درباره شعر او، به نمایش گذاشته شد.

"علی اصغر محمدخانی" معاون فرهنگی شهر کتاب با بیان این مطلب که لهستان سه شاعر برجسته دارد که تاکنون در مرکز فرهنگی شهر کتاب توانسته ایم برای دو تن از آنها مراسم بزرگداشتی برگزار کنیم وبه بررسی شعر آنها بپردازیم و در برنامه های آتی شهر کتاب مرکزی قصد داریم که به دیگر شاعر معاصر مهم لهستان بپردازیم و در برنامه های آتی به بررسی آثار کارگردان های بزرگ جهان و بررسی کارنامه سینماگران لهستانی از جمله کیشلوفسکی بپردازیم.

به گفته محمدخانی، کیشلوفسکی که یکی از مطرح ترین سینماگران لهستان و جهان است، فیلم "آبی " را متاثر از شعرهای شیمبورسکا ساخته است.
محمد خانی شمیبورسکا را شاعری معرفی کرد که مثل هیچ کس نیست و گفت: شیمبورسکا از جمله شاعرانی است که کمتر در محافل عمومی شرکت می کرد واز شهرت فرار می کرد از او در طول زندگی اش تنها چند گفت‌وگو بیشتر به جا نمانده است.

وی با اشاره به گفت وگوی شیمبورسکا با روزنامه گاردین گفت: شیمبورسکا در این گفت وگو عنوان می کند که در چند سال اخیر بیشترین کلمه ای که به کار برده ام نمی دانم است. با این که من به سنی رسیده ام که از نظر همه باید به جا افتادگی رسیده باشم اما من در این سن و سال همچنان بر این باورم که چیزی نمی دانم. متاسفانه در جهان امروز همه اظهار دانستن می کنند و باید از این گروه آدم ها ترسید.

محمد خانی ادامه داد: شیمبورسکا می گوید در طول یک قرن شاید تنها سه بار حرف حسابی بشنویم و جهان را حرف پر کرده است و من ترجیح می دهم به جای حرف زدن حداقل دو روز فکر کنم.

به گفته محمدخانی یکی از ویژگی های مشترک میان شیمبورسکا و مولانا در خاموشی آنها است اما مولانا برخلاف شیمبورسکا تنها از خاموش به عنوان تخلص استفاده کرده است و اتفاقا شاعر پرگویی یوده است و مجموعه آثار او مدعای این گفته است اما شیمبورسکا هم در زندگی عمومی و هم در شعرش اهل خاموشی و سکوت بوده است و از او تنها 250 قطعه شعر و یا به روایتی 400 قطعه شعر به جا مانده است.

وی ادامه داد : شیمبورسکا در گفت وگویی عنوان می کند که برای من اصلا غیر قابل هضم است که خواننده شعر من کسی که باشد که در یک ویلای رو به دریا که دو اتومبیل هم در آن پارک شده کنار شومینه بنشیند و شعر من را بخواند. خواننده شعر من خاص است. خواننده شعر من هنگامی که می خواهد کتاب بخرد اول کیف پولش را باز می کند ببیند که آیا پول کافی دارد که کتاب من را بخرد با نه.

به گفته محمد خانی تاکنون شعرهای شیمبورسکا به 40 زبان ترجمه شده اند و مخاطب شعرهای شیمبورسکا نه تنها آدم های معمولی بلکه چهره بزرگ هنر جهان از جمله ودی آلن هستند.

در ادامه "گینوش گیو" سفیر کشور لهستان گفت: شیمبورسکا پیش از دریافت جایزه نوبل ادبیات شاعر شناخته شده ای بود، او پس از دریافت جایزه نوبل کمتر درانظار عمومی حاضر می شد. او پس از دریافت جایزه نویل ادبیات به مدت دو سال حتی سطری هم شعر نسرود و از این دوره به عنوان تراژدی استکهلم یاد می کند.

وی افزود: وقتی به شیمبورسکا نسبت به این سکوت دو ساله خرده می گیرند؛ می گفت که هر کسی نیاز دارد که به دوران فطرت خودش بازگردد و هر کسی نیاز دارد که مدتی سکوت کند.

به گفته سفیر کشور لهستان؛ هیات داوران جایزه نوبل ادبیات؛ شیمبورسکا را مورسارت شعر نام نهاده اند و او در شعرش با استفاده از ظرافت های زبانی و هیاهوی موسیقی بتهوون را با هم ادغام کند. همچنین رئیس جمهور لهستان به او لقب فرشته نجان لهستان داده است.

وی افزود: شیمبورسکا توانایی این را داشت که پوچی ، غم و اندوه زندگی را تسخیر کند و به شکل خوش آیند و به سبک خودش ارائه کند. شعر او از بعد سیاسی و اجتماعی برخوردار است و او در همه اشعارش سعی می کند که به سبک خودش طنز را وارد شعرش کند.

به گفته گینوش گیو شمبورسکا در گفت وگویی عنوان می کند که از بچگی شعر می سروده و هر بار هم شعری می سروده آن را برای پدرش می خوانده و بابت آن از پدرش وجه ای دریافت می کرده است. او در ابتدا از مدافعان کمونیسم بود اما با گذشت چند سال به جرگه مخالفان کمونیسم پیوست. او در یکی از اشعارش استالین را به آدم برفی تشبیه می کند.

پس از سخنرانی سفیر کشور لهستان؛ "چوکا چکاد" یکی از سه مترجم مجوعه "شعر آدم ها روی پل" با اشاره به شعرهای طنز آمیز شیمبورسکا گفت: شیمبورسکا در گفت وگویی عنوان می کند، بعضی‌ها فکر می‌کنند جایزه‌ نوبل، نوعی مسابقه‌ ملکه زیبایی است. شیمبورسکا روزی در صف خرید میوه بودم و دو خانم پشت سرم ایستاده بودند و خبر نداشتند که جلوی آن‌ها ایستاده‌ام. یکی‌شان، به دیگری گفت: می‌دونی چی‌ شد؟ اون برنده‌ نوبل رو دیدم. ـ خب، چه شکلی بود. و اولی گفت: واه واه افتضاح بود!

به گفته چکاد شیمبورسکا فرصت خنده و تفکر است. اندکی خنده و بسیار تفکر. از این لحاظ او بسیار شبیه زندگی است. در این اسلوب هم او بی‌تردید یکه و منحصر به فرد است. استاد در ایجاد رابطه بین چیزهایی است که رابطه‌شان را دیرگاهی است منطق قطع کرده است. او و تنها او می‌تواند منظره‌ای را به همرا یک دانه شن در حال افتادن روی هره‌ پنجره را به ما نشان دهد. او می‌تواند در سنگی را بزند و ما را به تالارها و اتاق‌های تو در توی سنگ ببرد.

