تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 «شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود»
پیکر شهرام شیدایی شاعر، نویسنده، مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران، صبح روز چهارم آذر در کرج به خاک سپرده شد.

شهرام شیدایی دوم آذر به دلیل بیماری سرطان مری در حالی که ماه‌های اخیر را در بستر بیماری گذرانده بود، چشم از جهان فرو بست.

کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه‌ای که به مناسبت درگذشت شیدایی منتشر کرد، نوشت: شهرام در آزادگی‌اش، در شعرها و داستان‌ها و دیگر آثارش و در مهر و عطوفتی که به تبار انسان داشت در همه ما زنده است.

کانون نویسندگان در بیانیه خود افزوده است: تکاپوی مستمر او را در روزهای سیاهی که در پاییز 77 بر همه ما گذشت هرگز از یاد نمی‌بریم.

«محسن حکیمی» یکی از اعضای کانون نویسندگان پس از خواندن بیانیه این کانون در مراسم خاکسپاری شیدایی، به گفتن خاطراتی از مراسم‌ یادبود درگذشتگان قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان و روشنفکران ایرانی پرداخت.

مارک اسموژنسکی، مترجم لهستانی هم برای درگذشت شیدایی پیام تسلیتی فرستاد.

با این که شهرام شیدایی شاعر قدرتمندی بود و دو مجموعه شعر منتشر شده او از مجموعه‌های تاثیرگذار دهه 70 به شمار می‌رود، اما در مراسم خاکسپاری او بسیاری از چهره‌های فرهنگی حضور نداشتند.

رستمی: شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود

اردشیر رستمی شاعر، نقاش و کارتونیست در مراسم یادبود شهرام شیدایی از هنرمندانی که در طول نه ماه گذشته با شیدایی ابراز همدردی کردند، قدردانی کرد.

وی گفت: اگر شهرام شیدایی در کره و سرزمین دیگری جز ایران زندگی می‌کرد بی‌شک عمر طولانی‌تری داشت.

رستمی در ادامه سخنانش، شیدایی را شاعر صاحب سبک و قدرتمندی خواند که ارزش او در زمان زندگی‌اش دانسته نشد.

وی گفت: شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود، اگر چنین بود امروز در مراسم خاکسپاری او افراد بیشتری حضور داشتند.

به گفته رستمی، هنگامی که ایران مدرن شود تازه شعر شیدایی درک خواهد شد و تا زمانی که چنین اتفاقی در ایران نیفتد، شعر او ناشناخته خواهد ماند.

او در ادامه به ناهمواری‌هایی اشاره کرد که در طول سال‌هایی که شیدایی ترجمه می‌کرد، با آن روبه‌رو شد و شماری به گفته او «مترجم نما» ترجمه‌های شیدایی را به نام خود ثبت و منتشر کردند.

چوکا چکاد، شاعر و مترجم هم یکی از شعرهای مجموعه «آتشی برای آتش دیگر» سروده شهرام شیدایی را برای حاضران خواند و گفت: شعرهای شیدایی یک سر و گردن بالاتر از شعرهایی بود که او به فارسی ترجمه کرد.

چوکا افزود: اما او برای امرار معاش مجبور شد که بخشی از وقت خود را صرف ترجمه، ویراستاری و انتشار کتاب کند.

در مراسم خاکسپاری شاعر و مترجم دهه 70 ایران «مجید تیموری» شاعر و مترجم یکی از شعرهای مجموعه «خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت» را برای حاضران خواند و سوسن سرخوشی، مترجم شعرهای شهرام شیدایی به زبان آلمانی هم یکی از شعرهای او را خواند.

اجرای این مراسم را جواد شریفی، شاعر و نویسنده بر عهده داشت.

شهرام شیدایی متولد 1346 ویراستار، مترجم، شاعر و نویسنده‌ای بود که با وجود آثار ارزشمندی که از خود به جای گذاشت، در طول سال‌های زندگی‌اش کمتر از او یاد شد.

او دستی هم در ترجمه از زبان سریلیک داشت و در مدت زمانی که در دانشنامه ادب فارسی به سرپرستی حسن انوشه فعال بود، چند مقاله از این زبان ترجمه کرد.

مجموعه شعر «آتشی برای آتشی ديگر» (1373)، ترجمه شعرهای منتخب ويسوا شيمبورسکا «آدم‌ها روی پل» با همکاری مارک اسموژنسکی و چوکا چکاد (1376)، ترجمه‌ شعرهای صالح عطایی، بلکه داها دئینمه‌دیم «شايد ديگر نتوانم بگويم» به همراه چوکا چکاد (1376)، گردآوری مجموعه‌ داستان از هشت نويسنده‌ ايرانی «ثبت نام از کسانی که سوار کشتی نشده‌اند» (1379)، مجموعه‌ داستان «پناهنده‌ها را بيرون می‌کنند» (1379)، مجموعه‌ شعر «خنديدن در خانه‌ای که می‌سوخت» (1379) و ترجمه‌ مجموعه‌ آثار اورهان ولی «رنگ قايق‌ها مال شما» (1383) آثاری هستند که از شهرام شیدایی به یادگار مانده است.

از این شاعر چند مجموعه شعر منتشر نشده و چند ترجمه ادبیات داستانی ناتمام مانده است.

گزارش و گزارش تصویری من از مراسم خاکسپاری شهرام شیدایی

لینک گزارش «شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود»

گزارش تصویری مراسم خاکسپاری شهرام شیدایی

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه پنجم آذر 1388  |
 هادی نودهی: یزدان بد نویسندگی را حرفه ای دنبال می کند

مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» نوشته «امیرحسین یزدان بد» در یکی دیگر نشست های سرای اهل قلم با حضور نویسنده، «مهدی کاموس» و «هادی نودهی» نقد و بررسی شد.

 

این مجموعه که نخستین کتاب «یزدان بد» محسوب می شود، در برگیرنده 8 داستان کوتاه است که شهریورماه سال جاری ازسوی نشر چشمه روانه بازار کتاب شده است.

 

«مهدی کاموس» نویسنده و منتقد، گفت: «یزدان بد» با نگارش وانتشار این مجموعه به عنوان نویسنده ، گام اول را بسیار بلند برداشته است.

او پرتره مرد ناتمام را در مقایسه با مجموعه داستان هایی که در فصل اخیر منتشر شده اند، مجموعه ای عنوان کرد که از سبک و فضای خوبی برخوردار است.

 

کاموس این مجموعه داستان را مجموعه ای از داستان های به هم پیوسته ای خواند که در پایان داستان «جنوار» و تاریخی که بر پدربزرگ و خانواده «مهرداد ناصری» رفته، متوجه می شویم چرا مهرداد ناصری چنین شخصیت ای دارد .

 

«هادی نودهی» هم در سخنانی با بیان این مطلب که بیشتر نشست های نقد در نهایت برای مولف دستاوردی دربرندارند، گفت:«امیرحسن یزدان بد» برخلاف بسیاری ازما که نویسندگی را تفننی دنبال نمی کنیم، حرفه ای این کار را دنبال می کند.

 

به گفته نودهی، مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» در برگیرنده 8 داستان کوتاه است که هر داستان شیوه روایت خاص خودش را دارد. مثلا داستان «یک دقیقه روی سفیدی دوکی شکل»، اززاویه دید دانای کل، داستان «فردا برمی گردم»، از زاویه اول شخص روایت شده اند و یا داستان «اولترا لایت»، تنها برپایه دیالوگ شکل گرفته است و داستان «هنوز یوسف» از تنیده شدن یک روایت امروزی و یک متن قدیمی شکل گرفته است.

 

 

وی بیشتر مجموعه داستان هایی که منتشرمی شوند را، ناشی از جبربه حجم رسیدن خواند و گفت: اما در مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» با این موضوع روبرو نیستیم و تمام داستان ها دارای تکنیک و شکل متفاوتی هستند و درنهایت هم از جهاتی با هم مرتبط هستند و این کار بسیار حساب شده و تعمدی است.

 

نویسنده مجموعه داستان «شمایل لرزان قدرت» گفت: کتاب« پرتره مرد ناتمام»، درواقع «پرتره مهرداد ناصری» است که با اولین داستان با او روبرو می شویم و در طول داستان ها از زبان افراد مختلف ، رفته رفته او را می شناسیم.

 

وی افزود: درداستان نخست این مجموعه «یک دقیقه روی سفیدی دوکی شکل» که با فضای ابزودی روبرو هستیم، با روشنفکری روبرو می شویم که در انزوای خودش از طریق یک دریچه در حالی که روی توالت فرنگی نشته با زنش که روی توالت اسلامی نشسته حرف می زند.

 

نودهی با اشاره به داستان «فردا بر می گردم» از مجموعه »پرتره مرد ناتمام» گفت: در خلال این داستان با روایت زن همسایه مهرداد ناصری روبرو می شویم که در یادداشت هایی که برای کودک متولد نشده اش می نویسد، ما را تا حدودی با شخصیت ناصری آشنا می کند. ما در این داستان اصلا نگران این زن باردار نیستیم ونخی که ما را دنبال خودش می کشد، دانستن بیشتردرباره مهرداد ناصری است.

 

 

به گفته نودهی در داستان «داد زن» که اتفاقا آن را می توانیم به عنوان داستان مجزایی هم بررسی کنیم، با حضور کم رنگ مهرداد ناصری روبرو هستیم و یا در داستان «مارسیای عزیز» با زندگی مهرداد ناصری در دوران دانشجویی روبرو می شویم که تحت تاثیر زن شاعر آمریکایی قرار گرفته است که برای شعرخوانی به دانشکده آنها آمده است و یا در داستان «چیزی شبیه به سونیا» با خاطرات دوران بلوغ و اولین تجربه آشنایی ناصری با زن روبرو می شویم.

 

وی داستان «اولترا لایت» را که برپایه گفت وگو شکل گرفته است را، دستان مستقلی خواند که می تواند مجزا از مجموعه هم بررسی شود.

 

نودهی درباره داستان «هنوز یوسف» گفت: دراین داستان مهرداد ناصری در پی ارتباط با زنی است که در اتوبوس چند قدم آن طرف تر از او نشسته است و همزمان با پیدا شدن کتاب تفسیر طبری که اتفاقا در داستان های قبلی توسط دوست دختر ناصری برای اوامضا شده بود، همزمان با 2 روایت روبرو می شویم؛ روایت حضرت یوسف و زلیخا و روایت مردی که در اتوبوس می خواهد رابطه جدیدی ایجاد کند.

 

به گفته او استفاده از متن تفسیر طبری هیچ نقشی در پشبرد این داستان نداشته است.

 

نودهی درادامه با اشاره به داستان «جنوار» که در آذربایجان و با حال وهوای جنبش پیشه وری شکل گرفته است، گفت: دراین داستان تا حدودی «پرتره مرد ناتمام »کامل می شود وبا تاریخی که بر پدر بزرگ مهرداد ناصری رفته است، روبرو می شویم.

 

نویسنده «شمایل لرزان قدرت» گفت: «یزدان بد» با علاقه ای که به فلسفه و فلسفیدن دارد، مجموعه داستان پرتره مرد ناتمام را نوشته است و به عمد میان داستان ها ارتباط برقرار کرده است.

 

 اتفاقی که در سینما شاهد آن هستیم مثلا «کیشلوفسکی» در سه گانه «آبی، قرمز و سفید» ما را با شخصیت هایی روبرو می کند که به نوعی از کنار هم رد می شوند و روی هم تاثیرعمیقی می گذارند.

 

نودهی ادامه داد: در«پرتره مرد ناتمام»، فرم عامل اتصال داستان ها است واندیشه کاملی به مخاطب القا نمی شود.

به گفته این نویسنده داستان «جنوار» و »مارسیای رذل عزیز» از جمله داستان هایی هستند که همیشه در خاطرش می مانند.

 

مهدی کاموس هم با ایرانی خواندن فضای داستان های مجموعه «پرتره مرد ناتمام» گفت: دراین مجموعه به خوبی با فضای شرقی و تقدیر گرایی، سیاست زدگی و عاطفی بودن شخصیت ها روبرو هستیم.

 

وی با اشاره به داستان «یک دقیقه روی سفیدی دوکی شکل» ادامه داد: درابتدی داستان با جمله ای که نشان می دهد، مهرداد ناصری فرنگی نشسته و همسر توالت اسلامی، روبرو هستیم و با این جمله با دو دیدگاه روبرو می شویم .

حتی در پایان داستان «جنوار» استبداد زدگی جامعه ایرانی مشخص می شود.

 

کاموس درباره مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» درمقایسه با داستان هایی که در 2 سال گذشته خوانده بود، گفت: دراین مجموعه بر خلاف بیشترمجموعه داستان های ایرانی شاهد 3 تم سکس، خشنت و سیاست که می تواند مخاطب عام را جلب کند، نیستیم.

 

وی با اشاره به داستان «جنوار» گفت: این داستان برپایه تنیده شدن چند متن و در فضایی پلیسی که همواره با کمبود اطلاعات روبرو است، روایت می شود و در پایان این داستان است که سرنوشت مهرداد ناصری مشخص می شود.

 

به گفته مهدی کاموس داستان «جنوار» داستان روشنفکر ایرانی است که به دست مردمش کشته نمی شود ،بلکه همواره توسط درباروابسطه به رژیم دوران خودش کشته می شود.

 

 

کاموس با اشاره به داستان «داد زن» گفت: دراین داستان با تقدیر گرایی جامعه ایرانی و جزیزه ای بودن انسان ها روبرو هستیم. با اینکه این داستان سال ها پیش نوشته شده است اما شباهت بسیاری با فضای امروز ایران و راهپیمایی های اخیر دارد.

 

به گفته کاموس این موضوع ناشی از سیاست زدگی و روزمرگی داستان ها نیست بلکه این تشابه نشانه قوت اثراست.

 

به گفته کاموس با اینکه برخی از داستان ها با تکنیک زدگی روبرو هستند، اما درنهایت مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام »مجموعه مستحکمی است و به غیراز داستان جنوار باقی داستان های این مجموعه با زبانی یکدست روایت می شوند.

 زبانی که نویسنده درابتد تکلیف اش را با مخاطب مشخص کرده است.

 

وی ادامه داد: شیوه روایت نویسنده دراین مجموعه به گونه ای است  که از مترادف های بسیارو توضیح اضافات استفاده می کند، اما این موضوع هیچ لطمه ای به زبان داستان نمی زند.

 

این منتقد گفت: با شناختی که از یزدان بد دارم انتظار نداشتم که این قدر خوب در دل داستان ها بتواند ادبیات قهوه خانه ای و خلق فضاهای مردمی بر بیاید.

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 بیانیه جمعی از شاعران و نویسندگان ایران در اعتراض به خشونت های رخ داده علیه مردم در وقایع اخیر

 

بهشت من جنگل شوکران هاست

و شهادت مرا پایانی نیست

                                          احمد شاملو

حقیقت گاهی آن‌چنان تلخ است که به سختی می‌توان با آن رو‌به‌رو شد.حقیقت ستمی که در حوادث اخیر بر مردم به ویژه جوانان این مرز و بوم رفته چنین است. خبر وقایعی که به دنبال اعتراض‌های قانونی مردم و جوانان اين سرزمين در بازداشتگاه‌‌ها و زندان‌ها رخ داد، هرچند بی‌سابقه نبود،  اما به سبب وسعت و شدتی که داشت، اهل فرهنگ و ادب را بيش از پيش متاثر ساخت. تجاوز به شرافت و حیثیت جوانان پرشور این سرزمین تنها نشان از عناد بایک حزب یا گروه خاص ندارد و نمی‌توان آن را در لوای درگیری دوجناح سیاسی برای انتخاب شدن یا نشدن در انتخابات توضیح داد، بلکه چنین حادثه ای نشان دهنده دشمنی با مردمی است که سابقه چند هزار سال تمدن و فرهنگ جایگاه والاي ايشان را در جهان مشخص کرده است. ما شاعران و نویسندگان امضاء کننده این متن از قربانیان این فجایع و خانواده هایشان دلجویی می کنیم و جسارت‌شان را در بازگویی آن‌چه بر ایشان رفته، می ستاییم  و به کسانی که با اعلام این فجایع و پیگیری آن مصلحت مردم را بر مصلحت خود مقدم دانسته اند آفرین می‌گوییم و بر سر آن‌ها که با هر مصلحتی در برابر این فجایع سکوت کرده‌اند فریاد می زنیم که وجدان انسانی‌تان کجا رفته است؟! کتمان این فاجعه از سوی هر کسی ظلمی‌ست که در حق شرافت انسانی روا می‌شود و راهی‌ست که برای مرتکبین ،جهت تکرار آن گشوده می‌شود ،چه بسا کسانی که امروز با سکوت خود مهر خاموشی بر این فجایع می‌گذارند فردا خود و خانواده‌هایشان قربانی ارتکاب چنین عمل شنیعی باشند و شک نداریم حتا اگر امروز همه کسانی که دستشان آلوده‌ي اين زشت‌كاري‌هاست،  با هر ابزاری امکان کتمان این وقایع را فراهم کنند؛تاریخ و آینده به بهترین شکل پاسخ آن‌ها را خواهد داد .

بكتاش آبتين(شاعر)، شبنم آذر(شاعر)، م.آذر‌فر(نقاش و شاعر)، سعيد آرمات(شاعر)، محمد آشور(شاعر)، شمس آقاجاني(شاعر)، علي آموخته‌نژاد(شاعر)، مریم آموسا(شاعر و روزنامه‌نگار)، ياشار احد صارمي(شاعر)، سوري احمد‌لو(شاعر)، كبوتر ارشدي(شاعر)، مهدي استعدادي‌شاد(داستان‌نويس)، علي‌ اشرف‌درويشيان(داستان‌نويس و محقق)، سامان اصفهاني(شاعر)، زهره اكسيري(مترجم)، هوشيار انصاري‌فر(شاعر و مترجم)، علي‌ باباچاهي(شاعر و منتقد)، علي‌رضا بابايي(شاعر)، فرهاد بابايي(داستان‌نويس)، مهناز بديهيان(شاعر)، رضا براهني(شاعر، منتقد و داستان‌نويس)، كامران بزرگ‌نيا(شاعر)، موسي بندري(شاعر و داستان نویس)، محسن بوالحسني(شاعر)، سيمين بهبهاني(شاعر)، علي بهبهاني( نويسنده و محقق)، علي‌رضا بهنام(شاعر)، بيژن بيجاري(داستان‌نويس)، روشنك بيگناه(شاعر)، كوشيار پارسي(داستان‌نويس)، ناصر‌ پاكدامن(نويسنده و محقق)، يونس تراكمه(داستان‌نويس)، رويا تفتي(شاعر)، محمد تنگستاني(شاعر)، مليحه تيره‌گل(شاعر)، مجید تیموری(شاعر و داستان‌نویس)، مرتضي ثقفيان(شاعر)، سپيده جديري(شاعر)، نوشين جعفري(روزنامه‌نگار)، مهري جعفري(شاعر)، شاپور جوركش(شاعر و منتقد)، رضا چايچي(شاعر)، چوکا چکاد(شاعر)، معصومه چوپانی(داستان‌نویس)، علی‌اصغر حاج‌سید‌جوادی(نويسنده و محقق)، فرخنده حاجي‌زاده(شاعر و داستان‌نويس)،حسن حسام(داستان‌نويس)، محسن حسام(داستان‌نويس)، مينا حسني(شاعر)، پرويز خائفي(شاعر)، منصور خاكسار(شاعر)، نسيم خاكسار(داستان‌نويس)، ابو‌تراب خسروي(داستان‌نويس)،اسماعيل خويي(شاعر)، محسن خيمه‌دوز(منتقد)، شهناز دارابيان(شاعر)، شيرين‌دخت دقيقيان(داستان‌نويس)، آزاده دواچي(شاعر)، خسرو دوامي(داستان‌نويس)، حسين دولت‌آبادي(داستان‌نويس)، رسول رخشا(شاعر)، فروغ رخشا(شاعر)،مرضيه رسولي(روزنامه‌نگار)، پویا رفوئی منتقد مترجم  آناهيتا رضايي(شاعر)، يدالله رويايي(شاعر)، فريبرز رييس‌دانا(نويسنده و فعال حقوق بشر)، ايرج زبردست(شاعر)، ناصر زراعتي(داستان‌نويس)، ناصر زر‌افشان(نويسنده و حقوق‌دان)، رويا زرين(شاعر)، علي زرين(شاعر)، محمد زندي(شاعر)، فرامرز سدهي(شاعر)، اكبر سردوزامي(داستان‌نويس)، سعيد سلطاني طارمي(شاعر)،پیمان سلطانی(شاعر و موزیسین)، بابك سليمي‌زاده(شاعر)، رضا شمسي(شاعر)، ليلا صادقي(داستان‌نويس)، حميد صدر(نويسنده و محقق)، عباس صفاري(شاعر)، ايرج صف‌شكن(شاعر)، مهدي صمداني(شاعر)، مسيح طالبيان(شاعر)، رضا عامري(داستان‌نويس و مترجم)، پويا عزيزي(شاعر)، محسن عمادي(شاعر)، حسين فاضلي(شاعر) ،حسين فاضلي(نانام)(شاعر و سينماگر)، ليلا فرجامي(شاعر)، بهاره فريس‌آبادي(شاعر)، بنفشه فريس‌آبادي(شاعر)،رضا قاسمي(داستان‌نويس)، عزت‌الله قاسمي(شاعر)، علي قنبري(شاعر)،داريوش كارگر(نويسنده و محقق)، ياسمن كاظمي(شاعر)، زیبا کرباسی(شاعر)، بهزاد كشميري‌پور(داستان‌نويس)، شيما كلباسي(شاعر)، منصور كوشان(شاعر)، محمود كوير(شاعر و داستان نویس)، سعدي گل‌بياني(شاعر)، لیلی گله داران(شاعر)، زهرا گنجي(شاعر)، سجاد گودرزي(شاعر)، شمس لنگرودي(شاعر، داستان نویس و محقق)، جواد مجابي(شاعر، داستان‌نويس و محقق)، رباب محب(شاعر)، آذر محلوجيان(مترجم)، مهرنوش محمد‌زاده(روزنامه‌نگار)، محمد محمد‌علی(داستان‌نويس)،رضا مرادی اسپیلی(مترجم و روزنامه‌نگار)، محمد‌حسين مرتجا(شاعر)، مهرنوش مزارعي(داستان‌نويس)، علي مسعودي‌نيا(شاعر و روزنامه‌نگار)، وریا مظهر(و.م.آیرو)(شاعر و نویسنده)، اكبر معصوم‌بيگي(نويسنده و محقق)، داريوش معمار(شاعر)، شهاب مقربين(شاعر)، الهام ملک‌پور(شاعر)، شهریار مندنی‌پور(داستان‌نویس)، حسن موذن‌زاده(داستان‌نويس)، بهزاد موسايي(نويسنده و محقق)، حافظ موسوي(شاعر)، گراناز موسوي(شاعر)، علي‌شاه مولوي(شاعر)، باقر مومني(نويسنده و محقق)،  داريوش مهبودي(شاعر)،نعمت ميرزا‌زاده(م.آزرم)(شاعر)، افتخار نبوي‌نژاد(مترجم)، امیر نجات‌حسینی(شاعر)، مينو نصرت(شاعر)، آرش نصرت‌اللهي(شاعر)، مجيد نفيسي(شاعر)، علي نگهبان(داستان‌نويس)، پروين نگهداري(شاعر)، ياسر نوروزي(منتقد و روزنامه‌نگار)، پرتو نوري‌علا(شاعر)، حسين نوش‌آذر(داستان‌نويس)، مازيار نيستاني(شاعر)، پيمان وهاب‌زاده(شاعر)، فرزاد هاشم‌پور(داستان‌نویس)، افشين هاشمي(شاعر)، گلاله هنري(شاعر)، مهدی یزدانی‌خرم(داستان‌نویس وروزنامه‌نگار)،  مهناز يوسفي(شاعر)



|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه سیزدهم شهریور 1388  |
 من از بارش نمی افتد
دست ها از حنجره بیرون می کشدم

کششی است مبان من و تو

دست هایت از ناگهان عبورُ حلقه می شوند

انگشت ها در سوز زمستانی

ریه ها از تهی اکسیژن

بالا می آورند

ضربانی که از تیک تاک

می نمی افتد

ناقوس ها را بزنید

صدا ها از حنجره پرتاب می شوند

سرخی که آسفالت خیابان را شناور می نمی شود

من از بارش نمی افتد

که سازشی نیست

این ساز کهنه می نوازد

و من  دختر سرخ پوشی که از اتاق

 فریاد می شوم

دست ها روی دیوار می کشندم

بالا بالا

بالاتر

فریاد از گلو نیفتاده

نمی افتد

دست ها حلقه می شوند.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388  |
 به همه انتقادات رسانه‌ها توجه کرده‌ایم
فرهنگ > کتاب  - صفار هرندی در نشست خبری نمایشگاه کتاب خبر از برگزاری نمایشگاهی به بهترین
شکل ممکن در شرایط موجود داد.

