مریم آموسا

«فریدون فریاد» شاعرومترجم ادبیات یونانی و یکی ازمترجمان طرازاول شعرهای یانیس ریتسوس شاعربزرگ یونان یک شنبه شب 16 بهمن 1390 درسن 62 سالگی براثربیماری سرطان روده دربیمارستانی درآتن درگذشت و چهارشنبه 19 آبان ماه طی مراسمی باشکوه درگورستان نویسندگان و شاعران آتن به خاک سپرده شد. خبررفتن فریدون فریاد تاسف باری بود؛ هم برای جامعه ادبی ایران ویونان وهم برای منی که ازسال 1383رفاقت ودوستی با فریدون فریاد داشتم. چندی بود که فریاد به جامعه مجازی هم پیوسته بود و گاه بی گاه با هم ازادبیات و شعرسخن می گفتیم واواخرتابستان هم اوازسفربه ایران درفصل پاییزیا زمستان سال جاری خبرداد؛ اما بیماری این اواخرچنان براو مستولی شده بود که هرگزبه او فرصت دوباره دیداروطن و خانواده را نداد.

نام فريدون فرياد با يانيس ريتسوس گره خورده است. فريدون فرياد درسال1980 سفري به يونان، ترکيه وبلغارستان مي کند وعلاقه مند مي شود بداند «يانيس ريتسوس» شاعربزرگ يوناني که پيشتربا اوازطريق ترجمه قاسم صنعوي آشنا شده بود، زنده است يا نه. حس کنجکاوي او را به جزيره ساموس در يونان مي کشاند ودراولين ديدارخود رابطه دوستي او و ريتسوس شکل مي گيرد وهمين علاقه موجب مي شود که فريدون فرياد براي يادگيري زبان يوناني وترجمه شعرهاي ريتسوس مشقت وسختي بسياري به جان بخرد وبراي هميشه ايران را به مقصد يونان ترک کند. فريدون فرياد همزمان ترجمه وانتشارکتاب «زمان سنگي» شعرهای یانیس ریتسوس عازم ايران شد و نخستين ديدارمن با فريدون فرياد 25 آبان ماه سال 1383 دردفترنشرثالث بود که دراین دیداروگفت وگوی سه ساعته فریدون فریاد ازعشق اش به شعرو ریتسوس سخن گفت. گفت گویی که دردوشماره درروزنامه شرق منتشرشد. درطول گفت وگو، گويي ريتسوس اززبان فريدون فرياد با من سخن مي گفت.

فریدون فریاد درباره خودش می گوید:« من خوشبختانه يا بدبختانه يک آدم هستم، دلم مي خواست يک درخت يا يک جويبار بودم، چون اين گونه راحت ترمي توانستم شعرهايم را بسرايم و با طبيعت و مناسبات زندگي بشري رابطه برقرار کنم، ولي به هرحال يک آدم هستم. در15 آذرماه 1328 در خرمشهردرخانواده ازهم پاشيده اي که پدربراي پيدا کردن کارخانواده را ترک کرده بود، متولد شدم و ازهمان کودکي فقررا تجربه کردم. ازکودکي آدمي درون گرا بودم، درپنج سالگي خواندن ونوشتن را توسط خواهرم که آموزگار بود، ياد گرفتم ووقتي برادرانم براي شنا به شط مي رفتند من بيشتروقتم را به خواندن ونوشتن مي گذراندم

اوازکودکي به نوشتن و سرودن شعرعلاقه مند شد و پس ازپايان دوره متوسطه دردانشکده علوم ارتباطات دوسال مترجمي زبان خواند که اين رشته را رها کردم و دررشته ارتباطات ادامه تحصيل داد. پس ازپايان دوره سربازي درکانون پرورش فکري کودکان به عنوان کارشناس فرهنگي استخدام شد، اما با پيروزي انقلاب مثل خيلي هاي ديگرازکانون اخراج شد. درهمان سال ها دردانشگاه تهران کارشناسي ارشد ادبيات تطبيقي مي خواند که با تعطيل شدن دانشگاه ها و جنگ، مجبور شد درسش را نيمه کاره رها کنم وايران را به مقصد کشورديگري ترک کند

بی شک حضوروعدم حضورفروغ فرخزاد برزندگی ادبی وشکل گیری شخصیت بسیاری ازشاعران تاثیرگذاربوده است. فریدون فریاد هم سرودن شعر را به شکل جدی درسال 1345 پس ازخواندن خبر مرگ فروغ فرخراد درروزنامه کیهان آغاز کرد. اومی گوید:«درروزنامه عکس زني را ديدم که روي که نيمي ازصورتش محوبود. ازهمان لحظه وحادثه سرودن شعررا آغاز کردم. شعرهاي نخستينم را براي مجله خوشه که توسط احمد شاملو منتشرمي شد، مي فرستادم. اوهم شعرهاي مرا چاپ مي کرد، اما متاسفانه هرگزنتوانستم شعرهاي اوليه ام را به صورت مجموعه اي منتشرکنم