وی با اشاره پروسه چاپ کتاب آدم ها روی پل گفت: چاپ کتاب آدم‌ها روی پل هم برای خودش طنز منحصر به فردی دارد که برای‌تان می‌گویم: کتاب، با این طرح جلد و با دو هزار نسخه در سال ۱۳۷۶ چاپ شد و به قدری از آن استقبال شد که یک ماه پرفروش‌ترین کتاب و سه ماه بعد جزو ده کتاب پرفروش بود و به فاصله‌ چند ماه دوباره با همین طرح جلد و باز در دو هزار نسخه به چاپ دوم رسید و چون اصرار داشتیم که چاپ سوم با این طرح جلد نباشد، در آن سال‌ها که خبری از گوگل و موتورهای جست‌وجوی اینترنتی نبود با زحمت فراوان تصویری از تابلوی آدم‌ها روی پل هیروشیگه اوتاگاوا پیدا کردم و از ناشر خواهش کردم که این بار فرض کند کتابی از لئوناردو داوینچی درباره‌ مونالیزا دارد چاپ می‌کند و بهتر است تصویر تابلوی مونالیزا را روی جلد بزند و این کتاب هم که اسمش آدم‌ها روی پل است.

چکاد افزود: این خواهش باعث شد چاپ سوم کتاب با شش سال فاصله در سال ۸۲ و باز هم فقط در دو هزار نسخه چاپ شود. و باز هم مورد استقبال قرار گیرد. چاپ چهارم کتاب با حذف یک شعر و حذف تصویر آدم‌ها روی پل با این طرح جلد خنثی و دم دستی و کاغذ نامناسب و تنها در ۱۶۰۰ نسخه بعد از نه سال چاپ شد. با این روند احتمالا چاپ پنجم کتاب بعد از ۱۴۱۰، ۱۴۲۰ چاپ خواهد شد. و باز هم در هزار نسخه. از آن استقبال گرمی خواهد شد. این‌ها را مثلا وقتی مقایسه کنید با کتاب کوری ساراماگو که سه ـ چهار ترجمه‌ متفاوت دارد و هر کدام تا چاپ دهم و بیستم رسیده، طنز قضیه برای‌تان آشکارتر می‌شود.
چکاد با اشاره به همکاری اش با "مارک اسموژنسکی" و "شهرام شیدایی" که با هم کتاب "آدم ها روی پل "را ترجمه کرده اند، گفت: من شانس این را داشتم که با دو نفر از بهترین‌ها در شعر و ترجمه، همکاری کنم. با شهرام شیدایی که شعرهای‌اش هم‌تراز بهترین شعرهای دنیاست و با مارک اسموژنسکی که ایران‌شناس و مترجمی دقیق بود که در کنار همسر ایرانی‌اش خانم هایده وام‌بخش زبان ما را واژه به واژه می‌شناخت و نیز ادبیات کلاسیک و مدرن ما را.
وی افزود: مارک اسموژنسکی چند سال قبل از این‌که شیمبورسکا نوبل ادبیات شود، تعدادی از شعرهای او و هربرت را ترجمه کرده بود و در یکی از جلسات شعر برای ما خوانده بود. با اعلام جوایز نوبل ۱۹۹۶ با مارک و شهرام قرار گذاشتیم یک مجموعه شعر از شیمبورسکا ترجمه کنیم. خوشبختانه شاعرانی از این دست به زبانی جهانی در شعر دست یافتند و فقط برای مردم خود شعر نمی‌گویند و این هم کار ترجمه را آسان‌تر می‌کند و هم اطمینان به این‌که شعر در زبان مقصد تقریبا کامل به خواننده منتقل می‌شود.

چکاد با اشاره به شیوه کارشان برای ترجمه شعرهای شیمبورسکا گفت: ما به شیوه‌ ترجمه‌ کارگاهی و با تحلیل جامع مارک و بازنوشت آن به زبان فارسی با کلنجار با واژه‌ها و معناها هر روز یک شعر از شمبورسکا ترجمه کردیم و کم‌کم به دنیای او وارد شدیم. درباره‌ شیوه کار و بررسی تحلیل ترجمه گروهی و مسائل کلی آن و به خصوص در مورد ترجمه "آدم‌ها روی پل"، به همراه شهرام شیدایی، سخنرانی‌ای در سال ۲۰۰۲ در دانشگاه یاگلونیان کراکف لهستان داشتم که ترجمه‌ انگلیسی آن به همت مارک اسموژنسکی و پروفسور آنا کراسنوولسکا در انتشارات آکادمی علوم در مجموعه‌ای به نام زبان‌های شرقی در ترجمه چاپ شد.

وی افزود: با مارک اسموژنسکی و شهرام شیدایی شعرهای دیگری از گروه برولیان که از شاعران جوان آوانگارد لهستان بودند ترجمه کردیم که به مرحله‌ چاپ نرسید. برنامه‌هایی هم برای ترجمه‌ هربرت، میوش و روژه‌ویچ که دگر مهلت نداد. ترجمه‌ گروهی نیاز به همدلی و شور و شوق خاصی دارد با وجود اشخاص فرهیخته و توانایی مثل پروفسور آنا کراسنوولسکا و باربارا منکارسکا و هایده وام‌بخش و دانشجویان علاقه‌مند رشته‌ایران‌شناسی در کراکف و ورشو و با همکاری دوستان ایرانی می‌شود شاعران و نویسندگان لهستان و ایران را به مردم دو کشور معرفی کرد.

وی در بخش پایانی سخنانش شعری از شیمبورسکا را با ترجمه مارک اسموژنسکی را برای حاضران خواند.
ضیا موحد گفت:امیدوارم اغراق نکرده باشم اگر بگویم شعر ویسواوا شیمبورسکا در این سطر خلاصه می‌شود: که «من آدم‌ها را بیشتر از بشریّت دوست دارم.» این سطر برگرفته‌ای کوتاه شده از شعر «امکانات» شاعر است .

وی افزود: هر شاعر اصیلی معیارهای شعر خود را خود می‌آفریند. شیمبورسکا چنین شاعری است. شعرش را در ترجمه هم که می‌خوانی، بر خلاف بسیاری شعر‌ها، شعر بودنش را حفظ می‌کند و حیرت می‌کنی که مگر می‌شود با چنین تصویر‌ها و حرف‌های معمولی شعر گفت. اما به آخر شعر که می‌رسی حس می‌کنی که واقعاً شعر خوانده‌ای. گسستی آشکار از آنچه معمولاً شعر می‌دانند.

ضیا موحد ادامه داد: در اغلب شعرهای شیمبورسکا بندهای شعر با ارتباط معنایی دنبال هم می‌آیند. گاهی از خود می‌پرسم: آیا نمی‌شود بعضی را حذف کرد؟ آیا نمی‌شود بندهایی را اضافه کرد؟ جوابی ندارم. اما شعر را که می‌خوانم می‌بینم انگار شعری است کامل و هر سطرش لازم. به‌ویژه که استاد پایان‌بندی است. پیش از رسیدن به پایان شعر نمی‌توان حدس زد چگونه پایان می‌یابد. اما وقتی اتفاق افتاد تکانت می‌دهد.

به گفته موحد ؛ در شعر شیمبورسکا عاطفه و اندیشه‌ فلسفی در هم تنیده شده‌اند. در شعر"هیچ چیز دوبار اتفاق نمی‌‌افتد" این حکم معروف کتاب جامعه را که: هیچ چیز در زیر آفتاب تازه نیست، شاعرانه نفی می‌کند. چه مثال نقضی بالا‌تر از اینکه شیمبورسکا نه پیش از خود وجود داشته، نه پس از خود وجود خواهد داشت. وجود این شاعر تنها یکبار اتفاق افتاده است.