وقتی خبرنگار روزنامه اطلاعات در نشست خبری دیروز درباره نمایشگاه کتاب از معیارهای واگذاری
 
 
غرفه‌ها گلایه کرد و در ضمن سخنانش گفت: چون انتشارات اطلاعات غرفه خود را به ستاد انتخاباتی
 
 
میرحسین موسوی اجاره داده است فضای کمتری به آن اختصاص داده شده، صفار هرندی و محسن
 
 پرویز، هر دو به میدان آمدند تا پاسخش را بدهند.

صفار هرندی گفت: اینکه مؤسسه اطلاعات زیر نظر ولی‌فقیه اداره می‌شود با چه ملاک و معیاری غرفه

 خود را برای انتخابات هزینه کرده است، خود جای پرسش دارد.

محسن پرویز هم از در دیگری وارد شد و گفت: برای واگذاری غرفه‌ها و یا حضور ناشران به هیچ وجه به

 جناج‌بندی‌ فکری و سیاسی آنها توجه نکرده‌ایم و شاید ده‌ها ناشر معتبر در نمایشگاه‌ داشته باشیم که

 غرفه خود را تبدیل به ستاد انتخاباتی کرده‌اند.

امسال در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در بخش ناشران عمومی هرگز شاهد حضور غرفه‌ای با متراژ

 500 متر نخواهیم بود و بزرگ‌ترین غرفه در بخش عمومی 39 متر است که اتفاقاً یکی از این 39 متری‌ها

نصیب روزنامه اطلاعات شده است.

صفار هرندی در بخشی از صحبت‌هایش با اشاره به اعتباری که نمایشگاه بین‌المللی تهران در جهان

 فرهنگ کسب کرده است خبر از برگزاری نمایشگاهی به بهترین شکل ممکن در شرایط موجود داد و

 گفت: برای رسیدن به شرایط مطلوب به تمام نقدها و اظهارنظرهایی که به وسیله رسانه‌ها و اشکال

 مختلف به گوش مسئولان رسیده است، توانسته‌ایم مشکلات موجود را برطرف کنیم.

محسن پرویز هم در بخشی از صحبت‌هایش از واگذاری غرفه‌ها 10 روز پیش از آغاز رسمی نمایشگاه خبر

 داد و گفت: ناشران شهرستانی به دلیل اینکه می‌خواهند روز آغاز نمایشگاه در نمایشگاه حضور داشته

 باشند طبعاً امسال نیز در روز افتتاحیه هنوز شاهد غرفه‌هایی خواهیم بود که چیدمان آنها کامل نشده

 است و همین موضوع بی‌شک موجب نقدهای اصحاب رسانه‌ها خواهد شد.

وی همچنین با اشاره به بخش ناشران عمومی که همه در شبستان جای گرفته‌اند، گفت: به دلیل اینکه

 عمق غرفه‌هایی که در انتهای سالن هستند، بیشتر است ناشرانی که کتاب‌های بیشتری دارند در این

 بخش جای گرفته‌اند تا فضای بیشتری داشته باشند همین موضوع بی‌شک در ایام نمایشگاه موجب

 نقدهای خبرنگاران رسانه‌ها خواهد شد که ترتیب الفبایی در چیدمان غرفه‌ها رعایت نشده است.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین درباره جمع‌آوری کتاب‌ها در ایام نمایشگاه از غرفه‌ها گفت: اگر

 کتابی بنا به هر دلیلی در هر دوره‌ای مجوز نشر گرفته که در ایام نمایشگاه و بزرگ‌نمایی که در نمایشگاه

 وجود دارد که موجب برخی سوءتفاهم‌ها خواهد شد، با گفت و گویی که با ناشران آنها خواهیم داشت

 به آنها اجازه عرضه نخواهیم داد. هر چند که در سال‌های اخیر با ناشران چنان وارد تعامل شده‌ایم که

 دیگر فکر نمی‌کنیم نیازی به تذکر و تأکید باشد.

به گفته صفار هرندی صرف داشتن مجوز موجب نمی‌شود که برخی از کتاب‌ها به دلیل برخی

 بازبینی‌های بعدی، مجوزشان لغو نشود.

محسن پرویز هم جمع‌آوری کتاب از نمایشگاه را امری بدیهی عنوان کرد که در دوره‌های قبل نیز شاهد آن

 بوده‌ایم.

پرویز در بخش دیگری از صحبت‌هایش از شفاف‌سازی آیین‌نامه واگذاری غرفه‌ها گفت: در دوره‌های قبل

 براساس عناوین چاپ شده ناشران غرفه‌ها واگذاری می‌شدند اما در این دوره تعداد عناوین کتاب‌ها،

 صفحات، جوایز و انتخاب کتاب‌های ناشران به عنوان کتاب سال در واگذاری غرفه‌ها سهیم بوده‌اند.

به گفته محسن پرویز ناشران هر بخش در مقایسه با فعالیت‌شان در کنار سایر همکاران‌شان مورد

 ارزیابی قرار می‌گیرند.بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با حضور 6982 ناشر داخلی و

 1500 ناشر خارجی از 78 کشور جهان و 35 انجمن دولتی و 100 مهمان خارجی و با بیش از 300 هزار

 عنوان کتاب در 65 هزار مترمربع در مصلی امام خمینی‌(ره) افتتاح خواهد شد.

مراسم افتتاحیه روز سه‌شنبه 15 اردیبهشت با حضور رئیس‌جمهور برگزار می‌شود و مراسم افتتاحیه روز

 26 اردیبهشت ماه با حضور علی‌اکبر ولایتی به کار خود پایان خواهد داد.

این گزارش در روزنامه خبر و سایت  خبر آن لاین منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 هنرمند تئاتر، مؤسس وجدان اخلاقی جامعه است
فرهنگ > تئاتر  - مراسم بزرگداشت فرهاد ناظرزاده کرمانی روز جمعه 11 اردیبهشت‌ با حضور جمعی از

 دانش‌آموختگان او در تالار اصلی تئاتر شهر برگزار شد.


در این مراسم تمبر یادبود فرهاد ناظرزاده کرمانی با حضور مهندس صابری معاون سازمان پست رونمایی

شد و پس از مهر شدن این تمبر، فرهاد ناظرزاده کرمانی، محمد‌باقر قهرمانی، ایرج راد، مجید سرسنگی،

 حسین پارسایی و امیر دژاکام به رسم یادبود آن را امضا کردند. در این مراسم فیلم کوتاهی از فرهاد

ناظرزاده پخش شد که در این فیلم ناظرزاده درقالب یک نامه تمام صحبت‌هایش را درباره تئاتر با

شاگردانش در میان گذاشت. ناظرزاده انسان را موجودی عاطفی و عقلانی خواند که با احساس و

عواطفش می‌تواند احساسات و عواطف مخاطب تئاتر را برانگیزد و در کنار آن وجدان انسانی او را تزکیه

کند. از دیدگاه ناظرزاده هنرمند تئاتر مؤسس و ایجاد‌کننده وجدان اخلاقی انسان است. ناظرزاده در پایان

 این نامه توصیه کرد که قدر یکدیگر را پیش از مرگ بدانیم.

ادامه این گزارش را در خبر آن لاین بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 مجسمه‌هایی از چوب و آهن
فرهنگ > تجسمی  - جمشید مرادیان ققنوس را به چین می‌برد

جمشید مرادیان که بیشتربه ساخت آثار اسطوره‌ای علاقه دارد، تاکنون دربیش از15 سمپوزیوم

 مجسمه‌سازی بین‌المللی شرکت کرده است ومجسمه‌هایی ساخته که در شهرهای مختلف چون اوزاکا

 ژاپن، تورین ایتالیا، کاستلوتسینا ایتالیا، نصب شده‌اند وجوایزمختلفی چون نشان عالی مجسمه‌سازی

 المپیک 2008 پکن، لوح تقدیرآکادمی المپیک و لوح افتخار المپیک 2003 را ازآن خود کرده است. اوایل

 تیرماه راهی شهر چان چون چین می‌شود تا با شرکت در سمپوزیوم مجسمه‌سازی برای چندمین

 مجسمه‌ای را در قالب کارگاه در چین بسازد. این سمپوزیوم مجسمه‌سازی از اوایل تیرماه تا اواسط مرداد

 ماه ادامه خواهد داشت.

جمشید مرادیان در گفت وگو با خبر در این‌باره گفت: تاکنون چندین بار در چین مجسمه ساختم و اتفاقاً

 مجسمه‌هایم با استقبال روبه‌رو شده اند، این بار نیز از همه مجسمه سازانی که ساخت مجسمه‌های

 باغ مجسمه چین حضور داشتند برای شرکت در این سمپوزیوم دعوت شده است.

ادامه این گزارش را در خبرآن لابن  بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 تنها با گل ها
بیژن ترقی ساعت دو بامداد روز شنبه درگذشت.

 ترانه سرای پرآوازه ایران که بیش از پنج دهه در عرصه ترانه و موسیقی ایران تأثیرگذار بود، روز پنجم

 اردیبهشت ماه در حالی که ماه‌ها به دلیل کهولت و سکته در بستر بیماری بود، ترانه مرگ را سرود تا هر

 گاه که از پشت دیوارهای خاطره سرک می‌کشیم نام او را در کنار هنرمندانی چون پرویز یاحقی،

 ابوالحسن‌خان ‌صبا، رضا محجوبی و داریوش رفیعی ببینیم. او می‌گفت همه می‌خواهند جوانان کار ما را

 ادامه بدهند تا از پشت دیوارهای خاطره هنرمان از یاد نرود. هنر ترانه‌سرایی در ایران با وجود چهره‌هایی

 برجسته و تأثیرگذار چون عارف قزوینی، ملک‌الشعرای بهار، نواب صفا، تورج رهنما و بیژن ترقی همواره

 زیر سایه شعر و موسیقی مانده است باز هم جدی گرفته نمی‌شود. ترقی ترانه‌سرایی بود که بیش از

 نیم قرن به فعالیت خود ادامه داد و در سال‌های پایانی عمرش با ساخت تصنیف برای سرود ملی که

 توسط ارکستر ملل صبا و سالار عقیلی اجرا شد، به گفته خود دینش را به وطنش ادا کرد.

 یکی از قله‌های ترانه
«ترقی از پیشتازان تغزل لطیف شاعرانه در ارتباط با انسان و نیز طبیعت بود و طبیعت در آثارش جلوه

 زیادی داشت. ترانه‌های او از ماندگارترین‌ها هستند.» سیدعلیرضا میرعلی‌نقی، تاریخ‌نگار موسیقی و

 روزنامه‌نگار ضمن گفتن این مطلب و با اظهار تأسف و تأثر از درگذشت بیژن ترقی ادامه داد: «همکاری

 ترقی با رادیو از سال 34 تا 57 بود و حتی در سال‌های اخیر نیز با وجود بیماری ترانه می‌سرود. احترام

 زیادی هم برای شخصیت هنری او که از توصیف بی‌نیاز است و هم برای شخصیت انسانی‌اش که ا

ز لحاظ پاکیزگی روحی و خلوص نیت یک نمونه تک بود، قائل‌ام. نجابت، حیا و انصافی که در او مشاهده

 شد، شاید اگر بی‌نظیر نبود، کم‌نظیر بود و متأسفم که بگویم نه تنها یک شاعر و ترانه‌سرا؛ بلکه یک

 انسان حقیقی و نیک را از دست داده‌ایم.»

احساسی منطبق بر موسیقی
همایون خرم در پی درگذشت بیژن ترقی ضمن بیان این مطلب که ترانه‌های بیژن ترقی، با کلمات بسیار

 ادبی و در عین حال بااحساس بود و به همین دلیل بر دل می‌نشست. ادامه داد: «می‌توان گفت

 احساس ترقی در ترانه‌سرایی با آهنگ‌هایی که به او می‌دادند، انطباق داشت.

من سال‌ها با ترقی معاشرت‌های موسیقایی داشتم و ترانه‌های زیبایی حاصل آن شد؛ از جمله «اشک

 من هویدا شد» و ترانه‌های دیگری که نسل امروز هم آن‌ها را درک کردند.» خرم یادآور شد: «بیژن ترقی

 یار غار پرویز یاحقی بود و اولین کار ترانه‌سرایی را با او آغاز کرد. به‌عنوان آهنگ‌ساز هروقت با او کار

 می‌کردم، از محصول کار مشترک‌مان راضی بودم؛ زیرا بیان موسیقایی را کاملا درک می‌کرد و کلمات و

 جملاتی می‌ساخت که هدف را مشخص می‌کرد؛ کارش چون از دل برمی‌آمد، لاجرم بر دل می‌نشست.»

 مورد اقبال عوام و خواص
رهبر ارکستر ملل، از ترقی به عنوان یکی از ترانه‌سرایان تأثیرگذار یاد می‌کند که ترانه‌هایش در میان عوام

 و خواص با اقبال رو به رو شده‌اند. پیمان سلطانی با اشاره به بازسازی سرود ملی ایران پس از

101 سال می‌گوید: «ترقی برای ساخت این ترانه خیلی زحمت کشید و پس از یک اجرا تصمیم گرفت

 مجدداً روی این ترانه کار کند و در نهایت ترانه‌ای ملی و میهنی ساخت که خودش هم از شنیدن آن لذت

 برد.» به گفته رهبر ارکستر ملل هر چند ترقی به دلیل کهولت سن و بیماری سال‌ها خانه‌نشین بود، اما

 تأثیرگذاری او بر ترانه و موسیقی کشورمان کتمان‌پذیر نیست.

افسانه موسیقی و ترانه
اکبر آزاد ترانه‌سرا هم بیژن ترقی را یکی از افسانه‌های موسیقی و ترانه ایران می‌داند. او می‌گوید: «ترقی

 جزو گروه اصلی ترانه‌سرایان معاصر ایران پس از ملک‌الشعرای بهار، عارف و. . . است که بر نیم قرن ترانه

 و موسیقی ایران تأثیر گذاشته است.»

آزاد معتقد است بسیاری از خواننده‌ها و حتی آهنگسازان شهرت خود را مدیون ترانه‌های بیژن ترقی

 هستند، ترانه‌هایی که در عین سادگی و لطافت، هرگز هنجارهای اخلاقی و فرهنگی را نادیده نگرفتند.

 اکبر آزاد، ترقی را ترانه‌سرای ماندگار بر فرهنگ و باور مردم می‌داند که بسیاری از مردم با ترانه‌های او

 عاشق شدند، اشک ریختند و خاطره‌های مختلفی در ذهنش‌شان نقش بسته است.

 آخرین ترانه‌سرا
سیدعباس سجادی شاعر و ترانه سرا از بیژن ترقی به‌عنوان ترانه‌سرایی یاد کرد که زندگی و شخصیتش

 در آثارش تجلی پیدا کرده است. او در این باره گفت: «به اعتقاد من، بیژن ترقی جزو آخرین ترانه‌سرایان و

 تصنیف‌سرایان نسلی است که شعر و ترانه را با هم عجین کردند. در آثار ترقی، مرز ترانگی و شعر درهم

 می‌پیچد و گاه آن را گم می‌کنیم؛ او توانست به تلفیقی زیبا و قدرتمند از ترانگی و شعر دست یابد.»

 سجادی با بیان این که روح ترقی با موسیقی عجین شده و این شرایطی را بوجود آورده است که

 ترانه‌های او از موسیقی درونی قدرتمند برخوردار باشد ادامه داد: «بیژن ترقی یکی از اخلاق‌مندترین

 

 ترانه‌سرایان روزگار ماست. او دارای شخصیتی مهربان بود که افراد را به خودش جذب می‌کرد و این

 شخصیت مهربان او در آثارش تجلی پیدا کرده است.»

 

این گزارش هم در روزنامه خبر و سایت خبرآن لاین منتشر شده است

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  |
 بازگشت به سرزمین اصلی
پس از 25 سال، داستان‌خوانی عدنان غریفی در کارگاه محمد محمد‌علی

مریم آموسا: کارگاه داستان‌نویسی محمد محمد‌علی در آخرین یکشنبه فروردین‌ماه میزبان عدنان

 غریفی یکی از نویسندگان برجسته دهه‌های 40 و 50 بود، نویسنده‌ای که در سال 1363 راهی هلند

 شد و در تمام این سال‌ها تقریباً به ایران بازنگشت و یا سفری کوتاه، که هرگز به او اجازه حضور در محافل

 

 ادبی و داستانی‌خوانی را نداد. غریفی پس از 25 سال برای مخاطبانش با لهجه جنوبی‌اش داستان

 خواند و دقایقی هم درباره نوشتن سخن گفت.

 

عدنان غریفی که سال‌ها سردبیر، مجری و نویسنده برنامه‌های رادیوی 2 بود، با اجرایی رادیویی داستان

 مرغ عشق ، تقریباً همه داستان‌نویسان را تا پایان داستان روی صندلی‌هاشان میخکوب کرد. گویی برای

 نویسنده‌ای که سال‌ها در خارج از کشور به سر برده و همواره دغدغه‌اش بحران مخاطب و کتاب نخواندن

 ایرانی‌ها بوده است، داستان خواندن برای جمعی که با تمام وجود، گوش شده‌اند، تا داستان بشنوند،

 بهترین خاطره و هدیه از سرزمین مادری خواهد بود، به طوری که او ذوق‌زده شود و بگوید به زودی باز

 می‌گردم تا هم داستان بخوانم و هم بشنوم. او قصد دارد با سفر مجدد به ایران، بیشتر در فضای داستان

 امروز ایران قرار گیرد.

غریفی در سال‌های اخیر به دلیل مشکل بینایی که دارد در هلند بیمه بیکاری می‌گیرد و بیشتر وقتش را

 صرف نوشتن، خواندن و مطالعه نوشته‌های نویسنده‌ها در اینترنت می‌کند. با اینکه او تقریباً نویسنده

 کم‌کاری محسوب می‌شود اما داستان‌هایش به دلیل قدرت و پرداختن به موضوعاتی جذاب و قرار گرفتن

 در جرگه ادبیات بومی جنوب در آنتولوژی‌های داستان منتشر شده‌اند. به گفته او شاید دلیل کم‌کاری او

 دوربودن از سرزمین مادری‌اش و دغدغه‌های مردم ایران باشد. او می‌گوید: هلند تقریباً کشور آزادی است

 که مردم بیشتر دغدغه مدرن دارند و دغدغه آنها اصلاً قابل مقایسه با دغدغه‌های مردم ایران نیست.

 گویی بیشتر نویسندگان برای تغییر جهان می‌نویسند و وقتی موضوعی نباشد که ذهن آنها را درگیر کند،

 گاه به سکوت روی می‌آورند.

مضمون داستان‌های عدنان غریفی پیش از سفر به هلند بیشتر سقوط خانواده‌های ریشه‌دار جنوب و

 حسرت از دست دادن مظاهر زندگی سنتی در هجوم سنت وابسته بود. اما با اقامت در هلند مضمون

 داستان‌های او نیز همانند بسیاری از نویسندگان ادبیات مهاجرت تغییر شکل داد و سقوط خانواده‌های

 ایرانی در خارج از کشور و از دست دادن بسیاری از آرمان‌هایی که برای نسل امروز دیگر جایگاهی ندارد،

 محور داستان‌های او شد. هر چند که او می‌گوید، برایش خود روایت کردن قصه مهم است و هرگز قصد

 ندارد مضمونی را در خلال داستان به خورد مخاطبش بدهد اما معتقد است داستان یک مکعب است و

 هر مخاطبی شاید یکی از اضلاع این معکب را ببیند و شاید بخواهد بیشتر به آن بها بدهد.

غریفی معتقد است، یک نویسنده باید موضوع داشته باشد و دیگر دورانی که نویسنده می‌نوشت تا

 

 خودش بداند، داستان او را به کجا خواهد برد، به سر آمده است. او در داستان «مرغ عشق» هم به

 

 ماجرای خانواده‌ای می‌پردازد که همسایه‌هاشان برای سفری یک ماهه 2 مرغ عشق‌شان را به آنها

 می‌سپارند تا از آنها نگهداری کنند. اما کنجکاوی پسر خانواده آنها را به دردسری می‌اندازد و پسر که به

 هیچ ترفندی به حرف خانواده‌اش اعتنا نمی‌کند، به جای دانه به پرنده‌ها، گوشت می‌دهد و به مرور

 شاهد مسخ شدن پرنده‌ها و تبدیل شدنشان به پرنده‌هایی هستیم که هیچ شباهتی به مرغ عشق

 ندارند.

نویسنده در خلال این داستان اشاره‌هایی به سرزمین مادری و مشکلات میان نسل‌ها و شکافی که

 میان آنها به وجود آمده که گاه پدر و مادرها در دل آرزو می‌کنند هرچه زودتر فرزندان آنها جدا شوند و به

 طور مستقل زندگی کنند و آرمان‌های از دست رفته آدم‌های دهه 40 و50 اشاره می‌کند و ما را با

 واقیعت‌های زندگی مهاجران روبه‌رو می‌کند.

عدنان غریفی که تاکنون مجموعه‌های داستان شنل‌‌پوش درمه، 1350 مرغ عشق (2000 هلند و

1384 تهران)، چهار آپارتمان در تهرانپارس (2000 میلادی هلند، 1385 تهران) و رمان مادر نخل (1384) را

 منتشر کرده است، این روزها قصد دارد با ناشران ایرانی برای انتشار مجموعه شعرهایش وارد گفت وگو

 شود، او10 مجموعه شعر دارد که ترجیح می‌دهد، آنها را برای چاپ آماده کند.

در ابتدای نشست محمد علی با استناد به کتاب فرهنگ ادبیات فارسی نوشته محمد شریفی به معرفی

 اجمالی عدنان غریفی پرداخت. به گفته محمد‌علی، عدنان غریفی یکی از نویسندگان برجسته ادبیات

 بومی جنوب محسوب می‌شود که در کنار ناصر تقوایی، احمد محمود، مسعود میناوی و جمع دیگری از

 نویسندگان جریان ادبیات بومی جنوب را بنا گذاشتند. او زندگی عدنان غریفی را به 3 دوره تقسیم

 

 می‌کند که به گفته محمد‌علی از سال 1384 که دوره سوم زندگی عدنان غریفی شروع می‌شود، شاهد

 تحولی در انتشار آثار، حضور و عرض اندام این نویسنده خواهیم بود.

