دکتر انوار
خامهای محقق، نویسنده روزنامه نگار فعال سیاسی و از اعضای گروه ۵۳ نفر و از اعضای اصلی حزب توده است که
در سال ۱۳۲۶ به همراه افرادی چون خلیل ملکی، جلال
آل احمد، فریدون توللی و تنی چند از حزب توده انشعاب کردند؛ او معتقد است که حزب
توده حتی بیشتر از انگلیسیها و روسها به ایران لطمه سیاسی و فرهنگی زدند و با
ترور شاه و میتینگی که روز ۲۷
مرداد سال ۱۳۳۲ در تهران برگزار کردند و با خیانتی که
به دولت مصدق کردند عملا شرایطی را فراهم کردند که هرگز احزاب سیاسی مستقل و
روزنامههای مستقل نتوانستند در ایران رشد و شکوفا شوند.
این گفت وگو سال گذشته به مناسبت سالگرد 28 مرداد در مجله صبح آزادی منتشر شد به بهانه سالگرد این واقعه تاریخی آن را باز نشر می کنم.
گفتوگو مریم آموسا
انور خامهای
در ۲۹ اسفند ۱۲۹۵ در تهران به دنیا آمد او با ورد به دانشگاه و تحصیل در
رشته مهندسی شیمی با گروه ۵۳
نفر آشنا شد
و فعالیت جدی سیاسی خود را آغاز کرد. در سال ۱۳۱۶ گروه ۵۳
نفربه اتهام
توطئه و مرام اشتراکی بازداشت شدند. نتیجه محاکمه ۵۳ نفر برای خامهای، شش سال زندان بود که در مهرماه ۱۳۲۰ با یک سال تخفیف از زندان آزاد شد. او
در سال ۱۳۲۲ به عضویت حزب توده درآمد و فعالیتاش
را به عنوان سردبیر و اداره کننده روزنامه رهبر ارگان حزب توده ادامه داد..
در مرداد ۱۳۲۵ از طرف حزب توده به عنوان نماینده
مطبوعات ایران به کنگره پاریس رفت و پس از آن به عنوان نماینده دانشجویان ایران در
کنگره بینالمللی جوانان در پراگ شرکت کرد و در این دوران سفرهایی به مسکو نمود و
دیدار با لاهوتی از خاطرات شنیدنی این سفر دکتر خامهای است.
انور خامهای
به علت اعتراض به سیاستهای کمیته مرکزی حزب توده در دیماه ۱۳۲۶ به همراه خلیل ملکی، جلال آل احمد، فریدون توللی و تنی
چند از حزب توده انشعاب کرد. به دنبال محدودیتهای سیاسی، انور خامهای دوباره به
تدریس ریاضی در دبیرستانهای تهران روی آورد.
با شکلگیری
جنبش ملی شدن صنعت نفت، خامهای به همراه چند تن از همفکران خود روزنامه «جهان
ما» و «حجار» را منتشر کرد و بر اثر کودتای ۲۸ مرداد بازداشت و پس از مدتی از زندان آزاد شد. خامهای
برای ادامه تحصیلش به دانشگاه هایدلبرگ رفت و در رشته اقتصاد به مطالعه پرداخت. در
همین زمینه تحصیلات خود را دانشگاه فرایبورگ سوئیس دنبال کرد و موفق شد رساله
دکترای خود را با بالاترین نمره بگذارند.
در بازگشت به
ایران اجازه کار به او در دانشگاه تهران ندادند و به صورت غیررسمی در پژوهشگاه
علوم انسانی وابسته به وزارت علوم کار میکرد. خامهای از جمله معدود رهبران حزب
توده بود که به ماهیت استالینی مارکسیسم روسها پی برد و کتابی به زبان فرانسه با
عنوان «تجدید نظر طلبی از مارکس تا مائو» نوشت که بارها در فرانسه تجدید چاپ شد.
این کتاب بعدها در ایران توسط خود ایشان ترجمه شد.