موحد ادامه داد: شیمبورسکا فلسفه‌پیشه نیست، اما شعرش عمیقاً فلسفی است. سیاست پیشه نیست، اما شعرش عمیقاً سیاسی است. جنگ و استبداد و ترور را خوب می‌شناسد. در لهستان سالیانی با فاشیسم و کمونیسم زندگی کرده است. شعرش ساده می‌نماید اما از کنار آن ساده نمی‌توان گذشت.

این شاعر با بیان این مطلب که زبان لهستانی نمی داند گفت: اما حدس می‌زدم زبان شعرش زبان طبیعی روزمره باشد، خالی از فضل‌فروشی‌های ادیبانه و صنایع بدیع متداول و خلاصه خالی از حشو و زوائد مرسوم. حدس می‌زدم از قافیه، جز در مواردی که از متن شعر طبیعی بروید بهره نگیرد. حالا خوشبختانه دریافته‌ام که این حدس‌ها درست بوده‌اند. اگر جز این بود از شعر شیمبورسکا در ترجمه چیزی باقی نمی‌ماند. گمان نمی‌کنم شیمبورسکا با این درک عمیق از شعر، با این تعادل اندیشه و عاطفه، طنز و تصویر و وسعت تخیل، نیازی به قافیه‌سازی و اوزان سنتی داشته باشد.


وی افزود: شعرهایی که با این شگردهایی که برشمردم سروده می‌شوند و خوشبختانه هر چه پیش‌تر می‌رویم بی‌اهمیّت‌تر می‌شوند، در ترجمه چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند. اما شعر این شاعر در ترجمه نیز می‌درخشد. در ایران، کشور شعر، کتاب "آدم‌ها روی پل" به چاپ چهارم رسیده است. این تنها به دلیل جایزه‌ نوبل نیست. این ترجمه هم ترجمه‌ همه شعرهای شاعر نیست. بیشتر شعر‌ها از مجموعه‌ ماقبل آخر شاعر انتخاب شده است. برخی از شعرهای مشهور او هم در این مجموعه نیامده است. منظور اینکه استقبال خوانندگان از این دفتر خاسته از جوهر شعری جاری در این شعرهاست. شیمبورسکا در قیاس با شاعرانی در تراز خود شعر کمی دارد، چیزی حدود ۲۵۰ شعر چاپ شده. اما اگر یک‌دهم این شعر‌ها هم ماندگار باشد، مقام او در شعر، به‌خصوص شعر لهستان تثبیت شده است.

موحد در پایان سخنانش گفت: شیمبورسکا به گفته‌ خودش از متن فاصله می‌گیرد و با ابزار طنز و انتخاب درست زاویه‌ دید و با تصویر‌ها و ساخت‌های معمولی زبان روزمره تأثیری بر خواننده می‌گذارد که با هیچ بیان پر گله و آه و ناله نمی‌توان چنان تأثیری نهاد. این شگرد‌ها را در دیگر شاعران لهستان نیز می‌توان دید. شیمبورسکا در واقع ادامه‌ سنّت شعری لهستان است. او می‌گوید: ذوق شعری در خلاء کار نمی‌کند. چیزی به نام روح شعر لهستانی وجود دارد. شعر لهستان تا اندازه‌ای در جهان شناخته شده است. اما شاعران نسل نو لهستان به حق گله می‌کنند که این کافی نیست. شعر‌هاشان ترجمه نشده و چهره‌های‌شان ناشناخته مانده است.

ویسواوا شیمبورسکا، شاعر برجسته‌ لهستانی است که در سال ۱۹۹۶ برنده‌ جایزه‌ی نوبل ادبیات شد و در فوریه ۲۰۱۲ در شهر کراکف لهستان درگذشت.

شیمبورسکا بیش از 250 شعر نسرود، ولی با این‌ تعداد اندک جایگاه بسیار بلندی در شعر امروز جهان دارد و تاثیر فراوانی بر سینما و ادبیات گذاشته است. یکی از دلایل پایین بودن تعداد اشعار این شاعر نوبلیست را وسواس بیش از حد او برای انتشار شعرهایش عنوان کرده اند.

اغلب آثار ویسواوا شیمبورسکا، به بیشتر زبان‌های دنیا، از جمله زبان فارسی منتشر شده است: "آدم‌ها روی پل"، با برگردان مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی و چوکا چکاد و "عکسی از یازده سپتامبر" گزیده‌ اشعار ویسواوا شیمبورسکا، به ترجمه‌ نوویسکا و ایونا دولتشاهی.
 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 شاعر باید بی‌تابی‌های روحش را در شعرش بازتاب دهد
نخستین نشست ˝مرکزنشر شعر کافه کلمات˝ با سخنرانی هرمزعلیپور و کیومرث منشی زاده در دفتر انتشارات مهدیار جوان برگزار شد.

ه گزارش خبرنگار هنرآنلاین: هرمزعلیپور با بیان این مطلب که پس از 50 سال شاعری هنوزنتوانسته تعریف جامع ومانعی درباره شعربیابد گفت: یکی از مولفه هایی که همواره برای من برای گزینش شعر مورد توجه بوده است، جنبه کشف و شهود عارفانه شعراست، جنبه ای شاید امروزه کمتر به آن توجه می شود.

به گفته این شاعر؛ شعر با روح و جان آدم در ارتباط است و شعر ریشه در صداقت انسان دارد.

شاعرمجموعه "سپیدی جهان "با اشاره با برخی از شاعران که با شارموتی بازی قصد دارند، شعر بگویند گفت: تاریخ ثابت کرده است که با شارموتی بازی و پررنگ کردن حاشیه نمی تواند شاعری کند و اگربرای مدتی فردی با ترفندهای متعدد بتواند خودش را شاعر جا بزند، پس ازمدتی این موضوع به خوبی آشکار می شود.

وی با اشاره به انتشار شعر"افسانه نیما" در سال 1301 گفت: دراین 90 سالی که شعر معاصر پشت سر گذاشته است؛ شاهد شکل گیری جریان ها و حرکت های مختلف شعری از جمله شعر حجم، شعرموج نو، شعرموج ناب، شعر پلاستیک بوده ایم و به همان نسبت که شاهد شکل گیری جریان های مختلف شعری بوده ایم ، شاعر خوب کم داشته ایم. البته واقعا شعروشاعر خوب خودش موضوعی است که ساعت ها می توان درباره اش بحث و گفت وگو کرد.

علیپور با انتقاد از کسانی که معتقدند که پس از شاعران دهه 40 شاملو، اخوان، فروغ، رویایی، نصرت رحمانی و سپهری شاعر خوبی درادبیات معاصر به چشم نمی خورد گفت: به اعتقاد من، بیان چنین سخن هایی ناشی از کم خوانی و بی اطلاعی گوینده است و پس ازاین شعر همچنان زنده و پررمق است و ما شاعران خوبی داریم اما دیگر دوران بت سازی گذشته است و این یک موضوع جهانی است.

به گفته علیپور شعر متاثر ازتحولات جهانی است و افزایش سرعت رشد جهان دربسیاری ازموارد موجب می شود که بسیاری از شاعران فرصت هایشان را ازدست بدهند. ازاین رو به نظرمن شاعری درچنین فضایی موفق است که بتواند درکارش استمرار داشته باشد و زود قانع نشود.