ادبیات بومی زاییده شرایط اقلیمی خاص است که موضوع موجب پیدایش سبک‌ها و مکتب‌هایی در شعر

 و نثر همچون سبک خراسانی و عراقی در شعر و مکتب جنوب در داستان‌نویسی. به گفته محمد

 محمد‌علی مولفه‌های ادبیات اقلیمی در ایران پیش از انقلاب شامل به‌کارگیری فولکور محل به صورت

 مستند، به کارگیری فضای غریب و مه‌آلود به صورت مستند، بازگشت به سرزمین اصلی، اهمیت‌بخشی

 به خصوصیات بومی و نوشتن درباره موضوعاتی چون فقر شوربختی مردم به صورت مستند بود. این

 نویسنده شرح تجاوز عراق به ایران، جنگ بین سنت و تجدد، سرگردانی بین زیست همزمان سنت‌های

 عجیب گذشته در کنار باورهای امروزی، جایگزینی تخیل به جای مستندنگاری، به کار‌گیری افسانه‌ها و

 ورود ماوراءطبیعه در داستان‌ها را از ویژگی‌های داستان‌های بومی امروز خواند.

این گزارش در روزنامه خبر وخبر آن لاین منتشر شده است.

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  |
 احمدرضا احمدی: شعر من را زنان ساختند
کتاب «همه شعرهای من»، سروده احمدرضا احمدی که اواخر سال گذشته در سه جلد توسط نشر

چشمه منتشر شد، دریکی از شب‌های شعر چشمه در خانه هنرمندان رونمایی شد.

این مراسم اولین و تنها مراسم بزرگداشتی بود که برای احمدرضا احمدی و شعرهای او برگزار شد.

 

دو سالن بتهوون و ناصری برای مراسم رونمایی کتاب همه شعرهای من در نظر گرفته شده بود و برخی

ازحاضران هم از طریق تلویزیون مداربسته، این مراسم را دنبال کردند.

در این مراسم، آیدین آغداشلو، محمدهاشم اکبریانی، شهرام اقبال‌زاده، ع. پاشایی، احمد پوری، حسن

 کیائیان، مسعود کیمیایی و خود احمدرضا احمدی سخن گفتند.

سولماز نراقی اجرای این برنامه را برعهده داشت که در فواصل برنامه شعرهای احمدرضا احمدی را خواند.

 

در این مراسم احمد پوری دو شعر از احمدرضا احمدی برای حاضران خواند و شمس لنگرودی دلیل عدم

 اقبال به شعرهای احمدرضا احمدی را در دهه 40 و 50، فضای سیاسی آن دوران دانست.

ادامه این گزارشم را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه پنجم اردیبهشت 1388  |
 سروناز سیدی رفت

به گزارش  خبرگزار آتی‌بان "سروناز سیدی" شاعر داستان نویس و نقاش جوان ايراني شامگاه روز 27 فرودین ماه 88 در سن 30 سالگی براثر ایست قبلی درگذشت.
از سیدی مجموعه «آبسوراک» در سال 1385 از سوی انتشارات آنا  منتشر شده است.او چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی برپا کرد که آثارش مورد توجه بسیاری از اهالی هنر قرار گرفت.
سروناز سیدی در حال آماده سازی تازه ترین مجموعه شعر خود بود كه فرصت این كار را نیفات.
او در نقاشی یکی از شاگردان "آیدین آغدشلو"، در شعر شاگرد "منوچهر آتشی" و در داستان شاگرد "محمد محمد‌علی" بود.


آبسوارک

شعری از مجموعه « آبسوارک» از « سروناز سیدی»
منبع شعر سايت نويسنده: http://www.nevisande.net/archives/1384_09.php

بازی بیهوده ای بود عشق
که کودکانه
از بالای سرسره ها
پرتاب شد
و تاب خورد و خورد
تا افتاد
به روی خاکهای پر از درد
و انگورهای درشت باغ بالا
سرکه های بد طمعی شدند
نه شرابهایی کهنه و ناب
و من و تو پیرشدیم
درست در روز تولد
درست در شب آغاز
سی و پنج – نه حتی بیست و پنج سال پیمودن
راه زیادی است
اگر همیشه سینه خیزرفته باشی
در هوایی گرم و کویری
بدون امید بارش باران.

 

 


********

شعر « گمشده »از كتاب آبسوراك در خبرگزار فارس منتشر شده
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8504300031


نشاني را گم كرده‌ام

‌عابري براي سوال نيست

 يا پليسي براي كمك

 وصل مي‌شوم به اينترنت

 و چاقو ‌تيز ‌مي‌كنم

 براي عشق

در آشپزخانه



*****
اين شعر بدون نام سروده‌ي"سروناز سيدي" در وبلاگ "بهنام پاكزاد"
http://gilane.blogfa.com/post-43.aspx

 

 مي بوسمت

بدون سانسور

و مي گذارمت تيتر درشت روزنامه

آن جا كه حروفش را 

بي پروا چيده اند

خبر هايش را محافظه كارانه

و من هميشه 

                 زندگي را آسان گرفته ام           

                           عشق را سخت.


---------------------------
آتی‌بان در گذشت این هنرمند را به خانواده وی و جامعه فرهنگ و هنر تسلیت می‌گوید.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 بخوانیم یا نخوانیم؟
آیا خواندن متون کهن برای نویسنده‌ای که می‌خواهد تصویرگر وقایع امروز باشد ضرورتی دارد؟


 

مریم آموسا: این روزها که هریک از داستان‌نویسان و علاقمندان به نویسندگی به نوعی با سیل

اطلاعات و کتاب‌هایی که هرلحظه به زبان اصلی یا فارسی منتشر می‌شوند، روبه‌رو هستند و گاه به قول

 معروف حتی فرصت تک زدن به برخی از کتاب را پیدا نمی‌کنند، برخی از نویسندگان که اتفاقاً کارگاه

داستان‌نویسی هم دارند، در بخشی از برنامه‌های مطالعاتی کارگاه خود در کنار مطالعه آثار نویسندگان

 معاصر، مهجور، نقد ادبی و ادبیات جهان شاگردان‌شان را به خواندن متون کهن ازجمله متون و

منظومه‌های عرفانی همچون "منطق‌الطیر عطار" فرا‌می‌خوانند، از این‌رو فرا‌رسیدن روز عطار بهانه‌ای شد

 تا پای صحبت چندتن از استادان ادبیات و نویسندگان ادبیات داستانی بنشینم تا شاید پاسخی برای این

 پرسش بیابم. آیا خواندن متون کهن برای نویسنده‌ای که می‌خواهد تصویرگر وقایع امروز باشد ضرورتی

دارد یا نه و آیا عطار می‌تواند پیشنهادی برای نویسندگان امروز داشته باشد؟

 

 ستاری: منطق‌الطیر اسطوره‌ای هم‌پایه اودیپ


جلال ستاری، اسطوره‌شناسی که برای نوشتن کتاب "اسطوره تهران" بیشتر رمان‌های ایرانی را زیر و رو

 کرده و یا برای نوشتن کتاب‌های در باب اسطوره، بارها و بارها متون کهن را مورد بازبینی قرارداده، معتقد

 است متون کلاسیک فارسی سهم چندانی در شکل‌گیری رمان و ادبیات داستانی نخواند داشت، چرا که

 به باور این اسطوره‌شناس رمان و داستان از ابزار مدرنیته به شمار می‌روند و این بسیار دشوار خواهد

 بود که ربط منطقی میان متون کلاسیک فارسی و رمان بیابیم. البته او منکر اهمیت متون کهن فارسی

 از جمله آثار عطار نمی‌شود و می‌گوید: شاید برای هر نویسنده‌ای این ضرورت وجود داشته باشد که با

 شیوه‌های مختلف و متنوع حکایت نویسی آشنا شود و یا درباره تکنیک‌هایی که منجر به خلق

 اسطوره‌ها و ادبیات تمثیلی ما شده‌اند، نکته‌هایی بداند. اما همه این موارد به تنهایی نمی‌تواند نقشی

 در بلوغ شخصیت نویسندگی یک نویسنده داشته باشند. او با اشاره به اهمیت "منطق‌الطیر عطار" برای

 کسانی که می‌خواهند در عرصه اسطوره‌شناسی پژوهش کنند، گفت: منطق‌الطیر داستان بسیار

 زیبایی دارد، که 30 مرغ پس از سیر و سلوک خود را به بارگاه سیمرغ می‌رسانند و متوجه می‌شوند که

 سیمرغ خود آنها هستند. به گفته ستاری در مضمون منطق‌الطیر تاریخ دخیل نیست، از این روست که

 "ژان کلود کاریه" با ترجمه و تبدیل داستان سیمرغ اثری جهانی خلق می‌کند که در فرانسه توسط "پیتر

 بروک" روی صحنه می‌رود. این محقق که سال‌ها بخشی از فعالیت خود را روی "هزار و یک شب" متمرکز

 

 کرده، معتقد است وقتی اثری اسطوره‌ای با عبور از تاریخ می‌تواند زمینه خلق چنین تئاتر درخشانی را

 فراهم کند، پس بی‌شک هم‌پایه "اودیپ" ماندگار است و می‌توان با بهره‌گیری از عناصر و ویژگی آن

 دست به خلق آثار هنری مختلف زد. اگر با چنین دیدی به آثار کلاسیک نگاه کنیم، بی‌شک ضرورت

 خواندن آنها نه تنها برای نویسندگان جوان بلکه برای هنرمندان سایر رشته‌ها نیز احساس می‌شود.

 

 محمدعلی: یک نویسنده باید با سیر تحول زبان آشنا باشد


محمد محمد‌علی هم که همچون هوشنگ گلشیری، حسین مرتضائیان آبکنار بخشی از کار کارگاهی‌اش

 را معطوف به مطالعه متون کهن می‌کند، می‌گوید: من با معرفی و بررسی برخی از متون کهن در کارگاه

 داستان‌نویسی‌ام، می‌خواهم سیر تحول زبان و شیوه‌های حکایت نویسی را به داستان‌نویسان جوان

 نشان بدهم و آنها به صورت عملی به این سمت سوق بدهم که در هر دوره‌ای باید به زبان همان عص

ر نوشت.

 

 میر‌صادقی: هدایت اولین نویسنده مدرنی که تحت تأثیر منطق‌الطیر نوشت

 

 


جمال میرصادقی هم که سال‌ها کارگاه داستان‌نویسی یکشنبه و سه‌شنبه‌های او میزبان

 داستان‌نویسانی که امروزه تعدادشان کم نیست بوده، بااشاره به جنبه تمثیلی منطق‌الطیر عطار

 می‌گوید، امروزه یکی از مؤلفه ادبیات مدرن وجه تمثیلی آن است و منطق‌الطیر عطار یکی از بهترین

 نمونه‌های موجود درعرصه ادبیات تمثیلی است. وی با اشاره به رمان "مزرعه حیوانات" نوشته جورج ارول

 که از برخی جهات به منطق‌الطیر عطار شباهت پیدا می‌کند، گفت: ادبیات تمثیلی و استعاری بیشتر در

 دورانی که نمی‌توان به وضوح سخن گفت و مشکلاتی برای انتشار کتاب وجود دارد، مورد توجه

 نویسندگان قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی است که ضرورت آشنایی نویسندگان با مؤلفه‌های این آثار

 به خوبی احساس می‌شود، هر چند که برخی از نویسندگان معتقدند، چون منطق‌الطیر در حوزه ادبیات

 منظوم قرار می‌گیرد، ربطی به ادبیات منثور پیدا نمی‌کند. وی در بخش پایانی صحبت‌اش از داستان "آب

 زندگی" نوشته صادق هدایت یاد کرد که نخستین اثر داستانی مدرن است که تحت تأثیر منطق‌الطیر

 عطار شکل گرفته است. میرصادقی همچنین از جلال آل‌آحمد نیز به عنوان یکی از داستان‌نویسانی که

 در زبان و نثر متاثر از متون کلاسیک ازجمله تذکره اولیا عطار، تفسیر سور آبادی و سمعک عیار بوده

 است، نام برد.

 

 شیرزادی: مطالعه متون کهن ارتباط مستقیمی با نویسنده شدن ندارد


علی‌اصغر شیرزادی نیز همچون ستاری رمان را زاییده دنیای مدرن می‌داند و معتقد است ارتباط

 مستقیمی برای نویسنده شدن و مطالعه متون کهن وجود ندارد، هر چند که منکر تأثیر متون‌کهن بر

 قدرت زبان یک نویسنده نمی‌شود. وی با اشاره به جنبه حکایت‌وارگی منطق‌الطیر عطار گفت: حکایت‌ها

 برگرفته از زندگی هستند و چیز جدیدی به معناهای زندگی اضافه می‌کنند، از این نظر مطالعه متون کهن

 از جمله منطق‌الطیر عطار برای نویسنده امروز برای درگیرشدن با معناهای جدید سودمند خواهد بود. وی

 معتقد است، برای بررسی زمینه‌های پیوند متون کهن و پیشنهادهایی که می‌تواند برای داستان نویس

 امروز داشته باشد، باید زمینه تحقق، گروهی متشکل از ادیبان و داستان‌نویسان بر متون کهن فراهم

 شود.

 صارمی: عطار خالق شخصیت‌های منحصر به فرد


سهیلا صارمی هم معتقد است، اگر این موضوع را بپذیریم که سنایی و عطار در خلق داستان‌های

 عرفانی و رمزی پیشگام بوده‌اند، از این منظر آثار این شاعران و عارفان بزرگ می‌تواند راهگشای

 نویسندگان امروز باشد. او یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد منطق‌الطیر را شخصیت پردازی می‌داند که

 هر پرنده نماد و مظهر گروهی خاص فرض می‌شود و با اتفاقاتی که در طول داستان سفر مرغان، شاهد

 آن هستیم شخصیت او پیش روی مخاطب گشوده می‌شود، چیزی که امروزه به عنوان یکی از مهم‌ترین

 مولفه‌های داستان و رمان از آن یاد می‌شود.

 گلشیری: خواندن متون کهن ضرورت و ضرری ندارد
سیامک گلشیری هم معتقد است خواندن متون کلاسیک از جمله منطق الطیر عطار برای یک داستان

 نویس ضرورتی ندارد در عین حال ضرری هم نخواهد داشت. او می‌گوید: متون کهن ما پر از قصه و حکایت

 است که خواندن آن می‌توان یک نویسنده را با موضوع‌های جدید درگیر کند، اماصرف خواندن متون کهن

 موجب نمی‌شود که نویسنده‌ای به خلق اثری جاندار برسد.

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 ترجمه زندگی من است
فرهنگ > کتاب  - عباس پژمان یکی از پزشکانی است که به ادبیات علاقه بسیاری دارد و سال‌ها هر دو
 
رشته را به طورحرفه‌ای دنبال کرده است.

 او این روزها تمام وقت خود را صرف ترجمه می‌کند و این کار را مهم‌ترین دغدغه خود می‌داند. پژمان از

 جمله مترجمانی است که باحوصله و پشتکار ترجمه‌هاى سالم و تأثیرگذارى از خود ارائه کرده است. او

مترجمى است که خود را در برابر یک کلمه هم مسئول مى‌داند و اگر در یک واژه یا جمله شک

داشته باشد براى فهم و درک آن روزها و ماه‌ها وقت صرف مى‌کند و آثارى را ترجمه مى‌کند که خودش

شیفته آنهاست.

او که در کارنامه خود تاکنون ترجمه والس خداحافظى اثر میلان کوندرا، بهار رم اثر امانوئل روبلس، باخت

 پنهان اثر گراهام گرین، مارى اثر ولادیمیر ناباکف، همه نام‌ها اثر ژوزه ساراماگو، سال مرگ ریکاردوریش و

 تاریخ محاصره لیسبون اثر ژوزه ساراماگو، موز وحشى اثر ژوزه مارودواسکونسلوس، تولدى دیگر اثر مارى

 داریوسک، من و پلاترو اثر خوآن رامون خیمنس، بوى خوش عشق اثر گى یرمو آریاگاو.‌.‌. را دارد، این

 روزها در انتظار انتشار نمایشنامه "درجست وجوی زمان از دست رفته" نوشته "هارولد پینتر" است. این

 نمایشنامه در حدود 2 سال در انتظار کسب مجوز بود و قرار است همزمان با نمایشگاه از سوی نشر

 هرمس منتشر شود.

عباس پژمان در گفت وگو با خبر درباره این اثر گفت: نمایشنامه "در جست وجوی زمان از دست رفته"

 بر‌مبنای رمان 7 جلدی ‌"‌در جست‌وجوی زمان از دست رفته" اثر مارسل پروست نوشته شده است و در

 سال 2000 نیز توسط 2 تن از کارگردانان برجسته انگلیسی در لندن به روی صحنه رفته است. پیش ازاین

 پینتر این رمان را در سال 1970 تبدیل به فیلمنامه کرده بود، اما هرگز فیلمی بر اساس آن هرگز ساخته

 نشد. رمان "در جست‌وجوی زمان از دست رفته" یکی از قله‌های رمان در طول تاریخ رمان‌نویسی جهان

 است. پینتر این کتاب را با حفظ ساختار تلخیص کرده به صورت نمایشنامه بازنویسی کرده است.

وی با اشاره به ایجاز پینتر در خلاصه‌نویسی گفت: پروست یکی از نویسندگان پرگو است و مثلاً در

 توصیف یک مهمانی حداقل 200 صفحه نوشته اما پینتر با اختصار و ایجازی که در کارش دارد مثلاً یک

 فصل یا یک صحنه طولانی را در یک دیالوگ خلاصه کرده است. رمان "در جست‌و‌جوی زمان از دست‌رفته"

 یکی از رمان‌هایی است که در آن با تعدد شخصیت روبه‌رو هستیم، اما به گفته پژمان، پینتر در این

 نمایشنامه تمام شخصیت‌های مهم رمان را با خود همراه کرده است و در عین اقتباس کامل از این رمان،

 نمایشنامه مستقلی را خلق کرده است که ساختار رمان "در جست‌وجوی زمان از دست رفته" را برای

 مخاطب تداعی می‌کند ودیالوگ‌ها نیز از متن رمان انتخاب شده‌اند. نمایشنامه "در جست وجوی زمان

 

از دست رفته" نیز تنها اثر اقتباسی "هارولد پینتر" محسوب می‌شود.

این برای نخستین بار است که "پژمان" نمایشنامه ترجمه می‌کند: او می‌گوید دیگر پس از این قصد ندارد

 که نمایشنامه ترجمه کند. در روزهای پایانی سال نیز رمان "کناپه قرمز" نوشته میشل لبر، نویسنده

 فرانسوی با ترجمه عباس پژمان توسط نشر چشمه راهی بازار کتاب شد. به گفته مترجم سال مرگ

 ریکاردوریش نوشته ژوزه ساراماگو، نویسنده کتاب "کناپه قرمز" در سال 2007 به دلیل نوشتن این کتاب

 نامش در میان نامزدهای جایزه کنگور قرار گرفت. موضوع این رمان عاشقانه است و نویسنده در قالب این

 رمان که شکل سفرنامه به خود گرفته است، مخاطب را به سفری به شوروی سال‌های دور، سال‌های

 جنگ و مبارزه دعوت می‌کند. شیوه روایتی این رمان تلفیقی از سبک‌های مختلف است که با بیانی

 بسیار موجز در 120صفحه به نگارش در‌آمده است.

این مترجم که روز دوشنبه 24 فروردین ماه دومین دوره کارگاه ترجمه‌اش در سرای عالی ترجمه در سرای

 اهل قلم آغاز می‌شود، می‌گوید: در این کارگاه قریب به 25 تن از مترجمان جوانی که حداقل به یک زبان

 تسلط دارند، حضور دارند و در خلال بحث‌های تئوری و عملی به بررسی ترجمه‌های آنها خواهیم پرداخت.

 این دوره 10 جلسه خواهد بود و در هر جلسه مترجمان باید یک داستان را ترجمه و در کارگاه ارائه کنند.

پژمان از سال 1356 ترجمه از زبان انگلیسی را آغاز کرده و در مقطعی 4 ساله به عنوان مترجم رسمی با

 ماهنامه پزشکی "نسخه" همکاری می‌کرد. او در سال 1356 زمانی که مشغول تحصیل در رشته

 پزشکی بود در بخش قلب بیمارستان امام خمینی با "مهدی اخوان ثالث‌" آشنا شد و همین آشنایی

 زمینه آشنایی او را با رضا سید‌حسینی و شفیعی کدکنی فراهم کرد و به قول خودش از آن زمان راهی

 نو در زندگی‌اش به‌وجود آمد. پژمان که ترجمه کتاب را از سال 1374 با ترجمه رمان "والس خداحافظی" اثر

 "میلان کوندرا" آغازکرده و تاکنون 17 عنوان کتاب درکارنامه خود دارد و می‌گوید: من ابتدا ترجمه را از زبان

 انگلیسی آغازکردم، اما در سال 1364 فراگیری زبان فرانسه را آغاز کردم و در تمام این سال‌ها از این

2 زبان دست به ترجمه زدم هر چند که به‌مرور زبان اسپانیایی و پرتغالی را هم به تنهایی وخود جوش

 فرا‌گرفتم.

این مترجم که به گفته بسیاری از اهالی کتاب و ادبیات تسلط کامل بر کارش دارد، تاکنون آثاری را هم از

 زبان دوم به فارسی برگردانده است اما به دلیل اهمیتی که به کارش می‌دهد، هنگام ترجمه به متن

 اصلی و چندمنبع مختلف توجه می‌کند تا ترجمه درست و پاکیزه‌ای را به دست مخاطب برساند. پژمان

 ترجمه را، آمیزه‌اى از هنر و فن می‌داند و معتقد است، قسمتى از آن را با آموزش می‌توان آموخت.

او می‌گوید: اما آنچه در ترجمه اصل است خلاقیت مترجم و هنر ترجمه اوست. بخش مهم ترجمه به

 استعداد و ذوق هنرى مترجم و گنجینه ادبى، هنرى او بستگى دارد، این بخشى است که نمى‌توان آن ر

ا به کسى آموزش داد.

پژمان ازجمله مترجمانی است که دوست دارد برای نخستین بار یک نویسنده را به‌فارسی‌زبانان معرفی

 کند، او درباره شیوه انتخاب کتاب برای ترجمه می‌گوید: وقتى قرار است اثرى را ترجمه کنم به دنبال

شهرت و اهمیت آن اثر نیستم، دوست دارم کارهایى را انتخاب کنم که قبل از ترجمه مورد علاقه‌ام باشد

 و خودم آن را درک کرده باشم، اگر از ترجمه‌اى راضى نباشم حتى اگر در یک جمله آن شک داشته باشم

 رضایت نمى‌دهم آن اثر به مردم عرضه شود. زیرا مترجم موظف به حفظ ارزش کلمات از نظر نویسنده

است و باید به این عهد وفاکند.

 

این گفت وگوم در روزنامه خبر و خبر آن لاین منتشر شده است

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 فرهنگ زنان داستان نویس

حسن میرعابدینی که در 3 دهه اخیر تمام هم وغم خود را پای معرفی و بررسی ادبیات داستانی

 گذاشته است، این‌بار قصد دارد در قالب فرهنگی، سیر تحول داستان‌نویسی زنان ایران را بررسی و

 منتشر کند.