از دیگر کتابهای
خامهای میتوان «چهار چهره: نیما یوشیج، صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و ذبیح
بهروز» که در سال ۱۳۶۸ منتشر شد، اشاره کرد. «پاسخ به
مدعی»، «اقتصاد بدون نفت»، «فرهنگ سیاست و تحول اجتماعی» و «سالهای
پرآشوب» نام برد. او در سن ۹۵
سالگی همچنان
مشغول نوشتن و خواندن است و این روزها با تنها فرزندش ملیحه که ۳۲ سال دارد در کرج زندگی میکند و به
دلیل کهولت سن کمتر از خانه خارج میشود.
انورخامهای
یکی از راویان صدیق تاریخ سیاسی و فرهنگی معاصر ایران است که به مناسبت ۵۸ مین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد با او گفتوگو کردهایم.
درابتدا میشود
نگاهی داشته باشیم به کودتای ۲۸
مرداد ۱۳۳۲ و نقش احزاب و آمریکاها و انگلیسیها
در شکل گیری این کودتا.
در سال ۱۳۳۲ با فاصله سه روز دو کودتا درایران شکل
گرفت. کودتای ۲۵ مردادماه که برنامه ریز آن آمریکاییها
بودند و کودتای ۲۸ مردادماه که توسط انگلیسیها مدیریت
شد. این دو کودتا از حیث شکل و افرادی که آنها را برنامه ریزی و تحریک کردند و
اشخاصی که در این کودتا حضور داشتند با هم بسیارمتفاوت است، اما هدف هردو کودتا یک
چیز بود و آن هم سرنگونی دولت دکتر مصدق.
آمریکاییها
برنامه ریز و اجرا کننده کودتای اول بودند و دراین کودتای مخملی که با حمایت شاه
برنامه ریزی شده بود؛ قصد داشتند که بدون خون و خون ریزی دولت دکتر مصدق را سرنگون
کنند. چون به این نتیجه رسیده بودند که نمیتوانند با مصدق و اطرافیان او بسازند و
میخواستند روی شخص محمد رضا پهلوی نفوذ داشته باشند و مواضع خود را بهتر ازپیش
درایران پیش ببرند. دراین کودتای مخملی آمریکاییها از تعدادی ازافسران نظامی و
خود فروخته ایرانی بهره گرفتند. البته آمریکا موضع خود را در رابطه با ایران نسبت
به سالهای گذشته تغییر داده بود و قصد داشت که درعین حال که درایران نفوز کند و
از پیش روی انگلیسیها در ایران بکاهد. اما میخواست این اتفاق زیرپوستی باشد
ودخالتاش در ایران مشخص نباشد. از این رو قصد نداشت که با این کودتا و علنی کردنش
موجب رنجشی درسطح بین الملی شود ومی دانست اگرباتوجه به ارادتی که گروههای مختلف
مردم به مصدق داشتند؛ اگر اوبا شدت عمل گذاشته شود؛ سرنوشت شاه هم مخدوش میشود و
از این نمیتوانند دیگر حمایتهای شاه را با خود همراه کنند.
شاه هم برای
اینکه خوش خدمتیاش را به آمریکاییها نشان بدهد شبانه حکم برکناری مصدق را امضا
کرد.
همزمان با
شکل گیری این کودتا انگلیسیها هم در حال پی ریزی کودتا بودند و بانی این کودتا
وزارت mi۶
انگلیس بود. انگلسیها برای تحقیق این
هدف یکی از اعمال قدیمی خود را از طریق عراق به ایران فرستاده بودند که با عناصر
انگلیسی که درایران مستقر بودند دست به دست هم بدهند و برنامهشان را اجرا کنند.
از ایرانیها که با این فرستاده
ملاقات کردند و از سالها پیش با انگلیسیها همکاری داشتند میتوان به برادران
رشیدی و سر لشگر زاهدی اشاره کرد. اما خیلی جالب است که بدانید زاهدی به طورهمزمان
با آمریکاییها و انگلیسیها وارد تعامل شده بود. همچنین سه نفر دیگری هم در شکل
گیری و اجرای این کودتا سهیم بودند که انگلیسیها یک سال پیش از طرح ریزی کودتا با
ابوالحسن ابتهاج برادرش، سهیلی و ساعد مراغهای وارد تعامل شده بودند. برادران
ابتهاج به خاطر پست سیاسی که داشتند و چون در گیلان ملک و مالی داشتند با تودههای
مختلف ایران در ارتباط بودند و پیش از این زمانی که روسیه میخواست در آسیای شرقی
نفوز کند به انگلیسها کمک کرده بودند..