این شاعرپیشکسوت ادامه داد:اگر به مجموعه شعرهای منتشر شده شاعران نگاه کنیم در می یابیم که شاعرانی که زیر 30 سال مجموعه هایشان را منتشر کرده اند و در شاعری استمرار داشته اند، موفق تر بوده اند. متاسفانه یکی از مسائلی که موجب می شود شاعران خیلی زود به تکرار برسند و دست به تجربه های جدید در شعرشان نزند کم توقعی شان از شعر و خودشان است.

وی با بیان این مطلب که شاعران باید از خودشان مراقبت کنند گفت:هر شاعری براساس نوع زیستی که دارد شعرش خون می گیرد و متعالی می شود و هر شاعری برای این که شعرش به تعالی برسد باید بستر مناسب حرکت شعری اش را پیدا کند و گرنه به بیراه خواهد رفت و توان و انرژی اش را از دست خواهد داد. یکی از معظلاتی که همواره شاعرانی که بستر حرکت شان را پیدا نمی کنند با آن روبرو می شوند، پراکنده گویی است و همین موضوع موجب می شود یک شاعر خیلی زود توان شعری اش را از دست بدهد و به تکرار و یا سکوت شعری برسد و نتواند به توان شعرفارسی اضافه کند.
به گفته علیپورشعر یک مساله فردی است و در کنار کارگروهی رشد نمی کند. اگر شاعری بیش از حد گرفتار نگاه منتقدان و حتی مخاطب باشد و فقط به قضاوت شدن فکر کند سر رشته شعر از دست اش در می رود.


وی درباره ضرورت مطالعه متون کلاسیک توسط شاعران گفت: اگر به تاریخ ادبیات معاصرمان توجه کنیم به خوبی درمی یابیم اگرشش شاعرمطرح و برجسته داریم؛ بیشتر آنها یا برادبیات کلاسیک تسلط داشته اند و یا ادبیات کلاسیک را مطالعه کرده اند و از توان و ظرفیت های ادبیات کلاسیک بهره گرفته اند.
علیپوربا اشاره به شکل گیری شعرنوتوسط نیما یوشیج گفت: حتی اگرنیما بنیان شعر نو را نمی گذاشت؛ شاعران نسل های بعد؛ چنین توانی داشتند که حرکت جدیدی درشعر معاصر ایران بوجود بیاورند. البته شعرنیما آن گونه که باید در جامعه اقبال پیدا نکرد و اتفاقا شعرهایی از نیما در جامعه مورد توجه قرار گرفت که از کارهای ضعیف نیما به شمار می رود.

این شاعر با اشاره به مثنوی های نیما گفت: بیشتر مثنوی های نیما ضعیف هستند و شعرهای ضعیفی که از شاعران جوان در مطبوعات منتشر می شوند ازاین شعرها ارزشمند ترهستند. من اگر جای نیما بودم هرگزاین شعرها را منتشر نمی کردم.

علیپوربا اشاره روشن نبودن مواضع شعری سبک های مختلفی که در دهه اخیربوجود آمده اند گفت: متاسفانه وقتی ویژگی های شعری سبک شعرهایی که در 50 سال اخیر بوجود آمده اند را مرور میکنیم به مولفه های شعری برمی خوریم که میان سبک های مختلف مشترک است. حتی زمانی شعرحجم از سوی رویایی مطرح شد او در مطلبی نصرت رحمانی، سیمین بهبهانی و ناصر خسرو را نیز شاعر حجم گرا معرفی کرده بود که همین موضوع موجب عصبانی شدن نصرت رحمانی شد و حتی رحمانی قصد داشت از رویایی شکایت کند.

به نظراین شاعرپیشکسوت یک شاعر نباید خودش را ملزم به این کند که جریانات سیاسی و اجتماعی را در شعرش انعکاس بدهد. پرداختن به این مسائل وظیفه شاعرنیست. شاعرموظف است که بی تابی های درون خودش را بازتاب بدهد و با پرداختن به مسائل سیاسی راه به جایی نمی برد.

کیومرث منشی زاده هم بیان این مطلب که انسان ها نخست شعرسروده اند و پس ازتولد شعربود که زبان و کلمات بوجود آمدند گفت: متاسفانه از دیرباز شعربه سمت ناله و اندوه سوق داده شده است. شعرباید فارغ ازتمام مسائل د شعر باشد و جنبه عینی و انسانی داشته باشد.

وی با انتقاد از بسیاری شعرهای عاشقانه گفت: شاعران باید مساله خودشان را با عشق حل کنند و باید شعرهایی بگویند که درباره زندگی باشند.

وی با انتقاد از شعرهای الیوت و تاثیری که بر جامعه شاعران ایران داشته است؛ یادآورشد: تبلیغات آمریکایی موجب شد که شعر الیوت در جامعه شعری ما تاثیر بسزایی داشته باشد و اگرشعرمعاصرما مسیری که مایاکوفسکی پیش گرفت را ادامه می داد بی شک شاهد شعرهای ارزشمندتری بودیم.


دراین نشست صدرا جهان پور،مریم نجار،فرامرز فرح مهر،صابر ساده، جمال بیک باشی، محمد زندی سامان اصفهانی لیدا تبیانی، رهام دارابی، مریم آموسا، هادی خوانساری، علی عبدالهی، محمد آشورشعر خوانی کردند.


|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
  فهم درست مولانا در گرو تسلط بر زبان فارسی است
محمدعلی موحد در روز بزرگداشت مولانا با بیان این‌كه امروز تاجیكستان و افغانستان و تركیه و ایران هر یك به وجهی در برگزاری بزرگداشت مولانا خود را صاحب‌خانه می‌دانند، فهم درست و استفاده كامل از آثار مولانا را تسلط بر زبان فارسی دانست.

به گزارش هنرآنلاین محمدعلی موحد در مراسم روز بزرگداشت مولانا در مركز آموزش مؤسسه فرهنگی اكو، با اشاره به برگزاری مراسم‌ متعددی که در جای جای جهان برای بزرگداشت مولانا برگزار می شود، گفت: این گردهمایی‌ها در این سمت جهان كه ما زندگی می‌كنیم، با شور و شوق بیش‌تری همراه است، زیرا نوشته‌های مولانا چه به نظم و چه به نثر به زبان فارسی است و فهم درست و استفاده كامل از آن‌ها جز با تسلط به این زبان و آشنایی كامل با آثار نویسندگان و گویندگانی كه در "مثنوی معنوی" و سلوك روحانی با او همسفر و همسو بوده‌اند، میسر نمی‌شود.

موحد درباره‌ ره‌آورد مولانا برای انسان امروز گفت: مولاناپژوه صاحبدل آلمانی، آنه‌ماری شیمل، در مقاله‌ای زیر عنوان "مولانای دیروز تا امروز و فردا" می‌گوید، من غالبا از خود می‌پرسم كه مولانا امروز چه چیزی برای آموختن به ما دارد و عارفی كه در قرن هفتم از بلخ برخاست و در آناتولی زیست، چه ارتباطی با ما مردم عصر جدید می‌تواند داشته باشد؟

او ادامه داد: شیمل برای این سؤال جوابی می‌دهد كه البته در مورد امثال او صدق می‌كند، اما این جواب از سر شیفتگی و تملق نیست. او می‌گوید مولانا شاید وجدان ناآگاه زمانه است كه در پیچ و تاب گرفتاری‌های هولناك ما را متوجه خود می‌كند.