حسن میرعابدینی در گفت وگو با خبر گفت: فرهنگ داستان‌نویسان زن ایران دربرگیرنده اطلاعاتی درباره

 زنان داستان‌نویسان ایران از 100 اخیر تا آغاز دهه 80 است که تاکنون نگارش یک سوم این فرهنگ را به

 انجام رسانده ام و باقی مطالب این فرهنگ در قالب فیش آماده است که با فراهم شدن فراغت، قصد

 دارم نگارش آن را به پایان برسانم.

به گفته این پژوهشگر برای نگارش این فرهنگ به مطبوعات و تمام کتاب‌های موجود مراجعه کرده است و

 ملاک و معیار او برای معرفی و بررسی آثار این نویسندگان زن تنها کتاب منتشر شده آنها نبوده است و

 در این فرهنگ، زنان داستان‌نویسی که هرگز فرصت و یا امکان انتشار کتاب برای آنها فراهم نشده است

 نیز جای دارند.

میرعابدینی هنوز با ناشری برای انتشار این فرهنگ وارد گفت وگو نشده است، اما ناشر اصلی آثار

 میرعابدینی نشر چشمه است و احتمال واگذاری این کتاب به نشر چشمه وجود دارد. نوسینده کتاب

 "هشتاد سال داستان نویسی" که به تازگی چاپ سوم این کتاب روانه بازار کتاب شده است، همچنین

 خبر از انتشار جلد دوم "سیر تحول ادبیات داستانی و نمایشی" داد. جلد اول این فرهنگ اختصاص به

 بررسی ادبیات داستانی و نمایشی از 1300 تا 1320 داشت که سال گذشته از سوی انتشارات

 فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی روانه بازار کتاب شد.

به گفته میرعابدینی جلد دوم این فرهنگ که نگارش آن تا اواخر سال جاری به پایان خواهد رسید، به

 بررسی ادبیات داستانی و نمایشی از 1320 تا 1332 اختصاص دارد.

همزمان با نمایشگاه بین‌اللملی کتاب تهران چاپ چهارم "صد سال داستان نویسی ایران " از سوی نشر

 چشمه روانه بازار کتاب خواهد شد.

جلد نخست این فرهنگ در سال 1366 منتشر شد و جلد دوم، سوم و چهارم صدسال داستان نویسی با

 فاصله منتشر شدند و هریک از این مجلدات به طور مستقل چند بار تجدید چاپ شدند.

صد سال داستان نویسی ایران اولین و کامل‌ترین فرهنگ موجود در حوزه ادبیات داستانی به شمار

 می‌رود. میرعابدینی در این فرهنگ 4 جلدی در 1600 صفحه به بررسی و تحلیل انتقادی و تاریخی آثار

 داستانی نویسندگان ایرانی پرداخته است.

به گفته میر عابدینی وقتی کتاب صد سال داستان‌نویسی ایران منتشر شد، متوجه شد که حتی نام

 بسیاری از این کتاب‌ها هرگز به گوش برخی از دانشجویان و علاقمندان داستان نرسیده همین بهانه‌ای

 شد تا میر عابدینی کتاب " هشتاد سال داستان کوتاه" را در 3 جلد آماده چاپ کند و این کتاب از سوی

 انتشارات کتاب خورشید روانه بازار کتاب شود.


به تازگی نیز چاپ سوم این کتاب روانه بازار کتاب شده است.


"میر عابدینی" در کتاب "صد سال داستان نویسی ایران "بدور از مرام‌ها و ایدئولوژی‌ها و نگاه منبعث از

 آنها و افکار مسلط زمانه بدون حب و بغض به داستان‌ها و داستان نویسان بر اساس بضاعت ادبی

 نویسنده،آثار آنها را بررسی کرده است.

او همچنین پسند خود را برای بررسی داستان‌ها دخالت نداده است و هر کجا که در کار نویسنده ایرادی

 دیده آن را به صراحت بیان کرده همین موجب اعتبار کتاب شده است.


با اینکه میرعابدینی در کتاب صد سال داستان نویسی ایران و حتی برخی از کتاب های مرجع تاریخ

 نگارش رمان و داستان کوتاه در ایران را 1300 گرفته‌اند، اما خود میر عابدینی نیز معتقد است که

 نویسنده‌های ایرانی پیش از جمال‌زاده که در سال 1300 با نوشتن داستان کوتاه " یکی بود و یکی نبود"

 نام خود را به عنوان پدر داستان کوتاه ایران به ثبت رساند رمان نوشته‌اند.

این مطلبم در روزنامه خبر وخبر آن لاین منتشر شده

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 تاریخ شفاهی ادبیات و روایت روشنفکری ایران
محمدعلی سپانلو، شاعر و نویسنده ایرانی به تازگی ویرایش نهایی کتاب تاریخ شفاهی ادبیات را به

پایان رسانده است.

این کتاب شامل یک گفت‌وگوی بلند با محمد‌علی سپانلو است که توسط اردوان امیری‌نژاد و محسن

فرجی انجام شده است.

سپانلو در کتاب تاریخ شفاهی ادبیات که قرار است زیر نظر محمد‌هاشم اکبریانی و توسط نشر ثالث

منتشر شود، تنها خاطرات خود را بیان نکرده و روایتی از تاریخ روشنفکری ایران را هم فراهم آورده است.

محمد‌علی سپانلو در این کتاب گذشته از یاد خاطرات خود، درباره مسائلی چون وقایع پشت پرده

روشنفکری ایران که با تاریخ معاصر گره خورده، سخن گفته است.

از نگاه سپانلو، روشنفکر کسی است که هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند، اما روشنفکر معنای خاصی هم دارد و

 مرزهای آن باید از مفاهیمی مانند نخبه یا باسواد جدا شود.

تاریخ شفاهی ادبیات، شامل 40 ساعت گفت‌وگو است و سپانلو هرجا که لازم بوده، مطالبی را اضافه

کرده است.

ادامه ابن گزارشم را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 پری زنگنه از آن سوی تاریکی‌ها گفت
شانزدهمین نشست رونمایی کتاب مجله بخارا اختصاص به کتاب «آن سوی تاریکی‌» نوشته پری زنگنه،

خواننده نابینای کشور، برنده جایزه جهانی آواز و سفیر حسن نیت در جهان داشت.

این نشست با حضور جمعی از اهالی مطبوعات و تنی چند از اهالی فرهنگ وهنردر دفتر مجله

بخارابرگزار شد.کتاب «آن سوی تاریکی» گوشه‌های پنهان مسایل و راهکارهای زندگی اجتماعی به

همگان است.این کتاب در445 صفحه با قیمت 300 هزار ریال از سوی انتشارات کتاب‌سرا منتشر شده

است.

بخش پایانی کتاب شامل مجموعه‌ عکس‌های پری زنگنه در دیدار با مدیران و دانش‌آموزان موسسات

نابینایان در جهان است که به همراه عکس‌هایی از مراکز نابینایان منتشر شده است.

رائد آموزگار، مهکامه خالق‌پرست، فاطمه جعفری، نوید نامور و حمید ایران‌پور در نگارش کتاب «آن سوی

 تاریکی»، پری زنگنه را یاری کرده‌اند.

دنباله این گزارش را که در مردمک منتشر شده بخوانید

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 مهدی غبرایی : در بازگویی تاریخ شفاهی ادبیات، اصل صداقت را رعایت کرده ام

 

 این گفت وگویم  با مهدی غبرایی  در روزنامه خبر منتشر شده است

مهدی غبرایی نامی آشنا در دنیای ترجمه است، او در 28 سال اخیر در نهایت سکوت و گوشه نشینی

تمام هم و غم خود را پای ترجمه گذاشته است و قریب به 75 عنوان کتاب به فارسی برگردانده است که

از این میان قریب به 20 عنوان کتاب به دلیل مشکلاتی چون ممیزی هرگز اجازه انتشار پیدا نکرده اند، به

تازگی کتاب تاریخ شفاهی ادبیات او مجوز نشر گرفته و قرار است که از سوی نشر ثالث منتشر شود .

این کتاب که شامل یک گفت وگوی بلند است در حدود 7 سال زمان برده. این گفت وگو توسط کیوان باژن

و زیر نظر محمد هاشم اکبریانی انجام شده است.

 

 مهدی غبرایی یکی از دغدغه های خود را در سال های اخیر که با عشق آن را انجام داده، پذیرفتن گفت

 وگو ی بلند در قالب کتاب تاریخ شفاهی ادبیات زیر نظر محمد هاشم اکبریانی عنوان می کند که بارها و

 بارها متن های گفت وگو را ویرایش و بازبینی کرده و به تازگی متن نهایی این کتاب که مجوز انتشار آن

صادر شده به ناشر سپرده شده و قرار است همزمان تا نمایشگاه بین الملی کتاب روانه بازار کتاب شود.

 

 

مترجم آثار رومن گاری می گوید: " من در بازگویی خاطراتم و وقایعی که مرتبط با فضاهای فرهنگی ای که

 پشت سر گذاشته ام، نهایت صداقت و راست گویی را رعایت کرده ام، هر چند به دلیل برخی مسائل از

جمله کسب نام از نام دیگران، از ذکر نام برخی از کسان پرهیز کرده ام. در دهه های که پشت سر

گذاشته ایم با بسیاری از نام ها روبرو می شویم که به کلی رویه زندگیشان را تغییر داده اند، از این رو

ضرورتی در این ندیدم که نامی از آنها در خاطراتم باشد."

 

غبرایی در دهه 50 همانند بسیاری از جوان های آن روزگار درگیر مسائل سیاسی می شود و قریب به 7

سال از عمرش را در زندان های شاهنشاهی سپری می کند و با رهایی از زندان و انقلاب 57 فرصت

کوتاهی برای او فراهم می شود که مدت 2 سال به عنوان کارشناس حقوقی به استخدام وزارت فرهنگ و

 آموزش عالی در بیاید. غبرایی ترجیع می دهد، وقایعی که در این مقطع از تاریخ پشت سر گذاشته ، در

لابه لای سطرهای کتاب تاریخ شفاهی اش  مخفی بماند و مخاطبان خود به سراغ این بخش از خاطرات

او بروند.

 

مهدی غبرایی که در سال 1324 در لنگرود  در خانواده ای فرهنگی متولد شده است، در خلال  کتاب تاریخ

 شفاهی ادبیات درباره خاطرات کودکی و بازهای کودکی، شهر لنگرود، دوران دانشگاه مسائل سیاسی و

 فعالیت و جریان های ادبی و فرهنگی که بر او تاثیر گذاشته سخن گفته است .

 

به گفته غبرایی کتاب تاریخ شفاهی ادبیات او بدون هیچ حذف و اضافه ای منتشر نشده است.

 

   

غبرایی با آغاز دهه 60 فعالیت  فرهنگی خود را با ترجمه آثار ادبی رسما آغاز می کند و با ترجمه کتاب "

آوای رنج کهنه سرباز" نام خود را به عنوان مترجم به ثبت می رساند و تا به امروز نزدیک به 75 عنوان

کتاب به فارسی برگردانده است، هرچند که به گفته خودش قریب به 20 عنوان از این کتاب در مقاطع

زمانی مختلف یا مجوز نشر نگرفتند و یا با سهل انگاری های ناشر، تاریخ مصرف شان گذشته است.

 

به گفته مترجم آثار ویرجینا ولف ، نمی داند چه سری در کار او هست که هر کتابی  را که انتخاب می

کند، دیگر مترجمان نیزبه سراغ آن می روند. غبرایی که یکی از دغدغه های خود خواندن رمان و داستان

است، در دل این گفت وگوی بلند اظهار نظرهایی هم درباره این آثار کرده و تنها به بیان خاطرات و وقایع

زندگی ادبی خود اکتفا نکرده است.

 

 

 

غبرایی درباره شیوه انتخاب آثار برای ترجمه می گوید: من هر کتابی که حس کنم با حال و هوای

نویسنده اش ارتباط برقرار می کنم را برای ترجمه انتخاب می کنم و وقتی خوب با فضای نویسنده اخت

شدم کتاب های دیگری از او را هم به فارسی ترجمه می کنم ، به خاطر همین است که 3 کتاب از رومن

گاری یا ساراماگو را به فارسی ترجمه کردم، البته آثار برخی از نویسندگان همچون "و. س نایپل" هرگز با

اقبال روبرو نشدند و من این ترجمه ها را گویی تنها برای دل خودم انجام داده ام.

 

غبرایی که در سال گذشته  ترجمه رمان "کافکا در کرانه" نوشته "هاروکی موراکامی" را به فارسی

برگردانده شده است، کتاب دیگری از این نویسنده را با عنوان "پس از تاریکی" را ترجمه کرده است و این

کتاب به احتمال زیاد همزمان با نمایشگاه از سوی "کتاب سرای نیک "روانه بازار کتاب خواهد شد.

 

برخی از آثار موراکامی در سال گذشته توسط دیگر مترجمان به طور همزمان  به فارسی برگردانده شده

اند و با اقبالی که از سوی  نسل جوان روبرو شده اند ، و علاقه غبرایی به این نویسنده  او علاقمند شده

که  دیگر آثار این نویسنده را ترجمه کند.

 

هر چند که غبرایی رمان اخیر موراکامی را قابل مقایسه با رمان کافکا در کرانه نمی داند، اما معتقد است

 برای شناخت این نویسنده باید با دیگر آثار او هم آشنا شد .

رمان "پس از تاریکی" آخرین رمان منتشر شده این نویسنده ژاپنی است.

 

غبرایی که پیش ازاین 2 رمان با عنوان "بادبادک باز" و "هزار خورشید تابان" نوشته" خالد حسینی

"نویسنده افغانی را به فارسی برگرداند و با اقبال جامعه کتاب خوان روبرو شده، بار دیگر به سراغ یک

نویسنده افغانی دیگر با نام مستعار "یاسمنا خضرا" رفته و رمان "پرستوهای کابل" را از او به فارسی

برگردانده است.

 

نویسنده رمان" پرستوهای کابل" یک افسر افغان مرد است که به دلیل مشکلاتی که در کشورش با آن

مواجهه شده ترجیع داده که نام یک زن را برای خودش انتخاب کند.

 

به گفته غبرایی در رمان" پرستوهای کابل " شاهد سیمای واقعی طالبان در زمان اقتدارشان در

افغانستان خواهیم بود.

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه هجدهم فروردین 1388  |
 رستم نشرایران
عبدالرحیم جعفری ازاعماق جامعه برخاست، پادویی کرد، دستفروش کتاب شد ودرنهایت با تاسیس

انتشارات امیرکبیردرآبان ماه سال 1328 درطبقه دوم چاپخانه آفتاب درخیابان ناصرخسرو تهران  بنیان نشر

نوین ایران را گذاشت.

 

جعفری دوازدهم آبان ماه سال 1298 خورشیدی درنبود پدر، در خانواده محقری که یک مادرومادربزرگ

بودند زاده می شود.

 

نهایت آرزوی جعفری غنی کردن گنجینه کتاب های فارسی و تحول در نشر ایران بود. او می خواست

همانند ناشران برجسته فرانسوی  یعنی "لاروس" و" گالیمار" ایران باشد. او معتقد بود چاپ کتاب فقط

"امیرارسلان"، "فلک ناز" و"حسین کرد" نیست، کتاب نو، اندیشه نو می خواهد.

در مهرماه سال ۱۳۲۹ امیرکبیراز تنگنای یک بالاخانه خارج شد و در خیابان ناصرخسرو تهران فروشگاهی

 تهیه کرد و از آن پس در صف کتابفروشی های جا افتاده تهران قرار گرفت.

امیرکبیر که انتشارات خانوادگی بود و تمام اعضای خانواده جعفری در آن مشغول بودند، در مدت ۳۰ سال

 فعالیت اش در سراسر کشور شعب همکاری، ۱۳فروشگاه مستقل، ۵ غرفه در فروشگاه زنجیره ای

کوروش و نمایشگاهی دائمی در فرودگاه بین الملی مهرآباد داشت.

انتشارات امیرکبیر توانست آثار ارزشمندی درحوزه های مختلف منتشر کند.  جعفری در کنار نشر متون

گذشته و دیوان شعرای کلاسیک به نویسندگان معاصر توجه کرد و آثاری از مؤلفانی چون صادق هدایت،

محمد معین، جعفر شهیدی، بزرگ علوی، احمد محمود، غلامحسین ساعدی، فروغ فرخزاد، نادرنادرپور،

جلال آل احمد، سیمین دانشور، پرویز داریوش، نادر ابراهیمی، مهدی آذر یزدی و بسیاری دیگر منتشرکرد.

 

عبدالرحیم جعفری در این باره می گوید: "هر وقت با خبر می شدم که مؤلف یا مترجمی در حال آماده

کردن کتاب خوبی است، مثل عقاب بالای سرش حاضر می شدم و راضی اش می کردم کتاب را برای

چاپ به من بسپارد."

جعفری توانست در کارنامه انتشاراتی اش قریب به ۳۰۰۰ عنوان کتاب که شامل شاهنامه فردوسی،

امثال و حکم دهخدا، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ معین، تاریخ علوم، کمدی الهی نامه دانته، فرهنگ

فشرده فارسی انگلیسی، فرهنگ آلمانی فارسی، فرهنگ فارسی فرانسه را به ثبت برساند.

این مؤسسه برای نخستین بار ارتباط میان مؤلف و ناشر را روشن کرد و مروج حق التالیف در نشرایران

شد. امیرکبیرهمچنین مبدع نخستین نمایشگاه کتاب (۱۳۳۷) در ایران است. ازدیگر ابتکارات این

انتشارات می توان به فروش کتاب قسطی، برگزاری نمایشگاه دائمی کتاب در فرودگاه مهرآباد،

انتشارگاهنامه فرهنگی ادبی الفبا با همکاری غلامحسین ساعدی و تاسیس چاپخانه پیروز اشاره کرد.

 

در سال ۱۳۴۲به درخواست دکتر پرویز ناتل خانلری که در آن زمان وزیر فرهنگ و هنر بود، ریاست شرکت

کتاب های درسی برعهده عبدالرحیم جعفری گذاشته می شود تا با سابقه و جسارتی که در نشر از خود

 نشان داده وضعیت انتشار کتاب های درسی سامان بگیرد و در این دوره ۱۲ ساله جعفری بر مسئولیت

خود باقی ماند.

جعفری همچنین به مرور سهام انتشارات خوارزمی، ابن سینا و شرکت سهامی کتاب های جیبی را

خرید و در کنار دیگر اقدامات خود به گسترش  و نیز بالابردن شمار عناوین کتاب های انتشارات   امیرکبیر

 افزود.

مؤسس انتشارات امیرکبیر با رایزنی با ناشران خارجی قصد داشت که شرایط ایجاد شعبه های بین

الملی این نشر را فراهم کند. اوهمچنین قرارداد خرید یک ماشین چاپ ۳ میلیون دلاری را امضا کرده بود،

اما با پیش آمدن وقایع انقلاب این قرارداد فسخ شد و با گرفتاری های که برای جعفری پیش آمد،

انتشارات و اموال او به حکم دادگاه انقلاب توسط سازمان تبلیغات اسلامی مصادره شد و از ادامه هرگونه

 فعالیت فرهنگی محروم شد.

این انتشارات در مدت فعالیت خود جوایزی متعددی چون جایزه سلطنتی، نشان ایتالیا، جایزه بهترین

ترجمه مجله سخن را از آن خود کرد. 

انتشارات امیرکبیر از جمله انتشاراتی بود که همواره با مشکل سانسور روبرو بود جعفری می گوید: "من

 که ناشرفعالی بودم، همیشه خدا در حدود ۷۰ عنوان کتاب داشتم که سرمایه گذاری کرده بودم واز این

میان کتاب هایی بودند که بدون هیچ دلیلی با مشکل سانسور روبرو می شدند." 

تنها منبع موجود درباره "عبدالرحیم جعفری" کتاب خاطرات اوست که "در جستجوی صبح" نام دارد که از

سوی انتشارات روزبهان منتشر شده است. این کتاب تاریخ نشر و نام آوران فرهنگ و هنر ایران نیز به

شمار می رود که با زندگی جعفری آمیخته شده است.

جلد سوم خاطرات او "در جستجوی عدالت" نام دارد این کتاب شامل وقایع زندان و مصادره شدن اموال

امیرکبیراست که قریب به ۲سال است در انتظار مجوز است.

جعفری در مدت ۲۹سالی که از توقیف انتشارات امیرکبیر می گذرد، بیشتر وقت خود را صرف دادخواهی و

 نوشتن خاطرات کرده است.

این روزها نیز بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و پیانو زدن می کند. البته هفته ای یک بار نیز یکی از

استادان آواز ایران به منزل اش می آید و به او تعلیم آوازمی دهد.

او می گوید: "تمام زندگی وعلاقه ام را پای کتاب گذاشتم، همایون صنعتی زاده هم که علاقه من به کتاب

 را می دید به من لقب رستم کتاب فروش ها را داده بود، من از این تشبیه لذت می برم و به فرجام کار

رستم که گریبان من را هم گرفت هیچ توجهی نداشتم."

 

در این گزارش مصور عبدالرحیم جعفری گوشه هایی از زندگی خود را تا انقلاب باز گفته است.

 

به سن 7 سالگی که می رسد، منتخب الملک - معاون وقت وزارت امور خارجه- سرپرستی او را برعهده

 

می گیرد و نام تقی را براومی گذارد. بعدها جعفری براساس نام دوم و شباهت های که میان زندگی خود

 

 و"میرزا تقی خان امیرکبیر" می یابد، نام امیرکبیر را برای موسسه انتشاراتی اش انتخاب می کند.

 

این گزارشم را در جدیدآن لاین بخوانید و مولتی مدیای آن را هم ببینید.

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
 سیمین بهبهانی‌: باید سرزنده چو زندگان زندگی کنم
این روزها، سیمین بهبهانی با همکاری پسرش مشغول ویرایش نهایی مجموعه اشعارش، کتاب «یاد

بعضی نفرات» ومجموعه گفت وگوهایش با اهالی مطبوعات است.

این سه عنوان کتاب به‌زودی از سوی انتشارات «نگاه» تجدید چاپ خواهند شد.

 

با اینکه سیمین بهبهانی در سال‌های اخیر دید چشم‌هایش را از دست داده، اما همچنان پر‌توان و استوار

 به سراییدن شعر و فعالیت‌های اجتماعی خود ادامه می‌دهد.

او می‌گوید: امروز که زنده‌ام باید سرزنده چو زندگان زندگی کنم‌، از این رو شعرم نیز نباید بوی کهنگی به

خود بگیرد.

با اینکه دفتر جدیدی از غزل‌های بهبهانی آماده چاپ است، اما وی هنوز تصمیمی برای انتشار این دفتر

 نگرفته است.

در سال‌های اخیر دو مجموعه شعر که شامل شعرهای اخیر و گزیده‌ای ازشعرهای دفترهای پیشین

سیمین بهبهانی است، توسط انتشارات «شرکت کتاب» در آمریکا منتشر شده است

ادامه این گزارشم را در مردمک بخوانید.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
 احمد پوری با "دو قدم این ور خط "به کارگاه محمد محمد علی آمد

 

این گزارشم در روزنامه خبر منتشرشده، در اینجا دوباره منتشر می شود.

امیر حسین یزدان بد: "دو قدم آن ور خط"، رمانی در ستایش شعر 

 

  آخرین روز کارگاه داستان نویسی محمد محمد علی در سال جاری  به نقد و

بررسی رمان "دو قدم آن ور خط" نوشته  احمد پوری اختصاص داشت.