افرادی که با
آمریکاییها همکاری میکردند با کسانی که با انگلیسها همکاری میکردند از نظر
سیاسی و قدرت بسیارمتفاوت بودند بیشترافرادی که با روزولت همکاری میکردند یا
خبرنگار بودند و یا نویسنده که وجهه سیاسی خاصی نداشتند.
انگلیسیها
به این گروه که با آنها وارد تعامل میشوند دستور میدهند که در شهر لوزان سوئیس
دور هم جمع شوند و دراین نشست نماینده انگلیس حضور پیدا میکند و درباره اوضاع
ایران و مواضع سیاسی ایران و طراحی کودتا بحث و گفتوگو میکنند و انگلیسیها
برخلاف آمریکایها قصد داشتند که برای سرنگونی دولت مصدق کودتای نظامی بکنند.
با این
تفاسیری که شما درباره دو کودتا و برنامه ریزیهای آمریکاییها و انگیسیها گفتید
آیا این دو گروه در جریان کودتای با هم رقابت میکردند؟
به نظرمن
انگلیسی ها طبیعتا از جریان کودتای آمریکاییها با خبر بودند و آنها منتظر بودند
تا ببیند آمریکاییها چه میکنند بعد آنها وارد عمل شوند سرلشگر زاهدی هم که به
عنوان مامور دوجانبه رفتار میکرد بیشک اخبار آمریکاییها را در اختیار انگلیسی ها
میگذاشت.
با توجه به
اینکه آمریکا همچنان میخواست که مواضع خود را درایران حفظ کند آیا برای روزی که
در کودتا شکست بخورد و مواضعاش د ر ایران به خطربیافتد برنامهای پیش گرفت یا نه ؟
سفیرکشور
آمریکا برای اینکه روابط اش را با مصدق همچنان حفظ کند واگر کودتا شکست خورد
مواضع دولتاش را درایران از دست ندهد، پیش ازکودتا به منظور مسافرت به کشورش
بازگشت. پس از ناکامی کودتای ۲۵
مرداد؛
آمریکاییها درنهایت دست پاچه شدند و سراسیمه سفیر خود را شبانه راهی ایران
کردند تا به دست بوسی مصدق برسد و دلایلی بیاورد مبنی بر خبری خود و دولتاش نسبت
به این ماجرا؛ چرا که نمیخواستند مواضع خود را در ایران از دست بدهند.
پس ازناکامی
کودتای ۲۵ مرداد حزب ملی مذهبیها درایران چه
کردند؟
درجریان
کودتای ۲۵ مرداد؛ آمریکاییها قصد داشتند که
تمام کلوپهای حزب ملی مذهبی را نابود کنند و همراهان او را هم دستگیر کنند تا به
گونهای دست رقیبشان روسها را از ایران کوتاه کنند، اما چون مصدق ازاین جریان با
خبر شد به فاطمی و سایرهمراهانش گفت که سرپستهای خود حاضرباشند و به خانه
بازنگردند. افسران ایرانی که جزعوامل کودتای آمریکاییها بودند به خانه مصدق و
فاطمی حمله کردند اما نتوانستند که آنها را دستگیر کنند، اما بیکارننشستند و دست
به کارهای ناشایستی زدند که یکی از این کارها تجاوزبه همسر دکتر فاطمی بود.
پس از ناکامی
کودتای ۲۵ مرداد حزب ملی مذهبیها و تودهایها
در ایران چه کردند؟
پس از کودتا ۲۵ مرداد ملی مذهبیها از مصدق درخواست
کردند که میتینگی درمیدان بهارستان برپا کنند درهمین میتینگ بود که دکتر فاطمی
نطق قرایی برعلیه شاه کرد که پس از این سخنرانی شاه آن قدر آشفته شد که قصد داشت
حکم اعدام فاطمی را صادر کند.