 در سال 1357 نخستین مجموعه شعر فریدون فریاد با نام «ميلاد نهنگ» منتشرشد که درهياهوي انقلاب گم شد. پس ازآن درسال 1358 مجموعه شعردومش با نام «شاعران جوان» منتشرشد که دراین زمان او بخشی ازعلاقه ادبی اش را معطوف به ترجمه کرده بود. فریدون فریاد جزکانون نویسندگان ایران بود که درنخستین دیدارنویسندگان با امام خمینی 29 بهمن سال 1357 حضورداشت، اما او با مهاجرت خود خواسته ای که درابتدا درقالب یک سفرتفریحی به یونان ویوگسلاوی بود نه تنها ازخانواده بلکه ازجامعه ادبی ایران رابطه اش گسسته شد وبعدها دردهه 80 با انتشارکتاب «زمان سنگی» که ازسوی نشرثالث ومرکزگفت وگوی تمدن ها؛ زمینه ای فراهم شد که فریدون فریاد دوباره گوشه چشمی به جامعه ادبی ایران بیندازد وبا انتشارسایرکتاب هایش درایران ارتباط به ظاهرگسسته اش را با جامعه ادبی ایران پیوند بزند وهریکی دو سال یک بارچند روزی را به ایران سفرکند.

فریدون فریاد با اینکه بیش ازنیمی ازعمرش را دریونان وآتن به سربرد؛ اما او درهمان مقطع نیزدلش برای شعروادبیات فرهنگ ایران می تپید. اوبی شک نخستین وبهترین نماینده شعروادبیات ایران دریونان بود که به خاطرخدمات متعددش به فرهنگ ایرانی ویونانی مورد تجلیل قرارگرفت. اوبرنده جايزه ملی ترجمه ادبی درسال ۲۰۰۵ یونان شد. درمراسم اهدای جايزه‌ وی که در۲۰۰۶ برگزارشد، وزيرفرهنگ و تمدن يونان جایزه را برای ترجمه و نشر«زمان سنگی» يانيس ريتسوس به فریاد تقدیم کرد .داستان «خواب‌هايم پرازكبوتروبادبادك است» نوشته فریدون فریاد که توسط يانيس ريتسوس به یونانی ترجمه شده درکتاب های درسی یونان تدریس می شود. داستان اين کتاب جنگ است و آرزوي پسربچه اي که براي صلح دست به هر کاري مي زند. اين کتاب اولين کتابي است که درباره جنگ ايران و عراق نوشته شده است.

 اما درایران آن گونه که باید قدراو دانسته نشد و تنها درمرداماه سال 1386 به بهانه انتشارمجموعه شعر«آسمان بی گذرنامه» یک بزرگداشت برای اودرتهران برپا شد.

 

آخرین حضور فریدون فریاد در جوامع ادبی بین الملی حضورفستیوال جهانی شعر و ادب تینوس بود از 28 تا 30 ماه ژوئیه در یونان برگزار شد و شعرهای او با استقبال روبرو شد.

 

او درباره نحوه آشنایی اش با «یانیس ریتسوس» شاعربزرگ یونان که 11 بار کاندیدای جایزه نوبل شد اما این جایزه درنهایت به او تعلق نگرفت، می گوید:« با ريتسوس براي اولين باربا انتشارمجموعه شعر«با آهنگ باران» که توسط قاسم صنعوي ترجمه شده بود، دردهه 50 آشنا شدم. درسال 1980 سفري سياحتي به يونان، ترکيه و بلغارستان رفتم. وقتي به يونان رفتم خيلي علاقه مند بودم که بدانم ريتسوس زنده است، دلم مي خواست ببينمش. به طوراتفاقي با جواناني ازحزب زحمتکشان يونان آشنا شدم و سراغ او را گرفتم، آنها هم مرا به انتشارات «کرتوس» ناشرآثارريتسوس معرفي کردند، درآنجا به من گفتند او درجزيره اي به نام «ساموس» که با آتن فاصله زيادي دارد، به سرمي برد. براي ديدن ريتسوس، اولين سفردريايي ام را انجام دادم و16 ساعت روي آب بودم. نصفه شب، خسته و کوفته درحالي که نمي دانستم شب را در کجا به سرببرم به «ساموس» رسيدم. خوشبختانه زوج جواني همراه من درکشتي بودند وقتي علاقه من را ديدند، مرا به هتلي راهنمايي کردند. صبح که ازهتل به خانه ريتسوس زنگ زدم، او منتظرم بود، ازانتشارات «کرتوس» به ريتسوس اطلاع داده بودند که شاعري ازايران به ديدن شما مي آيد

دیداری که آغازیک دوستی بزرگ فرهنگی را فراهم کرد وازهمان روزنخست ریتسوس فریدون فریاد را برای اقامت بیشترو دیدارهای بعدی درمنزل شخصی اش دعوت کرد وهمین دیدارها وگفت وگوی متعددی که میان فریاد و ریستوس انجام شد، اولین جرقه سرودن شعر برای ریستوس را از سوی فریاد رقم زد. ازهمان دیدارنخست فریاد ترجمه شعرهای ریستسوس را به فارسی آغازکرد که با استقبال خوب ریستسوس روبروشد.