در ابتدای این نشست محمد محمد علی به صدای مستقل احمد پوری در ترجمه

 شعرو نگارش رمان  اشاره کرد و او را در شمار یکی از بهترین مترجمان شعر ایران

 قلمداد کرد که تمام کتاب هایی که تاکنون ترجمه کرده با استقبال خوب مخاطبان

 روبرو شده است.

وی رمان "دو قدم آن ور خط "نوشته احمد پوری را رمانی خوش خوان معرفی کرد که

مورد توجه بیشتر مخاطبان رمان قرار گرفته و در فاصله کمتر از 6 ماه به  چاپ چهارم

رسیده است.

محسن فرجی_ نویسنده وروزنامه نگار_ نیز با اشاره به تجربه درخشان احمد پوری در

 ترجمه متون منثور که بیشتر در زیر سایه ترجمه های شعر او مانده است، درباره

تجربه داستان نویسی احمد پوری از سنین جوانی و انتشار داستان هایش در

مجلاتی چون فردوسی، نگین و رودکی سخن گفت.

به گفته پوری حاصل داستان های این دوره نویسندگی او شامل 30 داستان کوتاه

است.

نویسنده "رمان دو قدم آن ور خط" در ادامه از رویای نوشتن رمان که همواره با او بوده

سخن گفت که پس سال ها در نهایت با جسارت روی کاغذ آوردن آن را پیدا کرده

است.

وی یکی از بهترین تعریف های که از نخستین رمانش شده را ، مطالعه یک نفس این کتاب عنوان کرد.

 

پوری در حال حاضر مشغول نوشتن دومین رمانش با نام "پشت درختان توت" است.

 

در ادامه امیر حسین یزدان بد گفت: "رمان دو قدم آن ور خط" رمانی است که در ستایش شعر نوشته شده است رمانی که برای رسیدن یک نامه به یکی از شاعران مطرح ادبیات روسیه "آنا آخماتوا" شکل گرفته و در جریان سفری که راوی به دل تاریخ می کند با حوادث و وقایعی  مختلفی روبرو می شویم.

 

وی راوی رمان "دو قدم آن ور خط" را بسیار بی طرف و خونسرد عنوان کرد که تا انتها خونسردی خود را حفظ می کند .

یزدان بد، در ادامه درباره اطلاعاتی که درباره فرقه دموکرات و وقایع تاریخی دراین رمان داده می شود؛ گفت: همه این اطلاعات به گونه ای است که مخاطب هرگز احساس نمی کند که رمانی علمی تخیلی می خواند.

این داستان نویس ، مهمترین نکته ای که در دل رمان "دو قدم آن ور خط "برای او نامکشوف مانده است را واضح نبودن مضمون عنوان کرد و به طرح این پرسش پرداخت که  آیا دلیل این سفربرای دیدن آنا اخماتوا توسط کسی که عاشق اوست طراحی شده یانه؟

به گفته یزدان بد اگر این سفر برای دیدار آخماتوا طراحی  و نوشته شده هرچند صحنه خداحافظی زیبای آنا با راوی غیر قابل انکار است، اما آنگونه که باید درباره آنا در این رمان گفته نشده است.

 

 

پوری در ادامه درباره تاریخچه آثاری که در آن شاهد سفر زمان هستیم سخن گفت و به ذکر نمونه هایی از سفر زمان در حکایات کهن ادبیات ایران از جمله تاجری که توسط درویشی به گذشته فرستاده می شود، سخن گفت.

 

 " شهیدی" هم یکی از ویژگی جذاب رمان "دو قدم آن ور خط" را نظرگاه راوی عنوان کرد که با اینکه سفری در دل تاریخ را پیش می گیرد، اما با جذابیت مخاطب را با خود همراه می کند.

وی یکی دیگر از جذابیت های این رمان را شخصیت پیچیده "گیتی" همسر راوی  و تقابلش با راوی عنوان کرد.

احمد پوری نیز شخصیت گیتی را بسیار جذاب عنوان کرد که همواره در طول رمان با این ترس روبرو بوده که نتواند از پس خلق شخصیت او بر آید.

آزاده محسنی نیز با اشاره به نو نبودن سوژه رمان گفت: اما با این همه نویسنده به خوبی از پس این داستان بر آمده است و در جریان روایت از امکانات ادبی نیز به خوبی بهره برده است.

وی یکی از ویژگی برجسته ترین ویژگی های این رمان را پرهیز از اطناب در دیالوگ نویسی عنوان کرد.

به گفته او پوری در این رمان قصد داشته ملال پس از سال های جنگ را در ایران و روسیه بیان کند و تاریخ وقایع اصلا اتفاقی نیست.

 

در پایان احمد پوری درباره وضیعت رمان در جهان گفت که هر رمانی که مثلا در

انگلستان نوشته می شود، مخاطب خاص خودش را دارد اما در ایران با جمعیت 70

میلیونی تیراژ کتاب ها بسیار پایین است و پس از 3 سال مثلا کتابی با تیراژ 2 هزار

نسخه به فروش می رسد.

وی برای بررسی معضل بحران مخاطب ادبیات در ایران به طرح چند پرسش پرداخت

که قرار شد در نشست دیگری این موضوع به بحث گذاشته شود.

 


|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
 تاریخ شفاهی نصرت رحمانی مجوز نشر گرفت
تاریخ شفاهی نصرت رحمانی که بیش از 3 سال در انتظار کسب مجوز به سر می‌برد، مجوز نشر گرفت.

 

گفت وگوهای این کتاب که به احتمال زیاد تا اوایل سال 88 از سوی نشر ثالث منتشر خواهد شد، توسط

مهدی اورند با خانواده، دوستان و نزدیکان نصرت رحمانی انجام گرفته است.

پیشتر این کتاب در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مجوز نشر گرفته و قرار بود در مجموعه تاریخ

شفاهی ادبیات معاصر ایران از سوی نشر «روزنگار» منتشر شود، اما با تغییراتی که در این مجموعه

بوجود آمد، انتشار مجموعه کتاب‌های تاریخ شفاهی ادبیات به سرپرستی محمد هاشم اکبریانی به

 نشر ثالث سپرده شد.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه شانزدهم اسفند 1387  |
 زنان رقصنده عشایر درعکس‌های کامران عدل
مجموعه‌ای از عکس‌های کامران عدل با عنوان «‌یکی بود یکی نبود‌» که 38 سال پیش

عکاسی شده‌  است، از دوم تا ششم اسفند در گالری شیرین به نمایش گذاشته شد.

این مجموعه شامل 131 عکس با موضوع زنان رقصنده عشایر و زندگی عشایری روستایی

 است که در دو مجموعه با 15 و 23 عکس در قاب سفید بر دیوارهای نگارخانه شیرین جای گرفت.

در کنار این دو مجموعه، 93 عکس نیز در قالب آلبوم برای علاقه‌مندان به نمایش گذاشته شد.

دنباله این گزارش را در مردمک بخوانید.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 آثار صادق هدایت در اروپا منتشر می‌شود
با لغو مجوز و عدم فراهم شدن امکان انتشار آثار صادق هدایت در ایران، آثار این نویسنده ایرانی توسط

 «بنیاد کتاب‌های سوخته» و «بنیاد انتشارات آزاد» با تیراژ بالا آغاز شده است.

 

جلد نخست این مجموعه چند جلدی شامل 42 داستان کوتاه صادق هدایت است که به تازگی در 600

صفحه منتشر شده است.

معرفی این مجموعه در سایت آمازون که یکی از سایت‌های معتبر جهانی برای معرفی و فروش کتاب

است، به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، ژاپنی و... گذاشته شده است.

طنزهای صادق هدایت و رمان «بوف کور» به همراه دست نوشته‌های هدایت از این اثر برجسته، جلد دوم

 و سوم این مجموعه خواهند بود.

دنباله این گزارش را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 یادی از فروغ در ظهیرالدوله
دوستداران فروغ فرخزاد، شاعر معاصر ایران روز بیست و چهارم بهمن‌ماه، همزمان با چهل و دومین

سالگرد درگذشت او، از ساعت‌های نخستین صبح تا ساعت 5 عصر در قبرستان ظهیرالدوله بر گرد مزار

فروغ جمع شدند و یادش را گرامی داشتند.

در این مراسم خودجوش، بیش از هر سال جای خالی شخصیت‌های نام آشنای شعر امروزاحساس

می‌شد.

سال‌هاست که در روزهای پایانی بهمن‌ماه درب قبرستان ظهیرالدوله به روی دوستداران شعر گشوده و در

 میان سکوت گورستان که هر روز طولانی‌تر می‌شود، صدای نی‌لبک پری غمگینی که سالی یک‌بار، آواز

حزین‌اش را زمزمه می‌کند، شنیده شود.

نی‌لبکی که آوازی حزین می‌خواند

ادامه این گزارشم را درمردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 به بهانه بیماری "شهرام شیدایی"؛ همدردی با یک دوست
روز اول اسفندماه از ساعت ۱۴ تا ۲۱ در گالری "طراحان آزاد"؛

به بهانه بیماری "شهرام شیدایی"؛ همدردی با یک دوست
 
خبرگزار آتی‌بان: قراره که روز اول اسفندماه از ساعت ۱۴ تا ۲۱ در گالری "طراحان آزاد" دور هم جمع شویم و با فروش کتاب و تابلو نقاشی با شهرام شیدایی عزیز همدردی کنیم و شاید هم بتوانیم با این کار اتحادی خودمان را یعنی کسانی از نوک قلمشان به هر شکلی نقاشی ،خطاطلی، شعر، داستان و ... نان می‌خوردند، ثابت کنیم.
هیچ وقت دوست نداشتم که در چنین وضبعت و موقیعتی از دوست شاعر و مترجمی قدیمی که خاطرات بسیار از او دارم یاد بکنم.
آشنایی من با شهرام شیدایی که این روزها به دلیل بیماری سرطان حنجره در بیمارستان کسری بستری شده به سال ۱۳۷۴ باز می‌گردد، روزهایی که تازه پای در راه پر فراز و نشیب شاعری گذاشته بودم.
ادامه این مطلب را در آتیبان  بخوانید
 
|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 نمایشگاه عکس تشییع پیکر فروغ فرخزاد
نمایشگاه عکس‌های یحیی دهقان‌پور از مراسم تشییع پیکر فروغ فرخزاد در سال با عنوان «آن روز که

 فروغ را در باغچه کاشتند» از 4 تا 20 بهمن ماه در گالری راه ابریشم تهران برپا شد.

این نمایشگاه عکس که در آستانه چهل و دومین سال درگذشت فروغ فرخزاد، شاعر معاصر ایران برپا شد،

 شامل 43 عکس سیاه و سفید بود که در اندازه‌های مختلف چاپ شده‌ و در قاب‌های سیاه بر دیوارهای

 نگارخانه راه ابریشم جای گرفتند.

یحیی دهقان پور، متولد 1319 کارشناس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و دانش آموخته و مدرس

 عکاسی است.

او در زمان درگذشت فروغ فرخزاد، جوان 25 ساله ای بود که دوربین عکاسی‌اش را دست گرفت و تصاویر

آن روز را ثبت کرد.

گزارش کامل من از این نمایشگاه را در مردمک بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387  |
 رونمایی کتاب گفت‌وگو با روبرتو چولی در باب بداهه‌پردازی
عصر روز دوشنبه هفتم بهمن ماه، کتاب «نه گفت‌وگو با روبرتو چولی در باب بداهه پردازی» که توسط

خسرو محمودی به فارسی برگردانده شده است، در دانشگاه سینما و تئاتر رونمایی شد.

 

کتاب مجموعه گفت‌و‌گوها با روبرتو چولی شامل گفت‌وگو‌های مالگورتساتا بارتولا و اشتفان شروئر با این

کارگردان تئاتر، توسط نشر بیدگل منتشر شده است.

چولی در این گفت‌وگو‌ها با آوردن مثال‌هایی از بیش از 20 سال کار خلاق در تئاتر روهر آلمان، به توصیف

فرایند کار گروهی، مفاهیم زیبایی شناسانه و سیاسی، ماهیت کار بازیگر، مفهوم بداهه‌پردازی و دیدگاه

شخصی خود از تئاتر به عنوان عامل تغییر اجتماعی می‌پردازد.

در مراسم رونمایی از کتاب، روبرتو چولی درباره تئاتر ایران و تجربه‌های خود سخن گفت.

گزارش کامل ایم مراسم  رامردمک

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه دهم بهمن 1387  |
 احتمال برگزاری جایزه ادبی گلشیری کم است

 

با نزدیک شدن به نیمه پایانی سال و فراهم نشدن مکان مناسب برای برگزاری مراسم هشتمین دوره

 جایزه هوشنگ گلشیری، احتمال می‌رود که امسال این مراسم برگزار نشود.

فرزانه طاهری، عضو هیات مدیره و از اعضای موسس بنیاد گلشیری، در اختیار نداشتن مکان مناسب

 برای برگزاری هشتمین دوره جایزه بنیاد گلشیری را دلیل اصلی تاخیر در اعلام برگزیدگان این دوره اعلام

 کرد.

به گفته طاهری، این بنیاد با سالن‌های بسیاری برای برگزاری این مراسم ارتباط برقرار کرده‌، اما هیچ یک

پاسخ روشنی نداده‌اند و وزارت فرهنگ و ارشاد برای عدم در اختیار گذاشتن سالن به برگزارکنندگان این

جایزه دلیلی را عنوان نکرده است.

دنباله این گزارشم را در مردمک  بخوانید

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 بازخوانی «پیکر زن، همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی»
خانه هنرمندان ایران در روز نخست بهمن ماه میزبان نمایشنامه‌خوانی «پیکر زن همچون میدان نبرد در

 جنگ بوسنی» نوشته ماتئی ویسنی‌یک، نمایشنامه نویس رومانیایی بود.

نمایشنامه «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» توسط تینوش نظم جو به فارسی برگردانده و

کارگردانی شده است.

اجرای این نمایشنامه خوانی به صورت تلفیقی از صدای دو نقش‌خوان، هدا ناصح و گلناز برومندی، با

تصاویر کنار هم چیده شده و غیرمتعارف از این دو بازیگر و همچنین تصاویری منتخب از جنگ بوسنی،

فضاسازی و کارگردانی شده است.

ادامه این گزارش ام را مردمک  بخوانید

پس از اجرای این نمایشنامه خوانی ماتئی ویسنی‌یک به پرسش های حاضران پاسخ داد

گزارش این بخش را هم در این لینک ببینید مردمک

عکس های این نمایشنامه خوانی را زهرا امیرابراهیمی برعهده داشت عکس های او را هم مردمک  ببینید.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه سوم بهمن 1387  |
 آغاز داوری جایزه والس با سایت مسدود
داوری آثاررسیده به چهارمین دوره جایزه ادبی والس که به رمان‌های منتشر نشده برگزیده داده می‌شود،

 ازهفته نخست دی ماه آغاز شده است.

وب‌سایت ادبی والس مدتی است که در ایران مسدود شده است، اما با وجود این محدودیت، هیات

داوران این جایزه والس همچنان به کار خود ادامه می‌دهند.

برگزارکنندگان جایزه ادبی والس بنا به خواسته جمعی از ناشران با توجه به فضای ممیزی و نشر کتاب در

ایران تصمیم گرفته‌اند که به رمان‌هایی که به هر دلیل از انتشار باز مانده‌اند، جایزه بدهند و با این حرکت

 ناقوس اعتراض خود را به صدا درآورند.

دنباله این گزارش من را در سایت مردمک بخوانیدآغاز داوری جایزه والس با سایت مسدود

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه دوم بهمن 1387  |
 همه دوستان من
مریم آموسا: کتاب «همه دوستان من» شامل زندگی‌نامه «رضا کرم‌رضایی» و

خاطراتش از نقش‌آفرینان خاطره‌انگیز است که به تازگی از سوی انتشارات ققنوس

 روانه بازار کتاب شده است.


کتاب «همه دوستان من» شامل خاطرات رضا کرم‌رضایی است. کتاب از روزهای

کودکی او در یکی از روستاهای کرمانشاه زمانی که مادرش را از دست می‌دهد و به

اجبار برای پرورش به دایه سپرده می‌شود، آغاز می‌شود و تا سال 1385 که نقطه

پایان کتاب گذاشته شده را در بر می‌گیرد. البته پیشتر باید شاهد انتشار این کتاب

می‌بودیم، اما با تاخیر یک‌ سال و نیمه ارشاد برای صدور مجوز کتاب که با حذف

بخش‌هایی از آن همراه بود، انتشار کتاب به تاخیر افتاد.

دنباله این مطلب را در سایت خبر آن لاین بخوانیدهمه دوستان من

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه دوم بهمن 1387  |
 براتیگان نویسنده ای که اسطوره زدایی می کند
حسین نوش‌آذر، نویسنده و مترجم ‌درسال 1986 ایران را برای ادامه تحصیل به مقصد آلمان

ترک می کند و در رشته روان درمانگر مشغول به تحصیل می شود و همزمان داستان نویسی

 را آغاز می کند او تاکنون 7 مجموعه داستان و 3 داستان بلند در خارج از کشور منتشر کرده

است. او به همراه بهروز شیدا و عباس صفاری فصلنامه "سنگ" را با هزینه شخصی منتشر

می  کنند. ترجمه رمان "پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد" نوشته "ریچارد براتیگان" در

ماه های اخیر با ترجمه "حسین نوش آذر" منتشر شده است که با اقبال خوبی نیز روبرو شده

است. ترجمه  رمان "جاده "نوشته "مک کارتی" و رمان "سفر کرده ها"_نخستین رمان حسین

نوش آذر_ از دیگر آثار این نویسنده و مترجم ایرانی است که سال هاست در انتظار کسب

مجوز به سر می برند.

 

این گفت وگو بخشی از یک گفت وگوی بلند است که در بهمن ماه گذشته در سفری که "حسین نوش

آذر" به ایران داشت انجام شده است چون هنوز کتاب "پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد" منتشر

نشده بود، زمینه ای فراهم نشد که بیش از این درباره براتیگان و این کتاب به گفت وگو بنشینیم. این

گفت وگو در صفحه ادبی روزنامه روزان منتشر شد.

 مریم آموسا

چه شد که تصمیم گرفتید که رمانی از براتیگان را برای  ترجمه انتخاب کنید؟

 

واقیعتش قضیه "براتیگان" هم تا حدودی برای من فرق دارد؛ براتیگان نویسنده ای است که از نظر عاطفی

 با آن ارتباط دارم .وقتی داستان نویسی را در 23 سالگی شروع کردم براتیگان نویسنده محبوب من بود

. آشنایی با او آنقدر برایم جالب بود که وقتی با آثارش به زبان آلمانی آشنا شدم با مترجم آثارش

گونتر اونه‌موس تماس گرفتم و از همان جا دوستی من با مترجم آلمانی او شکل گرفت و تا به امروز هم

ادامه دارد تا جایی که  در ترجمه رمان "پس باد ما را با خود نخواهد برد" که به طور همزمان از زبان آلمانی

 و انگلیسی آن را ترجمه کرده ام ، از راهکار و نقطه نظر های او بهرمند شده ام

 

 

با توجه به اینکه شما خیلی زود با براتیگان آشنا شدید، چرا خیلی دیر تصمیم به ترجمه ای از او به

فارسی گرفتید؟

 

 من چیزی در حدود 5 سال با کارهای براتیگان مشغول بودم همیشه این انگیزه را داشتم که یکی از

آثارش را به فارسی ترجمه کنم، اما این اتفاق خیلی دیر افتاد. البته نزدیک شدن به براتیگان خیلی

مشکل است به این دلیل  که "براتیگان" یک نویسنده مورد نقد محافل دانشگاهی است و آثار براتیگان در

 مقاطع دهه های 60 و 70 و حتی 80 در جایگاه مناسبی درادبیات جهان آمریکایی قرار ندارد.

 

 

 

 

 چرا در میان آثار براتیگان رمان "باد همه چیز را با خود نخواهد برد" را انتخاب کردید؟

 

رمان "پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد"، آخرین کتابی است که از ریچارد براتیگان 2 سال

 پیش از مرگ او توسط دخترش  منتشر شد. جهان این داستان هم مانند داستان های براتیگان

 در نخستین دوره آفرینش ادبی اش جهانی اساطیری است. این داستان از رمان های تلفیقی

براتیگان و از برخی لحاظ یک داستان کاملا سینمایی است که در ادامه دیگر آثار براتیگان شکل

 گرفته مضمون مرگی که در تقریبا در همه آثار براتیگان به چشم می خورد در این رمان به

تکامل می رسد که همه این عوامل و علاقه دیرینه من به براتیگان موجب شد که به سمت

ترجمه این رمان بروم البته شاید ناشی از این موضوع هم  بشود که اوبه گونه ای می نویسد

که من نمی توانم همانند او بنویسم من برای ترجمه قصد دارم آثاری را انتخاب کنم که با جهان

 داستان خودم تفاوت داشته باشد. مثلا رمان "جاده" نوشته "مک کارتی" به نظر من بهترین

نمونه ادبیات آخر زمانی است که بدون اغراق نمونه اش را در ادبیات فارسی نداریم و من هم

از پس نوشتن چنین رمانی بر نخواهم آمد.

 

 

براتیگان در این رمان چه چیزی را روایت می کند؟

 

براتیگان در این داستان تلاش می کند از دریچه چشم یک مرد 42 ساله که وقایع کودکی اش را

 از 5 تا 12 سالگی مرور کند تا سال های پس از جنگ جهانی دوم را باز آفرینی کند. زبان 

 داستان همانند شخصیت راوی چند پاره است. گاهی به زبان سادگی زبان کودک 5 ساله و

گاهی به تلخی گفتار یک مرد آمریکایی سرخورده 42 ساله است که کودکی اش در 12

سالگی در اثر یک واقعه خشونت آمیز به پایان رسید.

 

 

 

چرا بیشتر مخاطبان آثار براتیگان را نسل جوان تشکیل می دهند؟ آیا این ناشی از نقد دانشگاهی است

که از آن یاد می کنید؟

 

 به دلیل ابتکاری که درآثاربراتیگان وجود دارد و شهامتی در تلفیق ژانر های مختلف ادبی با یکدیگر در او

وجود دارد، نوعی آرمان گرایی درآثار براتیگان بوجود آوورده  و موجب شده که  براتیگان  نویسند محبوب

 دانشجویان و جوانان شود.

 

شوخی هایی که براتیگان در دل متن می کند با ذهنیت جوان همخوانی دارد. او داستانی را روایت می

کند که  زبان حال جوانان است. مضمون آثار براتیگان را بحران هویت، جامعه مصرفی، تلاش برای خود

یابی و پناه بردن به فلسفه شرق و انتخاب نوعی زندگی که نقطه مقابل زندگی آمریکایی است، تشکیل

 می دهد، از این رو این نویسنده برای جوانی که به نوعی با هریک از این مسائل در چالش است، مورد

 توجه قرار می گیرد. در واقع  براتیگان ازهمان جایگاه و ارزشی در میان جوانان آمریکایی برخوردار است

  که نویسنده "سفر شب"، بهمن شعله ور درمیان نسل جوان ایران دارد.