دراین متینگ
ملی مذهبیها و نیروی سوم با تمام قوا درمیدان بهارستان حاضرشدند. تودهایها هم
که میخواستند دامن خود را ازاتهام به کودتا پاک کنند و از آب گل آلود به نفع خود
ماهی بگیرند، از مصدق خواستند که به آنها هم اجازه متیبگ بدهد. مصدق هم چون
براساس سیاستاش قصد نداشت که با احزاب مخالفتی کند و مانع فعالیت آنها شود تصمیم
گرفت که به آنها هم اجازه بدهد ومصدق به ملی مذهبیها صبح روز ۲۷ مرداد و به تودهایها هم عصرمان روز
اجازه متینگ داد..
میتینگ
صبح و عصر با هم چه تفاوتهای داشتند؟
جمعیت میتینگ
صبح را همان چند صد هزارنفری تشکیل میداد که دربرنامههای جبهه ملی شرکت
داشتند وقصد نمایش هم نداشتند آنها نیمه شمالی میدان بهارستان و ابتدای خیابان
شاه آباد را پر کرد ه بودند. اما تودهای طبق سیاستهای نمایشی شان و با توجه به
بودجه خوبی که داشتند به اعضای حزب خودشان اکتفا نکرده بودند و علاوه بر نیروهای
خودشان چند هزار نفری هم از جمعیت فرودست تهران و شهرهای اطراف را با پرداخت مقدار
ناچیزی پول و چلوکباب با خود همراه کرده بودند. تودهایها در این روزچند سخنرانی
برعلیه شاه و دولت مصدق کردند که یکی از سخنرانها هم کیا نوری بود. در خلال
برگزاری این میتینگ به فحاشی نسبت به شاه هم پرداختند و عملا قصد قدرت نمایی
داشتند تا رسما اعلام کنند که مصدق باعث و بانی تمام داستانها و کودتا است. جمعیت
تودهایها درآن روزشاید به ۳۰
هزارنفرهم میرسید
و من با اینکه پیش از این بارها درمیتینگهای حزب توده شرکت کرده بودم، اما با
چنین جمعیتی روبرو نشده بودم.
پس با
تاریخچه که ازمیتینگ حزب توده میگوید این یارکشیهای سیاسی با وعدههایی نمادینی
چون چلوکباب ودر دوره حاضر ساندیس درمیان سران احزاب سیاسی ایران مرسوم بوده است؟
به هرحال
درجامعه ما هیچ چیزغریب نیست. خود شاه زمانی که میخواست که درامجدیه سخنرانی کند
دستورمیداد که ارتشیها با لباس غیرنظامی دراین مراسم شرکت کنند و مغازه دارها و
دست فروشها هم که همیشه شهرداری تهران با آنها مشکل داشت از جمله گروههایی
بودند که با این ترفند درسخنرانی شاه وادار میشدند که حضور پیدا کنند. به نظر من
که شاهد نه دهه سیاسی ایران بودهام همه این عوامل ناشی ازعقب ماندگی سیاسی ایران
و افوال احزاب واقعی سیاسی است..
آیا شما در
دو میتینگ ملی مذهبیها و تودهایها شرکت کردید؟
بله اما نه
به منظورهواداری بلکه برای اینکه ببینم چه میشود. همان طور که میدانید حزب
توده دشمن خونی من بود و حتی قصد ترورمن را هم داشتند که به نتیجه نرسید. من وقتی
برای تماشای میتینگ حزب توده رفته بودم به طوراتفاقی کریمپورشیرازی مدیرمسول
روزنامه شورش را که از طرفداران مصدق بود را هم دیدم و با هم گوشهای ایستاده
بودیم و شاهد کارهای حزب توده بودیم. هردو نفر ما وقتی صف آرایی حزب توده را دیدیم
و تلاشی که برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه داشتند؛ تنمان واقعا لرزید. جمعیتی که
با دستههای ۲۰ نفره یک سرش میدان بهارستان بود و یک
سرش از میدان مخبرالدوله پیدا بود و تمام خیابان شاه آباد را هم گرفته بودند.