موحد با اشاره به دوران زندگی مولانا، سختی‌ها و گرفتاری‌های آن دوره و از جمله حملات وحشی‌گرانه چنگیز خان مغول و ویرانگری‌های او در ایران، گفت: مولانا در چنین روزگاری متولد شد. قرن هفتم شاید از مصیبت‌بارترین و فاجعه‌آمیزبارترین قرونی بود كه بر ملت‌های اسلامی بویژه ایران گذشت و به اغلب احتمال، سال حمله مغول همان سالی است كه مولانا به بلاد روم مهاجرت كرد. اگر در زمانه مولانا یك خونخوار مانند چنگیز وجود داشت، امروز در جهان چندین خونخوار وجود دارد.

محمدعلی موحد در با اشاره به بیانیه‌ حقوق بشر گفت: من در نیت خیر و صلاح اندیشه كسانی كه نشستند و اعلامیه حقوق بشر را تنظیم كردند، شك ندارند. اما ای كاش این كوشش‌ها به جای اعلامیه حقوق بشر صرف تدوین اعلامیه تكالیف می‌شد، زیرا چیزی كه امروز انسان‌ها نیاز دارند، تكالیف بشری است؛ حقوق یك امر ذهنی است و حق یك تعریف مشخص ندارد، برای همین است كه امروز هر كسی به عنوان حق‌خواهی فجیع‌ترین كارها را انجام می‌دهد، به گونه‌ای كه امروز همه مفاهیم خوب و مقدس ملعبه قرار گرفته‌اند.

بخش دوم سخنرانی این مراسم به ادامه درس‌گفتارهای محمدعلی موحد با موضوع "كلید فهم شمس و مولانا" اختصاص داشت كه در این بخش، او با خواندن بخش‌هایی از مقالات شمس و اشاره‌هایی به سفرهای شمس تبریزی بیان كرد: شمس در سفرها می‌كوشید تا گمنام بماند. او نمی‌خواست نظر كسی را به خود جلب كند و اگر تصادفا كسی درمی‌یافت كه در این غریب چیزی بیش از دیگر درویشان غریب وجود دارد، به ناگاه از آن‌جا می‌گریخت و به جای دیگری می‌رفت تا همچنان ناشناس بماند.

این شمس‌پژوه ، گفت: شمس در مجالس وعظ و خطابه و همچنین در مجالس عارفان بزرگ دوره خود شركت می‌كرد، اما از این‌كه در یكی از دو گروه بُر بخورد، پرهیز می‌كرد. او مانند هوشیاران در میان مجلس مستان بود. از منزل كردن در خانقاه سر باز می‌زد و در كاروانسراها منزل می‌گزید. گذران زندگی او از دسترنج خودش بود. عملگی می‌كرد، بند شلوار می‌بافت و در شهرهایی هم كه مدت زیادی در آن‌ها اقامت داشت، مكتب‌خانه دایر می‌كرد.

او همچنین در بخش دیگری از سخنانش به نوع به‌كارگیری كلام از سوی شمس تبریزی اشاره كرد و گفت: كلام شمس تبریزی بافتی ممتاز و غیرعادی دارد. عبارت‌ها ظاهرا از جملات متداول تركیب یافته است. در سخنان او هیچ نشانی كه از آن‌ها بوی اظهار فضل به مشام برسد، مشاهده نمی‌شود. در مقایسه‌ای با هم‌دوران او می‌توان به راحتی فهمید كه افرادی مانند جوینی بسیار سخت و متكلف سخن می‌گفتند، آن‌ها مفهومی ساده را با جملات سخت و دشوار بیان می‌كردند، اما شمس مفاهیم سخت را با بیانی ساده می‌گفت.
 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 غزلیات مولانا سماع پیرامون معشوق است
به گفته کریم زمانی؛ مولانا در غزلیات شمس در حالت سکر و مستی و غزلیات او مظهر رقص و چرخیدن پیرامون حضرت معشوق است.

به گزارش خبرنگار هنرآنلاین، "کریم زمانی" شارح جامع مثنوی معنوی درجمعی خصوصی درباره غزلیات شمس سخن گفت. او به نقل از ˝دولت شاه سمرقندی˝ بیان کرد: مولانا غزلیات شمس را درحالی که به دو ستونی چرخ می زده سروده است. درواقع غزلیات مولانا مظهر رقص و چرخیدن پیرامون حضرت معشوق است.

او یادآورشد: اگرغزلیات مولانا نبود؛ادبیات عرفانی وغزلیات عارفانه هرگز به این مرتبه ازکمال خود نمی رسید. ورود به اقیانوس عظیم غزلیات مولانا کاری ساده نیست وخروج از آن هم کار بسار دشوارتری است و من سال هاست که با قایقی شکسته وارد این اقیانوس مواج شده‌ام، تا ببینم که این اقیانوس مواج و متلاطم چه منظره‌ها وجاذبه‌های دارد.

وی با اشاره به این مطلب که متون یا باز هستند یا بسته گفت: متن بسته، متنی است که از حیث معنا عمیق نیست؛ اما از نظر واژگان و زبان مورد توجه هستند و از این متون می توان به دیوان "عنصری" یا "فرخی" اشاره کرد. اما متون باز، متونی کثیراحتمال هستند که با رویکردهای مختلف می‌توان آنها را بررسی کرد و وارد این متون شد و تا زمانی که بشر زنده است، می‌تواند ازاین متن برداشت‌های متفاوتی داشته باشد که عالی‌ترین نمونه متن باز، غزلیات مولاناست که ورود به دنیای آن دشوار و خروج ازآن محال است.

به گفته شارح مثنوی معنوی،با وجود این‌که تاکنون نسخ خطی بسیاری کشف شده است که هنوز فهرست بندی هم نشده اند، اما تاکنون هیچ نسخه خطی مبنی برتفسیرغزلیات مولانا کشف نشده است و این طور که به نظرمی رسد که تاکنون شرحی برغزلیات شمس نوشته نشده است.

کریم زمانی با اشاره به سماع عاشقان گفت: دور عاشقان عارف احیا کننده است و مولانا، زلیات را درچنین حالتی سروده است. من باور دارم که مولانا سرودن غزلیات را پیش از شروع مثنوی آغازکرده است ودرمدت زمانی که مشغول سرودن مثنوی بوده سرودن غزلیات را یا رها کرده است و پس ازاتمام مثنوی تا زمان مرگ اش مشغول سرودن غزلیات بوده است. بسیاری "غزل رو سربنهه به بالین" را آخرین غزل مولانا می دانند و برخی نیزنسبت به متعلق بودن این غزل به مولانا شک دارند؛ چرا که این غزل درنسخه ای که در قونیه بر سربالین قرار دارد، موجود نیست.