 

 

زبان در آثار براتیگان از چه جایگاهی برخوداراست؟

 

 براتیگان نویسنده فاخری نیست از کلمات و واژه های عجیب استفاده نمی کند، نمی خواهد قلم

فرسایی کند، از این رو با خواننده اش به راحتی ارتباط برقرار می کند. او زبان را وسیله ای برای بیان

 تجربه های شخصی و آشنا زدایی از چهره ها و قهرمان های اساطیری می داند. بسیاری از واژه ها بارها

 در آثار او تکرار می شوند. هنر براتیگان این است که با دایره واژگان محدود دانش آموز دبیرستانی، مهم

ترین گفتمان ادبی و فلسفی و نظزیه تعالی را در قالب پست مدرن عرضه می کند.

 

 

 در میان آثاری که تاکنون از براتیگان به فارسی ترجمه شده شما کدام ترجمه را می پسندید؟

 

از میان ترجمه ها، ترجمه "هوشیار انصاری فر" را می پسندم  البته زبان ترجمه "پیام یزدان جو" را ترجیع

 می دهم، اما فضای ترجمه هوشیار به جهان اصلی براتیگان خیلی نزدیک است "در قند هندوانه" هم

یک استثنا در آثار براتیگان است و فکر می کنم "مهدی نوید" به خوبی از پس ترجمه این رمان بر آمده

است.

 

 

دستاورد براتیگان برای ادبیات آمریکایی و جهان چیست؟

 

براتیگان به رغم این که نقد دانشگاهی مساعدی نسبت به آثارش وجود ندارد، اما حلقه ای است میان

نویسندگان متعالی و چند نظریه در آمریکا "ویتمن"، "ویلیام کارلوس" و نویسنده پست مدرنی مثل دونالد

 بارتلمی .

 

در واقع براتیگان موفق می شود با یک نگره انتقادی به پیشینه خودش نگاه بکند و گفتمان نظریه متعالی 

 را که در ادبیات آمریکا بسیار برانگیزانده و تحول آفرین بوده است. اما او این گفتمان را دربست قبول نمی

کند  و در یکایک آثارش مثلا عشق به بدویت را ترویج می دهد. اما سویه منفی اش را نیز یادآور می

شود. براتیگان به نوعی از گفتمان رمانتیک حاکم بر عصر ویتمن اسطوره زدایی می کندو این دستاورد

براتیگان برای ادبیات آمریکا است. چون زبانش ضعیف و ساده است با ساده ترین و پیش پا افتاده ترین

 واژه ها این کار را می کند خواه و ناخواه نقد دانشگاهی به براتیگان عنایتی ندارد.

 

 

 

براتیگان چقدر روی نویسندگان ایرانی تاثیر گذار بوده است

 

کشور ما کشور جوانی است در 10 سال گذشته نویسندگان جوان ما که امروز هریک صاحب سبک شده

اند، شاخص و تاثیر گذار بوده اند. علت اقبال براتیگان در ایران جوانی آثارش بوده است براتیگان در آثاری

که در دهه اول زندگی اش خلق کرده است نویسنده جهانی است اما  در برخی از آثارش از جمله "در قند

 هندوانه "و "صید قزل آلا در آمریکا"،  نویسنده ای آمریکایی  است که بیشتر به مسائل قومی و محلی

 می پردازد.

 

از میان آثارش شما داستان کوتاه، رمان یا شعرهایش را می پسندید؟

 براتیگان نویسنده ای است که پیوسته خودش را تکرار می کند و بارها در گفت وگوهایی که انجام داده به

 این موضوع اشاره کرده است. او در  مصاحبه اش با "نیورک تایمز" به صراحت می گوید، اگر شعر نوشتم

به این قصد بود که بتوانم رمان بنویسم. از این رو برای فهم آثار براتیگان خواه و ناخواه باید به شعر هایش

 هم مراجعه کنیم.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه دوم بهمن 1387  |
 من از بارش نمی افتد
 

دست ها از حنجره بیرون می کشدم

کششی است مبان من و تو

دست هایت از ناگهان عبورُ حلقه می شوند

انگشت ها در سوز زمستانی

ریه ها از تهی اکسیژن

بالا می آورند

ضربانی که از تیک تاک

می نمی افتد

ناقوس ها را بزنید

صدا ها از حنجره پرتاب می شوند

سرخی که آسفالت خیابان را شناور می نمی شود

من از بارش نمی افتد

که سازشی نیست

این ساز کهنه می نوازد

و من  دختر سرخ پوشی که از اتاق

 فریاد می شوم

دست ها روی دیوار می کشندم

بالا بالا

بالاتر

فریاد از گلو نیفتاده

نمی افتد

دست ها حلقه می شوند.

 

سروده شده در مرکز جهان ۳:۲۲  بیست و دوم آذر ماه در مرکز جهان

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و دوم آذر 1387  |
  در انتهای شب

 با چه کس می توان گفت
که من اینجا هزاران هزارم نشسته به یک تن
که من اینجا هزاران
 و ... یکی می گریزد از این من
با نگاهی که ز اعماق تر شد
 ریختم آفتاب دلم را
 روی اشباح مغشوش پاییز
باغ پر پر شد و در شفق سوخت
پای دیوار سرخ شفق
 آنک !‌ آن تک سواریست خسته
یورغه می راند
تا بن جنگل خیس شب اسب
 با چه کس می توان گفت که دیده ام من
که خروسخوان فلق را
 از پس کوه خواندند
وان شبح با هراسی نهفته
از ته کوچه شهر بگریخت
و آفتاب بزرگ دل من
روی فرش تر برگ ها ریخت
و هزاران شبح سوی بیغوله راندند
با چه کسمی توان گفت ؟
 پیه سوزم نپایید و شعرم به دل ماند
صبح با کوچه آمیخت


 شعر از منوچهر آتشی

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه چهارم آبان 1387  |
 فيلم مستند ويدئويي «هانيبال الخاص» ساخته‌شد


اين گزارش رو سايت اميد نيوز منتشر شده

 فیلم مستند ویدئویی درباره زندگی و آثار «هانیبال الخاص» به

 کارگردانی «سینا یوسف‌نژاد» در مرحله تدوین قرار دارد. در این فیلم

شخصيت‌هايي چون محمود دولت‌آبادی، محمدجواد خردمند و حسن

صانعی درباره آثار و شیوه آموزش الخاص اظهار نظر کرده‌اند.

«سینا یوسف‌نژاد» کارگردان فیلم مستند «هانیببال الخاص»، در

گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگي امید گفت: هانیبال الخاص یکی از مهم‌ترین

 هنرمندان ایران است که به دلیل اقامت در خارج از کشور، درباره او و

آثارش کم‌کاري شده و حق مطلب درباره‌اش ادا نشده است.

او تصریح کرد: در این فیلم مستند ويدئويي قصد داریم جنبه‌های مختلف

زندگی این هنرمند را در گفت‌وگو با خودش و جمعی از هنرمندان به

تصویر بکشیم. در حال حاضر تمام گفت‌وگوهای این فیلم انجام شده و

فیلمبرداری فیلم نیز به پایان رسیده و از روزهای آتی قصد داریم که

تدوین این فیلم را به پایان برسانیم و در تدوين آن، از اطناب‌ بپرهيزيم.

کارگردان مستند هانیبال با اشاره به منابعی که برای ساخت این فیلم

از آن بهره برده‌اند، گفت: برای ساخت این فیلم تمامي آثار این نقاش و

شاعر را بررسی کرده‌ایم و از نظرات دوستان و شاگردانش ـ‌ که

سال‌هاست با او در ارتباط هستند ـ‌بهره برده‌ایم، البته برای ساخت این

 مستند سناریو ننوشته‌ایم.

«احمد زاهدی» تهیه کننده و تصویر بردار این فیلم نيز گفت: هانیبال

الخاص از بنیانگذاران نقاشی مدرن در ایران است که پس از

«کمال‌الملک» از او به عنوان یکی از مهم‌ترین پایه‌گذران نقاشی مدرن

ایران به‌شمار می‌رود. او در شعر و ترجمه به زبان آشوری دستی دارد و

او را به عنوان «شاعر رنگ‌ها» می‌شناسند.

به‌گفته او یکی از مهم‌ترین کارهاي هانیبال، ترجمه حافظ به زبان

آشوری‌ست.

او درباره شخصيت‌هايي که در اين فيلم درباره هانيبال سخن گفته‌اند

اظهار کرد: در این فیلم محمود دولت‌آبادی، محمدجواد خردمند، حسن

صانعی، فرزانه آقایی‌پور، محمدعلی عمویی، احمد وکیلی، محمد بانگیز،

 رضا هدایت، نیلوفر قادری‌نژاد و ترانه صادقیان درباره هانیبال سخن

گفته‌اند و و هانیبال الخاص نیز، خود درباره زندگی، تحصیلات، شیوه

آموزش و اندیشه‌هایش سخناني ارايه می‌کند.

زاهدي همچنين گفت: این فیلم با سرمایه شخصی تهیه‌کنندگان و برای

 حضور در فستیوال‌های بین‌المللی و نمایش در مراکز و موسسات

تخصصی نقاشی و دانشگاه‌ها تهیه و آماده می‌شود.

به‌گزارش اميد این برای نخستین‌بار است که به شکل کامل و

همه‌جانبه؛ زندگی، افکار و آثار هانیبال الخاص در فیلمي مستند به

تصویر کشیده شده است.

«سینا یوسف‌نژاد» کارگرداني، «احمد زاهدی» تصویر برداري، «نیوشا

 جی‌ناک» دستیار کارگرداني، «وحید صادقی‌صفت»، تدوین و «سمیرا

 مرادی» دستیاري تهیه این فیلم را عهده‌دارند.

هانيبال از پدر و مادري آشوري در كرمانشاه به دنيا آمده است. 35 سال

 نقش هنر را به كساني آموزش داده كه خود اكنون مدرس‌هايي در

دانشگاه‌هاي معتبر ايران به‌شمار مي‌روند.

او آغازگر طراحي فيگوراتيو در نقاشي نوگراست و نوع زندگي‌اش آن‌قدر

 متنوع و پيچيده بوده است كه بسياري از منتقدان و اهالي هنرهاي

تجسمي باور دارند وجوه شخصيت او را هرگز نمي‌توان به‌طور كامل

تصوير كرد. او در نقاشي ايران جريان‌سازي با اصالت بوده است.


خرداد ماه سال جاري، 39 اثر از آخرين كارهاي الخاص در گالري الهه به

نمایش گذاشته شدند.



|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387  |
 فليم مستندي بر اساس زندگي و شعر «جواد مجابي» ساخته‌شد
سلام گفت و گوی من با حسن لطفی کارگردان فیلم "پسرک چشم آبی" درباره شعر و زندگی "جواد مجابی "

این گفت وگو در خبرگزاری امید منتشر شده .

لینک مطلب فليم مستندي بر اساس زندگي و شعر «جواد مجابي» ساخته‌شد

 «پسرك چشم‌آبي» عنوان فيلم مستندي‌ست كه «حسن لطفي» بر اساس زندگي و شعر «جواد مجابي» در گفت‌وگو با اين شاعر، خانواده‌اش و اهالي هنر ساخته است. اين فيلم در صورت پذيرفته‌شدن، در «جشن تصوير سال» به نمايش در خواهدآمد.



«حسن لطفي» كارگردان فيلم «پسرك چشم‌آبي» در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگي اميد درباره اين فيلم گفت: «پسرك چشم‌آبي» عنوان فيلم مستند و بلندي‌ست كه در گفت‌وگو با جواد مجابي، افراد خانواده او و جمعي از اهالي فرهنگ و هنر درباره زندگي و شعر او ساخته‌ام و در بخش هايي از اين فيلم مستند، نمايي از زندگي مجابي را در مكان‌هاي مختلف نشان داده‌ام.



او تصريح كرد: اين فيلم بر اساس پرسش و پاسخ پيش مي‌رود. كار تحقيق پيش از ساخت فيلم توسط من و «محمد حسيني» داستان‌نويس، انجام شده است و در اين فيلم محمود دولت‌آبادي، محمدعلي سپانلو، نوذر آزادي، محمد بهارلو، مهدي سحابي، محمد محمدعلي، ايران دررودي، سيمين بهبهاني و... درباره او سخن گفته‌اند.



نويسنده مجموعه داستان «روايت دوم» يادآوري کرد: در اين فيلم شيوه كارم به گونه‌اي نبوده كه فقط بخواهم بخش‌هاي مختلف زندگي «مجابي» را به نمايش بگذارم، بلكه به جنبه‌هاي هنري كار نيز توجه داشته‌ام.



اين فيلم‌ساز كه تاكنون جوايز متعددي در جشنواره داخلي نيز از آن خود كرده است ادامه داد: اين فيلم بخش‌هاي متعددي دارد كه در بخش اول ـ كه «جيم به روايت من» نام دارد ـ جواد مجابي درباره خودش سخن مي‌گويد. بخش‌هاي ديگر اين فيلم نظر ديگران درباره جيم، نظر جيم درباره ديگران و بخش پاياني فيلم نظر كارگردان درباره «پسرك چشم‌آبي» نام دارد.



او افزود: در بخش پاياني فيلم كه منعكس‌كننده نظرات شخصي من است، مي‌خواهم به مخاطب بگويم كه مجابي همان «پسرك چشم‌آبي»ست كه دنيا را مي‌خواهد آبي و به دور از آلايش ببيند، اما ديگران نمي‌خواهند كه بگذارند.



«لطفي» درباره مكان و زمان اكران فيلم «پسرك چشم‌آبي» گفت: اين فيلم را براي جشن تصوير سال ارسال كرده‌ايم، اگر داوران اين جشن آن را انتخاب كنند، در اين جشن اكران خواهدشد.



او درباره عوامل اين فيلم تصريح کرد: «محمدرضا تيموري» تصويربرداري، «حامد كلجهي» تدوين و «مسعود سخاوت‌دوست» موسيقي اين فيلم را بر عهده داشته‌اند.



«لطفي» در حال حاضر مشغول ساخت فيلم «از بخارا تا سمرقند» داستان زندگي «علي دهباشي» است.

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیستم مهر 1387  |
 سياوش جمادي:اقتضاي هنر نو ارتباط با امر اجتماعي است
 

سلام  گفت وگو من با سیاوش جمادی درباره ادبیات و هنر به مثابه سند اجتماعی که در امید نیوز امروز منتشر شده . بد نیست آثار ادبی سرزمین مان را یه بررسی اجمالی کنیم و ببینم این آثار چقدر در بازنمایی دورانی که در آن به سر می بریم موفق بودن.

 

سياوش جمادي:اقتضاي هنر نو ارتباط با امر اجتماعي است

هنر و ادبيات مخاطب قرار دادن ادراك حسي است و هرجا كه هنر و ادبيات رابطه خود را از او اجتماعي بگسلد، در حافظه تاريخ ماندگار نخواهد ماند.

"سياوش جمادي" در گفت‌وگو با مرکز خبری امید، گفت: به اقتضاي مناسبات جهان امروز از جمله تكثير پذيري انبوه و صنعتي، مواجه هنرها با توده، اگر هنر از جمله ادبيات نسبت به امر اجتماعي بي‌اعتنا باشد، خود به خود از دور خارج خواهد شد و به بيان ديگر هنر نو نخواهد بود.

وي تصريح كرد: اقتضاي هنر نو، ارتباط با امر اجتماعي به معناي عام كلمه است. در قرن بيستم همه مكتب‌هاي ادبي، از جمله سورئاليسم، اكسپرسپونيسم در حال كشمكش با امر اجتماعي بودند، البته اين بدان معنا نيست كه هنر و ادبيات المثني فتوگرافيك واقعيت باشد، يا بايد باشد.

مترجم كتاب «هستي و زمانه» يادآور شد: فرايند توليد اثر هنري به گونه‌اي است كه تشدد و آشفتگي و فقدان پيوست در واقعيت اجتماعي را وارد هنر مي‌كند، اما اين عمل عكاسانه نيست بلكه به گونه‌اي است كه هنر و اثر هنري مي‌تواند خود آيين باشد و به تعبيري پنجره‌اي رو به جهاني غير از واقعيت و امر اجتماعي، پيش روي ما بگشايد.

"جمادي" افزود: فرايند پيوستگي هنر با امر اجتماعي بسيار پيچيده‌تر از آن است كه رئاليسم به ويژه رئاليسم قرن 19، مدعاي برآوردن و متحقق ساختن آن بود.

وي با اشاره به تعبير "ارسطو" از فاصله گذاري كه اين امر در همه جنبه‌هاي زندگي از جمله هنر نمود پيدا مي‌كند، يادآور شد: تعبیر ارسطو از فاصله گذاری در فارسی به تخیل یا محاکات معنی می شود،

جمادي افزود: البته تعبير "ارسطو" از فاصله‌گذاري با تعبير "برشت" بسيار متفاوت است. در تعبير "ارسطويي" شخصيت‌ه .

در صحنه تئاتر با هم به شيوه فلاسفه و يا به شيوه شخصيت‌هاي "برشت" بحث و جدل نمي‌كنند و ناظر و شاهد توليد مفاهيم نيستند، بلكه شاهد كنش شخصيت ها هستيم و اين كنش‌ها نمونه كنشي است كه در زندگي روزمره با آن مواجه هستيم.

وي ادامه داد: به طور مثال وقتي كه ما در درون خشم يا درد يا اندوه دست و پا مي‌زنيم، وضعيت ما با زماني كه همين احوال را به گونه‌اي فاصله‌دار تماشا مي‌كنيم، فرق دارد، شما در يك مشاجره احساس تظلم و ستم ديدگي شديد مي‌كنيد، فرياد مي‌زنيد، خود را مي‌خوريد و چه بسا نسبت به خود يا ديگري مرتكب خشونت مي‌شويد، گويي برآنيد تا در و ديوار را بشكنيد.

وي ادامه داد: ارسطو دريافته بود كه تئاتر اين امكان را فراهم مي‌كند كه تا دمي بدون فشار و به گونه‌اي تخيله روحي (catharsis) همان مصائب فجايع و حماقت‌ها و درگيري‌هاي اجتماعي را توسط هنر نظاره كنيم، اگر اين نظريه "ارسطو" را با نظريه استادش "افلاطون" در كتاب اول و دوم و دهم "جمهوري" مقايسه كنيد، در خواهيد يافت كه "ارسطو" چه گام بلندي در اين زمينه برداشته است.

"جمادي" با بيان اين مطلب كه "ارسطو"، هنر را وسيله‌اي براي بيان واقعيت اجتماعي تلقي كرد كه چه بسا نيروي آن قوي تر از جدل است، يادآور شد: از زمان "ارسطو" تا "برشت"، دست كم در تئاتر رابطه هنر و زبان هنري و زبان فلسفي و جدل رابطه‌اي پرفراز و نشيب بوده است.

وي افزود: "بكت" همان قدر هنر را به فلسفه نزديك كرد كه "سارتر" فلسفه را به هنر نزديك كرد و در اين فاصله زماني بلنداي گام "ارسطو" تا به امروز نيز رسيده است.

وي با بيان اين مطلب كه هنر و ادبيات صرفا جدل و مفهوم پردازي نيست، يادآور شد: هنر و ادبيات مخاطب قرار دادن ادراك حسي است، هرجا كه ادبيات و هنر خود را از امر اجتماعي گسسته است، حتي در حافظه تاريخ هنر نيز ماندگار نمانده است.

جمادي با بيان اين مطلب كه هنگام مواجه با يك اثر ادبي تنها با خود متن سر و كار داريم و مولف پيش از پايان متن، مرده است يادآور شد: مولف با انتشار متن‌اش آن را بر سر راه قضاوت ديگران و به تاراج داده است. نوشتن بالفعل كردن چيزي است كه بالقوه وجود دارد و در دوره ما، فعليت ادبيات بسيار هولناك است.

وي افزود: در گذشته زماني كه شاعري، شعري مي‌سرود مستلزم به مرجعيتي فرآييني بود و در چنين فضايي شعر "سعدي"، "مولانا"، "حافظ"و حتي شعر "خيام" اساسا در فضاي نو، آثار هنري ديگر آيين است كه التزامي به غير از هنرمند و خود هنر ندارد.

"جمادي" با اشاره به ديگرگوني تفسير جهاني يادآور شد: به موازات تكنولوژي، ابزار توليد نيز دگرگون مي‌شود و ما به گونه اي با ادبيات و هنري كه با صنعت گره خورده روبه‌رو هستيم كه گاه حتي امكان توليد انبوه آن نيز وجود دارد. در چنين فضايي گاه مخاطب، ناديده گرفته مي‌شود.

اين مولف يادآور شد: بي‌شك هر اثر هنري از جمله كتاب "سووشون" نوشته «سيمين دانشور» بازتاب انعكاسي از برهه‌اي از زندگي اجتماعي دوره خودش است و ما براساس متن مي‌توانيم با آن اثر مواجه شويم و به بررسي آن بپردازيم و نبايد وقت خود را صرف نيت نويسنده، هنگام خلق اثر كنيم.

وي افزود: بي‌شك هنگامي كه نويسنده اي اثر خود را به حراج مي‌گذارد و فرزند خود را بر سر راه مي‌گذارد، آن را به عنوان سندي براي ثبت به تاريخ سپرده است.

جمادی ادامه داد: در اثر هنري فرم و محتوا از هم جدا نشدني هستند، البته يك اثر ادبي يا هنري زماني به اين مفهوم تلقي مي‌شود كه كار تازه‌اي در فرم و محتوا باشد و تكنيك فرم و محتوا يك اثر ادبي و هنري، امري نظري است و در آثار هنري نمي‌توان اين دو عنصر را از هم مجزا كرد. همه آثار هنري مضامين واحدي چون روابط اجتماعي، عشق، مبارزه بر عليه ظلم و احقاق حقوق و... دارند، اما زبان بيان آن‌ها با هم متفاوت است.


وي با بيان اين مطلب كه بسياري از مضامين آثار هنري مشترك است، افزود: اما اين قدرت و جسارت نويسنده را مي‌رساند كه مثلا موضوعي كه در "آناكارنينا" مطرح مي‌شود و پيش از آن در "مادام بواري" شاهدش بوده‌ايم،به اين وضوح و شفافیت مطرح می شود. نوع بیان ها متفاوت است. در دوره جدید در بیان آثار نمی توان توجه بیش از حد به فرم را نادیده گرفت.


جمادي با بيان اين مطلب كه زاد و بوم نقش بسزايي در خلق يك اثر هنري دارد، يادآور شد: زاد و بوم هر فردي به تعبيري زبان است كه شامل آداب، توتم، تابوها، محرمات، ممنوعات، مقدسارت و... است. همه آنچه كه برآمده از زاده شدن من در مكان و زمان باشد، زاد و بوم محسوب مي شود.

وي افزود: در گذشته ادبيات و هنر با تاثيرات زاد و بوم بيشتر همراه بود، اما امروزه عناصر زاد و بوم جزيي از ادبيات به شمار مي‌رود نه جزيي كه من تعيين مي‌كنم، جزيي كه دنياي مدرن آن را تاييد مي‌كند.

اين مترجم افزود: ادبيات مدرن برآمده از دنياي مدرن است و در هر امر مدرني نقد فرا داده‌ها، بوده‌ها و داده‌ها از عناصر انفكاك ناپذير آن متن به شمار مي‌روند.

جمادي با بيان اين مطلب كه در هر جامعه‌اي كه داده‌ها و بوده‌ها، فشار بيشتري بر نويسنده تحميل كند، بي‌شك كار نويسنده دشوارتر خواهد بود. بنابراين اثر هنري به مفهوم نو متضمن نقد وضعيت موجود است و هرآنچه كه با دارنده اين نقد باشد، قطعا براي نويسنده و هنرمند مساله‌ ساز است.