در واقع اگر
حزب توده از روسها اجازه کودتا داشتند همان روز میتوانستند دولت را سرنگون
کنند و دولت خودشان را روی کار بیاورند.
آیا ارتش با
توجه به اینکه ایران درموقیعت سیاسی بسیار بدی قرار داشت در این میتنگ با مخالفان
دولت برخورد نکرد؟
همان طورکه
گفتم مصدق به رشد و بالندگی احزاب سیاسی احترام میگذاشت وبه همین خاطر به ارتش
اجازه نداده بود که وارد عمل بشود و اصلا هیچ نیروی نظامی در محدوده میتینگ نبود.
درواقع مصدق میخواست با این حرکت خود، دموکرات بودن خودش را به جهانیان بفهماند.
اما حزب توده که حزب مستقل ایرانی نبود و روسیه از این حزب حمایت میکرد و حزب هم
اهداف آنها در ایران و حتی منطقه دنبال میکردند و بزرگترین خیانتها را به
ایرانیها کردند.
میتینگ
حزب توده در سطح بین الملی چه بازتابی داشت؟
با توجه به
اینکه خبرنگاران رسانههای خارجی هم دراین میتینگ حضور داشتند؛ تمام اخبار این
روز را به سراسرجهان مخابره کردند، آمریکایی هم که وحشت در وجودشان افتاده بود؛
ترسیدند که تودهایها از نبود سفیر آمریکا درایران سو استفاده کنند آنها هم
شبانه سفیرشان را به ایران فرستادند تا به مصدق گزارش کار بدهد و مواضع آمریکا به
خطر نیفتد. من اسناد محرمانهای برای ترس و وحشت آمریکاییها از میتینگ حزب
توده پیدا کردهام که در کتاب خاطراتم آنها را منتشر کردهام. این میتینگ موجب
شد که انگلیسیها به سرعت برنامه کودتای ۲۸
مرداد را
اجرا کنند.
برنامه
کودتای ۲۸ مرداد چگونه اجرا شد؟
سران کودتا
برای تحقق اهدافشان برای کودتا با دو گروه وارد گفتوگو شده بودند وبرای روز
کودتا با افراد چاقو کشی چون شعبان بیمخ و طیب وارد تعامل شده بودند و این افراد
هم گروههای خودشان را به خیابانها آورده بودند تا در شهرایجاد ناامنی کنند و
اعلام کنند که آشوب سراسرایران را فرا گرفته است. گروه دیگرهم نظامیها وطن فروخته
بودند. چاقو کشها در دو دسته از جنوب شهر به سمت میدان سپه و بهارستلان راه
افتاده بودند. برخی هم سوار کامیون شده بودند و در حالی بیل و چوب در دست داشتند
فریاد میکشیدند و چوبهایشان را در هوا تکان میدادند.
گروهی هم مامور ویران کردن کلوپهایی
بودند که در طول راه میدیدند و در نهایت قرار بود همه این اوباش بیایند جلوی
خانه مصدق. گروه افسران هم از سمت شمال شهر به سمت پایین راه افتاده بودند و قصد
داشتند درمواقع لازم شعار بدهند و حتی دست به اسلحه ببرند..
شما در روز
کودتای ۲۸ مرداد به خیابان آمدید؟
بله من که در
جریان این نبودم که کودتای دیگری هم امروز در ایران قرار است رخ بدهد، طبق سایر
روزها که گاهی برای قدم زدن به سمت پل تجریش میرفتم؛ پیاده راه افتادم و در طول
راه شاهد اتفاقات عجیب وغریبی بودم. عده زیادی از اوباش درسطح شهر پخش شده بودند و
زمانی که دراتوبوس در میدان تجریش نشسته بودم که به قسمتهای مرکزی شهر بروم، یکی
ازهوادران حزب توده هم وارد اتوبوس شد و ابتدا گوشهای ایستاد. درآن زمان تودهایها
برای خودشان سرودی درست کرده بودند که بخشی از آن این بود «پاینده باد صلح جهانی،
مرده باد جنگ». این تودهای وقتی وارد اتوبوس شد با لهجه ترکی خود به هر کسی که میرسید
میگفت «صلحو». تا اینکه به یک پیرمرد که لباس برازندهای پوشیده بود و شاپوی هم
به سر گذاشته بود رسید و شروع کرد به فحاشی. من خیلی ناراحت شدم و همراه بقیه به
او اعتراض کردیم. در این روز حتی تودهایها قصد داشتند که مجسمههای رضا شاه که
در میدان سپه نصب شده بود را به پایان بکشند که با ممانعت اشخاصی مانع این
کارشدند. درواقع دراین روز ناامنی و آشوب تهران را فرا گرفته بود.