وی با نادرست خواندن این سخن که مولانا پس ازدیدن شمس شاعر شد، گفت: دیدار مولانا و شمس در40 سالگی مولانا اتفاق می‌افتد و مولانا تا پیش از این تاریخ به شعر و شاعری تسلط داشته، اما هرگز ابراز فضل نمی‌کرده است. در واقع او تا پیش ازدیدارشمس؛ شاعری قافیه اندیش بوده است و این واقعه او را ازاین قید بندها رها ساخت و او را به شیدایی رساند. اگربه غزلیات مولانا نگاه کنیم درمی یابیم که او بیشتر این غزلیات را در حالت شیدایی سروده است. شاید تنها چهاردرصد غزلیات به شیوه شاعران پیشین سروده شده باشد.

ساختارشکنی در غزل

کریم زمانی با بیان این مطلب که مولانا درعزلیات شمس به شیوه شاعران هم عصرش نسروده است و به شالوده شکنی درغزل اش پرداخته گفت: غزل عارفانه مرسوم پنج الی 14 بیت است؛اما درغزلیات مولانا با غزل 90 بیتی هم روبه‌رو می شویم که این موضوع شباهتی با عرف غزل سرایی ندارد. همچنین نخستین ویژگی غزل مولانا وحدت موضوع و مضمون است. درغزل مولانا هر بیتی که سروده  و به غزل اضافه می‌شود گویی یک برگ دیگر به موضوع غزل می‌افزاید. به قول علما غزل مولانا هرچه که به ابیات پایانی اش می رسد شکفته تر می شود.

وی افزود: هرگاه که مولانا درغزلیات می‌خواهد متکبری را نقد کند ازنقدی طنزآمیزبهره می جوید. اوهمچنین درغزلیات ابیاتی به کار می برد که شاعران دیگر جسارت استفاده آن را پیشتردرشعرشان نداشته اند. یکی ازخرق عادت هایی که مولانا درغزلیات می کند؛ آوردن حکایت دردل غزل است و با بیان حکایت به بیان عمیق ترین مسائل عرفانی می پردازد.

زمانی با اشاره به استفاده ازکلمه شراب وملزومات آن درشعر فارسی ادامه داد: برخلاف سایر شاعران وقتی که ازشراب درشعرشان سخن می‌گویند؛ ذهن به این سمت سوق داده می شود که منظورشان ازشراب؛ شراب انوری است، اما وقتی مولانا درشعرش ازشراب سخن می گوید هرگز ذهن به سمت شراب انگوری نمی رود و او همواره شراب را با قرینه درشعرش به کار می گیرد.

وی با بیان این مطب که مولانا از دانش موسیقایی وسیعی برخوردار بوده است؛ گفت: مولانا خود ساز رباب می‌زده است و ازنظر نظری نیز با موسیقی آشنا بوده است.حتی من به یقین می توانم بگویم که مولانا حتی آهنگسازی نیز بلد بوده است. اوغزلیات را به بیش از60 وزن سروده است. اگرموسیقی‌دان‌ها سرسری به سراغ دیوان مولانا نروند و با غزلیات مولانا انس بگیرند؛ می تواند از ابتکارات موسیقایی مولانا بهره ببرند.

این شارح مثنوی با بیان این مطلب که مولانا درغزلیات درپی اثبات چیزی نیست، گفت: مولانا درغزلیات مولانا در پی عوض کردن حال مخاطب است.غمی که مولانا در غزلیات مطرح می کند؛غمی نیست که روح را بخورد و نابود کند، بلکه غمی که او مطرح می کند روح را بزرگ می کند.

وی افزود: مولانا درغزلیات به خوبی مطرح می کند که باید با خود پرستی مبارزه کنیم و تا زمانی که ما به لطافت عشق الهی نرسیم، من وجودمان توسعه نمی تواند پیدا کند.

به گفته زمانی، غزلیات شمس همچون دیبایی است سراسر نماد و استعاره و واژگان غزلیات هرکدام می‌تواند نماد و سمبل چیزی باشند. مثلا کبوتر، نماد صلح است.او از به کاربردن کلمات، منظور و هدف خاصی را دنبال می کند و کلمات برای او بار معنایی خاصی دارند. شاید بسیاری "آتش" را به معنای سوختن بگیرند. اما  آتش در شعر او معنایی دیگر می یابد؛ مثلا آنجا که می گوید "سمندر شودرآتش رو به آسانی". او در این شعر از سمندر که در مکان های تاریک زندگی می کند؛ یک اسطوره می سازد که حتی آتش نیز نمی تواند او را نابود کند.

وی افزود: مولانا درغزلیات مطرح می کند که تا زمانی که منجمد هستیم از دریای نور حقیقت به دورمی افتیم ازاین رو باید روح ما همچون بهار بسط پیدا کند تا شاهد تابش نور خورشید برآن باشیم.ازنظرمولانا وجود انسان باید سیال شود تا به عشق الهی برسد.او عاشق را درغزلیات همچون پرگارمی داند. پرگار اگرچه پا برجاست، اما سرگشته هم هست.

معبود و مهوق و ممدوح یکی می‌شوند

زمانی با اشاره به استفاده استعاری از کلمه "مرغابی" درغزلیات شمس گفت: مولانا همچون عطار،علاقه عجیبی به پرندگان دارد و برای او مرغابی نماد ابرانسان است. عاشق و عارفی که سیر و سلوک می کند. مولانا می گوید باید مرغابی شوی تا ازاین دریای طوفانی عبور کنی.

به گفته زمانی در غزلیات مولانا معبود؛ معشوق و ممدوح یکی است، گفت: ایهامی که در غزلیات مولانا وجود دارد، ما را همواره دچارشک می‌کند تا به معنای واحدی ازشعراو نرسیم و تنها مخاطب حقیقی اوحضرت حق است. اما اشارات شعراو گاه مخاطب را دچار نوسان و شک می کند که آیا منظورمولانا خلق است یا حضرت حق وهمین موضوع گاه موجب کج فهمی ازشعرمولانا می شود. شمسی که مولانا درغزلیات ازاو نام می برد، شمس تاریخی نیست بلکه شمس آرمانی است.

کریم زمانی درادامه درباره بهترین تصیحح موجود ازغزلیات مولانا گفت: تمام نسخه های موجود براساس تصیحح نسخه "استاد بدیع الزمان فروزانفر"است که دراین میان تصیحح "استاد توفیق سبحانی" و گزیده "استاد شفیعی کدکنی" ارزشمند هستند.
وی درباره تعلق خاطری که به غزلیات شمس دارد، گفت: من سالهاست که غزلیات شمس را می خوانم اما از هشت سال پیش تمام تمرکزم را روی غزلیات شمس گذاشته ام و جلد نخست شرح غزلیات مولانا نیزآماده انتشار شده، اما هنوزقدرت و جسارت این کاربزرگ را ندارم.

کریم زمانی درباره مدت زمانی که صرف نگارش کتاب شرح مثنوی کرده است؛ گفت: تحقیق و تالیف شرح مثنوی 20 سال به طول انجامید من 27 ساله بودم که مطالعه وفیش برداری مثنوی را آغازکردم و تحقیق و تالیف این اثر 10 سال به طول انجامید و برای تالیف این اثرعظیم همراه وهمکارم همسرم "شکوه السادات زمانی" بود که باید نام ما هر دو بر روی جلد این کتاب نقش می بست، اما همسرم همواره به نفع من در حاشیه مانده است و این روزها هم سه نفری به همراه پسرم "صالح" مشغول تحقیق و تالیف شرح "غزلیات شمس" هستیم.