فریاد پس ازپایان سفرش راهی ایران شد وبا آغازجنگ ایران وعراق شرایطی بوجود آمد که دیگریونان به ایرانی ها ویزای سفرنمی داد، اودراین مقطع که چهارسال به درازا کشید تلفنی و با نامه با ریستسوس درارتباط بود و بعد راهی فرانسه شد تا تحصیلات اش را درآنجا پی گیرد. درمدت یک سالی که فریاد درفرانسه اقامت داشت؛ یک روز ریتسوس با سفیرکشورش درفرانسه تماس گرفت وشرایط سفرواقامت دائم فریدون فریاد را به یونان فراهم کرد.

به گفته فریدون فریاد تاثيراودريونان به مراتب ازيک سازمان دولتي فراتراست، دريونان او را سفيرواقعي ايران مي شناختند. دريونان هرکتابي را که بازکني، نامي ازايران و ايراني ها برده شده است. از«هرودوت» گرفته تا «پروتار» وافلاطون و سقراط. گويي يوناني ها وايراني ها يک روح دردو بدن اند.

او می گوید:« من هميشه درمقالات و سخنراني هايي که دريونان داشته ام؛ گفته ام که درهرايراني يک يوناني و در هر يوناني يک ايراني زندگي مي کند و علاقه من به ريتسوس موجب شد که درباره تاريخ يونان و رابطه آن با تاريخ ايران بسيارمطالعه کنم. در واقع من براي شناساندن فرهنگ يوناني بيش ازهر کسي تلاش کردم و چيزي درحدود 30 سال از عمرم را وقف اين فرهنگ کرده ام، بي شک بايد تاثيرگذارباشم

فریاد درباره ترجمه شعرهای ریتسوس به فارسی می گوید:«ترجمه شعرهاي ريتسوس براي من هميشه سرايش ازدرون و بدون دستکاري درزبان، بيان ولحن شاعربوده است واين تجربه اختصاصي من درترجمه بوده است. من آنچه که ريتسوس سروده، دوباره بازسرايي کرده ام نه گونه اي که انگارخودش گفته است

شعرهای فریدون فریاد با اینکه درایران کمترخوانده شده است و بیشترشهرت را مدیون ترجمه شعرهای ریتسوس به فارسی است اما درسطح بین الملی شعراوشعری شناخته شده است.شعرهای او روان و روشن اما تصویری و آهنگین هستند و«ژاک لاکاريه» شعرهاي او را به زبان فرانسه و«اسکات کينگ»، «آسمان بي گذرنامه» را به زبان انگليسي ترجمه کرده است. به تازگی نیزفریاد درگفت وگویی که با هم داشتیم خبرازترجمه شعرهایش به زبان کرواسی وچینی خبرداد. ترجمه هایی که درمراحل ابتدایی قراردارند.

او مجموعه ازشعرهای منتشرنشده اش را از پنج ماه پیش به نشرچشمه سپرده بود اما هنوز پاسخی برای انتشارآن نگرفته بود. آخرین کتاب او که درایران منتشر شد کتاب «شعرامروزیونان» بود که ازسوی انتشارات علمی فرهنگی منتشرشد که با انتشار این کتاب ناشربه تعهدات اش نسبت به فریدون فریاد عمل نکرد ومایه دلخوری او را فراهم کرد.

فریاد بیش از60 درصد آثارریتسوس را که نمايشنامه هاي «دوراز سايه هاي سرد»، «نمايشنامه هاي ديگر»، «زني در کنار دريا»، «عصاکوران»، «تپه با چشم»، «چه چيز مناسب تر»، به اضافه مقالات و نامه هايش را به فارسی ترجمه کرده است اما هنوزتنها زمان سنگی در ایران منتشرشده اند اوقصد داشت به مروراین آثاررا درایران منتشرکند که مرگ این فرصت را ازاودریغ کرد، تا اوبی گذرنامه به هرآسمانی که خواست پروازکند.

این مطلب را پس از درگذشت فریدون فریاد برای هفته نامه یکشنبه نوشتم که با کمی حذف منتشر شد.