با توجه به
اینکه مصدق در جریان دو کودتا درفاصله سه روز قرار گرفت؛ چرا نتوانست سرنگونی دولتاش
را پیش بینی کند و راهکاری بیندیشد؟
با اینکه من
ازطرفدران مصدق بودم؛ اما نقدهایی هم به او وارد بود و من منکر این موضوع نمیشوم.
به عنوان مثال مصدق زمانی که در جریان کودتای ۲۵ مرداد و خودفروشی تعدادی از افسران قرار گرفت پس از
بازجویی باخبر شد که خواهرزاده خودش سرتیپ دفتری هم جز وابستگان آمریکایی و از
عوامل کودتا بوده است. اما پس از بازجویی و مظلوم نمایی که سرتیپ دفتری کرد که او
برای خبرآوردن به این گروه پیوسته بوده و قصد بدی نداشته حرف او قبول کرد و او را
مامور کرد که برود و نیروهای شهربانی تهران را از افسری که مسول این کار بود و
اتفاقا فرد وطن پرستی بود، تحویل بگیرد. او هم خوش خدمتی خودش را به کوتاچیان نشان
داد و با نیروهای شهربانی به خیابانها ریختند و برعلیه مصدق و دولت او شعار دادند
و چند تانکی که مصدق دستور داده بود از سلطنت آباد بیاورند را مصادره کردند و با
شلیک گلوله به سمت خانه مصدق راه افتادند.
و این گونه
شد که کودتا چیان خانه مصدق را مصادره کردند وچاقوکشیها هم به مخفیگاه زاهدی
رفتند و او را به رادیو بردند و او در ساعت دو بعدازظهر از طریق رادیو اعلام کرد
که دولت مصدق شکست خورده و او یعنی خودش زاهدی نخست وزیر ایران است وخبر بازگشت
شاه را هم داد..
شما در دوران
کودتا به چه شغلی مشغول بودید و آیا شما هم پس از کودتا مجددا به زندان رفتنید؟
من پس
ازاینکه از زندان در سال ۱۳۲۱
آزاد شدم واز
یکی از اقوامم خواستم که برای من کار دولتی پیدا کند و او هم شرایط کار کردن من را
به عنوان دبیر در هنرستان صنعتی فراهم کرد. پس از اینکه دبیر شدم با گذشت زمان به
حزب توده پیوستم مدتی سردبیر روزنامه ارگان حزب توده بودم و ماهیانه ۲۰۰ تومان دریافت میکردم اما پس از آنکه
از حزب توده جدا شدم دیگربه طور رسمی فعالیت مطبوعاتی نکردم و روزنامه نگاری شغل
دوم من شد و در دوران کودتا هم دبیر بودم و با مطبوعات هم همکاری میکردم و در آن
زمان سردبیر روزنامه حجار بودم.
پس از کودتا
نه تنها من بلکه تعداد دیگری از دوستان به زندان افتادند من پس از مدتی آزاد شدم
اما مثلا دوستم کریمپور شیرازی زنده زنده به آتش کشیده شد و شاه با این کار ننگ
بزرگی برای خود و دولتش به جای گذاشت..
چرا شغل
روزنامخ نگاری را کنار گذاشتید؟
چون پس از
کودتا به این نتیچه رسیده بودم که ما درایران هنوز به بلوغ سیاسی نرسیدهایم که
روزنامهها و نشریات ما آزادانه منتشر شوند و به حیات سیاسی و فرهنگی خود ادامه
بدهند و شغل روزنامه نگاری با بگیرو بندهای فعالان سیاسی یک روزهست یک روز نیست.