شفیعی کدکنی و الحاقی دانستن غزلیات شمس

وی درباره نظر"شفیعی کدکنی" که بسیاری ازغزلیات مولانا را الحاقی می داند؛ گفت: من همواره معتقدم که باید بنا را بر وجود بگذاریم نه برعدم. بنابراین این غزل ها ازآن مولانا است. به شرط این که این غزلیات را دردیوان شاعردیگری بیابیم و یا زبان این غزلیات با زبان غزل های مولانا یکی نباشد و شبیه شاعران پیشترو پس ازاو باشد.درغیراین صورت دلیلی ندارد که برخی ازغزلیات او را از دیوانش حذف کنیم.

این شارح مثنوی درباره مفهوم ریاضت از دیدگاه مولانا گفت: مولانا برخلاف بسیاری از عرفا اعتقادی به چله نشینی و ریاضت کشیدن ندارد. ازدیدگاه اوبهترین ریاضت ترک و دوری ازگناه است. برای او ارزش ترک گناه معادل چندین کرامت است. برای او ارزش ترک گناه از کراماتی چون راه رفتن روی آب هم بیشتراست.

وی یکی از ایرادات وارد بردیوان های شاعران کلاسیک را تدوین نشدن برمبنای تاریخ عنوان کرد و گفت: متاسفانه تمام دیوان شاعران براساس نظام قافیه طبقه بندی شده اند همین موضوع موجب می شود که ترتیب و تقدم شعرها را بهم بریزد و نتوانیم براساس زمان سرایش شعر به رمز گشایی شعر بپردازیم.

گزارش: مریم آموسا

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و نهم مهر 1391  |
 سفارشی نویسی بزرگترین آفت ادبیات دفاع مقدس است
رضا رئیسی؛ نویسنده ادبیات دفاع مقدس و روزنامه نگار درکارنامه خود رمان های "کبوتر و قلب سنگی" ( کاندیدای جایزه گلشیری) و "قهرمان من" را دارد که هر دو آنها به مساله جنگ و بازتاب های انسانی و اجتماعی آن می پردازند. او همچنین زندگینامه هایی را از چهره های تاریخی معاصر در قالب آثار داستانی تنظیم کرده است که از آن جمله می توان به کتاب "همت" و "اسیر0339" اشاره کرد.
آخرین اثر او رمان "قطار پنجاه وهفت است" که به سال های انقلاب و دوران جنگ می پردازد. اواین روزها مشغول نگارش رمان دیگری در حوزه دفاع مقدس با عنوان "تلخی" است.

گفت وگو: مریم آموسا

رضا رئیسی در گفت وگو با هنرآنلاین درباره ادبیات دفاع مقدس گفت: نکته ای همین اول گفت وگو باید تکلیف اش را روشن کنم این است که صفت مقدس به ادبیات دادن کار درستی نیست و وقتی به چیزی جنبه مقدس بدهیم عملا این تقدس گرایی امکان نقد و بحث درباره این گونه ادبی را از ما سلب می کند. من نویسنده این گونه ادبی را که پس از وقوع جنگ تحمیلی عراق شکل گرفت را ادبیات جنگ می دانم و اگر بخواهم از دیدگاه تقدس گرایی به آن نگاه کنم؛ نمی توانم آثار ارزشمندی را در این حوزه خلق کنم.

وی افزود: رسالت ادبیات نشان دادن تصویر واقعی ازحوادث و اتفاق هایی است که ما در زندگی مان تجربه می کنیم. وظیفه نویسنده نشان دادن واقیعت ها است. اما همواره مدیران فرهنگی قصد دارند که ازادبیات برای تبلیغ بهره برداری کنند. همین موضوع موجب می شود که ادبیات جنبه معلم گونه به خود گیرد. متاسفانه درسه دهه اخیرادبیات ما داستان وشعربه گونه ای متاثرازنگاه دولتی بوده است. یکی از دلایل این موضوع این است که ادبیات ما درسه دهه گذشته ریشه درادبیات دهه 60 دارد.
نویسنده قطار 57 با بیان این مطلب که تمام بحران های اجتماعی سیاسی و فرهنگی که در دهه 60 پشت سر گذاشتیم بر ادبیات تاثیرگذاشته اند؛ یادآور شد: در دهه 60 دو طیف نویسنده های چپی که طرفدار ادبیات روسیه و کمونیستی بودند و طیف نویسنده های مذهبی که تازه وارد عرصه داستان نویسی شده بودند قلم به دست بودند و گفتمامان عمده این دوران ائدولوژیک بود و شاید می توان به جرات گفت که ادبیات در دهه 60 مغلوب سیاست شد.

به گفته این نویسنده؛ در دهه 60 دو طیف نویسنده همواره درپی ارزش گذاری کاریکدیگربودند و از طرفی هم اغلب با یک روند ازپیش تعین شده و سلیقه ای داستان می نوشتند.متاسفانه نویسنده های مذهبی دراین دهه افراد کم سوادی هستند و برحسب شرایط انقلاب دست به قلم گرفته اند و احساس مسولیت پیدا کردند.

وی افزود: نویسنده های چپ اندیش که با شناختی که ازادبیات داشتند دست به قلم بردند و درآثاری که در این دوره خلق کردند به نوعی متاثراز ادبیات کونیستی بودند. دراین دهه دو گروه نوسندگان همواره در پی سهم خواهی ازهم بودند و ادبیات بیش از هر دوره جنبه شعاری به خود می گیرد. این سهم خواهی برادبیات امروزما تاثیر گذاشته است.

رئیسی با بیان این مطلب که در دهه 60 شاهد شکل گیری آثار ادبی ماندگار نیستیم گفت: دراین دهه از نویسندگانی که وجوه دولتی دارند؛ حمایت ویژه ای می شود و نویسندگان حرفه ای به دلیل فراهم نبودن انعکاس آثارش به برگزاری کارگاه های داستان نویسی روی می آورند و چون در این دهه ممیزی به شکل جدی رشد می کند و کتابخانه ها پاکسازی می شود نویسنده ها برای گریز ازاین فضا به سمت ترجمه روی می آورند و درنهایت ادبیات تولیدی به حاشیه رانده می شود و مغلوب سیاست می شود واز این دهه به بعد ادبیات دولتی قوت و رونق می گیرد و عملا در دهه 60 اثر شاخصی نمی بینیم.

به گفته این نویسنده که جنگ محورآثارش است؛ اتفاقی که در دهه 60 رخ می دهد و در دهه 70 هم امتداد می یابد، این است که در دهه 60 به دلیل بروزجنگ ادبیات انقلاب که درمرحله تولد بود به یک بارمحو می شود و اگرهم اثری خلق شود درسایه ادبیات جنگ می ماند.اما دراین دهه به مرورفضا بازترمی شود و دراین دهه چون تا حدودی از انقلاب و جنگ فاصله گرفته ایم ودرآثارادبیات جنگ این دوره تا حدودی ازتعریف به تحلیل می رسیم. در دهه 60 ادبیات جنگ ما به دلیل نزدیک بودن به ماجرا و دربطن آن بودند تنها به تعریف این واقعه پرداخت و دربسیاری ازموارد چون آتش جنگ همچنان شعله وربود، بیشتر به تبلیغ جنگ پرداخت.