وي افزود: اثر ادبي با گذر از واقعيت تجربه شده، خود را مورد آماج نقد و اعتراض قرار مي دهد و داستان و قصه نيز از دير باز، روند جذابيت خود را در گرو عنصر تعليق قرار داده است. البته تعليق در آثار هنري ملزم به كنش‌ها و واكنش‌هايي طولي نيست. تعليق طولي در ادبيات عامه پسند و سرگرمي توجيه پذير است، اما در ادبيات مدرن نه.


جمادي با اشاره به آثار ادبي "جويس"، "كافكا" و "برشت" كه نوع تعليق در آن‌ها متفاوت است، يادآور شد: آثار سينمايي "تاراكوفسكسي"، "كيارستمي" و كتاب هاي "جويس" و "كافكا" با هنر سرگرمي و يا به عبارتي هنر دروغ فاصله مي‌گيرند و تعليقي كه در اين آثار ارايه مي شود، با حذف همه عوامل اغواكننده به وجود مي آيد.

لینک امید نیوز http://www.omidnews.ir/d_1387.asp?id=52008

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387  |
 هوشنگ چالنگی سر آمد شعر ناب
 بيستمين نشست ادبي «رنگ و واژه» به شعرخواني و سخنراني هوشنگ چالنگي، يکي از سردمداران موج شعر ناب اختصاص داشت که در اين نشست چالنگي پس از شعرخواني به سوالات حاضران درباره «موج ناب» و ویژگی‌های این شعر پاسخ‌داد.

به گزارش  مریم آموسا خبرنگار فرهنگي امید، در ابتدای این نشست «یزدان سلحشور» شاعر و روزنامه‌نگار ـ‌ که اجرای نشست را بر عهده داشت ـ با یادی از منوچهر آتشی، حسین منزوی، اکبر رادی و عمران صلاحی برنامه را آغازکرد.

او گفت: «اکبر رادی» یکی از بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویسان ایران است که پس از مرگش بیش از همه در موردش اجحاف‌شد و یک خاموشی گسترده درباره او اتفاق افتاد. متاسفانه ما ایرانی‌ها قدر بزرگان خود را نمی‌دانیم و خیلی زود آنها را به فراموشی می‌سپاریم.

سلحشور در ادامه در معرفی «هوشنگ چالنگی» گفت: هوشنگ چالنگی یکی از چهره‌های برجسته شعر ناب است که بر جریان شعری امروز ایران تاثیری انکارناپذیر دارد.

او افزود: شعر دهه 50 را به دو گونه می‌توان تقسیم کرد؛ شعری که توجه خود را معطوف به مسائل سیاسی و اجتماعی آن دهه‌ها کرده بود و شعری که توجه خود را معطوف به استعاره‌گریزی سیاسی و اجتماعی کرده بود و می‌خواست به ذات شعر نزدیک شود که «منوچهر آتشی» در نام‌گذاری خلق‌الساعته، این شعر را «موج ناب» نام گذاشت.

این روزنامه‌نگار، «هوشنگ چالنگی» را از سرآمدان شعر موج ناب خواند و به سخن «یارعلی پورمقدم» داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس ـ که معتقد بود شاعرانی چون چالنگی با توانایی که در شعر داشتند می‌توانستند جهان را تغیر دهند ـ اشاره‌کرد.

هوشنگ چالنگی که میهمان این نشست بود، با بیان این مطلب که «من نمی‌دانم چرا و به چه مناسبتی امروز میهمان این نشست هستم» گفت: من در سال 1320 در مسجد سلیمان متولد شدم و از سنین نوجوانی در فضایی قرار گرفتم که با ترجمه آثار ادبی و شعر آشنا و خیلی زود هم مرعوب این فضا شدم.

او افزود: در آن روزها با جزوه‌های کوچک شعری ـ که اشعاری از نیما یوشیج و دیگر شاعران را منتشر می‌کرد ـ علاقه‌مند به شعر نو شدم. برای نخستین‌بار نیز برای مجله «خوشه» در دوره‌ای که «هوشنگ عسگری» آن را اداره می‌کرد، شعر فرستادم که او هم شعرهای مرا چاپ کرد.

شاعر مجموعه «زنگوله تنبل» با اشاره با آشنایي‌ش با «احمد شاملو» گفت: در آن روزها «شاملو» نیز کارش را با مجله خوشه آغاز کرد و خانه‌اش نزدیک چایخانه خوشه حوالی خیابان «صفی علی‌شاه» بود. من به دیدارش می‌رفتم و با هم می‌نشستیم شعر می‌خواندیم و درباره شعر حرف می‌زدیم.

او افزود: در همان زمان «بیژن الهی» را نیز از جزوه‌های شعری که منتشر می‌کرد، کشف کردیم. «اسماعیل نوری علاء» نیز پیش از شاملو خوشه را در می‌آورد و همین موجب شد که دوستی بین ما شکل بگیرد. خیلی زود هم به دلیل ویژگی مشترک شعری که هستی‌شناسی و گویش متفاوتی داشت، مجذوب هم شدیم.

این شاعر موج نابی گفت: در دوره جوانی شور و شوق بسیاری برای نوشتن داشتم، اما پس از ازدواج و مشکلات آن کم‌کم از شعر فاصله گرفتم و این روزها نیز بسیار کم می‌نویسم، البته شاید ازدواج را توجیهی برای ننوشتن می‌دانم.

چالنگی درباره دلیل نام‌گذاری شعر ناب توسط آتشی اظهارکرد: گروهی از شاعران مسجد سلیمانی شامل «فرامرز سلیمانی»، «منوچهر آتشی»، «سیروس رادمنش»، «آریا آریاپور» و من دور هم جمع شده بودیم و از همین جا بود که این جریان شکل گرفت و منوچهر آتشی در سال 56 زمانی که مجله تماشا را منتشر می‌کردند، نام شعر ناب را روي شعرهايي که ما می‌سرودیم گذاشت.

هوشنگ چالنگی ادامه داد: مدرنیسم در ایران با شعرهای «احمدرضا احمدی» آغازشد و «روزنامه شیشه‌ای» کاري بسیار جدید و زیبا بود. «بیژن الهی» و «احمدرضا احمدی» هر دو مسیر مدرنیسم شعر ایران را هموار کردند، البته در شعرهای هوشنگ ایرانی، بیژن الهی و پرویز اسلامپور رگه‌هایی از مدرنسیم به چشم می‌خورد.

چالنگی درباره شکل‌نگرفتن جریان شعر موج ناب گفت: همواره تمام جریان‌های شعری در جهان بالا و پایین دارد و در قرن معاصر بر اثر جریانات تحرکات مختلف اجتماعی و سیاسی، شعر در مسیری قرار گرفته و مخاطب آنچنانی ندارد؛ در چنین شرایطی نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که چرا یک موج شعری به جریان تبدیل نشده است.

این شاعر همچينن اظهار کرد: امروزه از شاعران جوان که کمتر شهرتی دارند، شعرهای بسیار خوبی می‌شنویم که کمتر نمونه‌اش را در میان شعر نامداران این حوزه دیده‌ایم.

او در ادامه شعرهای منتشرنشده‌ای را که در فاصله سال‌های اخیر سروده بود برای حاضران خواند.

در ادامه «مهین خدیوی» شاعر و مدیر نشر سالی درباره انتشار تنها کتاب هوشنگ چالنگی توسط نشر سالی گفت: بیشتر سرآمدان شعر موج ناب هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی فیروزناجی، پرویز اسلامپور وحسن عالی‌زاده تا سال‌ها کتاب چاپ نکردند و این شاید شانس من بود یا به خاطر دوستی که با آقای چالنگی داشتم موجب انتشار کتاب «زنگوله تنبل» توسط نشر «سالی» شد. البته «بیژن الهی» نیز همچنان شعر می‌سراید، اما معتقد است در چنین فضایی حاضر نیست کتاب چاپ کند.

در بخش دوم این نشست علی‌شاه مولوی، رضا فیاضی، قدسی قاضی‌نور، ـ از شاعران و نویسندگان قدیمی که پس از سال‌ها مهاجرت به تازگی به ایران بازگشته است ـ، وحید ضیایی، آرش نصرت‌الهی، مهرنوش قربانعلی، محمدکاظم کاظمی، امیر آقاجانی، سمانه کهربائیان، بهمن قره‌داغی، صابر امامی، ایمان مومنی، سهند عارف، رامتین زارع، رویا پویا و یزدان سلحشور شعرخوانی کردند.


|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه نهم مهر 1387  |
 راز ماندگاري مولانا از نگاه شفيعي کدکني، محمدعلي موحد، سيروس شميسا و.. درباره مولانا
گزارش مریم آموسا درباره مولانا

به‌گزارش خبرنگار فرهنگي اميد، «محمدرضا شفيعي کدکني»، «محمدعلي موحد»، «سيروس شميسا»،‌ «غلامرضا اعواني»، «ميرجلال‌الدين کزازي» و «ناصر تکميل همايون» همگي معتقدند که انديشه بلند، جهان‌بيني خاص، عاطفه سرشار و انسان‌دوستي مولانا را از دلايلي‌ست که باعث ماندگاري اين شاعر از قرن هفتم هجري قمري تا کنون شده است.

* محمدرضا شفيعي کدکني: آفاق عاطفي مولانا به گستردگي ازل تا ابد است

دكتر محمدرضا شفيعي كدكني درباره حوزه عاطفي غزليات شمس معتقد است: تجليات عاطفي شعر هر شاعري، سايه‌اي از من اوست، كه خود نموداري است از سعه وجودي او و گسترشي كه در عرصه فرهنگ و شناخت هستي دارد. عواطف برخي از شاعران، مثلاً شاعران درباري، از من محدود و حقيري سرچشمه مي‌گيرد، و عواطف شاعران بزرگ از من متعالي.

اما آفاق عاطفي مولانا جلال‌الدين به گستردگي ازل تا ابد، و اقاليم انديشه او به فراخاي هستي است و امور جزئي و ميان‌‏دست در شعرش كمترين انعكاسي ندارد. جهان‌بيني او پوينده و نسبت به هستي و جلوه‌هاي آن روشن است. از اين‌رو "تنوع در عين وحدت" را در سراسر جلوه‌هاي عاطفي شعر او مي‌توان يافت. مولانا در يك سوي وجود، جان جهان را مي‌بيند و در سوي ديگر جهان را. در فاصله ميان جهان و جان جهان است كه انسان حضور خود را در كاينات احساس مي‌كند.

انگيزه اين پويايي را مولانا تضاد دروني اشيا مي‌داند. وي جهان را جهان هست و نيست مي‌خواند، جهاني كه در عين بودن پاي در نيستي دارد، نيستي‌اي كه خود هستي ديگر است. نو شدن جهان زاده تضاد است:

"هله، تا دوي نباشد كهن و نوي نباشد"

اما اين هستي و نيستي از آن صورت هاست و در وراي هستي و نيستي صورت ها، از نظر مولانا، غيب مطلق جاي دارد كه گاه از آن به عدم تعبير مي‌كند و اين عدم با وجود مطلق يكي است.

جهان و جان جهان از يكديگر جدا نيستند، بلكه جان جهان در جهان سريان دارد و بيرون از جهان نيست. اين معني، كه به وحدت وجود تعبير مي‌شود، محور آثار صوفيان قرن هفتم به بعد شده است. بهترين روشنگران اين جهان‌بيني، كه با آنچه در آثار حلاج و برخي ديگر از صوفيان ديده مي‌شود فرق دارد، مولوي و محيي‌الدين ابن‌العربي هستند.
مولانا حق را از فرط شدت ظهور و سريان در كاينات به "هستِ نيست رنگ" تعبير مي‌كند:

"در غيب هست عودي، كاين عشق از اوست دودي
يك هست نيست رنگي كز اوست هر وجودي"

كه در ظهورات گوناگون خود، هر لحظه جلوه و نقشي دارد.


از نظر مولانا انسان در نقطه‌اي ايستاده است كه جهان و جان جهان را احساس مي‌كند: به قول شاعر معاصر در مفصل خاك و خدا، پايگاه انسان در كاينات بالاترين پايگاه است، زيرا انسان عالم اصغر و جلوه‌گاه زيباترين صورت "مطلق" است:

"جمله اجزاي خاك هست چو ما عشقناك
ليك تو اي روح پاك، نادره تر عاشقي"

انسان آزاد و مختار است، از حد خاك مرحله‌ها پيموده تا به درجه انساني رسيده و از اين حد هم فراتر تواند رفت:

"از حد خاك تا بشر چندهزار منزل است
شهر به شهر بردمت، بر سر ره نمانمت"
يا:

"به مقام خاك بودي، سفر نهان نمودي
چو به آدمي رسيدي، هله تا به اين نپايي"

عشق مولانا به شمس تبريز، در حقيقت عشق اوست به انسان كامل. از نظر صوفيه انسان كامل، در تاريخ، ظهورات گوناگوني داشته است. انسان كامل در هر عصري تجلي و ظهوري دارد، كه به ولي يا جلوه حقيقت محمديه از آن عبارت مي‌شود.
يكي از درونمايه‌هاي غزليات مولانا وطن اصلي انسان است و شوق بازگشت او به آن وطن. وطن در نظر صوفيه مصر و عراق و شام نيست،
عالم نه جاي (ناكجاآباد) است ." حُبّ الوطن مِنَ الايمان" را هم بر پايه همين مفهوم تفسير مي‌كنند:

"خلق چو مرغابيان زاده به درياي جان
كي كند اينجا مقام مرغ كزان بحر خاست؟"

عشق قوه محركه همه كاينات و در همه اجزاي هستي ساري و جاري است و اين معني يكي ديگر از درونمايه‌هاي فكري مولاناست:
عشق نيز همچون عالم، بي‌آغاز و انجام است :"شاخ عشق اندر ازل دان بيخ عشق اندر ابد."
جهان‌بيني مولانا شعر او را از لحاظ گستردگي حوزه عاطفي و هيجان هاي روحي و سيلاب هاي رواني و پويايي و بيقراري ممتاز ساخته و در زبان شعر او منعكس شده و به آن تحرك و شوري بي‌نظير ارزاني داشته است.

* محمدعلي موحد: مولانا را بايد از نو شناخت

محمدعلي موحد درباره اينكه آنچه درباره جاذبه و كشش مولانا براي انسان امروز معتقد است: مي‏خواهيد دريابيد كه چگونه و چرا مولانا براي ما در اين روزگاركشش و جاذبه دارد؟ چرا و از كجا مردم زمان ما با مولانا همدردي و همدلي احساس مي‏كنند؟اين مغناطيس القلوب كيست كه دل‏ها را مي‏ربايد؟ اين مرد كه در گوشه‏اي از جهان هفتصد و پنجاه سال پيش مي‏زيست در كلام و پيام او چه جوششي و درخششي، چه سرّي هست كه جان ‏عارف و عامي را مي‏شوراند.


يادآوري اين نكته‏ها كمترين فايده‏اش آن است كه اگر كسي اعلاميه حقوق بشر را مي‏خواند به‏سوابق 2500 ساله آن بينديشد و به ريشه‏هاي ديني و عرفاني آن توجه كند و بداند كه اين‏آرمان‏هاي ارجمند كه امروز در قالب الفاظ و عبارت‏هاي تازه عرضه مي‏شود همان گم‏گشته‏هاي‏كهن قرون و اعصار است و آن كه مثنوي را مي‏خواند با ديدي تازه در آن بنگرد.

هركس كه با ديدي تازه و از سرِ تأمل در مولانا نگاه كند، نكته‏هاي فراوان در او كشف مي‏كند. مولانا در ساحت‏آفرينش فكري و هنري از سرآمدان و برجستگان عالم است و خصيصه اصلي شاهكارهاي تفكر و هنر آن است كه سر از چنبره زمان و مكان برمي‏كشند و در هر دور و زمان مي‏توانند با مردم آن‏دور و زمان هم‌‏زبان گردند. قابل بازخواني و بازشناسي هستند. مولانا را كه شهسوار عرصه‏خلاقيت است بايد از نو خواند و از نو شناخت.

* سيروس شميسا: مولانا از سنت شاعران و عارفان عصر خود عدول كرده است


دكتر سيروس شميسا معتقد است: مولانا شاعري است كه معتقد به سنت شاعري دوران خود نبود در سنت شاعري ايران خيلي از كلمات اين اجازه را نداشته اند كه وارد بدنه شعر بشوند، مثلا اگر حافظ را پاي چوبه دار مي بردند، حاضر نبود در شعرش خربزه يا قورباغه را وارد كند، اما در غزليات مولانا اين اتفاق مي افتد. مولانا در" فيه مافيه" شان شاعري خود را بيان كرده است و به شدت شاعران سنتي را مورد انتقاد قرار داده است.

مهمترين كليد درك آثار مولانا را خواندن آثار پسر او، سلطان ولد است سلطان ولد در تمام عمر همراه پدر بود و اگر كسي "رباب نامه" را بخواند گويي مولانا زنده شده است و خود شرحي بر غزليات و مثنوي نوشته است.

شاعراني كه در مقام اولياء الله قرار مي گيرند- كه داستان آنها چيز ديگري است-و شاعراني سنتي مانند انوري كه مولانا به شدت به نقد آنها پرداخته است . سلطان ولد در لابه لاي شرح و تفسير غزليات و مثنوي به سخنان فوق كه همان سخنان پدرش است، اشاره كرده است.

معمولا در ايران سبك به عنوان سبك دوره متعارف است و شاعران بزرگ همواره از سبك شخصي برخوردار بوده اند و كشف سبك يك شاعر يك اتفاق بسيار مهم است. غبطه هر سبك شناسي درگير شدن با سبك شاعر است و با گفتن اين مطلب كه مولانا عارف بوده است، كسي نمي تواند به سبك او پي ببرد، چرا كه مولانا همان گونه كه از سنت شاعري خود عدول كرده است از سنت عرفاني عصر خويش نيز عدول كرده است.به طوري كه برخي به تكفير او پرداخته اند. مثلا وقتي" عراقي" به قونيه مي رود در كلاس درس مولانا حاضر نمي شود و به كلاس درس "صدرالدين قونوي"مي رود.


مولانا برخلاف عرفاي هم عصرش خانقاه نداشت و در همان مدرسه اي كه اصول فقه را به شاگردانش مي آموخت، بعدها مجلس سماع برپا كرده بود. حتي بسياري از مشايخ به مولانا مي گفتند كه ذكر تو چيست و او در پاسخ گفت من ذكري ندارم.


* ميرجلال‌الدين كزازي: راز ماندگاري مولانا انديشه بلند و ژرف جهان‌شناسانه اوست


"ميرجلال‌الدين كزازي" نيز معتقد است: راز ماندگاري مولانا بر2 پايه سخن و انديشه او نهاده شده است. مولانا هم سخن وري است بزرگ و در گونه خود، انديشمندي است كه ژرفاي انديشه اش حتي امروزه براي دوستداران انديشه تازه است.

مولانا سر رشته را به دست كساني مي دهد كه پا بر راهي پر پيچ و خم نهاده اند. مثنوي و در اين راه چراغي است كه هرگز شعله هايش به خاموشي نمي گرايد. شاهكار بزرگ مولانا نه تنها در پهنه ادب پارسي بلكه در جهان بي مانند است، از اين رو مي توان گفت كه راز ماندگاري مولانا در انديشه بلند ژرف و جهان شناسانه اوست.

از ديگر سو مولانا انديشه هايش را به زبان دل آويز شعر با خواستاران خود در ميان مي نهد و او آنها را در داستان هايي ساده و مردمي ريخته و جاودانه گردانيده است.

اگر مولانا نيز به شيوه ديگر انديشمندان و فيلسوفان كتاب هاي پيچيده و دير ياب مي نوشت و انديشه هاي خود را در آن باز مي نمود، تنها كارشناسان و آگاهان از سرگذشت انديشه او آگاه بودند و تنها آنان مخاطب انديشه هاي او بودند، اما امروز مولانا را همه ايرانيان گرامي مي دارند، زيرا او تنها انديشمند نيست، او سخنوري توانا است كه جادوي انديشه خود را به همه كسان رسانده است و در پرتو سخن شورانگيز خويش همه را به عشق دانايي وشور دعوت كرده است.


* دكتر غلامرضا اعواني: عشق اصلي مولانا نزد خداست

"دكتر غلامرضا اعواني" نيز معتقد است "مولانا" عشق اصلي را نزد خدا مي داند، او عشق اصلي را بسان زرناب مي داند. در حالي كه عشق انساني ما فقط زراندود است، "مولانا" مثالي مي زند مبني بر اينكه آتش سرخ است‌‏, نور آن سفيد است و چوب در حال سوختن هم منشا دود است. او معتقدست عشق ما دود دارد، در حالي كه عشق خدا پاك است.

در نظر "مولانا" زر انسان جنبه حقانيت دارد.عشق انسان تنها زراندود زر اصلي يعني خداست "مولانا" معني شناسي است كه به حقايق و اسراري پي مي برد كه به انسان اختصاص دارد، خدا خود گفته است كه به انسان همه اسراسر را با قيد كل ها آموخته است.يعني حقايق همه اسرار الهي در انسان ظهور دارد.بنابراين او وجود جامع و الهي و مظهر اسم الله است.

"مولانا معتقد" است كه انسان نبايد به مرده وجود فاني دل ببندد، بلكه بايستي به وجود ازلي حضرت حق دل ببندد.
مولانا" عقل را بر جزئي و كلي تقسيم مي كند، عقل كلي نزد او همان عشق است ،"مولانا" از عقل مكتسبي و قراردادي هم سخن مي گويد.
"مولانا" آنچه با عشق تضاد دارد، عقل جزئي و دنيايي است كه منكر عشق مي شود


* دكتر محمد خوانساري: مولوي شاعر قصه‌هاست

"دكتر محمد خوانساري" عضو فرهنگستان ادب پارسي نيزمولانا را شاعر قصه ها مي داند و معتقد است : "مولانا" دقايق معرفتي را در جامي مي ريزد و از آن شراب مردم را بيخود مي كند.

معمولا شارحان "مثنوي" توجه شان بيشتر به سمت معنا و وجوه معرفت شناسانه اوست . "مولانا" علاوه بر پرداختن به ابعاد معنوي در آثارش به خصوص در "مثنوي" به صورت نيز اهميت ويژه اي قائل است. او در بيان داستان و پروردن قهرمان ها بسيار موفق است.
و‌‏ خواننده با اين قهرمان ها همراه و همدل مي شود و در نهايت روي داستان تكيه مي كند."مولوي" شاعر قصه‌‏هاست.در زمان "مولانا" كساني بوده اند كه حرفه شان قصه گويي بوده است و عده زيادي را دور خود جمع مي كرده و برايشان قصه تعريف مي كرده اند، بايد اقرار كرد كه "مولوي" دست كمي از آنها نداشته است.

وقتي خواننده قصه هاي "مولوي" را با اصلش مقايسه مي كند، در مي يابد كه او چنان داستان ها را رنگ‌‏ آميزي مي كند و تفصيل مي دهد كه تعجب تمام وجود خواننده را مي گيرد.

داستان هاي "مولوي" نه فقط به لحاظ شكل، بلكه از لحاظ موضوع هم متنوع است. شما مي توانيد در داستان هاي "مثنوي" از كمدي و تراژدي تا داستان هاي ترس آور و روايت از زبان حيوانات را هم ملاحظه كنيد.