پس ازانشعاب از حزب توده در کنار شغل معلمی با نشریاتی چون نگین فردوسی حجار کار
میکردم و برای آنها مقاله مینوشتم اما پس از کودتا به کار رسمی خودم یعنی تدریس
بازگشتم..
فضای فرهنگی
ایران در دوران پیش و پس از کودتای ۲۸
مرداد به چه
شکل بود؟
پیش از
کودتای ۲۸ مرداد حزب توده حزبی بود که توانسته
بود بیشتراقشارجامعه را تحت تاثیرقرار بدهد و این حزب با بودجهای که داشت توانسته
بود؛ روی فضای فرهنگی جامعه تاثیربگذارد و قشر وسیعی از رونامه نگاران و نویسندهها
را نیز تحت تاثیر قرار ربدهد. دبیران که سهم بسزایی در تربیت جامعه داشتند نیز
گرایش ویژهای به حزب توده داشتند. اما پس ازکودتای ۲۸ مرداد با توجه به پلیسی شدن فضای ایران روی فضای فرهنگی
و نشریات ایران هم تاثیر بسزایی گذاشت و عملا نشریاتی که با حزب توده مناسبتی
داشتند از ادامه حیات باز ماندند و تا مقطع طولانی تنها دو روزنامه اطلاعات و
کیهان که دولتی بودند منتشرمیشدتد و باقی نشریات پس از چند شماره از ادامه کارباز
میماندند. اگر نشریهای هم دراین مقطع تاریخی طولانی توانست به فعالیتش ادامه
دهد؛ این حیات را مدیون آگهیهایی بود که میتوانست بگیرد و یا مدیر مسول وکیل و
یا نماینده مجلس بود. یکی از مهمترین روزنامه این دوران «داد» بود که سالها
توانست با آگهی به فعالیت خود ادامه بدهد. فضای پس ازکودتای ۲۸ مرداد به گونهای آشفته بود که حتی چندین بارارزال و
اوباش تصمیم گرفتند که روزنامه کیهان و اطلاعات را هم آتش بکشند.
متاسفانه مطبوعات
ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد از
فضای آرمانی و رشدی که میتوانستند داشته باشند فاصله گرفتند. بدون اغراق باید
بگویم اوج و بالندگی نشریات ایران در دوره مشروطه بود. شاید این حرف من به مذاق
خیلیها خوش نیاد اما حزب توده در قهرایی احزاب و نشریات ایران نقش موثر و کلیدی
داشت. چرا که پس از ترورشاه توسط حزب توده بسیاری ازنشریات لطمه جدی خوردند و میتینگ
حزب توده در روز ۲۷ مرداد سال ۱۳۳۲ موجب شد که دولت مردان همواره مانع پیدایش و قدرت گرفتن
احزاب در ایران شوند
فضای شکست و
بیآرمانی که بر قشر وسیعی از روشنفکران آن دوران غلبه کرد موجب شد که حتی اگر
کتابی هم منتشر میشد مخاطبی پیدا نکند و درانبارها خاک بخورد و پس از سالها که
فضای جامعه به گونهای تلطیف شد مخاطب پیدا کند. خود من پس از کودتای ۲۸ مرداد دفتری داشتم و فعالیت فرهنگی میکردم
درمقطعی تصمیم گرفتم که کتاب منتشرکنیم؛ دو جلد کتاب منتشر کردیم اما این کتابها
سالها ماندند و بعد فروش رفتند. حتی پیش ازکودتا هم کتاب رونق چندانی درایران
نداشت. درمقطعی که در حزب توده بودم من کتاب «دیالتیک طبیعت و تاریخ» را که نخستین
کتابی بود که در این حزب منتشر شد را نوشتم اما این کتاب با وجود اینکه حزب توده
جمعیت زیادی را پوشش میداد تنها یک بار چاپ شد و سالها بعد در خارج از کشور آن
را منتشر کردم و به ایران آوردم. این اتفاق برای تاتر و سینمای ایران هم افتاد و
شاهد رکود این هنرها در ایران بودیم..