وی افزود: ادبیات جنگ سه دوره تولد، بلوغ و شکوفایی است که ادبیات جنگ در ایران با شروع جنگ متولد می شود وبا پایان جنگ ادبیات دفاع مقدس به مرحله بلوغ قدم می گذارد. و در دهه 80 نیز شاهد شکوفایی ادبیات جنگ هستیم . دوره ای که ادبیات جنگ از تعریف به تحلیل می رسد.

به گفته رئیسی در دوره تولد به دایا محدود بودن اطلاعات؛ ادبیات جنگ به سمت تعریف جنگ می رود و دربرخی موارد نیزجنبه شعاری به خود می گیرد؛ اما در دوران پس از جنگ چون دیگر بیان اطلاعات جنگ برای کشورمشکلی بوجود نمی آورد و گرد غبارهای جنگ خوابیده است به مرورشاهد بلوغ ادبیات هستیم و چون جنگی در کارنیست ادبیات به مرور ادبیات جنگ ازجنبه شعارگرایی خارج می شود به مرور شاهد شکوفایی ادبیات جنگ می شویم.

وی افزود: البته دراین دوران برخی ازسازمان با هزینه کردن دراین بخش قصد دارند که دآثاری که در این دوران تولید می شود از آنها هم نامی برده شود، همین موضوع موجب خلق آثارسفارشی در حوزه ادبیات جنگ می شود.

به گفته نویسنده رمان "کبوتروقلب سنگی"؛ دردوره نخست محوراصلی کتاب هایی که در حوزه ادبیات جنگ منتشر می شود؛ توپ، تانگ وملزومات نظامی است. اما دردوره سوم که شاهد تحلیل جنگ هستیم ادبیات جنگ به سمت روابط انسانی پیش می رود و لایه های پنهانی ودرونی جنگ خودش را دراین آثارنشان می دهد و انسان محور اصلی این آثار می شود از این رو این آثار از ارزش و اهمیت ویژه ای برخوردارهستند.

وی افزود:متاسفانه هنوزبخش عمده ادبیات دفاع مقدس ما درانحصارنهادهای دولتی است ازاین رو همچنان سفارشی نویس دامن گیرادبیات جنگ و انقلاب ما است. در دهه 80 شاهد شکل گیری حرکت های خوبی در ادبیات جنگ هستیم و آثاری در این دهه شکل گرفت که قابل تامل هستند و از شاخص های خوبی برخوردارهستند، اما همه این حرکت ها تک چراغ هایی هستند در تاریکی.

رئیسی با انتقاد از سفارشی نویسی در حوزه ادبیات گفت: متاسفانه امروزه بیشتر آثارحوزه دفاع مقدس به سمت سفارشی نویسی تمایل پیدا کرده اند و آنچه بیشتربه چشم می خورد؛ کتاب سازی است تا کتاب نگاری بنابراین هنوز فاصله زیادی با یک اثر ادبی ناب در این حوزه وجود دارد.
به گفته رئیسی؛ کسانی که در رأس مدیریت فرهنگی کشور قرار گرفته‌اند، باید نگاه بازتری نسبت به مقوله دفاع‌ مقدس داشته باشند و اجازه دهند هشت سال جنگ تحمیلی مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛ چرا که این سال‌ها بخشی از عمر این ملت را شامل می‌شود و هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌را نادیده گیرد.
نویسنده «كبوتر و قلب سنگی» گفت: برای این که ادبیات جنگ در کشور ما باسرعت بیشتری رشد کند باید به نقد ادبیات جنگ در دهه های پیش بپردازیم تا بتوانیم با راهکار جدید به سراغ این موضوع برویم.
او با انتقاد از سیطره نگاه سیاسی برهمه مسائل روز جامعه درایران، اضافه کرد: درایران نسبت به کوچک‌ترین مسائل روزنگاه سیاسی وجود دارد و این موضوع درمقوله جنگ پررنگ‎تراست و این امر منجربه این شده است که هنر دفاع مقدس از رمان گرفته تا فیلم مخاطب جدی نداشته باشد و آن‌قدر حاشیه در این زمینه وجود دارد که نویسنده کتاب دفاع مقدس همواره مورد سؤال قرار می‎گیرد.
وی ادامه داد: به نظر من تنگ نظری و بخل برای ادبیات ما مضر است. این دو عامل از ریشه و بنیان به ادبیات صدمه می زند. ما نمی توانیم به کسی تکلیف کنیم که درباره چه بنویسد و هر نویسنده یی حساسیت خودش را دارد. متاسفانه برخی فکرمی کنند که فقط کسانی که در جنگ حضورداشتند حق دارند درباره جنگ بنویسند. اما آن کسی که فرضاً موشک بر سرش آمد و به هر دلیلی جبهه نبوده یا حتی قبول نداشته به هرحال در این مملکت زندگی می کند و تاوان جنگ را پس داده. یادمان نرود که این مملکت خانه یی است برای همه ما. قطعاً هم اگر سقف این بنا پایین می آمد همه مان صدمه می دیدیم.

رئیسی با اشاره به نگاه های متفاوت نسبت به مقوله جنگ ادامه داد: این که کسی با من اختلاف سلیقه دارد طبیعی است. معنی اش این نیست که وقتی نوبت به نوشتن می رسد به او اجازه ندهیم. جنگ فقط توپ و تانک نیست. اینها نیست که رمان می سازد بلکه روابط انسان هاست. در مورد انقلاب هم همین طور.

وی افزود:اگر کاری قابل دفاع نباشد خود به خود حذف می شود. هر نظری که مخالف نداشته باشد از زمان طرحش رد شده است. قرار نیست همه حرف یکدیگر را قبول داشته باشند. طرح هر موضوعی هم به معنای دفاع از آن نیست. نویسنده واقعه یی را تعریف می کند اما به این معنی نیست که از آن دفاع می کند. اصلاً من به عنوان نویسنده حق قضاوت ندارم. من باید داستان را با ضوابط نگارش تعریف کنم.

به گفته رئیسی دشوارترین و پرمسوولیت ترین عمل ما در این دوره و زمانه این است که تجربه را برای نسل های بعد از انقلاب و جنگ به آگاهی تبدیل کنیم. برای این کار در وهله اول نیاز است جلب اعتماد کنیم.

رئیسی در پایان گفت:متاسفانه آنها که باید حرف بزنند و بنویسند خیلی ذهن گرا هستند و واقعیت ها را پنهان می کنند یا محل نمی گذارند. برای همین است که دو نسل قبل از انقلاب و بعد از انقلاب یا نسلی که در جنگ بوده با نسلی که بعد از جنگ آمده حاضر نمی شوند سر یک میز بنشینند و حرف بزنند. ما در یک شرایط بحرانی قرار داریم. اگربنا باشد نسل بعدی را قانع کنیم تا به داستان ما گوش بدهند و رمان ما را بخوانند باید صادقانه و بدون قضاوت داستان را تعریف کنیم.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه هفتم مهر 1391  |
 
 
بالا