* حسن لاهوتي: نگاه انسان‌دوستانه مولانا راز ماندگاري اوست

"حسن لاهوتي" نيز مي گويد: راز ماندگاري مولانا نوع نگاه انسان دوستانه اوست. مولانا هرگز انسان را جد نمي بيند او انسان را جان مي بيند و تمام تلاش و هدف او اين است كه اين جان از گزند بيماري هاي كشنده حرص و آز، طمع ، كينه و بخل سالم بماند و علاوه بر آن، جان تربيت پيدا كند تا زنده زنده برسد تا ملاقات خدا.

مولانا مي خواهد همه انسان ها كامل باشند و به حقيقت، پاكي و نور دست پيدا كنند.
همنشيني با مولانا يعني مدد گرفتن از انديشه مولانا ، از ديدگاه مولانا اين جان است كه تن را تعالي مي بخشد اگر قرار است تن به تعالي برسد بايد همنيشن مولانا باشد، اگر چنين شود هم در اين جهان و هم در ملاقات با خد،ا آسوده خواهيم بود.

ناصر تکميل همايون: آثار مولانا جلوه‌گاه هويت فرهنگي ايراني‌ست

دكتر تكميل همايون نيز معتقد است: عرفان در ايران قرن پنجم، ششم و هفتم هجري پايگاه حفظ هويت فرهنگي، ملي و اعتقادي مردم ايران بوده است و جامعه در پناه اين عرفان هم در برابر قشري گري متعصبان و هم در برابر يورش هاي ضد فرهنگي بيگانگان، پايداري نشان مي دادند. عصاره برجسته اين اعتقادات در آثار سنايي وعطار نمود پيدا كرده است و آثار مولانا نيز جلوه گاه اين اعتقادات است.


در دوران مولانا شرق ايران "بلخ" و "خوارزم" پس از حمله مغول توان پذيرايي و رونق اين انديشه ها را نداشتند از اين رو مولانا به سوي غرب ايران هجرت كرد و در آسياي صغير به وي‍ژه قونيه سكونت گزيد و پس از بررسي انديشه هاي حاكم بر منطقه غرب ازعراق ، سوريه و آناتومي، صاحب مكتبي شد كه در آن مكتب توانست ايرانيت فرهنگي و اسلام راستين را زنده نگهدارد و با تشكيل خانقاه عظيم و پر رونق عارفان برجسته اي را تربيت كند.


مولانا در مثنوي با زبان خاص و مردم پسند، با آوردن تمثيل و داستان و در ديوان شمس با بيان شور، عشق و هيجان توانست تمام گروه هاي جامعه را تحت تاثير خود قرار دهد و اين تاثير مقطعي نبود و به امروز نيز رسيده است و فردا نيز از آن بي نصيب نخواهد بود.

هيچ عارف و حتي شاعري نيست كه تحت تاثير مولانا نبوده باشد و در آثار او تجليات مثنوي و شمس تبريزي ديده نشود. هنر مولانا پيوند با عناصر اصيل فرهنگ ايران است فرهنگي كه در جامعه ايراني از شرقي ترين نقطه "بلخ" تا غربي ترين نقطه "قوني"ه در ميان مردم تموج داشته است، از اين رو نمي توان منكر تاثير آثار او بر ديگران و ديگر تران بود.

* دكتر محمد بقايي: فكر من در آستانش در سجود

دكتر محمد بقايي" ( ماكان ) " معتقد است: به جز "گلشن راز" همه مثنوي‌‏هاي اقبال لاهوري همه در بحر "مثنوي مولانا" يعني رمل مسدس سروده شده است. او 15 غزل در استقبال از غزل هاي "مولانا" سروده وبسياري از مفردات مثنوي مولانا را در آثار خود به كار گرفته است . "اقبال" در تمام آثارش از "اسرار خودي" تا "ارمغان مجاز" دلبستگي شديد خود را به افكار "مولانا" ابراز مي داد تا جايي كه از او با نام‌‏هاي مرشد و پير ياد مي‌‏كند تا آنجا كه گفت‌‏: فكر من در آستانش در سجود .

"اقبال" در "جاويد نامه" خود كه به سبك "ارداوير افنامه" , "سير العباد سنايي" و "كمدي الهي دانته" به نگارش درآورد،"مولوي" را به عنوان راهنماي سفر خيال خود بر مي گزيند و اين مبين احترام عظيم براي مرشد و مراد خود است و عقل و عشق را در او مي‌‏جويد.

"اقبال" در جاي جاي آثارش فوايد آموزه‌‏هاي عرفاني , اجتماعي و فلسفي "مولانا" را برگرفته و بيان مي كند."اقبال" خود را مبلغ انديشه‌‏هاي "مولانا" مي داند و رسالت خود را اين مي داند كه با ترويج "مولانا" و افكارش در شرق عالم (مسلمانان ) تحرك پديد آورد تا حركتي را كه از خود دارند ز بيگانه نجويند.

"مولانا" و "اقبال" تلاش را زندگي و عدم تحرك را مرگ مي دانند و هر دو رسيدن به جاودانگي را به ميزان تلاش آدمي مي دانند، هر دو با زمينه تفكرات پيش از خود آشنا بودند، هر دو در قلمرو عقل حضور دارند، ولي نمي خواهند ماوراء عقل را تجربه كنند.هر دو شاعر جهاني اند , شعر شان فلسفي, اجتماعي و عرفاني است.

مولانا جلال‌الدين محمدبن سلطان العلماء بهاءالدين محمدبن حسين بن احمد خطيبي بكري بلخي ـ كه در كتاب‌ها از او به نام‌هاي "مولاناي روم"، "مولوي" و "ملاي روم" ياد كرده‌اند، يكي از بزرگ‌ترين و تواناترين عرفاي نام‌‏آور و يكي از درخشان‌ترين ستاره‌هاي آسمان ادب فارسي است.

جلال‌الدين محمد فرزند "بهاءالدين"، در ششم ربيع‌الاول سال 604 هجري در بلخ متولدشد و در آغاز اين سفر طولاني، 5 و 6 ساله بود كه هنگام عبور از نيشابور همراه پدرش به ديدار "شيخ فريدالدين عطار" رسيده بود. شيخ كتاب "اسرارنامه" را به او داده و درباره او به پدرش گفته بود "اين فرزند را گرامي دار، زود باشد كه از نفس گرم، آتش در سوختگان عالم زند". بعيد نيست كه معتقدان و مريدان "مولوي" پس از مشاهده مقامات او در دوران سالمندي چنين پيشگويي را از زبان "عطار" درباره عهد خردسالي او كرده باشند.

پس از وفات "سلطان‌العلماء"، سال 628 يا 631، فرزندش "جلال‌الدين محمد" به خواهش مريدان پدر بر مسند وعظ و تذكر و فتوي و تدريس نشست، بي‌آنكه تا پيش از آن قدمي در طريقت نهاده باشد، اما اندكي پس از فوت پدر، يكي از شاگردان و مريدان پدر، "سيد برهان‌الدين محقق ترمذي" در طلب استاد به قونيه رسيد و چون "بهاء ولد" درگذشته بود، تربيت و تعليم "مولانا" را بر عهده گرفت و او را به مسافرت و تحصيل در جلسه دمشق برانگيخت و اين سفرها 7 سال به طول انجاميد و پس از بازگشت به دستور "برهان الدين" مدتي را به رياضت گذرانيد و پس از آنكه از بوته آزمايش گذشت و در مقام تعليم و تربيت قرار گرفت و بدين ترتيب مدتي كه گذشت و "شمس الدين محمد بن علي بن ملك داد تبريزي" به يكباره بر سر راه "مولانا" قرار گرفت و ديدارش "مولانا" را به يكباره دگرگون كرد كه درباره اين رويداد افسانه‌ها بسيار بافته‌اند كه گاه مبالغه‌آميز نيز به نظر مي‌رسد.

"مولانا" با ديدار شمس به مقامات دنيوي پشت كرد و دست ارادت از دامان ارشاد "شمس" برنداشت تا اينكه "شمس" در سال 645 هجري به دست عده‌‏اي از شاگران متعصب "مولانا" كه گويا فرزندش نيز در آن ميان بود، كشته شد. در اين هنگام "مولانا" 41 ساله بود و مدتي را در تشويش و اضطراب در انتظار "شمس" گذرانيد و عاقبت به تصور آن‌كه او را در دمشق خواهد يافت، به آنجا سفر كرد، ولي پس از نا اميدي از يافتن او به قونيه بازگشت. در حالي كه اين ديدار و آشنايي انقلابي در وجود او به وجود آورد و تاثيري شگرف بر روح و جسم و جان و آثارش گذاشت، پس از "صلاح‌الدين فريدون" معروف به "زركوب"، توجه "مولانا" را نسبت به خود جلب كرد و پس از وي، "حسام‌الدين چلبي" جانشين او شد و "مولانا" را ترغيب كرد تا "مثنوي معنوي" را بسرايد.

زندگي واقعي "مولانا" به عنوان يك شاعر شيفته پس از سال 642 و انقلاب حال او آغاز شد و از آن پس همواره خود را وقف ارشاد و تربيت عده‌اي از سالكان خانقاه خود كرد و وفات "مولانا جلال‌الدين" در پنجم جمادي آخر سال 672 اتفاق افتاد، مرگ وي در قونيه به صورت واقعه‌اي تلخ تلقي شد، چندان‌كه تا روز چهلم، مردم سوگوار بودند، پيكر او را در كنار قبر پدرش به خاك سپردند. آرامگاه او وعدگاه عاشقان و صاحب‌دلان است

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه نهم مهر 1387  |
 اموال احمد شاملو با مبلغ 326 ميليون به پسرش فروخته‌شد

 

در ادامه جنجال قدیمی بر سر اموال احمد شاملو

گزارش و گفت وگو مریم آموسا با برزگر آیدا و سیاوش

این گزارش در امید نیوز منتشر شده خبرگزاری امید نیوز


 صبح امروز اموال احمد شاملو با مبلغ 326 ميليون در دادسراي اجراي احکام کرج مزايده شد و «سياوش شاملو» فرزند ارشد اين شاعر با پرداخت 10 درصد اين مبلغ برنده اين ميدان بود.

 

«مرتضي برزگر» وکيل «آيدا سرکيسيان» همسر احمد شاملو در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگي اميد درباره اين مزايده گفت: اين براي دومين‌بار است که اموال شاملو مورد مزايده قرار مي گيرد. پيش از اين اموال شاملو با مبلغ 550 ميليون در مزايده به فروش رفته بود، اما سياوش،10 درصد از مبلغ اين مزايده را پرداخت نکرد و ما به اين موضوع اعتراض کرديم و مزايده تمديد شد، اما اين‌بار به دليل پرداخت به موقع 10 درصد، اين مزايده قطعي است.

 

او تصريح کرد: صبح امروز اين مزايده با مبيلغ پايه 50 ميليون آغاز شد و سياوش توانست با پيشنهاد مبلغ 326 ميليون، برنده اين ميدان باشد؛ البته خانم آيدا هرگز قصد شرکت در مزايده را نداشت و در اين مزايده نيز شرکت نکرد.


رزگر درباره وضعيت فعلي اموال شاملو گفت: اين اموال با پرداخت وجه به صندوق سپرده‌گذاري دادگستري، به سياوش شاملو تعلق مي گيرد و اين پول نيز به نسبت ميان وراث تقسيم و پرداخت خواهدشد.



وکيل آيدا درباره تنديس احمد شاملو ساخته «محمدعلي مددي» و نقاشي «ايران درودي» و ديگر اموالي که جزو وسائل شخصي آيدا محسوب مي‌شده است گفت: ‌متأسفانه خانم آيدا به موقع اعتراض نکردند و اين اموال جزو ماترک شاملو قرارگرفت و چون زمان گذشته بود ما نتوانستيم اين اموال را از ماترک شاملو خارج کنيم.



او درباره تعدد وکلاي پروند شاملو اظهارکرد: تاکنون چند وکيل ديگر نيز وکالت پرونده را از جانب خانم آيدا قبول کرده بوند، اما به‌دليل برخي مشکلات، از جمله دوري راه، ادامه اين پرونده به من سپرده شد.



به‌گزارش اميد، جريان دعوا بر سر اموال احمد شاملو از همان روزهاي نخست درگذشت اين شاعر آغاز و سياوش مدعي‌شد که آيدا پس از مرگ شاملو با جعل امضاي اين شاعر، مبلغ هنگفتي از حساب او برداشت کرده است. اين دعوا دامن انتشار آثار اين شاعر را نيز گرفت و هنوز وضعيت انتشار و ادامه کار برخي از آثار احمد شاملو از جمله کتاب کوچه مشخص نشده است.



پيش از اين قرار بود سياوش با راه‌اندازي بنياد شاملو به اين مشکلات پايان بخشد اما همچنان مشکلات پابرجاست.



چندي پيش بر اساس تفاهم‌نامه‌اي که ميان آيدا سرکيسيان، سياوش و ديگر وراث، امضا شده بود، قرار بود اموال شاملو پس از مرگ آيدا، در خانه 555 دهکده در قالب موزه به نمايش گذاشته و نظارت اين موزه نيز نسل به نسل توسط وراث ذکور شاملو اداره شود، اما بعدها نظر وراث اين شاعر تغييرکرد و سياوش، به نمايندگي ديگر وراث، تصميم به مزايده اموال پدرش گرفت؛ اين در حالي‌ست که در ميان اموال شاملو نقاشي ايران درودي، ‌تنديس ساخته شده توسط محمد مددي ـ که هزينه ساختش در سال 62 توسط جمعي از پزشکان پرداخت شده بود ـ و ... قرار دارند که اين وسايل به آيدا و احمد شاملو هديه شده بود؛ به همين دليل برخي از هنرمندان اين آثار نسبت به اين حکم معترض هستند تا جايي‌که ايران درودي پس از شنيدن اين خبر ابراز تأسف کرد و گفت: اين‌ها هدايايي بوده که من به آيدا و احمد شاملو هديه کردم. اي کاش به موقع مطلع مي شدم و خودم خريداري مي‌کردم.



پس از پيگيري‌هاي ديروز و صبح امروز خبرنگار اميد، آيدا درباره اين مزايده به خبرنگار ما گفت: من حرفي درباره مزايده ديگر نمي‌توانم بزنم. از کسي که مسبب اين کارهاست درباره اين مزايده بپرسيد.



سياوش نيز اين مزايده را مسئله‌اي شخصي و مرتبط با خانواده خود دانست و افزود: من ديگرقصد ندارم درباره اين موضوع و موضوعات ديگر با هيچ خبرنگاري صحبت کنم.



|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه ششم مهر 1387  |
 نومید مشو _ که امیدهاست
 

بهلول قاری ای را سنگ زد گفتند" چرا می زنی ؟"

گفت"زیرا قاری دروغ می گوید."

فتنه ای در شهر افتاد. خلیفه بهول را حاضر کرد.

گفت" من صوت او را می گویم. قول او را نمی گویم."

گفت" این چگونه سخن باشد؟قول او از صوت او چون جدا باشد؟"

گفت" اگر تو که خلیفه ای فرمانی بنویسی که عاملان فلان بقعه چون این فرمان بشنوندباید که حاضر آیند هر چه زودتر ، بی هیچ توقف ، قاصد این فرمان را آنجا برد،خواندند و هر روز می خوانند و البته نمی آیند، در آن خواندن صادق هستند و در آن گفتن که سمعا و طاعتا؟"

 

****

شک نیست که چرک اندرون می باید که پاک شودـکه ذره ای از چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک برون نکند. آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟سه چهار مشک از آب دیده نه هر آب دیده ای. الا آب دیده ای که از آن صدق برخیزد. بعد از آن ،بوی امن و نجات به او رسد. گو فارغ بهسبب!او را خود نوم کی باشد؟ نوم دیگر باشد و سنه  دیگر

 

اما آب دیده بی آن نیاز و نماز بی نیاز تا لب گور بیش نرود، از لب گور بازگردد با بازگردگان . آن چه با نیاز بود در اندرون گور در آید و در قیامت با او برخیزد و همچنین ، تا بهشت و تا به حضرت حق ، پیش پیش او می رود.

 

اگر چنین بیداری دل دارد، تا بخسبد و اگر نیست ، زنهار : خواب است بر ره گذر سبیل.

هم اگر خفته باشد، سهل باشد، یکی در پهلویش زنند، بیدار شود و اگر نشود، دیگریش بر سر زنند و اگر نشود، ریشش برکنند، همچنین چشم باز کند. چون بیدار شود، از دور سیلش بنماید، از بیم سیل ، درد ریش از او برود ، در پای او افتد.

اما آن که خواب گران دارد ، نیم گلوش بریده باشد دشمن، هنوز چشم باز نکرده باشد. چون چشم باز کند، او باقی بریده باشد.

 

 

مقالات شمس  با ویرایش جعفر مدرس صادقی نشر مرکز

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 حقیقت
 

حقیقت

صبح، در شهر من

فقط،آغاز بزرگ مرگ است

که به آوازه نماز جنازه

شروع می شود

وبا دعای فاتحه

ختم

 

شعر از نپتون رئوفی شاعر افغانی مقیم آمریکا

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 گزارش مراسم رونمایی تاریخ شفاهی شمس لنگرودی

عصر روز پنجشنبه 21 شهريور87مراسم رونمایی کتاب تاریخ شفاهی "شمس لنگرودی" با حضور"احمد رضا احمدی"، "شمس لنگرودی"، "فرشته ساری"، "مهدی غبرایی"، "احمد پوری"،"محمد هاشم اکبریانی" و جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در نشر ثالث برگزار شد.
گزارش کامل در سایت آتی بان بخوانبدآتی بان

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه بیست و سوم شهریور 1387  |
 سلام و يك شعر جديد

گرم شدن براي اكنون

رويايي كه نيمه كاره ماه را گاز مي زند

 لمس روشنايي كه از تصور خارج است

 جهاني در پهناي دلت

بابادبان هايي كه هر صبح

 لنگر گاه را ترك مي شوند

 موج ها بازي مي گيرند

اقيانوسي كه كف مي شود روياهايم را

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در یکشنبه هفدهم شهریور 1387  |
 همه چیز تابوت است
 

همه چیز تابوت است

دست هایی که در انحنای بازوان

خواب تر می شدم

لب هایی که رد مرا

از سطر های یک دفتر می دوزیدند

دارد از اردی بهشت

می گذرد

قطاری که تابوت لب های مرا

با خود حمل می کند

دارد می گذرد از خودم

سرزمینی که با هر بوسه

مرا به تابوتم

نزدیک تر می کند

تنها به دست هایی که ....

*

دست هایی که

تابوت مرا با خود حمل می کنند.

         

سروده شده در مرکز جهان ۲۴ فرودین ۱۳۸۷

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه دهم خرداد 1387  |
 سلام و تبریک عید و یک شعر
 

سلام و تبریک سال نو. در این پست آخرین شعرم را  که در چهارشنبه سوری نوشتم، منتشر می کنم. مثل بیشتر همیشه ها اسم ندارد.

 

سرازیر که می شویم، ازپنج شنبه ها

تابوت

مردمک لیز تو را

         می دوزد

لزج فصل شناور می شود ، اتاق

می افتند پرده ها

چراغ ها نئون در خاموشی   

فصل ها را می کاوند

*

بوی ماهی مرده می دهد ، دست هایم .

 

 

        بیست و هشتم اسفند هشتادو شش خورشیدی

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در شنبه سوم فروردین 1387  |
 من خري را ديدم كه مي گفت من گاو هستم
سلام اين پست را به شعر روح الله پسر ۹ ساله دروازه غاري كه در كلاس هاي خلاقيت عمو خياط در  شروع به نوشتن كرده  اختصاص دادم. اين شعر به همراه شعر ها، خاطره ها  و داستان هايي اين بچه ها در  كتاب (غار تار)، جلد دوم يك مجموعه ۶ جلدي از سوي انتشارات ناهيد منتشر  شده است.

 

با سنگ خانه و پله و خيابان مي سازند.

كاش در حوض خانه ما به جاي اين ماهي هاي كوچك

ماهي هاي درشت داشت.

درخت با آب زنده مي شود.

كاغذ از درخت درست مي شود.

من گلي به خوشگلي همه گلها ديدم.

من خري ديدم كه روي ساجش بار گذاشته بود و مي گفت

ارار برو. من خري را ديدم كه كاه دزدي مي كرد.

 من خري را ديدم كه مي گفت من گاو هستم ولي ارار مي كرد.

 

                                                           روح الله  ۹ ساله سوم دبستان

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  |
 تصویر در قاب می میرد

تصویر در قاب می میرد

 

و لب خندم واژگون می شود

 

اتاق در پنجره

 

و پنجره در اتاق

 

آویزان می شود

 

می شود

 

پرده

 

دلم که زوق می زند

 

آن من

 

از آن من است آن من

 

و می رود روننده ای که روننده است

 

تصویر از قاب می گریزد و ماهی تنگ

 

را شکسته گربه که بازیگوش

 

 واژگون می شود اتاق پنجره حیاط

 

و این سطر به تباهیییییییییییییییییییییییییییییییی

 

که گذشته است باران اردیبهشت

 

بهار در اتاق پر پر می زند

 

 و سرنوشت پرندهَ قفس

 

 ختم می شود

 

این سطر به نقطه ای که آغاز می شود به یک طناب

 

به ریمسان بریده بریده

 

به ماهی که در تنگ می لرزد

 

واژگون

 

 

 و خون که از دست هایم بالا می زند

 

 

                                                                                       ساعت ۱۸:۱۰ بیستم دی ماه  درمرکز جهان 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه نهم بهمن 1386  |
 در روزهايي كه برف مي بارد شايد يك شعر و يا يك شال گردن سرخ مرا به ياد كسي ...............

برایت شال گردنی سرخ

 

لب هایم ببویند

 

لب هایت را که

 

سرخ بوسه ای است آبدار

 

زمستان که آغوش گشوده

 

دست هایم بنوشند لب هایت که لب هایم

 

یخ زده است

خیابان لیز می رود زیر پاهایم

 

وماه پنهان زیر ابری که می بارد

                                     

                                                 می بارد

 

ومن خیس از برفی که شانه هایم را می پوشاند

 

زمین را پوشانده و می خواهد

 

«خورشید همیشه» پشت ابر تنگ بماند

که دلم تنگ است و دانه ها زیر انگشت هایم

 

بالا و پایین می روند و سطر ها

 

اضافه می شوند زندگی که

کوتاه می شود

 

 

*

برف پشت برف می بارد

 

و سرخ گلوله می شود ،دانه می شود

 

رشته می شود ، لب می شود

 

ومی نشیند روی لب های تو

 

لب هایی که می بویند و نمی بویند

 

در خیابانی که لیز رفته است

 

و برفی که روی شانه هایم می نشیند .

 

 

                                                ساعت 21:30 یکشنبه 16 دی ماه در خانه

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 و يك شعر ديگر ....
 

زمان گذشت

اين قله ها ديگر دست نايافتني نيستند

و مورچه مي جو ند و مي بر ند

 رسالت من در جوييده شدن

                    و فرو ريختن بود

فتح شدم و جو يده هاي تنم درخت مي شوند

شعله مي كشند و باد مي وزد

و جهان از من شروع مي شود

كودكانم هر روز آغوش عوض مي كند

باد لبخندشان را خط خطي مي كند و

درد هايم بزرگ ترمي شوند

فتح شدم و جوييده هاي تنم

هر روز درخت مي شوند

شعله مي كشند ...

 

 

 ۱۳:۱۵ سه شنبه ۱۱ دي ماه در اتوبوس آزادي چهارراه ولي عصر

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه یازدهم دی 1386  |
 
 
 
بالا