با توجه به
اینکه شما از اعضای گروه ۵۳
نفر بودید
آیا فکر نمیکنید؛ اگر ۵۳ نفر با توجه
به اینکه متشکل از افراد فرهنگی و روشنفکران آن دوران بودند خودشان میتوانستند
حزب مستقلی را تشکیل بدهند که همچنان ادامه حیات بدهد؟
به نظر من ۵۳ نفر گروهی روشنفکر بودند که میتوانستند
برای بهبود فضای فرهنگی و اجتماعی ایران فعالیت بکند و کارساز هم باشند اما به
شرطی که پس از آزادی از زندان همچنان استقلال خودشان را حفظ کند. ۵۳ نفر میتوانست بانی یک حزب متکی به
مردم ایران و منافع ملی باشد واگر چنین اتفاقی میافتاد میتوانست گروه وسیعی از
جامعه را باخود همراه کند.
چگونه پایههای
حزب توده در ایران گذاشته شد؟
پس از اینکه ۵۳ نفر به زندان افتادند و دوران محکومیت
خودشان را سپری میکردند پس از شهریور ۱۳۲۰
شرایطی بوجود
آمد تا زندانیهای سیاسی از زندان آزاد شوند عدهای که کاسه داغترازآش بودند و
اتفاقا با دولت مردان هم ارتباط داشتند، گفتند اگر این ۵۳ نفر و افرادی از این دست مشمول عفو کامل شوند در جامعه
هرج و مرج میشود. از این رو بهتراست که آنهاهایی که دردادگاههای نظامی محاکمه
شدهاند مشمول عفو شوتد و ۵۳
نفر که در
دادگستری محاکمه شدهاند تنها بخش از محکومیتشان بخشیده شود و با توجه به تفاوت
دوران محکومیت ۵۳ نفر؛ گروهی از اعضا که بخش عمدهای از
محکومیتشان را گذرانده بودند آزاد شدند و گروهی همچنان ماندند تا باقی دوران
محکومیتشان را سپری کنند. در چنین شرایطی بود که مرتضی یزدی و ایرج اسکندری که
دوران محکومیتشان را گذرانده بودند آزاد شدند و ما هم با فاصله آزاد شدیم.
عبدالحسین نوشین با ایرج اسکندری پس از آزادی با توجه به ارتباطاتی که با حرب
کمونیست روسیه و فرانسه داشتند؛ حزب توده را با حمایت روسها تشکیل دادند. من و
تعداد دیگری از دوستانم وقتی از زندان آزاد شدیم تا مدتها به حزب نپیوستیم اما در
نتیجه تصمیم گرفتیم که به حزب به شرطی که حزب ارتباطش را با شوروی قطع کند؛
بپیوندیم. اسکندری این قول را به ما داد اما پس از مدتی آن را نادیده گرفت. به
مرورحزب توده؛ منافع ملی رابه نفع روسها زیر پا گذاشت بیشک اگر چنین نمیکرد و
میتوانست مستقل شود میتوانست همچنان به فعالیت خود ادامه دهد. همه این عوامل
موجب شد که من به همراه خلیل ملکی، جلال آل احمد، فریدون توللی و تنی چند از حزب
توده در سال ۱۳۲۶ انشعاب کنیم.
پس از کودتای
۲۸ مرداد شما آیافعالیت سیاسیتان را
ادامه دادید؟
پیش از
کودتای ۲۸ مرداد پس از اینکه از حزب توده انشعاب
کردیم دو دسته شدیم گروهی نیروی حزب سوم را درست کردند و ما هم که طرفدارملی شدن
صنعت نفت بودیم جمعیت رهایی راه و اندیشه را راه اندازی کردیم وروزنامه حجار را
منتشر کردیم و یک کلوپ هم داشتیم که پس از کودتای ۲۸ مرداد هم کلوپمان را خراب کردند و هم آرشیو روزنامه را
به آتش کشیدند من هم پس از آنکه از زندان آزاد شدم دیگر فعالیت سیاسی نکردم.